قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حكمت برخى از بلایا

گذشته از مطلب فوق، گاه حكمت خداى متعال و رحمانیت حق ایجاب مى‌‌كند از راه‌‌هاى غیر طبیعى بندگانش را مورد لطف قرار دهد و نعمت خویش را بر آنها نازل كند. بدین منظور گاه خداى متعال اسباب و علل دیگرى غیر از اسباب و علل مادى قرار مى‌‌دهد و از مردم مى‌‌خواهد با توسل به آنها خود را مستحق نزول رحمت و نعمت‌‌هاى خداوند گردانند. این معنا نیز مقتضاى لطف و حكمت خداى متعال است. نظام خلقت بر اساس حكمت است و هدف از آفرینش انسان هدایت و تكامل مى‌‌باشد و هدایت و تكامل، در سایه معرفت و تدبر در آیات الهى و بندگى و عمل به دستورات انبیاى الهى و دینِ حق حاصل مى‌‌شود؛ لكن گاه مردم در اثر گناه و معصیت از مسیر حق منحرف مى‌‌شوند. انسان‌‌ها معمولا آن گاه كه از جهت مادى در رفاه باشند و از نظر اقتصادى و برخوردارى از لذایذ مادى مشكلى نداشته باشند و آنچه بخواهند براى آنها فراهم باشد، كمتر به خدا و معنویات روى مى‌‌آورند. در این هنگام، خصلت‌‌هاى انسانى و الهى به تدریج در آنها تضعیف و نهایتاً به فراموشى سپرده مى‌‌شود و در نتیجه زمینه طغیان و كفر و ضلالت و گمراهى در آنها فراهم مى‌‌شود.
قرآن مى‌‌فرماید: اِنَّ الاْنْسانَ لَیَطْغى. اَنْ رَءَاهُ اسْتَغْنى(14)؛ آن گاه كه انسان خود را بى‌‌نیاز ببیند طغیان مى‌‌كند. اگر روح حاكم بر اكثریت جامعه و امّتى روحیه استكبارى و طغیان‌‌صفتى شد لطف و عنایت خداوند ایجاب مى‌‌كند به نحوى انسان‌‌ها را هشدار دهد و آنها را از خواب غفلت بیدار كند و به راه حق و طریق بندگى بازگرداند. براى تحقق این منظور، گاه بلاهایى از قبیل فقر و خشك‌‌سالى نازل مى‌‌كند و از طرف دیگر راه درمان و رفع آن بلاها را استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و دعا و نماز معرفى مى‌‌كند تا در نهایت، هدف خلقت كه همان هدایت و تكامل اختیارىِ انسان‌‌هاست، هر چه بیش‌‌تر تحقق یابد. این فرایند نیز یكى از سنّت‌‌هاى عجیب الهى بوده كه گاه پیامبرى مبعوث مى‌‌كرده است و امّت او را به سختى‌‌هایى مبتلا مى‌‌كرده تا آنها از خدا و راه حق غافل
﴿ صفحه 36 ﴾
نشوند و غرق شدن در لذایذ مادى آنها را از سعادت باز ندارد.
به هر حال، نزول بعضى از بلاها زمینه بیدارى و توجه انسان‌‌هاى غافل است؛ زیرا در شرایط سخت انسان‌‌ها بهتر نیاز خود را به خدا درك مى‌‌كنند و آمادگى پذیرش حق و تعلیمات انبیا را بیش از موقعى كه در رفاه هستند پیدا مى‌‌كنند. قرآن مى‌‌فرماید: وَ ما اَرْسَلْنَا فى قَریَة مِنْ نَبِىّ اِلاّ اَخَذْنا اَهْلَها بِالبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُون(15)؛ پیامبرى در قریه‌‌اى و شهرى نفرستادیم مگر این‌‌كه اهل آن قریه را به سختى و گرفتارى و رنج مبتلا كردیم تا شاید آنها به خود بیایند و در مقابل خدا تضرّع كنند. آیه 75 و 76 سوره مؤمنون نیز به این مطلب تصریح دارد: وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فى طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ. وَ لَقَدْ اَخَذْناهُمْ بِالعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُوْن؛ و اگر آنان را ببخشاییم، و آنچه از سختى بر آنان وارد آمده برطرف كنیم آنان در طغیان خود كوردلانه اصرار مى‌ورزند.
بنابراین فلسفه بعضى از عذاب‌‌ها و سختى‌‌هاى امّت‌‌ها بیدارى مردم و برگشت آنها به راه هدایت است، هر چند ممكن است این سختى‌‌ها و تنگناها و بلاها بعضى از امّت‌‌ها را بیدار نكند و آنان هم‌‌چنان در ضلالت و گم‌‌راهى اصرار ورزند؛ كه در آن صورت حجت بر آنها تمام مى‌‌شود و باید منتظر نزول بلاهایى كه به حیات و زندگى آنها خاتمه دهد باشند.
قرآن در آیات 42 تا 44 سوره انعام خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى‌‌فرماید: «ما به سوى امّت‌‌هایى كه پیش از تو بودند پیامبرانى فرستادیم و اسباب هدایت و تذكر و هشدار را در حق آنها تمام كردیم، امّا آنها قدر ناشناس بودند، قساوت به خرج دادند و از شیطان فریب خوردند و به هشدارهاى ما توجه نكرده، آنها را فراموش كردند. ما چند صباحى آنها را در ناز و نعمت قرار دادیم به نحوى كه مغرور و شاد گشتند و ناگهان گریبان آنها را گرفتیم. آنان یكباره نومید گشتند و درهاى امید را به روى خود بسته دیدند.» باید بدانیم كه این سنت الهى است كه در امّت‌‌هاى پیشین جارى بوده است و امّت پیامبر آخرالزّمان نیز از آن مستثنى نیست.
﴿ صفحه 37 ﴾
در هر صورت، براى صاحبان بصیرت و كسانى كه نگران سعادت و سرنوشت خویشند، وجود برخى بلاها و مشكلات و مصایب، اسباب تذكر و هدایت است. در این میان، همچنان كه قرآن مى‌‌فرماید، انسان‌‌هایى نیز هستند كه آن‌‌چنان دچار غفلت مى‌‌گردند كه با هیچ هشدار و بیدارباشى متذكر نگشته به هوش نمى‌‌آیند.
پس بلاها و سختى‌‌هایى كه به جهت هشدار و بیدار باش مردم براى جوامع و ملت‌‌ها پیش مى‌‌آید اختصاص به امم انبیاى سابق نداشته، بلكه این مسأله از الطاف الهى است كه براى بیدارى و توجه امّت‌‌ها به خدا، رخ مى‌‌دهد. آنچه مهم است توجه به فلسفه این گونه حوادث و عبرت گرفتن از گذشته و توبه و بازگشت به سوى خداست. با كمال تأسف در جامعه ما، كمتر كسى به این مسأله توجه مى‌‌كند و به خاطر همین غفلت، براى نجات از تنگناهاى اقتصادى، از جمله كم‌‌آبى و خشك‌‌سالى، برخى از مسؤولین از سر بى‌‌توجهى و غفلت یا به خاطر سستى ایمان و ضعف اعتقادى، دست به دامن غیر خدا مى‌‌شوند و با صرف هزینه‌‌هاى سنگین از بیت‌‌المال مسلمین در صدد بر مى‌‌آیند تا با آبستن كردن ابرها بوسیله مواد شیمیایى باران ایجاد كنند. زهى خیال باطل! مگر علت تامّه بارش باران همین پیدایش ابر و انتقال آن به وسیله جریان باد و چند عامل محدود دیگر است كه انسان با تشبّث به تارهاى عنكبوتى خودساخته، مغرور شود و بندگان خدا و عموم مردم مسلمان را به جاى این‌‌كه به خدا و توسل به ذیل عنایت و احسان او متوجه كند، در نقاط مرتفع كوه‌‌ها تكه ابرهایى را جستجو نماید و آنها را شكار كرده، به اصطلاح با باردار كردن آنها باران بباراند!! به راستى جریان مذكور داستان حضرت نوح و فرزندش را تداعى مى‌‌كند: حضرت نوح(علیه السلام) بعد از 950 سال دعوت، از ایمان آوردن قومش به خدا مأیوس شد و بعد از ناامیدى از هدایت آنها و پدیدار شدن نشانه‌‌هاى عذاب، از فرزندش خواست تا ایمان آورد و بر كشتى سوار شود تا از عذاب حتمى نجات پیدا كند. او در جواب پدرش تفكر شرك‌‌آلود خود را چنین بیان كرد كه سَاوى اِلى جَبَل یَعْصِمُنى مِنَ الْماء(16)؛ من به قلّه كوهى پناه مى‌‌برم تا آن كوه مرا از غرق شدن نجات دهد. همان طور كه
﴿ صفحه 38 ﴾
مى‌‌دانیم سرانجام هم ایمان نیاورد و هلاك گردید. خداوند متعال با بیان این قصه جوهره تفكر شرك آلود را بیان مى‌‌كند و مردم را از آن برحذر مى‌‌دارد.
اكنون نیز این تفكر شرك آلود در میان بعضى و به خصوص روشن‌‌فكران غرب‌‌زده رایج است. آنها به جاى این‌‌كه ایمان به خدا داشته باشند و با قلم و بیان مردم را به سوى خدا سوق دهند، براى رفع مشكلات چشم به دست دشمنان اسلام و مسلمین دوخته‌‌اند و از دشمن انتظار یارى دارند.
برآگاهان پوشیده نیست كه ما درصدد مخالفت با پیشرفت علم و دستاوردهاى علوم بشرى نیستیم چرا كه دین و قرآن و تفكر توحیدى بیش از هر مكتبى انسان‌‌ها را به فراگیرى علم و دانش و استفاده از محصول اندیشه و تفكر بشرى فرا‌‌مى‌‌خواند. آنچه در این جا بر نفى آن تأكید مى‌‌شود و نسبت به عواقب وخیم آن هشدار داده مى‌‌شود این تفكر شرك آلود است كه متأسفانه مبتلایان به آن در جامعه ما كم نیستند.
به هر حال بهترین و نزدیك‌‌ترین و مطمئن‌‌ترین راه براى رفع مشكلات فردى و اجتماعى، برگشتن به درِ خانه خداست؛ زیرا برگزیدن راه خدا علاوه بر این‌‌كه سعادت ابدى و اخروىِ ما را تأمین مى‌‌كند مشكلات و تنگناهاى زندگى دنیوى را نیز برطرف مى‌‌سازد. فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّاراً یُرْسلِ السَّماءَ عَلَیْكُم مِدْراراً(17)؛ پس به مردم گفتم: استغفار كنید تا خداى متعال گناهانتان را بیامرزد آن گاه آسمان را بر شما بباراند در نتیجه باغ‌‌ها به وجود بیایند و نهرها جارى شوند.
بنابراین قرآن براى رفع كمبودها و گشایش در امور مسلمانان به پیروان خود راه‌‌حل‌‌هایى پیشنهاد مى‌‌كند و كارآیى آن راه‌‌ها را تضمین نموده است. به علاوه، مسلمانان مى‌‌توانند چنان كه بارها آزموده‌‌اند باز نیز بیازمایند.
بى‌‌تردید پیروزى انقلاب اسلامى ایران یكى از نمونه‌‌هاى معجزه آساى نصرت الهى و امدادهاى غیبى خدا بر جامعه اسلامى ماست. آن گاه كه همه مردم با توكل بر خدا و قطع امید از غیر او خواهان حكومت اسلامى شدند خدا بنا به وعده خودش كه در قرآن
﴿ صفحه 39 ﴾
مى‌‌فرماید اِنْ تَنْصُرُوا الله یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَكُم(18)، على‌‌رغم همه توان رژیم 2500 ساله شاهنشاهى با همه پشتیبانى‌‌هاى دشمنان اسلام، مردم را بر دشمنانشان پیروز گردانید و نیز سنّت الهى بر این جارى خواهد بود كه تا مردم به خدا روى آورند خدا نیز آنها را یارى خواهد فرمود و آن گاه كه خدا را فراموش كنند و به غیر خدا چشم یارى داشته باشند و از خدا روى‌‌گردان شوند عذاب و ذلّت در انتظار آنها خواهد بود.
در هر صورت، شكى نیست كه قرآن كریم نسخه شفابخشِ علم الهى است و سعادت و رستگارى بشر در دنیا و آخرت، در پیروى از دستورات حیات‌‌بخش آن نهفته است و راه حل مشكلات فردى و اجتماعى را باید در آن جستجو كرد. باید قرآن، این تأمین كننده سعادت انسان، را شناخت و در تعظیم و تكریم آن كوشید و بدان عمل كرد. البته در باب قرآن دو نوع تعظیم و تكریم مطرح است كه ذیلا بدان اشاره مى‌‌كنیم.

تكریم ظاهرى و واقعى قرآن كریم

در مورد احترام به قرآن، بیش‌‌تر آنچه كه امروزه در جوامع اسلامى وجود دارد، مى‌‌توان احترام ظاهرى قرآن نامید. در حالى كه قرآن كریم هرگز تنها براى این‌‌كه با آداب و رسوم و احترام خاصى با آن مواجه شویم، نازل نگردیده است. قرآن فقط براى حفظ كردن و تلاوت نمودن با لحن و صوتى زیبا نیست. قرآن كتاب زندگى و پیام‌‌هاى الهى است كه همگان موظفند در زندگى دنیوى خود آنها را به كار بندند، تا در دنیا و آخرت رستگار شوند، خصوصاً دست اندركاران حكومت در جوامع اسلامى موظفند سیاست‌‌هاى كلى نظام را بر اساس رهنمودهاى این كتاب الهى تنظیم و به اجرا درآورند، تا زمینه رشد و تعالى فرهنگ قرآن براى افراد جامعه بهتر مهیا گردد و در نتیجه هدف نزول قرآن، كه همان تكامل و سعادت انسان در سایه بسط قسط و عدل در روى زمین است، تحقق یابد.
متأسفانه بر خلاف این انتظار، آنچه امروزه به عنوان تكریم و تعظیم قرآن كریم شاهد آن هستیم از حدّ پرداختن به ظواهرِ روبنایى در نمى‌‌گذرد و لزوم محوریت قرآن در
﴿ صفحه 40 ﴾
زندگىِ سیاسى ـ اجتماعى مسلمانان مورد غفلت قرار گرفته است. امروزه در بسیارى از كشورهاى اسلامى مؤسساتى از دوره آمادگى و دبستان تا سطح دانشگاه به امر تعلیم و تعلّم قرآن كریم مى‌‌پردازند و در جهت فراگیرى روخوانى و حفظ و قرائت قرآن به روش‌‌هاى مختلف همّت مى‌‌گمارند و هر ساله شاهد مسابقات جهانى حفظ و قرائت قرآن كریم هستیم. علوم مختلف قرآنى از قبیل تجوید و ترتیل و غیره جایگاه ویژه‌‌اى در میان علاقه‌‌مندان به قرآن دارد. علاوه بر این امور، قرآن در میان عامّه مسلمانان از احترام ویژه‌‌اى برخوردار است، به نحوى كه دست بىوضو به كلمات و آیات آن نمى‌‌گذارند و در هنگام قرائت مؤدب مى‌‌نشینند. بیش‌‌تر افراد، در مقابل قرآن پاى خود را دراز نمى‌‌كنند. آن را در بهترین جلد و مناسب‌‌ترین مكان‌‌ها قرار مى‌‌دهند و خلاصه احترام‌‌هاى ظاهرى از این قبیل در میان عامّه مسلمانان امرى رایج مى‌‌باشد.
بدیهى است كه رعایت امور مذكور به عنوان احترام به این كتاب آسمانى، ارزشى بایسته است كه هر قدر بدان پاى‌‌بند باشیم، حق احترامِ این كتاب آسمانى را آن طور كه شایسته است ادا نكرده‌‌ایم و شكر این بزرگ‌‌ترین نعمت خداى متعال را، كه نعمت هدایت است، به جاى نیاورده‌‌ایم؛ لكن بالاترین نوع احترام و شكر هر نعمت، شناخت حقیقت آن و به كارگیرى آن در جهتى كه خدا آن را آفریده است، مى‌‌باشد. چنانچه با این نگرش بخواهیم به قرآن بنگریم و آن را احترام و تعظیم كنیم، به نظر مى‌‌رسد قرآن كریم جایگاه مطلوبى در فرهنگ جوامع اسلامى ندارد و هرگز نسبت بدان احترام و تكریم شایسته انجام نمى‌‌گیرد. آنچه به عنوان موارد احترام مسلمانان به قرآن كریم ذكر شد، هر چند ضرورى و لازم است؛ لكن با انجام این امور هدف خداى متعال از نزول قرآن محقق نمى‌‌شود و تكلیف مسلمانان در قبال این كتاب آسمانى انجام نمى‌‌شود. آشنایى با ظواهر قرآن و قرائت آیات الهى و ارج نهادن ظاهرى به این نسخه شفابخش، مقدمه عمل به مضامین و دستورات آن است. حق واقعى قرآن، بدون محور قرار دادن آن در زندگى سیاسى و اجتماعى مسلمانان ادا نمى‌‌شود.
بدیهى است بوسیدن و احترام گذاشتن به نسخه پزشك و خواندن آن با آوازى بسیار
﴿ صفحه 41 ﴾
زیبا، بدون فهم دستورات و راهنمایى‌‌هاى پزشك و عمل كردن به آنها هرگز دردى را از بیمار درمان نمى‌‌كند. هر عاقلى باور دارد كه بهبودى در گرو عمل به دستورات پزشك حاذق است. احترام واقعى به نسخه پزشك، عمل كردن بدان است نه اداى تكریم‌‌هاى ظاهرى نسبت به پزشك و نسخه او.
در باب قرآن نیز باید گفت هر چند اداى احترام‌‌هاى ظاهرى نسبت به قرآن كریم از امور پسندیده و از وظایف تك تك مسلمانان است، لكن این كمترین وظیفه مسلمانان در قبال این كتاب آسمانى است و مسلمانان موظفند با فهم قرآن كریم و عمل به دستورات حیات‌‌بخش آن، به شكر و احترام واقعى نسبت به این نعمت هدایت الهى روى بیاورند و خود را از این ودیعه پرفیض محروم نكنند تا در نتیجه با این نور الهى دنیاى ظلمت زده خویش را روشنى بخشند.

قرآن؛ نور حقیقى

یكى از مظاهر تجلّى خداوند نور است. خداوند خود را به نور تشبیه مى‌‌كند و مى‌‌فرماید: اَللهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاْرْض(19)؛ خدا نور آسمان‌‌ها و زمین است. این نورِ وجود خداى متعال است كه تجلّى كرده و خلقت آسمان‌‌ها و زمین و مخلوقات صورت گرفته است. به بركت عنایت خداوند است كه عالم وجود برجاست و فیض وجود، پیوسته از جانب منبع جود، بر موجودات سرازیر است و در نتیجه پدیده‌‌ها و موجودات به حیات خود ادامه مى‌‌دهند.
گاه از كلام خدا نیز به نور تعبیر مى‌‌شود؛ زیرا در پرتو نور است كه انسان راه را پیدا مى‌‌كند و از بیراهه رفتن و سردرگمى نجات مى‌‌یابد. از آن‌‌جا كه بدترین و زیان‌‌بارترین گمراهى و ضلالت، ضلالت و گم‌‌راهى در مسیر زندگى و به خطر افتادن سعادت انسان است، نور حقیقى و واقعى آن است كه انسان‌‌ها و جامعه انسانى را از ضلالت و گم‌‌راهى نجات دهد و مسیر درست كمال انسانى را براى آنها روشن كند تا راه سعادت و تكامل را
﴿ صفحه 42 ﴾
از طُرق سقوط و ضلالت باز شناسند. بر همین اساس خداوند متعال از قرآن به نور تعبیر كرده است و مى‌‌فرماید: قَدْ جائَكُمْ مِنَ اللهِ نُوْرٌ وَ كِتابٌ مُبین(20)؛ به تحقیق از جانب پروردگارتان نور و كتابى روشنى بخش آمده است تا شما با بهره‌‌گیرى از آن، راه سعادت را از شقاوت باز شناسید. اینك از آن‌‌جا كه موضوع بحث، قرآن از دیدگاه نهج‌‌البلاغه است، از تفسیر و توضیح آیات وارده در این زمینه صرف نظر مى‌‌كنیم و به توضیح بیان حضرت على(علیه السلام) در این باره مى‌‌پردازیم.
حضرت على در خطبه 189، بعد از وصف اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله) در وصف قرآن كریم مى‌‌فرمایند: ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَیْهِ الْكِتابَ نُوراً لا تُطْفَأُ مَصابیحُهُ وَ سِراجاً لا یَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَ بَحْراً لا یُدرَكُ قَعْرُه؛ آن گاه خداى متعال قرآن را به صورت نورى كه چراغ‌‌هایش هرگز خاموش نمى‌‌شود و مانند خورشید فروزنده‌‌اى كه هیچ گاه از فروزش نمى‌‌افتد و مثل دریایى كه به قعر آن رسیدن براى هیچ كس میسر نیست بر پیامبرش نازل فرمود.
حضرت على(علیه السلام) در این خطبه در وصف قرآن ابتدا با سه تشبیهِ بسیار زیبا مى‌‌خواهند قلوب مسلمانان را با عظمت قرآن آشنا كنند و توجه آنها را به این سرمایه عظیم الهى كه در دسترس آنها قرار گرفته است بیش از پیش جلب نمایند.
ابتدا حضرت قرآن را به نور وصف مى‌‌كنند و مى‌‌فرمایند: اَنْزَلَ عَلَیْهِ الْكِتابَ نُوْراً لا تُطْفَأُ مَصابیحُه؛ خداوند قرآن را، در حالى كه نورى است، بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل فرمود؛ لكن این نور با سایر نورها متفاوت است. این حقیقت (قرآن كریم) نورى است كه نورافكن‌‌هاى آن هرگز به خاموشى نمى‌‌گرایند و هرگز از تابش نمى‌‌افتد. از باب تشبیه معقول به محسوس قرآن مانند آن منبع عظیم انرژى برقى است كه در شب ظلمانى از طریق شبكه برق‌‌رسانى به وسیله نورافكن‌‌هاى قوى، جاده‌‌هایى را كه به مقصد منتهى مى‌‌شود، روشن كرده است و با نصب چراغ‌‌هاى راهنما بر سر دوراهى‌‌ها و چند راهى‌‌ها مسیرى را كه به هدف منتهى مى‌‌شود از دیگر مسیرها كه به بیراهه و سقوط در دره‌‌هاى هولناك مى‌‌انجامد براى كسانى كه مى‌‌خواهند به سلامت به مقصد برسند روشن مى‌‌كند.
﴿ صفحه 43 ﴾
قرآن نیز در جامعه دینى و اسلامى و در زندگىِ جویندگان سعادت و رستگارى چنین نقشى ایفا مى‌‌كند، با این تفاوت كه چراغ‌‌هایى كه از این منبع نور تغذیه مى‌‌نمایند و مسیر سعادت را روشن مى‌‌كنند هرگز خاموش نمى‌‌شوند در نتیجه راه حق، پیوسته مستقیم و روشن است و قرآن كریم و نورافكن‌‌هاى فروزان آن مدام پیروان قرآن را هشدار مى‌‌دهند كه مواظب باشید از مسیر حق منحرف نشوید.
در فراز دیگرى از همین خطبه مى‌‌فرماید: وَ نُوْراً لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَة؛ قرآن نورى است كه با وجود آن، تاریكى دوام نمى‌‌یابد؛ زیرا این كتاب آسمانى نورافكن‌‌هایى دارد كه از آن نور مى‌‌گیرند و پیوسته راه هدایت و سعادت را روشن مى‌‌كنند.
علاوه بر این، ائمّه(علیهم السلام) كه همان مفسرین وحى الهى هستند حكم آن نورافكن‌‌ها را دارند كه معارف قرآن را براى مردم بیان و با علم خدادادى، مسلمانان را با حقیقت قرآن آشنا مى‌‌كنند.