قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

قرآن داروى بزرگ‌‌ترین دردها

البته ممكن است سخنان پیش‌‌گفته به مذاق انسان‌‌هاى مغرور و كسانى كه از تقواى الهى و علوم قرآن و اهل‌‌بیت بهره چندانى ندارند و با دانستن اصطلاحاتى از علوم بشرى خود را در عرض خداوند مى‌‌پندارند خوش نیاید؛ لكن هر انسان عاقلى اعتراف مى‌‌كند كه آنچه بشر، با همه پیشرفت‌‌هاى شگرف علمى‌‌اش كشف كرده است در مقابل مجهولاتش
﴿ صفحه 32 ﴾
قطره‌‌اى است در مقابل دریا، و همه ادّعاهاى مكاتب اخلاقىِ غیر الهى در ارائه الگوى مدینه فاضله انسانى، در مقابل علم بى‌‌نهایت الهى و علوم اهل‌‌بیت(علیهم السلام)، كه از الهامات الهى سرچشمه مى‌‌گیرد، اندكى بیش از صفر است.
به هر حال حضرت على(علیه السلام) بزرگ‌‌ترین درد جامعه بشرى را كفر و نفاق و گم‌‌راهى مى‌‌داند. این امراضِ روحى هستند كه جامعه را به انواع مشكلات و گرفتارى‌‌ها دچار مى‌‌كنند و درمان آنها را نیز باید از قرآن سراغ گرفت: فَاِنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ اَكْبَرِ الدّاء وَ هُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفاقُ وَ الْغَىُّ وَ الضَّلالُ»؛ بزرگ‌‌ترین درد عبارت است از كفر و نفاق و ضلالت و گمراهى و درمان آنها عبارت است از ایمان به قرآن و تبعیت از آن.
البته باید توجه داشت كه مفهوم این سخن كه «درمان دردهاى خود را از قرآن بخواهید؛ زیرا قرآن درمان همه دردها و مشكلات است» این نیست كه قرآن، همانند نسخه پزشك، امراض جسمى شما را توضیح داده است و براى بهبودى هر كدام دارویى پیشنهاد و توصیه مى‌‌كند یا در باب مشكلات اقتصادى و نظامى و در زمینه‌‌هاى صنعت و تكنولوژى مى‌‌باید فرمول‌‌هاى حل مسائل را از قرآن فراگرفت. هرگز كسى كه كمترین اطلاعى از معارف دینى داشته باشد این سخن حضرت را بدین معنا تفسیر نمى‌‌كند؛ زیرا بیمارى‌‌هاى جسمى و حل سایر مشكلات، وسایل و راه‌‌هاى طبیعى خود را مى‌‌طلبد. قرآن كریم براى حل این مشكلات، چنان كه قبلا گفته شد، خطوط كلى را بیان مى‌‌كند و مردم موظفند با سرمشق قرار دادن خطوط كلى قرآن و استفاده از عقل و توانایى‌‌هاى خدادادى و استفاده از تجارب علوم بشرى مشكلات خویش را حل كنند و امراض خود را درمان نمایند.
در این‌‌جا توجه خوانندگان عزیز را به دو نكته جلب مى‌‌كنیم:
نكته اول این‌‌كه اسباب و علل طبیعى و مادّى هر چند معلول‌‌ها و مسبب‌‌هاى خود را در پى دارند؛ لكن توجه به این نكته نیز ضرورى است كه علت‌‌العلل همه پدیده‌‌ها خداى تبارك و تعالى است. اوست كه نظام عالم را بر اساس رابطه علت و معلولى خلق كرده است و اوست كه پیوسته به اسباب و علل سببیّت و علیت اعطا مى‌‌كند و این اراده
﴿ صفحه 33 ﴾
تكوینى اوست كه تا نباشد هیچ فاعلى در فعل خود تأثیر ندارد. بنابراین براى درمان همه دردها و رفع گرفتارى‌‌ها و مشكلات باید اصالتاً به خداى متعال توجه كنیم و چشم امید به سوى او داشته باشیم. هر چند در حل مشكلات و بهبود از بیمارى‌‌ها به اسباب و علل طبیعى متوسل مى‌‌شویم، لكن به مقتضاى توحید افعالى باید شفا و حل مشكلات را در اصل از او دانست و انتظار داشت.
نكته دوم این‌‌كه راه رسیدن به حل مشكلات و درمان بیمارى‌‌ها، را نباید منحصر به اسباب و علل عادى و طبیعى دانست؛ یعنى چنان نیست كه با نبود اسباب و علل عادى و طبیعى یا عدم كارآیى آنها در حل مشكلات، امكان رفع مشكل یا حصول بهبودى و شفاى امراض یا برآورده شدن هر خواسته مشروع و بحق انسان، منتفى باشد. خداى متعال با خلقت نظام علّى و معلولى، خود را از ایجاد كردن پدیده، به‌‌طریق غیر طبیعى عاجز نكرده است؛ بلكه سنّت خداوند بر این قرار گرفته است كه در مرحله اول، امور از مجراى عادى انجام گیرند. ولى راه انجام امور منحصر به مجراى طبیعى نیست؛ بلكه در شرایط خاصى خداوند امورى را از غیر مجراى طبیعى خود ایجاد مى‌‌كند كه مى‌‌توان گفت این نیز سنّت الهى است. شفا و بهبودى مرض، ممكن است از راه طبیعى و معالجه‌‌هاى پزشكى صورت گیرد و ممكن است تحت شرایط خاصى توسط علل غیر مادى مثل دعاى ائمّه معصومین یا دعاى دیگر اولیاى خدا حاصل شود. چنان كه ممكن است جنگجویان جبهه توحید، كه از نظر تجهیزات مادى و شرایط طبیعى در مقابل دشمن محكوم به شكست هستند، با امداد غیبى و اسباب غیر طبیعى پیروز گردند كه این مطلب نیز از اسباب و علل الهى محسوب مى‌‌شود.
در قرآن كریم نمونه‌‌هایى از رخدادهایى كه از غیر راه عوامل عادى و طبیعى اتفاق افتاده‌‌اند، ذكر شده است؛ مثلا اگر نزول باران بخواهد از مجراى علل و عوامل طبیعى خود صورت گیرد، باید آب دریاها و اقیانوس‌‌ها بر اثر تابش نور و گرما بخار گردد و به صورت ابر درآید، آن گاه بر اثر تفاوت دماى دریا و خشكى، هوا جریان پیدا كند و با وزیدن باد، ابرها از روى دریاها به سایر نقاط زمین منتقل شود تا تحت شرایط خاصى
﴿ صفحه 34 ﴾
ذرات آب موجود در ابر به صورت قطرات باران یا دانه‌‌هاى برف و یا تگرگ بر زمین ببارد. انتظار باران بدون اسباب و علل طبیعى آن از نظرگاه مادى انتظارى بى‌‌جا و نامعقول تلقى مى‌‌شود؛ لكن حضرت نوح بدون در نظر گرفتن عوامل طبیعى براى نزول باران، خطاب به قومش مى‌‌گوید استغفار و توبه كنید تا آسمان بر شما باران ببارد: وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْكُمْ قُوّةً اِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِین(12)؛ اى قوم در مقابل پروردگار خود استغفار كنید آن‌‌گاه توبه نمایید و به سوى خدا برگردید تا خداى متعال از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و با نزول رحمت الهى و بارش باران، قوّت و قدرت شما را فزونى بخشد. سپس مى‌‌فرماید: وَ لا تَتَوَلَّوا مُجْرِمین؛ مواظب باشید بدون توجه و استغفار و در حالى كه مجرم و گناهكار هستید از خدا روى مگردانید و خود را از رحمت الهى محروم مكنید.
هر چند اسباب و علل طبیعى نزول باران و كل نظام على و معلولى حاكم بر طبیعت، همه در دست قدرت الهى‌‌اند و به اراده او كار مى‌‌كنند؛ لكن در عین حال بدون در نظر گرفتن آنها، خداى متعال مى‌‌فرماید از گناه خود استغفار كنید و به سوى خدا بازگردید؛ ما به آسمان مى‌‌گوییم بر شما ببارد.
ممكن است كسى بگوید مقصود خداى متعال این نیست كه بدون تحقق عوامل طبیعى باران مى‌‌بارد؛ بلكه مقصود این است كه ما از راه ایجاد عوامل طبیعى بر شما باران مى‌‌فرستیم. پاسخ این است كه این نگرش با بینش توحیدى سازگار نیست؛ زیرا همان طور كه قبلا گفته شد چنان نیست كه خداى متعال با خلقت نظام على و معلولى خود را از ایجاد پدیده‌‌ها، بدون اسباب و علل طبیعى آنها، عاجز كرده باشد. خداوند در باب قدرت خود بر ایجاد و خلقت پدیده‌‌ها چنین مى‌‌فرماید: اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُوْلَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ(13)؛ هر گاه خداى متعال اراده‌‌اش بر شیئى تعلق بگیرد، اراده خدا همان و تحقق آن امر همان خواهد بود.
﴿ صفحه 35 ﴾

حكمت برخى از بلایا

گذشته از مطلب فوق، گاه حكمت خداى متعال و رحمانیت حق ایجاب مى‌‌كند از راه‌‌هاى غیر طبیعى بندگانش را مورد لطف قرار دهد و نعمت خویش را بر آنها نازل كند. بدین منظور گاه خداى متعال اسباب و علل دیگرى غیر از اسباب و علل مادى قرار مى‌‌دهد و از مردم مى‌‌خواهد با توسل به آنها خود را مستحق نزول رحمت و نعمت‌‌هاى خداوند گردانند. این معنا نیز مقتضاى لطف و حكمت خداى متعال است. نظام خلقت بر اساس حكمت است و هدف از آفرینش انسان هدایت و تكامل مى‌‌باشد و هدایت و تكامل، در سایه معرفت و تدبر در آیات الهى و بندگى و عمل به دستورات انبیاى الهى و دینِ حق حاصل مى‌‌شود؛ لكن گاه مردم در اثر گناه و معصیت از مسیر حق منحرف مى‌‌شوند. انسان‌‌ها معمولا آن گاه كه از جهت مادى در رفاه باشند و از نظر اقتصادى و برخوردارى از لذایذ مادى مشكلى نداشته باشند و آنچه بخواهند براى آنها فراهم باشد، كمتر به خدا و معنویات روى مى‌‌آورند. در این هنگام، خصلت‌‌هاى انسانى و الهى به تدریج در آنها تضعیف و نهایتاً به فراموشى سپرده مى‌‌شود و در نتیجه زمینه طغیان و كفر و ضلالت و گمراهى در آنها فراهم مى‌‌شود.
قرآن مى‌‌فرماید: اِنَّ الاْنْسانَ لَیَطْغى. اَنْ رَءَاهُ اسْتَغْنى(14)؛ آن گاه كه انسان خود را بى‌‌نیاز ببیند طغیان مى‌‌كند. اگر روح حاكم بر اكثریت جامعه و امّتى روحیه استكبارى و طغیان‌‌صفتى شد لطف و عنایت خداوند ایجاب مى‌‌كند به نحوى انسان‌‌ها را هشدار دهد و آنها را از خواب غفلت بیدار كند و به راه حق و طریق بندگى بازگرداند. براى تحقق این منظور، گاه بلاهایى از قبیل فقر و خشك‌‌سالى نازل مى‌‌كند و از طرف دیگر راه درمان و رفع آن بلاها را استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و دعا و نماز معرفى مى‌‌كند تا در نهایت، هدف خلقت كه همان هدایت و تكامل اختیارىِ انسان‌‌هاست، هر چه بیش‌‌تر تحقق یابد. این فرایند نیز یكى از سنّت‌‌هاى عجیب الهى بوده كه گاه پیامبرى مبعوث مى‌‌كرده است و امّت او را به سختى‌‌هایى مبتلا مى‌‌كرده تا آنها از خدا و راه حق غافل
﴿ صفحه 36 ﴾
نشوند و غرق شدن در لذایذ مادى آنها را از سعادت باز ندارد.
به هر حال، نزول بعضى از بلاها زمینه بیدارى و توجه انسان‌‌هاى غافل است؛ زیرا در شرایط سخت انسان‌‌ها بهتر نیاز خود را به خدا درك مى‌‌كنند و آمادگى پذیرش حق و تعلیمات انبیا را بیش از موقعى كه در رفاه هستند پیدا مى‌‌كنند. قرآن مى‌‌فرماید: وَ ما اَرْسَلْنَا فى قَریَة مِنْ نَبِىّ اِلاّ اَخَذْنا اَهْلَها بِالبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُون(15)؛ پیامبرى در قریه‌‌اى و شهرى نفرستادیم مگر این‌‌كه اهل آن قریه را به سختى و گرفتارى و رنج مبتلا كردیم تا شاید آنها به خود بیایند و در مقابل خدا تضرّع كنند. آیه 75 و 76 سوره مؤمنون نیز به این مطلب تصریح دارد: وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فى طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ. وَ لَقَدْ اَخَذْناهُمْ بِالعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُوْن؛ و اگر آنان را ببخشاییم، و آنچه از سختى بر آنان وارد آمده برطرف كنیم آنان در طغیان خود كوردلانه اصرار مى‌ورزند.
بنابراین فلسفه بعضى از عذاب‌‌ها و سختى‌‌هاى امّت‌‌ها بیدارى مردم و برگشت آنها به راه هدایت است، هر چند ممكن است این سختى‌‌ها و تنگناها و بلاها بعضى از امّت‌‌ها را بیدار نكند و آنان هم‌‌چنان در ضلالت و گم‌‌راهى اصرار ورزند؛ كه در آن صورت حجت بر آنها تمام مى‌‌شود و باید منتظر نزول بلاهایى كه به حیات و زندگى آنها خاتمه دهد باشند.
قرآن در آیات 42 تا 44 سوره انعام خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى‌‌فرماید: «ما به سوى امّت‌‌هایى كه پیش از تو بودند پیامبرانى فرستادیم و اسباب هدایت و تذكر و هشدار را در حق آنها تمام كردیم، امّا آنها قدر ناشناس بودند، قساوت به خرج دادند و از شیطان فریب خوردند و به هشدارهاى ما توجه نكرده، آنها را فراموش كردند. ما چند صباحى آنها را در ناز و نعمت قرار دادیم به نحوى كه مغرور و شاد گشتند و ناگهان گریبان آنها را گرفتیم. آنان یكباره نومید گشتند و درهاى امید را به روى خود بسته دیدند.» باید بدانیم كه این سنت الهى است كه در امّت‌‌هاى پیشین جارى بوده است و امّت پیامبر آخرالزّمان نیز از آن مستثنى نیست.
﴿ صفحه 37 ﴾
در هر صورت، براى صاحبان بصیرت و كسانى كه نگران سعادت و سرنوشت خویشند، وجود برخى بلاها و مشكلات و مصایب، اسباب تذكر و هدایت است. در این میان، همچنان كه قرآن مى‌‌فرماید، انسان‌‌هایى نیز هستند كه آن‌‌چنان دچار غفلت مى‌‌گردند كه با هیچ هشدار و بیدارباشى متذكر نگشته به هوش نمى‌‌آیند.
پس بلاها و سختى‌‌هایى كه به جهت هشدار و بیدار باش مردم براى جوامع و ملت‌‌ها پیش مى‌‌آید اختصاص به امم انبیاى سابق نداشته، بلكه این مسأله از الطاف الهى است كه براى بیدارى و توجه امّت‌‌ها به خدا، رخ مى‌‌دهد. آنچه مهم است توجه به فلسفه این گونه حوادث و عبرت گرفتن از گذشته و توبه و بازگشت به سوى خداست. با كمال تأسف در جامعه ما، كمتر كسى به این مسأله توجه مى‌‌كند و به خاطر همین غفلت، براى نجات از تنگناهاى اقتصادى، از جمله كم‌‌آبى و خشك‌‌سالى، برخى از مسؤولین از سر بى‌‌توجهى و غفلت یا به خاطر سستى ایمان و ضعف اعتقادى، دست به دامن غیر خدا مى‌‌شوند و با صرف هزینه‌‌هاى سنگین از بیت‌‌المال مسلمین در صدد بر مى‌‌آیند تا با آبستن كردن ابرها بوسیله مواد شیمیایى باران ایجاد كنند. زهى خیال باطل! مگر علت تامّه بارش باران همین پیدایش ابر و انتقال آن به وسیله جریان باد و چند عامل محدود دیگر است كه انسان با تشبّث به تارهاى عنكبوتى خودساخته، مغرور شود و بندگان خدا و عموم مردم مسلمان را به جاى این‌‌كه به خدا و توسل به ذیل عنایت و احسان او متوجه كند، در نقاط مرتفع كوه‌‌ها تكه ابرهایى را جستجو نماید و آنها را شكار كرده، به اصطلاح با باردار كردن آنها باران بباراند!! به راستى جریان مذكور داستان حضرت نوح و فرزندش را تداعى مى‌‌كند: حضرت نوح(علیه السلام) بعد از 950 سال دعوت، از ایمان آوردن قومش به خدا مأیوس شد و بعد از ناامیدى از هدایت آنها و پدیدار شدن نشانه‌‌هاى عذاب، از فرزندش خواست تا ایمان آورد و بر كشتى سوار شود تا از عذاب حتمى نجات پیدا كند. او در جواب پدرش تفكر شرك‌‌آلود خود را چنین بیان كرد كه سَاوى اِلى جَبَل یَعْصِمُنى مِنَ الْماء(16)؛ من به قلّه كوهى پناه مى‌‌برم تا آن كوه مرا از غرق شدن نجات دهد. همان طور كه
﴿ صفحه 38 ﴾
مى‌‌دانیم سرانجام هم ایمان نیاورد و هلاك گردید. خداوند متعال با بیان این قصه جوهره تفكر شرك آلود را بیان مى‌‌كند و مردم را از آن برحذر مى‌‌دارد.
اكنون نیز این تفكر شرك آلود در میان بعضى و به خصوص روشن‌‌فكران غرب‌‌زده رایج است. آنها به جاى این‌‌كه ایمان به خدا داشته باشند و با قلم و بیان مردم را به سوى خدا سوق دهند، براى رفع مشكلات چشم به دست دشمنان اسلام و مسلمین دوخته‌‌اند و از دشمن انتظار یارى دارند.
برآگاهان پوشیده نیست كه ما درصدد مخالفت با پیشرفت علم و دستاوردهاى علوم بشرى نیستیم چرا كه دین و قرآن و تفكر توحیدى بیش از هر مكتبى انسان‌‌ها را به فراگیرى علم و دانش و استفاده از محصول اندیشه و تفكر بشرى فرا‌‌مى‌‌خواند. آنچه در این جا بر نفى آن تأكید مى‌‌شود و نسبت به عواقب وخیم آن هشدار داده مى‌‌شود این تفكر شرك آلود است كه متأسفانه مبتلایان به آن در جامعه ما كم نیستند.
به هر حال بهترین و نزدیك‌‌ترین و مطمئن‌‌ترین راه براى رفع مشكلات فردى و اجتماعى، برگشتن به درِ خانه خداست؛ زیرا برگزیدن راه خدا علاوه بر این‌‌كه سعادت ابدى و اخروىِ ما را تأمین مى‌‌كند مشكلات و تنگناهاى زندگى دنیوى را نیز برطرف مى‌‌سازد. فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّاراً یُرْسلِ السَّماءَ عَلَیْكُم مِدْراراً(17)؛ پس به مردم گفتم: استغفار كنید تا خداى متعال گناهانتان را بیامرزد آن گاه آسمان را بر شما بباراند در نتیجه باغ‌‌ها به وجود بیایند و نهرها جارى شوند.
بنابراین قرآن براى رفع كمبودها و گشایش در امور مسلمانان به پیروان خود راه‌‌حل‌‌هایى پیشنهاد مى‌‌كند و كارآیى آن راه‌‌ها را تضمین نموده است. به علاوه، مسلمانان مى‌‌توانند چنان كه بارها آزموده‌‌اند باز نیز بیازمایند.
بى‌‌تردید پیروزى انقلاب اسلامى ایران یكى از نمونه‌‌هاى معجزه آساى نصرت الهى و امدادهاى غیبى خدا بر جامعه اسلامى ماست. آن گاه كه همه مردم با توكل بر خدا و قطع امید از غیر او خواهان حكومت اسلامى شدند خدا بنا به وعده خودش كه در قرآن
﴿ صفحه 39 ﴾
مى‌‌فرماید اِنْ تَنْصُرُوا الله یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَكُم(18)، على‌‌رغم همه توان رژیم 2500 ساله شاهنشاهى با همه پشتیبانى‌‌هاى دشمنان اسلام، مردم را بر دشمنانشان پیروز گردانید و نیز سنّت الهى بر این جارى خواهد بود كه تا مردم به خدا روى آورند خدا نیز آنها را یارى خواهد فرمود و آن گاه كه خدا را فراموش كنند و به غیر خدا چشم یارى داشته باشند و از خدا روى‌‌گردان شوند عذاب و ذلّت در انتظار آنها خواهد بود.
در هر صورت، شكى نیست كه قرآن كریم نسخه شفابخشِ علم الهى است و سعادت و رستگارى بشر در دنیا و آخرت، در پیروى از دستورات حیات‌‌بخش آن نهفته است و راه حل مشكلات فردى و اجتماعى را باید در آن جستجو كرد. باید قرآن، این تأمین كننده سعادت انسان، را شناخت و در تعظیم و تكریم آن كوشید و بدان عمل كرد. البته در باب قرآن دو نوع تعظیم و تكریم مطرح است كه ذیلا بدان اشاره مى‌‌كنیم.

تكریم ظاهرى و واقعى قرآن كریم

در مورد احترام به قرآن، بیش‌‌تر آنچه كه امروزه در جوامع اسلامى وجود دارد، مى‌‌توان احترام ظاهرى قرآن نامید. در حالى كه قرآن كریم هرگز تنها براى این‌‌كه با آداب و رسوم و احترام خاصى با آن مواجه شویم، نازل نگردیده است. قرآن فقط براى حفظ كردن و تلاوت نمودن با لحن و صوتى زیبا نیست. قرآن كتاب زندگى و پیام‌‌هاى الهى است كه همگان موظفند در زندگى دنیوى خود آنها را به كار بندند، تا در دنیا و آخرت رستگار شوند، خصوصاً دست اندركاران حكومت در جوامع اسلامى موظفند سیاست‌‌هاى كلى نظام را بر اساس رهنمودهاى این كتاب الهى تنظیم و به اجرا درآورند، تا زمینه رشد و تعالى فرهنگ قرآن براى افراد جامعه بهتر مهیا گردد و در نتیجه هدف نزول قرآن، كه همان تكامل و سعادت انسان در سایه بسط قسط و عدل در روى زمین است، تحقق یابد.
متأسفانه بر خلاف این انتظار، آنچه امروزه به عنوان تكریم و تعظیم قرآن كریم شاهد آن هستیم از حدّ پرداختن به ظواهرِ روبنایى در نمى‌‌گذرد و لزوم محوریت قرآن در
﴿ صفحه 40 ﴾
زندگىِ سیاسى ـ اجتماعى مسلمانان مورد غفلت قرار گرفته است. امروزه در بسیارى از كشورهاى اسلامى مؤسساتى از دوره آمادگى و دبستان تا سطح دانشگاه به امر تعلیم و تعلّم قرآن كریم مى‌‌پردازند و در جهت فراگیرى روخوانى و حفظ و قرائت قرآن به روش‌‌هاى مختلف همّت مى‌‌گمارند و هر ساله شاهد مسابقات جهانى حفظ و قرائت قرآن كریم هستیم. علوم مختلف قرآنى از قبیل تجوید و ترتیل و غیره جایگاه ویژه‌‌اى در میان علاقه‌‌مندان به قرآن دارد. علاوه بر این امور، قرآن در میان عامّه مسلمانان از احترام ویژه‌‌اى برخوردار است، به نحوى كه دست بىوضو به كلمات و آیات آن نمى‌‌گذارند و در هنگام قرائت مؤدب مى‌‌نشینند. بیش‌‌تر افراد، در مقابل قرآن پاى خود را دراز نمى‌‌كنند. آن را در بهترین جلد و مناسب‌‌ترین مكان‌‌ها قرار مى‌‌دهند و خلاصه احترام‌‌هاى ظاهرى از این قبیل در میان عامّه مسلمانان امرى رایج مى‌‌باشد.
بدیهى است كه رعایت امور مذكور به عنوان احترام به این كتاب آسمانى، ارزشى بایسته است كه هر قدر بدان پاى‌‌بند باشیم، حق احترامِ این كتاب آسمانى را آن طور كه شایسته است ادا نكرده‌‌ایم و شكر این بزرگ‌‌ترین نعمت خداى متعال را، كه نعمت هدایت است، به جاى نیاورده‌‌ایم؛ لكن بالاترین نوع احترام و شكر هر نعمت، شناخت حقیقت آن و به كارگیرى آن در جهتى كه خدا آن را آفریده است، مى‌‌باشد. چنانچه با این نگرش بخواهیم به قرآن بنگریم و آن را احترام و تعظیم كنیم، به نظر مى‌‌رسد قرآن كریم جایگاه مطلوبى در فرهنگ جوامع اسلامى ندارد و هرگز نسبت بدان احترام و تكریم شایسته انجام نمى‌‌گیرد. آنچه به عنوان موارد احترام مسلمانان به قرآن كریم ذكر شد، هر چند ضرورى و لازم است؛ لكن با انجام این امور هدف خداى متعال از نزول قرآن محقق نمى‌‌شود و تكلیف مسلمانان در قبال این كتاب آسمانى انجام نمى‌‌شود. آشنایى با ظواهر قرآن و قرائت آیات الهى و ارج نهادن ظاهرى به این نسخه شفابخش، مقدمه عمل به مضامین و دستورات آن است. حق واقعى قرآن، بدون محور قرار دادن آن در زندگى سیاسى و اجتماعى مسلمانان ادا نمى‌‌شود.
بدیهى است بوسیدن و احترام گذاشتن به نسخه پزشك و خواندن آن با آوازى بسیار
﴿ صفحه 41 ﴾
زیبا، بدون فهم دستورات و راهنمایى‌‌هاى پزشك و عمل كردن به آنها هرگز دردى را از بیمار درمان نمى‌‌كند. هر عاقلى باور دارد كه بهبودى در گرو عمل به دستورات پزشك حاذق است. احترام واقعى به نسخه پزشك، عمل كردن بدان است نه اداى تكریم‌‌هاى ظاهرى نسبت به پزشك و نسخه او.
در باب قرآن نیز باید گفت هر چند اداى احترام‌‌هاى ظاهرى نسبت به قرآن كریم از امور پسندیده و از وظایف تك تك مسلمانان است، لكن این كمترین وظیفه مسلمانان در قبال این كتاب آسمانى است و مسلمانان موظفند با فهم قرآن كریم و عمل به دستورات حیات‌‌بخش آن، به شكر و احترام واقعى نسبت به این نعمت هدایت الهى روى بیاورند و خود را از این ودیعه پرفیض محروم نكنند تا در نتیجه با این نور الهى دنیاى ظلمت زده خویش را روشنى بخشند.