قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

نقش هدف در زندگى اجتماعى

در این جا به نقش هدف در زندگى اجتماعى نیز باید توجه داشت؛ زیرا بدون در نظر
﴿ صفحه 26 ﴾
گرفتن هدف در زندگى اجتماعى نمى‌‌توان سخن از نظم اجتماعى گفت. هدف است كه منطقاً رفتارهاى خاص را ایجاب مى‌‌كند. افراد با انجام رفتارهاى خاص در زندگى اجتماعى مى‌‌خواهند به آن هدف دست یابند. هدف نیز به نوبه خود، برخاسته از فرهنگ و اندیشه افراد جامعه است، به نحوى كه هر جامعه‌‌اى بر حسب طبع اولى، در راستاى فرهنگ و اندیشه خود، نظم اجتماعى خاصى را اقتضا مى‌‌كند. و لذا قدرت‌‌هاى استعمارى در راستاى سیاست‌‌هاى استكبارى خود سعى مى‌‌كنند ملت‌‌ها را در جهت اهداف استعمارى خود سوق دهند و آنها را از فرهنگ اصلى خود تهى كنند و از طریق تحمیل فرهنگ وارداتى؛ نظم و فرهنگ ملت‌‌ها را در دست داشته باشند.
بنابراین باید دید فرهنگ و اندیشه حاكم بر جامعه، چه نظمى را ایجاب مى‌‌كند. بدیهى است كه فرهنگ دینىِ برخاسته از قرآن و جهان‌‌بینى توحیدى، نظم و سیاستى را ایجاب مى‌‌كند كه در راستاى تحقق هدف خلقت و تأمین سعادت و رستگارى انسان در دنیا و آخرت باشد و آنچه اصالتاً مورد نظر اسلام و قرآن است سعادت و تكامل انسان مى‌‌باشد.
با كمال تأسف بعضى از روشن‌‌فكران و لیبرال‌‌ها كه از یك طرف مسلمانند و از طرف دیگر در مسائل سیاسى و اجتماعى اسلام بصیرت كافى ندارند، و در نتیجه دغدغه و تعصب دینى در آنها بسیار ضعیف است، از این نكته اساسى غافلند و وقتى سخن از نظم اجتماعى گفته مى‌‌شود، نظم اجتماعىِ حاصل از دموكراسى غربى در نظر آنها تداعى مى‌‌شود. در حالى كه آن نظم اجتماعى غرب برخاسته از اندیشه سكولاریستى اوست. این روشن‌‌فكران به خاطر ضعف معلومات دینیشان گمان مى‌‌كنند تنظیم امور اجتماعى و اداره جامعه بر مبناى نظم، تنها در جدایى دین از سیاست امكان‌‌پذیر است و این خود دست‌‌مایه استعمار فرهنگى است و اهداف قدرت‌‌هاى استكبارى مى‌‌كوشند با تخدیر افكار به اصطلاحْ روشن‌‌فكران كشورهاى جهان سوم، آنها را از اندیشه دینى تهى كنند و به عوامل ترویج فرهنگ استعمارى خود تبدیل نمایند.
به هر حال در فرهنگ توحیدى و اسلامى هر چیزى از جمله نظم اجتماعى، در
﴿ صفحه 27 ﴾
راستاى هدف خلقت ارزیابى مى‌‌شود و بدیهى است كه هدف از نظم اجتماعى در فرهنگ دینى و قرآنى تنها تأمین رفاه مادّى و منافع دنیوى نیست؛ بلكه علاوه بر تأمین رفاه و منافع دنیوى، تكامل انسانى و سعادت اخروى بشر مورد نظر است و روشن است كه در مقام تعارض، سعادت اخروى بر امور دنیوى مقدم شمرده مى‌‌شود.
حال با توجه به این مقدمه به بیان حضرت على(علیه السلام) درباره نقش قرآن در تأمین نظم سیاسى و اجتماعى جامعه باز مى‌‌گردیم و بیان حضرت را مورد دقت قرار مى‌‌دهیم تا با دیدگاه ولایت در مورد نقش و جایگاه قرآن در زندگى اجتماعى بیش‌‌تر آشنا شویم.
حضرت على(علیه السلام) با تعبیرى اعجاز گونه نقش قرآن را در تنظیم امور اجتماعى جامعه بیان مى‌‌كنند و ما را بدان توجه مى‌‌دهند تا مبادا از آن غفلت كنیم. حضرتش، بعد از آن كه فرمودند قرآن نسخه شفابخش دردها و مشكلات شماست، مى‌‌فرمایند: وَ نَظْمَ ما بَیْنِكُم؛ نظم امور و روابطِ بین شما در قرآن است؛ یعنى اگر نظم مطلوب و معقول را كه همه افراد جامعه در سایه آن نظم به حقوق مشروع خود برسند، طالب باشید، مى‌‌باید امور خود را بر اساس رهنمودهاى قرآن سامان بخشید.
بر آگاهان پوشیده نیست كه تعبیر «وَ نَظْمَ ما بَیْنِكُم» متوجه امور و روابط اجتماعى افراد است. هر چند افراد موظفند امور شخصى و فردى خود را نیز بر اساس رهنمودهاى قرآن تنظیم كنند؛ لكن تعبیر «وَ نَظْمَ ما بَیْنِكُم» شامل نظم امور شخصى افراد نمى‌‌شود؛ چنان كه بر اهل زبان پوشیده نیست، حضرت على(علیه السلام) در فرازهاى مورد بحث در صدد بیان نقش جنبه‌‌هاى اجتماعى قرآن كریم هستند.
حضرت با بیان این نكته كه نظم اجتماعى شما در قرآن كریم است، به مسلمانان و پیروان خود مى‌‌فرمایند شما باید امور سیاسى و روابط اجتماعى خود را بر اساس قرآن سامان دهید.
البته روشن است كه توصیه‌‌هاى مذكور تا زمانى كه از ناحیه مسؤولان نظام اسلامى توصیه‌‌هاى اخلاقىِ غیر لازم‌‌الاجرا تلقى شود و مورد اعتقاد و باور و ایمان قلبى آنها نباشد، این نسخه شفابخش آسمانى دردى از دردهاى اجتماعى جامعه ما درمان
﴿ صفحه 28 ﴾
نمى‌‌كند. حضرت با بیان نكات كلیدىِ سیاست نظام دینى، واقعیاتى را بیان مى‌‌كنند كه بدون به كار بستن آنها، رسیدن به یك جامعه انسانىِ مبتنى بر قسط و عدل كه تمام افراد به حقوق خویش و تكامل مطلوب برسند، ممكن نمى‌‌باشد.
بنابراین اصلى‌‌ترین و كارسازترین عامل، عامل ایمان و اعتقاد و باور مسؤولان و دست اندركاران حكومت، به برنامه و سیاست‌‌هاى كلى قرآن كریم است. تا آنها به قرآن و كارآمد بودن رهنمودهاى آن در حل مشكلات جامعه و تأمین سعادت افراد، ایمان قلبى و اعتقاد راسخ نداشته باشند، نه تنها در عمل، قرآن را الگوى خود قرار نمى‌‌دهند، بلكه در صدد فهم معارف قرآن نیز برنمى‌‌آیند. البته چون در كشور اسلامى و بر مردم مسلمان حكومت مى‌‌كنند، ممكن است به حسب ظاهر و در مقام شعار، براى حفظ موقعیت خویش در میان مردمِ خود و دیگر ملل مسلمان، خود را مسلمان و حكومت خود را حكومت اسلامى بنامند؛ در حالى كه تنها الگوى حكومتى كه براى آنها مطرح نیست حكومت بر اساس قوانین اسلام و الگوى برگرفته از قرآن است. لكن این بیگانگى دولت‌‌هاى به اصطلاح اسلامى از دین و فرهنگ قرآنى، به خصوص در زمینه سیاست و اداره جامعه، مطلبى نیست كه براى مسلمانان ناشناخته باشد؛ زیرا ملل مسلمان همه مى‌‌دانند نظام‌‌هاى حكومتى كشورهایشان اسلامى نیست و فرهنگ و ذهنیت حاكم بر مسؤولان حكومتى، با ذهنیت و الگویى كه براساس فرهنگ قرآنى شكل مى‌‌گیرد به كلى متفاوت است.
آنچه انسان را به شگفتى و تعجب وا مى‌‌دارد و در عین حال جاى تأسف و نگرانى دارد، وضعیت فرهنگى حاكم بر كشور اسلامى عزیزمان ایران است. در كشورى كه بر اساس رهنمودهاى قرآن و فرهنگ دینى و به رهبرى ولىّ فقیه انقلاب كرده و به پیروزى رسیده است؛ بسى جاى تأسف و نگرانى است كه سخنان و مواضع و عملكرد بعضى مسؤولان فرهنگى نشان مى‌‌دهد آنها نیز شناخت كافى از این كتاب آسمانى ندارند و كارآمدىِ الگوى حكومتى برگرفته از آن را بیش‌‌تر از هر الگوى شرقى و غربى دیگر نمى‌‌دانند. اینان پیوسته از اصول انقلاب اسلامى وارزش‌‌هاى دینى عقب‌‌نشینى مى‌‌كنند
﴿ صفحه 29 ﴾
و به دلیل نداشتن ایمان كافى و اعتقاد قلبى گاه به كنایه و گاه به تصریح، با كمال بى‌‌شرمى، چنین اظهار مى‌‌كنند كه دوران حاكمیت قرآن و كارآیى فرهنگ دینى در عرصه حكومت گذشته است و در این زمانه، جامعه بشرى به وحى الهى نیاز ندارد و خود به تنهایى مى‌‌تواند راه‌‌هاى بهترى براى اداره جامعه و تأمین امنیت و برقرارى نظم ارائه كند. بجا بود در این‌‌جا اشاره‌‌اى به ظالمانه بودن نظام‌‌هاى حكومتى موجود در جهان و فجایع و جنایاتى كه در حق ملت‌‌ها به نام نظام‌‌هاى پیش‌‌رفته و متمدن مى‌‌شود داشته باشیم تا بى‌‌مایگى سخن مذكور و بى‌‌ایمانى و خودباختگى گویندگان آن بیش از پیش بر ملا شود؛ لكن به خاطر دور نشدن از اصل موضوع و پرهیز از طولانى شدن سخن، از بیان بى‌‌عدالتى‌‌ها و پاى‌‌مال شدن حقوق انسان‌‌ها و ظلم و جنایت و ناامنى‌‌هاى موجود در نظام‌‌هاى بشرى صرف‌‌نظر مى‌‌كنیم و به منابع مربوطه ارجاع مى‌‌دهیم.
به هر حال بدیهى است وقتى كارآیى حكومت بر اساس رهنمودهاى قرآن در تأمین قسط و عدل و نظم در جامعه به منصّه ظهور مى‌‌رسد كه مسؤولان و دست‌‌اندركاران حكومت بدان باور و یقین داشته باشند و در مقام عمل، قوانین و دستورات قرآن را نصب‌‌العین خود قرار دهند؛ زیرا تا چنین نباشد قرآن بر جامعه حاكم نخواهد بود. بنابراین حاكمیت قرآن در جامعه در گرو ایمان و باور قلبى كارگزاران حكومت به این كتاب آسمانى است كه این مسأله نیز به نوبه خود در گرو شناخت آنها نسبت به این نسخه شفابخش الهى و احساس نیاز آنها به دین و حكومت الهى است. این احساس نیز جز با ایجاد روحیه بندگى و زدودن روح استكبارى و خودبزرگ‌‌بینى در مقابل حاكمیت خداوند متعال حاصل نمى‌‌شود. این روحیه استكبارى همان روحیه مذمومى است كه شیطان را از آستانه تشرّف به مقام ملائكة‌‌اللهى و قرب به بارگاه خداوندى تنزل داد و شقاوت ابدى او را باعث گشت.
شایسته است در این مقام خطاب حضرت على(علیه السلام) در خطبه 175 را كه عواقب ناخوشایند دورى از قرآن كریم را بیان مى‌‌كنند مورد توجه قرار دهیم. این بیان هشدارى است براى كسانى كه از یك طرف خود را پیرو على(علیه السلام) معرفى مى‌‌كنند و از طرف دیگر
﴿ صفحه 30 ﴾
قرآن و الگوى حكومتى برگرفته از آن را براى اداره جامعه بشرى امروز ناكافى مى‌‌دانند و تراوشات فكرى ناقص بشرى را در ارائه سیاست‌‌هاى حكومتى بر حكومت ولایى قرآن ترجیح مى‌‌دهند. امید كه در پرتو چنین رهنمودهایى همه مردم جامعه ما و به ویژه برنامه‌‌ریزان و متصدیان امور حكومتى، بیش از پیش به لزوم محور بودن قرآن در جامعه اسلامى ایمان پیدا كنند و این توصیه‌‌ها در صحنه عمل به كار گرفته شود.

بى‌‌نیازى در سایه پیروى از قرآن

حضرت على(علیه السلام) در خطبه مذكور قرآن كریم را به عنوان شاخص معرفى مى‌‌كنند و مى‌‌فرمایند: به یقین بدانید قرآن آن نصیحت كننده و پند دهنده‌‌اى است كه در ارشاد پیروان خود خیانت نمى‌‌كند و آن هدایت‌‌گرى است كه گمراه نمى‌‌كند و گوینده‌‌اى است كه در گفتارش دروغ نمى‌‌گوید و كسى با این قرآن ننشست و در آن تدبّر واندیشه نكرد مگر آن‌‌كه چون از نزد آن برخاست هدایت و رستگاریش افزایش یافت و از گم‌‌راهى او كاسته شد. آن گاه حضرت مى‌‌فرماید:
وَ اعْلَمُوا اَنّه لَیْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَة وَ لا لاِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اَدْوائِكُم وَ اسْتَعینُوا بِهِ عَلى لاَْوائِكُمْ فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اَكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الغَىُّ وَالضَّلالُ(10). با وجود قرآن و حاكمیت آن بر جامعه، براى احدى نیازى باقى نمى‌‌ماند كه برآورده نشود؛ زیرا قرآن كریم عالى‌‌ترین برنامه الهى براى زندگى موحدین است و خداى متعال عزّت و رستگارى دنیا و آخرتِ پیروان این كتاب آسمانى را تضمین كرده است. بنابراین در صورتى كه جامعه اسلامى ما فرامین و دستورات حیات‌‌بخش قرآن را به كار بندد و با ایمان به صدق وعده‌‌هایش آن را الگوى عمل خویش قرار دهد، قرآن تمام نیازهاى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى جامعه را برمى‌‌آورد و جامعه اسلامى را از هر چیز و هر كس بى‌‌نیاز مى‌‌كند.
در مقابل، حضرت خطر جدایى از قرآن را گوش‌‌زد مى‌‌كنند و این فكر را كه بدون قرآن، این ثقل اكبر الهى، بتوان مشكلات و نیازمندى‌‌هاى فردى و اجتماعى جامعه را
﴿ صفحه 31 ﴾
برطرف كرد رد مى‌‌كنند و مى‌‌فرمایند: وَ لا لاِحَد قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنى؛ هیچ كس بدون قرآن بى‌‌نیاز نخواهد بود و هرگز جامعه از قرآن مستغنى نخواهد شد؛ یعنى براى ایجاد جامعه‌‌اى بر پایه قسط و عدل و ارزش‌‌هاى اخلاقى و انسانى، اگر تمامى علوم و تجربه‌‌هاى بشرى به خدمت گرفته شوند و همه افكار و اندیشه‌‌ها بسیج گردند، بدون قرآن هرگز راه به جایى نخواهند برد. چرا كه غنا و بى‌‌نیازى براى كسى بدون قرآن میسّر نمى‌‌شود. بر این اساس حضرت مى‌‌فرمایند: فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اَدْوائِكُمْ وَ اسْتَعینُوا بِهِ عَلى لاَوائِكُمْ؛ بهبودى دردها و مشكلات خود را از قرآن بخواهید و در سختى‌‌ها و گرفتارى‌‌ها از قرآن چاره جویى كنید. سپس با خاطرنشان كردن بزرگ‌‌ترین بیمارى‌‌هاى فردى و اجتماعى، یعنى كفر و ضلالت و نفاق مى‌‌فرمایند راه درمان این دردها و مشكلات در قرآن موجود است و شما باید با مراجعه به قرآن كریم دردها و مشكلات خود را درمان كنید.
بنابراین باید اصول كلى و خطوط اصلى را از قرآن گرفت و با تبعیّت از آن اصول كلى و استفاده از تجارب و تدبّر و اندیشه، راه حل مشكلات را پیدا كرد. اگر با این بینش در صدد حل مشكلات برآییم به طور قطع، بر همه مشكلات، در تمام زمینه‌‌ها فایق خواهیم آمد؛ زیرا این وعده الهى است . خداى متعال مى‌‌فرماید: مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا(11)؛ هر كس تقواى الهى پیشه كند و از دستورات خداوند سرپیچى نكند خداى متعال راهى براى نجات و خروج از مشكلات براى او فراهم مى‌‌سازد.

قرآن داروى بزرگ‌‌ترین دردها

البته ممكن است سخنان پیش‌‌گفته به مذاق انسان‌‌هاى مغرور و كسانى كه از تقواى الهى و علوم قرآن و اهل‌‌بیت بهره چندانى ندارند و با دانستن اصطلاحاتى از علوم بشرى خود را در عرض خداوند مى‌‌پندارند خوش نیاید؛ لكن هر انسان عاقلى اعتراف مى‌‌كند كه آنچه بشر، با همه پیشرفت‌‌هاى شگرف علمى‌‌اش كشف كرده است در مقابل مجهولاتش
﴿ صفحه 32 ﴾
قطره‌‌اى است در مقابل دریا، و همه ادّعاهاى مكاتب اخلاقىِ غیر الهى در ارائه الگوى مدینه فاضله انسانى، در مقابل علم بى‌‌نهایت الهى و علوم اهل‌‌بیت(علیهم السلام)، كه از الهامات الهى سرچشمه مى‌‌گیرد، اندكى بیش از صفر است.
به هر حال حضرت على(علیه السلام) بزرگ‌‌ترین درد جامعه بشرى را كفر و نفاق و گم‌‌راهى مى‌‌داند. این امراضِ روحى هستند كه جامعه را به انواع مشكلات و گرفتارى‌‌ها دچار مى‌‌كنند و درمان آنها را نیز باید از قرآن سراغ گرفت: فَاِنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ اَكْبَرِ الدّاء وَ هُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفاقُ وَ الْغَىُّ وَ الضَّلالُ»؛ بزرگ‌‌ترین درد عبارت است از كفر و نفاق و ضلالت و گمراهى و درمان آنها عبارت است از ایمان به قرآن و تبعیت از آن.
البته باید توجه داشت كه مفهوم این سخن كه «درمان دردهاى خود را از قرآن بخواهید؛ زیرا قرآن درمان همه دردها و مشكلات است» این نیست كه قرآن، همانند نسخه پزشك، امراض جسمى شما را توضیح داده است و براى بهبودى هر كدام دارویى پیشنهاد و توصیه مى‌‌كند یا در باب مشكلات اقتصادى و نظامى و در زمینه‌‌هاى صنعت و تكنولوژى مى‌‌باید فرمول‌‌هاى حل مسائل را از قرآن فراگرفت. هرگز كسى كه كمترین اطلاعى از معارف دینى داشته باشد این سخن حضرت را بدین معنا تفسیر نمى‌‌كند؛ زیرا بیمارى‌‌هاى جسمى و حل سایر مشكلات، وسایل و راه‌‌هاى طبیعى خود را مى‌‌طلبد. قرآن كریم براى حل این مشكلات، چنان كه قبلا گفته شد، خطوط كلى را بیان مى‌‌كند و مردم موظفند با سرمشق قرار دادن خطوط كلى قرآن و استفاده از عقل و توانایى‌‌هاى خدادادى و استفاده از تجارب علوم بشرى مشكلات خویش را حل كنند و امراض خود را درمان نمایند.
در این‌‌جا توجه خوانندگان عزیز را به دو نكته جلب مى‌‌كنیم:
نكته اول این‌‌كه اسباب و علل طبیعى و مادّى هر چند معلول‌‌ها و مسبب‌‌هاى خود را در پى دارند؛ لكن توجه به این نكته نیز ضرورى است كه علت‌‌العلل همه پدیده‌‌ها خداى تبارك و تعالى است. اوست كه نظام عالم را بر اساس رابطه علت و معلولى خلق كرده است و اوست كه پیوسته به اسباب و علل سببیّت و علیت اعطا مى‌‌كند و این اراده
﴿ صفحه 33 ﴾
تكوینى اوست كه تا نباشد هیچ فاعلى در فعل خود تأثیر ندارد. بنابراین براى درمان همه دردها و رفع گرفتارى‌‌ها و مشكلات باید اصالتاً به خداى متعال توجه كنیم و چشم امید به سوى او داشته باشیم. هر چند در حل مشكلات و بهبود از بیمارى‌‌ها به اسباب و علل طبیعى متوسل مى‌‌شویم، لكن به مقتضاى توحید افعالى باید شفا و حل مشكلات را در اصل از او دانست و انتظار داشت.
نكته دوم این‌‌كه راه رسیدن به حل مشكلات و درمان بیمارى‌‌ها، را نباید منحصر به اسباب و علل عادى و طبیعى دانست؛ یعنى چنان نیست كه با نبود اسباب و علل عادى و طبیعى یا عدم كارآیى آنها در حل مشكلات، امكان رفع مشكل یا حصول بهبودى و شفاى امراض یا برآورده شدن هر خواسته مشروع و بحق انسان، منتفى باشد. خداى متعال با خلقت نظام علّى و معلولى، خود را از ایجاد كردن پدیده، به‌‌طریق غیر طبیعى عاجز نكرده است؛ بلكه سنّت خداوند بر این قرار گرفته است كه در مرحله اول، امور از مجراى عادى انجام گیرند. ولى راه انجام امور منحصر به مجراى طبیعى نیست؛ بلكه در شرایط خاصى خداوند امورى را از غیر مجراى طبیعى خود ایجاد مى‌‌كند كه مى‌‌توان گفت این نیز سنّت الهى است. شفا و بهبودى مرض، ممكن است از راه طبیعى و معالجه‌‌هاى پزشكى صورت گیرد و ممكن است تحت شرایط خاصى توسط علل غیر مادى مثل دعاى ائمّه معصومین یا دعاى دیگر اولیاى خدا حاصل شود. چنان كه ممكن است جنگجویان جبهه توحید، كه از نظر تجهیزات مادى و شرایط طبیعى در مقابل دشمن محكوم به شكست هستند، با امداد غیبى و اسباب غیر طبیعى پیروز گردند كه این مطلب نیز از اسباب و علل الهى محسوب مى‌‌شود.
در قرآن كریم نمونه‌‌هایى از رخدادهایى كه از غیر راه عوامل عادى و طبیعى اتفاق افتاده‌‌اند، ذكر شده است؛ مثلا اگر نزول باران بخواهد از مجراى علل و عوامل طبیعى خود صورت گیرد، باید آب دریاها و اقیانوس‌‌ها بر اثر تابش نور و گرما بخار گردد و به صورت ابر درآید، آن گاه بر اثر تفاوت دماى دریا و خشكى، هوا جریان پیدا كند و با وزیدن باد، ابرها از روى دریاها به سایر نقاط زمین منتقل شود تا تحت شرایط خاصى
﴿ صفحه 34 ﴾
ذرات آب موجود در ابر به صورت قطرات باران یا دانه‌‌هاى برف و یا تگرگ بر زمین ببارد. انتظار باران بدون اسباب و علل طبیعى آن از نظرگاه مادى انتظارى بى‌‌جا و نامعقول تلقى مى‌‌شود؛ لكن حضرت نوح بدون در نظر گرفتن عوامل طبیعى براى نزول باران، خطاب به قومش مى‌‌گوید استغفار و توبه كنید تا آسمان بر شما باران ببارد: وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْكُمْ قُوّةً اِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِین(12)؛ اى قوم در مقابل پروردگار خود استغفار كنید آن‌‌گاه توبه نمایید و به سوى خدا برگردید تا خداى متعال از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و با نزول رحمت الهى و بارش باران، قوّت و قدرت شما را فزونى بخشد. سپس مى‌‌فرماید: وَ لا تَتَوَلَّوا مُجْرِمین؛ مواظب باشید بدون توجه و استغفار و در حالى كه مجرم و گناهكار هستید از خدا روى مگردانید و خود را از رحمت الهى محروم مكنید.
هر چند اسباب و علل طبیعى نزول باران و كل نظام على و معلولى حاكم بر طبیعت، همه در دست قدرت الهى‌‌اند و به اراده او كار مى‌‌كنند؛ لكن در عین حال بدون در نظر گرفتن آنها، خداى متعال مى‌‌فرماید از گناه خود استغفار كنید و به سوى خدا بازگردید؛ ما به آسمان مى‌‌گوییم بر شما ببارد.
ممكن است كسى بگوید مقصود خداى متعال این نیست كه بدون تحقق عوامل طبیعى باران مى‌‌بارد؛ بلكه مقصود این است كه ما از راه ایجاد عوامل طبیعى بر شما باران مى‌‌فرستیم. پاسخ این است كه این نگرش با بینش توحیدى سازگار نیست؛ زیرا همان طور كه قبلا گفته شد چنان نیست كه خداى متعال با خلقت نظام على و معلولى خود را از ایجاد پدیده‌‌ها، بدون اسباب و علل طبیعى آنها، عاجز كرده باشد. خداوند در باب قدرت خود بر ایجاد و خلقت پدیده‌‌ها چنین مى‌‌فرماید: اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُوْلَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ(13)؛ هر گاه خداى متعال اراده‌‌اش بر شیئى تعلق بگیرد، اراده خدا همان و تحقق آن امر همان خواهد بود.
﴿ صفحه 35 ﴾