قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

تفسیر به رأى

بدیهى است دست برداشتن از هوس‌‌ها و خواسته‌‌هاى نفسانى و تسلیم شدنِ محض در برابر دستورات و احكام الهى و معارف قرآنى، كار چندان آسانى نیست و براى كسانى كه از روحیه بندگى و عبودیتِ چندان قویى برخوردار نیستند چشم‌‌پوشى از امیال و خواهش‌‌هاى نفسانى كارى بسیار مشكل است؛ به همین خاطر نیز آن را جهاد اكبر نام نهاده‌‌اند.
به نظر مى‌‌رسد زمینه روحى و روانى تفسیر به رأى از این جا ناشى مى‌‌شود كه از یك طرف انسان به خاطر ضعف روحیه بندگى نمى‌‌تواند از هوس‌‌ها و خواسته‌‌هاى نفسانى خود بگذرد و از طرف دیگر شیطان از این زمینه مناسب استفاده مى‌‌كند و با القائات شیطانى سعى مى‌‌كند فكر و ذهن چنین انسانى را در برداشت انحرافى و غلط از قرآن و دین جهت دهد و او را گمراه كند. به خصوص اگر این شخص از نظر موقعیت‌‌هاى اجتماعى داراى موقعیت فرهنگى باشد، فعالیت و وسوسه شیطان و طمع این دشمن قسم‌‌خورده در منحرف كردن چنین انسانى صدچندان مى‌‌شود؛ زیرا شیطان مى‌‌داند با منحرف كردن چنین انسانى جمعى و گروهى را كه ممكن است از این انسان حرف شنوى داشته باشند از دین منحرف مى‌‌كند. كم نبودند و نیستند كسانى كه بدون تهذیب نفس، با پیش‌‌داورى و قبل از رجوع به قرآن بر طبق میل خودشان فتوا صادر مى‌‌كنند و بدون این كه كمترین شایستگى و صلاحیت علمى و تخصّصى لازم را داشته باشند اظهار نظر مى‌‌كنند و مى‌‌گویند قرآن نیز همان نظر ما را دارد. طبیعى است كه چنین انسان‌‌هایى براى آن كه به نظرات و خواسته‌‌هاى نفسانى خود رنگ دینى و قرآنى بزنند به آیاتى مجمل و به حسب ظاهر
﴿ صفحه 62 ﴾
مبهم تمسّك مى‌‌جویند. بدیهى است با چنین زمینه روحى و پیش‌‌داورى قبلى نه‌‌تنها ضمانتى براى فهم درست و صحیح از قرآن وجود ندارد، بلكه به طور طبیعى سوء برداشت و انحراف از حق را در پى خواهد داشت.
این نوع برداشت و تفسیر از قرآن در فرهنگ دینى به «تفسیر به رأى» تعبیر مى‌‌شود و بدترین نوع مواجهه با دین و قرآن محسوب مى‌‌گردد. قرآن این نوع برخورد با دین و آیات الهى را استهزا خوانده و صریحاً آن را نهى فرموده است: وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ‌‌اللهِ هُزُواً وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ ما اَنْزَلَ عَلَیْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ یَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَىء عَلیم(33)؛ آیات و احكام الهى را به استهزا نگیرید و نعمت خداى را بر خود یاد كنید، و آنچه از كتاب و حكمت؛ یعنى احكام و حكمت‌‌ها بر شما نازل شده است، یادآور باشید. از معصیت خدا بپرهیزید و بدانید خدا به هر چیز آگاه است.
چنان كه قبلا اشاره شد كسانى از هدایت قرآن بهره‌‌مند مى‌‌شوند كه بدان باور و ایمان داشته باشند، و كسانى كه با سوابق ذهنى و پیش‌‌داورى در صدد برمى‌‌آیند كه براى خواسته‌‌ها و هواهاى نفسانى خود توجیه دینى و قرآنى دست و پا كنند و به رأى خویش كلام خدا را تفسیر و توجیه نمایند، از ایمان به خدا بى‌‌بهره‌‌اند. در این‌‌جا مناسب است به چند روایت در این زمینه توجه كنیم: قالَ رَسُوْلُ الله قالَ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ ما آمَنَ بى مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیهِ كَلامى(34)؛ پیامبر از قول خداى متعال نقل مى‌‌كند كه خدا مى‌‌فرماید هرگز به من ایمان نیاورده است كسى كه با رأى خویش كلام من را تفسیر كند.
در بیان دیگرى از پیامبر نقل شده است كه حضرتش فرمودند: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیهِ فَقَدِ افْتَرى عَلَى اللهِ الْكَذِب(35)؛ كسى كه قرآن را به رأى و نظر خویش تفسیر كند هر آینه به خداوند دروغ نسبت داده است. این تعبیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آن روست كه كسى كه با پیش‌‌داورى در صدد برمى‌‌آید تا آیات را به نفع خود به نحوى توجیه كند و آن را تفسیر
﴿ صفحه 63 ﴾
قرآن و كلام الهى بنمایاند، در واقع نظر خود را ملاك قرار داده، آن را به خداى متعال نسبت مى‌‌دهد. این نوع مراجعه به قرآن و برداشت از كلام الهى به قدرى مذموم و خطرناك است و آن‌‌چنان موجب ضلالت گمراهى مى‌‌شود كه مرتكبان چنین گناهى در قیامت به سخت‌‌ترین عذاب‌‌ها مبتلا مى‌‌شوند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این زمینه نیز مى‌‌فرمایند: مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَأْ مَقْعَدَهُ فى النّار(36)؛ كسى كه قرآن را به رأى خویش تفسیر كند جایگاهش در قیامت در آتش است.
بنابراین براى در امان ماندن از بدترین عذاب‌‌ها و پرهیز از افترا به خداى متعال و دورى جستن از سقوط در سراشیبى ضلال باید هواهاى نفسانى را كنار گذاشت و به ذات اقدسش كه خیر محض است و جز خیر براى انسان نمى‌‌خواهد ایمان داشت واز خودمحورى پرهیز نمود و خدامحورى را در عمق وجود خود حاكم گردانید و خود را تسلیم او نمود.

رهنمود على(علیه السلام) براى پرهیز از تفسیر به رأى

چنان كه قبلا اشاره شد انسان خواسته‌‌ها و ذهنیت‌‌هایى دارد كه گاه با نظر قرآن موافق نیست و به حسب طبیعت انسانى خود دوست مى‌‌دارد قرآن نیز با نظر و خواسته او موافق باشد و گاه حتى به طور ناخودآگاه ممكن است آن ذهنیت‌‌ها و پیش‌‌داورى‌‌ها در برداشت و فهم او از قرآن تاثیر بگذارد. چون چنین خطرى، هر انسانى را در مقام تفسیر قرآن تهدید مى‌‌كند و شیطان نیز هر لحظه در پى فرصت است تا با فریب دادن چهره‌‌هاى فرهنگى، كه داعیه فهم دین را نیز دارند، جمعى را از راه حق منحرف كند بسیار بجا و شایسته است به این قسمت از فرمایش حضرت على(علیه السلام) توجهى ویژه داشته باشیم.
حضرت براى در امان ماندن از كج‌‌فهمى و پرهیز از انحراف احتمالى مى‌‌فرماید: وَاتَّهِمُوا عَلَیهِ آرائَكُم(37)؛ آنگاه كه در مقام فهم و تفسیر قرآن برمى‌‌آیید، پیش‌‌داورى‌‌ها و
﴿ صفحه 64 ﴾
سوابق ذهنى و امیال و آراى خود را در مقابل قرآن تخطئه كنید و آراى شخصى و هواهاى نفسانى خود را كنار بگذارید و به تعبیر حضرت، خود را در مقابل قرآن متهم و تخطئه كنید.
گفتنى است تعبیر مذكور لزوم نهایت احتیاط و رعایت امانت و تقوا را در فهم و برداشت از قرآن كریم مى‌‌رساند؛ زیرا حضرت مى‌‌فرماید آراى خود را در مقابل قرآن نادرست تلقى كنید و با این ذهنیت، كه من هیچ نمى‌‌دانم و آنچه قرآن مى‌‌گوید حق است، با قرآن روبه‌‌رو شوید و در صدد فهم و تفسیر قرآن برآیید: وَاسْتَغِشُّوا فیهِ اَهْوَائَكُمْ؛ هوس‌‌هاى خود را نابجا و نادرست بدانید تا بتوانید از قرآن درست استفاده كنید، و گرنه همواره در معرض خطا و انحراف هستید.
بنابراین، جوهره دین كه همان تسلیم بودن در مقابل خداست، اقتضا مى‌‌كند انسان مطیع محض خداى متعال باشد و در مقابل احكام خدا و دستورات قرآن كریم، رأى و نظر و پیش‌‌داورى خود را محكوم به بطلان بداند. وقتى چنین روحیه‌‌اى بر انسان حاكم باشد بدیهى است قرآن و احكام و دستورات و معارف الهى را بهتر درك مى‌‌كند و آن گاه كه بنا بر تسلیم داشته باشد آنها را با جان و دل پذیرا مى‌‌باشد.

دو نوع نگرش نسبت به قرآن و معارف دینى

در برخورد با معارف دینى و قرآن كریم دو نوع تفكر متفاوت وجود دارد:
1. نگرش و تفكرى كه مبتنى بر روحیه تسلیم و بندگى و خدامحورى است؛
2. نگرش و روحیه‌‌اى كه اصل را بر خواسته‌‌هاى نفسانى انسان قرار مى‌‌دهد و سعى مى‌‌كند متون دینى و معارف قرآن را بر طبق خواسته‌‌هاى نفسانى خود تفسیر و توجیه كند؛ چنانكه به اصطلاحِ رایجِ امروز «اومانیسم»، یعنى انسان‌‌محورى را در مقابل خدامحورى مطرح مى‌‌كند.
به نظر مى‌‌رسد تقسیم‌‌بندى مذكور فراتر از مباحث و مطالب گذشته است؛ زیرا تا كنون فرض بر این بود كه دو نوع برداشت از قرآن ممكن است صورت بگیرد كه یكى
﴿ صفحه 65 ﴾
مبتنى بر روحیه تسلیم و بندگى است ودیگرى برداشتى كه ممكن است متأثر از خواسته‌‌هاى نفسانى باشد. بر این اساس، براى آن‌‌كه در برداشت و فهم قرآن از تفسیر به رأى پرهیز شود و قرآن همان‌‌گونه كه هست فهم گردد توصیه حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مبنى بر لزوم پرهیز از پیش‌‌داورى و تخلیه ذهن از هواهاى نفسانى را توضیح دادیم. در این نگرش، هر دو گروهِ مخاطبانِ كلام حضرت را مسلمان مى‌‌دانستیم و براى پرهیز از انحراف در دین و سقوط در ورطه تفسیر به رأى، به رعایت تقوا و دورى از هواى نفس و پیش‌‌داورى توصیه مى‌‌كردیم. اكنون كه مسأله را عمیق‌‌تر بررسى مى‌‌كنیم به نكات دقیق‌‌ترى مى‌‌رسیم و به اعجاز كلام على(علیه السلام) در تقسیم انسان‌‌ها در باب بندگى به دو گروه عمده پى مى‌‌بریم و به روان‌‌شناسى حضرتش نسبت به روحیات انسان‌‌ها در مقابل دین و دستورات الهى بیش از پیش آگاه مى‌‌شویم.
امام على(علیه السلام) با بیان دو شاخص عمده انسان‌‌ها را بر اساس آنها به دو گروه اصلى تقسیم مى‌‌كنند و با بیان ویژگى‌‌هایى براى هر گروه، آن دو را معرفى مى‌‌كنند كه ذیلا به آنها اشاره مى‌‌كنیم:
1. گروهى كه با تمام وجود بندگى خدا را پذیرفته‌‌اند و در صددند تا با هواهاى نفسانى خویش مبارزه كنند و خواست و اراده خدا را بر خواست و تمایلات نفسانى خود مقدم مى‌‌دارند. طبیعى است كه چنین انسانهایى قرآن، این كتاب آسمانى را از صمیم قلب مى‌‌پذیرند و دستورات و معارف آن را به جان و دل خریدارند و در مقام عمل آن را الگو قرار داده، در راه برپایى شعایر آن كوشا هستند.
حضرت على(علیه السلام) در وصف این گروه مى‌‌فرمایند: اِنَّ مِنْ اَحَبِّ عِبادِ اللهِ عَبْدٌ اَعانَهُ اللهُ عَلَى نَفْسِه(38)؛ محبوب‌‌ترین بندگان خدا در پیشگاه او بنده‌‌اى است كه خدا او را در مبارزه با خواسته‌‌هاى نفسانى‌‌اش یارى كند. آن گاه بعد از بیان اوصاف گروه مذكور به بیان جایگاه قرآن در بین چنین انسان‌‌هایى پرداخته، مى‌‌فرمایند: قَدْ اَمْكَنَ الْكِتابَ مِنْ زَمامِهِ فَهُوَ قائِدُهُ وَ اِمامُهُ، یَحِلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ كانَ مَنْزِلُه؛ این گروه، كه همان گروه مؤمنان هستند،
﴿ صفحه 66 ﴾
كسانى‌‌اند كه زمام خود را به دست قرآن كریم سپرده‌‌اند، پس قرآن جلودار و امام و رهبر آنهاست، هر جا قرآن بار مى‌‌اندازد و فرمانِ ایست مى‌‌دهد، آنها نیز توقف مى‌‌كنند و مى‌‌ایستند. توقف و حركت آنها تابع قرآن است. این گروه، قرآن و حقایق دین را به عنوان یك سلسله واقعیت‌‌هاى عینى پذیرفته‌‌اند و به آنها باور دارند. اینان احكام و دستورات دین و قرآن كریم را حاكى از واقعیت‌‌هایى عینى، كه رعایت آنها با سعادت انسان رابطه مستقیم دارد، مى‌‌دانند و عدم رعایت آنها را موجب بازماندن از سعادت دنیا و آخرت مى‌‌شمارند.
از آن‌‌جا كه چنین انسان‌‌هایى از پیش خود رأى و نظرى ندارند و براى دین و كتب آسمانى و آموزه‌‌ها و دستورات الهى واقعیت عینى قایلند و معتقد به وجود رابطه علّى و معلولى بین آنها و مصالح انسان هستند، تمام سعى خود را در فهم درست از قرآن به كار مى‌‌گیرند تا همان كه قرآن دستور مى‌‌دهد بفهمند و بدان عمل كنند.
2. درست در نقطه مقابل دیدگاه گروه اول، كسانى چنین مى‌‌پندارند كه قرآن یا هر متن دینى و كتاب آسمانى دیگر، تابع ذهنیت‌‌هاى خود افراد است نه این‌‌كه خود گویاى مطالب قطعى و مشخصى باشد؛ یعنى قرآن یا هر متن دینى دیگر بدون معنا و محتواست و هیچ هدفى در باب آن منظور نیست؛ لكن از آن‌‌جا كه هر انسانى داراى ذهنیت‌‌هاى خاصى است كه این ذهنیت‌‌ها برآمده از زمینه‌‌هاى تربیتى، خانوادگى، اجتماعى و غیره مى‌‌باشد آن گاه كه با قرآن مواجه مى‌‌شود بر اساس ذهنیت‌‌هاى خود مطالبى را از قرآن برداشت مى‌‌كند، نه این‌‌كه قرآن آن مطالب را بگوید؛ بلكه این فهم اوست كه در قالب قرآن مطرح مى‌‌شود. بدیهى است با چنین نگرش و اعتقادى، دین و قرآن و آیات و احكام آن الفاظ و قالب‌‌هایى تلقى مى‌‌شوند كه از هر گونه محتوایى تهى‌‌اند و این ذهنیت‌‌هاى انسان است كه به این الفاظ معنا و مفهوم مى‌‌بخشد. بر اساس پندار مذكور چنین اظهار مى‌‌شود كه قرآن و یا هر متن دینى دیگر، سخنى براى گفتن ندارد؛ بلكه هر كسى بر اساس ذهنیت خودش از قرآن و متون دینى مطالبى را برداشت مى‌‌كند. بدیهى است كه این نوع نگرش هر چند به ظاهر از دین و قرآن و آموزه‌‌ها و معارف دینى سخن به میان مى‌‌آورد؛ ولى در واقع در صدد به بازى گرفتن و تمسخر دین و متدینان است.
﴿ صفحه 67 ﴾