قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فصل اول: جایگاه قرآن در جامعه دینى

﴿ صفحه 13 ﴾

قرآن، تنها كتاب آسمانى در اختیار انسان

اگر بخواهیم به همه آنچه درباره قرآن در نهج‌‌البلاغه آمده است بپردازیم بحث بسیار طولانى مى‌‌شود. امام على(علیه السلام) در بیش از بیست خطبه نهج‌‌البلاغه به معرفى قرآن و جایگاه آن پرداخته است و گاه بیش از نصف خطبه به تبیین جایگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظیفه آنان در قبال این كتاب آسمانى اختصاص پیدا كرده است. ما در این‌‌جا تنها به توضیح پاره‌‌اى از توصیف‌‌هاى نهج‌‌البلاغه درباره قرآن كریم بسنده مى‌‌كنیم.
امام(علیه السلام) در خطبه 133 مى‌‌فرماید: وَ كِتابُ اللهِ بَیْنَ اَظْهُرِكُمْ ناطِقٌ لا یَعْیى لِسانُه؛ قرآن در دسترس و جلوى روى شماست. بر خلاف كتب آسمانى ادیان دیگر از قبیل كتاب حضرت موسى و حضرت عیسى(علیهما السلام)، قرآن در اختیار شماست. گفتنى است در امم گذشته و به خصوص در بین یهودِ بنى اسرائیل كتاب مقدّس در اختیار عموم مردم نبوده است؛ بلكه تنها نسخه‌‌هاى محدودى از تورات در نزد علماى یهود موجود بوده و براى عموم مردم امكان مراجعه به تورات وجود نداشته است.
درباره كتاب آسمانى حضرت عیسى(علیه السلام) وضع از این هم نگران كننده‌‌تر بوده و هست؛ زیرا آنچه امروز به نام انجیل در میان مسیحیان شناخته مى‌‌شود كتابى نیست كه بر حضرت عیسى مسیح(علیه السلام) نازل شده؛ بلكه مطالبى است كه به دست افرادى گردآورى و به نام اناجیل اربعه معروف شده است. بنابراین امم پیشین از دسترسى به كتب آسمانى محروم ماندند. امّا وضعیت در مورد قرآن متفاوت است. كیفیت نزول قرآن و قرائت و تعلیم آن از جانب پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به گونه‌‌اى بود كه مردم مى‌‌توانستند آن را فرا بگیرند و
﴿ صفحه 14 ﴾
آیاتش را حفظ كنند و قرآن به طور كامل در دسترسشان باشد. از دیگر ویژگى‌‌هاى مهم این كتاب آسمانى آن است كه خداوند متعال بر امّت اسلام منّت نهاده و خود، حفظ قرآن كریم را از هر گونه تهدیدى به عهده گرفته است. به علاوه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به قدرى به فراگیرى مسلمانان و حفظ آیات الهى اهتمام داشتند كه در همان زمان رسول الله، عده زیادى از مسلمانان حافظ قرآن بودند و نسخه‌‌هایى از آیاتى كه جدیداً نازل مى‌‌شد در اختیار داشتند و به تدریج آنها را حفظ مى‌‌كردند و به هر حال از طریق تكثیر این نسخه‌‌ها یا نقل سینه به سینه از حافظى به حافظ دیگر، قرآن در اختیار همگان قرار مى‌‌گرفت.
حضرت على(علیه السلام) مى‌‌فرماید: كِتابُ اللهِ بَیْنَ اَظْهُرِكُمْ؛ كتاب خدا در میان شماست، در دسترس شماست. ناطِقٌ لا یَعْیى لِسانُهُ. بجاست روى این جمله تأكید و تكیه شود. حضرت مى‌‌فرماید: این كتاب گویاست و زبانش به كندى نمى‌‌گراید، از سخن گفتن خسته نمى‌‌شود و هرگز لكنت پیدا نمى‌‌كند، بنایى است كه پایه‌‌هایش فرو نمى‌‌ریزد و پیروزمندى است كه یارانش شكست نمى‌‌خورند.

سخن گفتن قرآن

امام على(علیه السلام) از سویى در مورد اوصاف قرآن در نهج‌‌البلاغه مى‌‌فرمایند: این كتاب كتاب ناطق است؛ خودش سخن مى‌‌گوید؛ از سخن گفتن خسته نمى‌‌شود. خود، سخن و مطلب خویش را به روشنى بیان مى‌‌كند و از دیگر سوى، مى‌‌فرمایند این قرآن، ناطق نیست؛ باید آن را به سخن درآورد و من هستم كه این قرآن را براى شما تبیین مى‌‌كنم. و گاه در بعضى از تعابیر آمده است كه قرآن صامِتٌ ناطِق(2)؛ قرآن ساكت است و در عین حال ناطق و گویا. به راستى معناى این سخن چیست؟
به نظر مى‌‌رسد این تعبیر بیانگر دو نگاه متفاوت به این كتاب آسمانى است كه در یك نگرش قرآن كتابى مقدس، ولى خاموش در گوشه‌‌اى نشسته است و با كسى سخن
﴿ صفحه 15 ﴾
نمى‌‌گوید و كسى با او ارتباطى ندارد و از نگاهى دیگر كتابى است گویا كه همه انسان‌‌ها را مخاطب خویش قرار داده است و آنها را به پیروى از خود فرا مى‌‌خواند و به پیروان خود نوید بهروزى و سعادت مى‌‌دهد.
بدیهى است قرآنى كه تنها وصف آن تقدس باشد و بس، كلمات و جملات و آیاتى است منقوش بر صفحاتى از كاغذ كه مسلمان‌‌ها به آن احترام مى‌‌گذارند، آن را مى‌‌بوسند و آن را در بهترین جاى خانه خویش نگه مى‌‌دارند و گاه در مجالسى بدون توجه به حقیقت و معانیش آن را تلاوت مى‌‌كنند. اگر با این دید به قرآن بنگریم، قرآن كتاب صامتى است كه با صوتِ محسوس سخن نمى‌‌گوید و كسى كه چنین نگرشى به قرآن دارد هرگز سخنى از قرآن نخواهد شنید و قرآن كریم مشكلى از او حل نخواهد كرد.
بنابراین ما موظفیم به نگرش دوم روى بیاوریم؛ یعنى قرآن را كتاب زندگى بدانیم و با ایجاد روحیه تسلیم در برابر خداى متعال، خود را براى شنیدن سخنان قرآن كریم كه تمامى آنها دستورات زندگى است آماده كنیم. در این صورت است كه قرآن ناطق و گویاست؛ با انسان‌‌ها سخن مى‌‌گوید و آنها را در تمام زمینه‌‌ها راهنمایى مى‌‌كند.
علاوه بر این تفسیرى كه براى صامت بودن و ناطق بودن قرآن بیان كردیم، معنایى عمیق‌‌تر از این نیز براى این مطلب وجود دارد كه آن معنا مورد نظر حضرت على(علیه السلام) است و بر اساس آن معناى خاص است كه مى‌‌فرمایند قرآن صامت است و باید آن را به سخن درآورد و این من هستم كه قرآن را براى شما تبیین مى‌‌كنم. اینك به توضیح صامت بودن و ناطق بودن قرآن به معناى دوم ـ و در واقع به تبیین معناى حقیقى آن مى‌‌پردازیم:
هر چند قرآن كریم كلام خداى متعال است و حقیقت این كلام الهى و نحوه صدور و نزولش براى ما شناختنى نیست، امّا از آن‌‌جا كه هدف از نزول آن هدایت انسان‌‌هاست، این كلام الهى آن قدر تنزل پیدا كرده است كه به صورت كلمات و جملات و آیات قابل خواندن و شنیدن براى بشر درآمده، ولى در عین حال چنین نیست كه مضامین همه آیات آن براى انسان‌‌هاى عادى قابل فهم و دسترسى باشد و خود مردم بدون تفسیر و تبیین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) و راسخین در علم بتوانند به مقاصد آیات نایل شوند.
﴿ صفحه 16 ﴾
به عنوان مثال، تفصیل و تبیین جزئیات احكام در قرآن نیامده است، همچنین آیاتى از قرآن كریم مجمل است و نیاز به تبیین و توضیح دارد. بنابراین قرآن از بسیارى از جهات «صامت» است یعنى براى انسانهاى عادى، بدون تفسیر و تبیینِ كسى كه با غیب ارتباط دارد و به علوم الهى آگاه است قابل استفاده نیست.