شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

4ـ توسّل در امور تکوینى

نکته دیگر این که توسّل به عالم اسباب هم در امور تشریعى وجود دارد و هم در امور تکوینى و هیچ کدام مانع از توحید نیست. ما هنگامى که مى خواهیم به نتایج مطلوب برسیم، در زندگى طبیعى مان به دنبال اسباب مى رویم، زمین را شخم مى زنیم، بذرافشانى مى کنیم، آبیارى و آفت زدایى مى کنیم، محصول را به موقع برداشت مى کنیم و از آن براى زندگى مان استفاده مى کنیم.
آیا توسّل به این اسباب ما را از خدا غافل مى کند؟ آیا اعتقاد به این که زمین بذر گیاهان را مى رویاند و یا نور آفتاب و قطره هاى حیات بخش باران، بذر و گل و گیاه و میوه ها را پرورش مى دهد، و به طور کلّى اعتقاد به این عالم اسباب، مخالف توحید افعالى است؟
به یقین مخالف نیست، زیرا ما به دنبال عالم اسباب مى رویم، امّا مسبّب الاسباب را خدا مى دانیم. پس همان گونه که توسّل به اسباب طبیعى با اصل توحید منافات ندارد و «این همه آوازها از شه بود» در عالم تشریع نیز توسّل به انبیا و اولیا و معصومین و تقاضاى شفاعت از آنها در پیشگاه خدا هیچ منافاتى با اصل توحید ندارد.
البتّه مى دانیم یک گروه افراطى نیز در اینجا پیدا شده اند که عالم اسباب را منکر شده اند; آنها به همین گمان که اعتقاد به عالم اسباب با توحید افعالى خدا منافات دارد، مى گویند آتش نمى سوزاند خداوند به هنگام نزدیک شدن آتش به چیزى آن را مى سوزاند. آب آتش را خاموش نمى کند خداوند به هنگام ریختن آب بر روى آتش، آتش را خاموش مى کند، و به این ترتیب تمام رابطه علّت و معلول که از روابط بدیهى در جهان آفرینش است، منکر مى شوند.
در حالى که قرآن مجید عالم اسباب را به روشنى به رسمیّت شناخته و مى گوید: ابرها را مى فرستیم، این ابرها زمین هاى تشنه را آبیارى مى کند، به وسیله آنها احیاى ارض مى شود: (فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا).(206) «یحیى به» یعنى به این دانه هاى باران زمین را حیات مى بخشد. آیاتى که دلالت بر به رسمیّت شناخته شدن عالم اسباب دارد، بسیار زیاد است. منتها این اسباب چیزى از خودشان ندارند، هر چه دارند از ناحیه اوست.
این آثار را خدا به آنها داده، همان گونه که منکران اسباب طبیعى، خطاکاران غافلى هستند، منکران اسباب در عالم تشریع هم خطاکارانند.
امیدواریم با توجّه به آنچه گفته شد، دست از تعصّب بردارند و راه صحیح را برگزینند و از این طریق تکفیرها و تفسیق ها را پایان پیدا دهند و مسلمانان جهان با هم ائتلاف یابند و در برابر دشمنانى که قرآن و اسلام و خدا را هدف حملات خود قرار داده اند بایستند و تعلیمات اسلام را، خالص از هر گونه شرک، از هر گونه زیاده روى و غلو و از هر گونه کوتاهى و نقصان به مردم جهان معرّفى کنند.
پایان
شعبان 1426 ـ شهریورماه 1384
ناصر مکارم شیرازى

پاورقی

1. آلاء الرّحمان، جلد 1، صفحه 25.
2. آلاء الرحمان، جلد 2، صفحه 311 .
3. الذریعه، جلد 16، صفحه 231 .
4. برهان روشن، صفحه 143 .
5. تفسیر قرطبى، جلد 14، صفحه 113 و تفسیر الدرّ المنثور، جلد 5، صفحه 180.
6. صحیح بخارى، جلد 8، صفحه 208 تا 211 و صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 167 و جلد 5، صفحه 116.
7. براى پى بردن به وضع این سه نفر به کتاب رجال نجاشى و فهرست شیخ و کتب دیگر رجال مراجعه شود.
8. سوره حجر، آیه 9.
9. سوره فصّلت، آیه 41 و 42.
10. نهج البلاغه، خطبه 86.
11. کافى، جلد 8، صفحه 53.
12. وسائل الشیعه، جلد 18، صفحه 80 .
13. بحارالانوار، جلد 36، صفحه 331 .
14. براى توضیح بیشتر به جلد دوّم کتاب ما «انوارالاصول» مراجعه فرمایید.
15. سوره غافر، آیه 28.
16. سوره آل عمران، آیه 28.
17. سوره نحل، آیه 106.
18. مسند ابى شیبه، جلد 12، صفحه 358.
19. بحارالانوار، جلد 109، صفحه 254.
20. سوره آل عمران، آیه 28 .
21. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 8، صفحه 13.
22. تفسیر نیشابورى (در حاشیه تفسیر الطبرى)، جلد 3، صفحه 118.
23. طبقات ابن سعد، جلد 7، صفحه 167، چاپ بیروت.
24. شهرى در شام در کنار دریا (معجم البلدان، جلد 4، صفحه 30).
25. تاریخ طبرى، جلد 7، صفحه 197.
26. سوره بقره، آیه 195.
27. صحیح بخارى، جلد 1، صفحه 91 و سنن بیهقى، جلد 2، صفحه 433 (در کتب بسیار دیگرى نیز این حدیث نقل شده است).
28. الاصابه، جلد 1، صفحه 17.
29. حتّى لا ننخدع، صفحه 2.
30. سوره احزاب، آیه 30.
31. سوره هود، آیه 46 .
32. سوره تحریم، آیه 10.
33. سوره توبه، آیه 101 .
34. تفسیر قرطبى، جلد 8، صفحه 237 .
35. سوره توبه، آیه 100.
36. تفسیر کبیر فخر رازى و تفسیر المنار، ذیل آیه فوق.
37. سوره احزاب، آیه 30 .
38. سوره فتح، آیه 29 .
39. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 1871، کتاب فضائل الصحابه و همچنین کتاب فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، جلد 7، صفحه 60 (آن سه فضیلت عبارت است از: حدیث منزلت، حدیث لأعطینّ الرایة غداً... و آیه مباهله).
40. العقد الفرید، جلد 4، صفحه 366 و جواهرالمطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب، جلد 2، صفحه 228، تألیف محمد بن احمد الدمشقى الشافعى، متوفّاى قرن نهم هجرى قمرى.
41. صحیح بخارى، جلد 5، صفحه 57 .
42. انساب الاشراف، جلد 6، صفحه 147 و تاریخ ابن کثیر، جلد 7، صفحه 163 و 183 حوادث سنه 32 (با تلخیص).
43. انساب الاشراف، جلد 6، صفحه 161.
44. صحیح بخارى، جلد 8، صفحه 13، حدیث شماره 6775، کتاب الحدّ.
45. صحیح بخارى، جلد 8، صفحه 22، حدیث شماره 6820 .
46. المعجم الکبیر، جلد 23، صفحه 128 و کتب دیگر.
47. السنن الکبرى، جلد 8، صفحه 312 و کتب بسیار دیگر.
48. صحیح مسلم، جلد 5، صفحه 126، حدیث شماره 1707 .
49. سوره بقره، آیه 134.
50. سوره حجرات، آیه 6 .
51. لسان المیزان، جلد 4، صفحه 210 .
52. النصایح الکافیه، صفحه 72 .
53. تهذیب الکمال، جلد 20، صفحه 429 و سیر اعلام النبلاء، جلد 5، صفحه 102 .
54. ربیع الابرار، جلد 2، صفحه 186 و النصایح الکافیه، صفحه 79 عن السیوطى.
55. النصایح الکافیه، صفحه 116 و تهنئة الصدیق المحبوب، نوشته سقاف، صفحه 59 .
56. اخرجه الحاکم و صحّحه و اقرّه الذهبى (مستدرک الصحیحین، جلد 3، صفحه 121).
57. سوره حشر، آیه 10 .
58. جریده الجزیره، شماره 6826 (22 ذى القعدة 1411).
59. الفقه على المذاهب الاربعة، جلد 1، صفحه 590.
60. سوره یوسف، آیات 97 و 98.
61. سوره نساء، آیه 64.
62. سوره منافقون، آیه 5.
63. سوره هود، آیات 74 تا 76.
64. سوره آل عمران، آیه 169 .
65. سوره حجرات، آیه 2.
66. عوالى اللئالى، جلد 4، صفحه 73 .
67. دارقطنى محدّث معروف، این حدیث را در کتاب «سنن» خود آورده است. (جلد 2، صفحه 278) جالب این که مرحوم علاّمه امینى آن را از 41 کتاب معروف اهل سنّت نقل کرده است! (الغدیر، جلد 5، صفحه 93) .
68. همان مدرک، علاّمه امینى آن را از 13 کتاب نقل کرده است.
69. سنن ترمذى، جلد 3، صفحه 371 (نامبرده عنوان باب را «باب ما جاء من الرخصة فى زیارة القبور» قرار داده است!).
70. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 126.
71. همان مدرک.
72. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 126 .
73. صحیح بخارى، جلد 1، صفحه 110، همین معنا به اضافه «والنصارى» در صحیح مسلم نیز آمده است. (جلد 2، صفحه 67).
74. صحیح مسلم، جلد 3، صفحه 61، در تعدادى از منابع دیگر اهل سنّت نیز نقل شده است.
75. سوره کهف، آیه 21.
76. این مسأله در طول زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بارها اتّفاق افتاد (رجوع شود به صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 1943، و کنزالعمّال، جلد 16، صفحه 249).
77. مستدرک الصحیحین، جلد 4، صفحه 560.
78. تاریخ ابن عساکر، جلد 7، صفحه 137.
79. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «لولا ما نهى عنها عمر ما زنى إلاّ شقىّ» (وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 440، حدیث 24). در کتاب اهل سنّت نیز این حدیث به طور گسترده آمده است. قال على(علیه السلام): «لو لا ان عمر نهى عن المتعه ما زنى الاّ شقىّ» (تفسیر طبرى، جلد 5، صفحه 119; تفسیر درالمنثور، جلد 2، صفحه 140 و تفسیر قرطبى، جلد 5، صفحه 130).
80. مجمع البیان، جلد 3، صفحه 60.
81. تفسیر قرطبى، جلد 5، صفحه 120 و فتح الغدیر، جلد 1، صفحه 449 .
82. شرح صحیح مسلم، جلد 9، صفحه 191.
83. شرح صحیح مسلم، جلد 9، صفحه 191 .
84. المغنى ابن قدامه، جلد 7، صفحه 572.
85. فتح البارى، جلد 9، صفحه 138 .
86. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 59، حدیث 3307، دارالفکر بیروت.
87. سوره حشر، آیه 7.
88. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 10، صفحه 50.
89. این حدیث در صحیح ترمذى که امروز در دسترس ماست به این صورت وجود ندارد بلکه به جاى متعة النساء متعة الحج آمده، ولى زین الدین معروف به شهید ثانى از علماى قرن دهم در کتاب شرح اللمعة الدمشقیة، و سیّد بن طاووس از علماى قرن هفتم هجرى در کتاب الطرائف آن را در مورد متعة النساء آورده اند و به نظر مى رسد در نسخه هاى قدیمى صحیح ترمذى به همین صورت بوده و در نسخه هاى بعد به علل معلومى آن را تغییر داده اند! (و کم له من نظیر!)
90. صحیح مسلم، جلد2، صفحه 131.
91. صحیح مسلم، جلد2، صفحه 131.
92. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 59، حدیث 3307، چاپ دارالفکر.
93. محاضرات، جلد 2، صفحه 214 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 20، صفحه 130 .
94. مسند احمد، جلد 4، صفحه 436.
95. درّ المنثور، جلد 2، صفحه 486.
96. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 133.
97. همان مدرک، صفحه 131.
98. شرح صحیح مسلم، از نووى، جلد 9، صفحه 191.
99. المغنى ابن قدامه، جلد7، صفحه 572.
100. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 10، صفحه 49.
101. سفینة البحار، مادّه سجود.
102. سوره رعد، آیه 15.
103. سوره یوسف، آیه 100 .
104. وسائل الشیعه، جلد 4، صفحه 984.
105. مسند احمد، جلد 3، صفحه 327 و سنن بیهقى، جلد 1، صفحه 239.
106. علل الشرایع، جلد 2، صفحه 341 .
107. صحیح بخارى، جلد 1، صفحه 91 و سنن بیهقى، جلد 2، صفحه 433 (در کتب بسیار دیگرى نیز این حدیث نقل شده است).
108. مجمع الزوائد، جلد 2، صفحه 126.
109. مصنف ابن ابى شیبه، جلد 1، صفحه 397.
110. فتح البارى، جلد 1، صفحه 404.
111. مسند احمد، جلد 6، صفحه 331 .
112. مسند احمد، جلد 3، صفحه 327 ; سنن بیهقى، جلد 1، صفحه 439.
113. السنن الکبرى بیهقى، جلد 2، صفحه 106.
114. مصنف ابن ابى شیبه، جلد 1، صفحه 397.
115. طبقات الکبرى، ابن سعد، جلد 6، صفحه 53.
116. اخبار مکّه ازرقى، جلد 2، صفحه 151.
117. فتح البارى، جلد 1، صفحه 410.
118. مکارم الاخلاق، صفحه 461 .
119. هر چند این جمله را در جوامع روایى نیافتیم، ولى به قدرى معروف است که علاّمه مجلسى در لابه لاى بیاناتش به آن استشهاد مى کند. (بحارالانوار، جلد 79، صفحه 248 و 303)
120. کافى، جلد 3، صفحه 265، حدیث 26 .
121. صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 151 .
122. صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 152 .
123. همان مدرک.
124. صحیح بخارى، جلد 1، صفحه 140 (باب وقت المغرب).
125. سنن ترمذى، جلد 1، صفحه 121، حدیث 187.
126. مسند احمد، جلد 1، صفحه 223.
127. موطّأ مالک، جلد 1، صفحه 144 .
128. مصنف عبدالرزّاق، جلد 2، صفحه 556.
129. معانى الآثار، جلد 1، صفحه 161.
130. مسند البزّاز، جلد 1، صفحه 283.
131. المعجم الکبیر طبرانى، جلد 10، صفحه 219، حدیث 10525.
132. سوره حج، آیه 78 .
133. سوره هود، آیه 114.
134. سوره اسراء، آیه 78.
135. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 21، صفحه 27.
136. همان مدرک.
137. تفسیر القرآن العظیم، جلد 2، صفحه 518.
138. توضیح این که در اعراب کلمه «أرجلکم» دو قرائت معروف است. قرائت جرّ که جمعى از قرّاء مشهور مانند حمزه و ابوعمرو و ابن کثیر و حتّى عاصم (مطابق روایت ابوبکر) به کسر «ل» خوانده اند و جمعى دیگر از مشاهیر قرّاء به نصب خوانده اند و همه قرآن هاى فعلى را مطابق آن نوشته اند.
139. أحکام القرآن، جلد 2،صفحه 434.
140. تفسیر کشّاف، جلد 1، صفحه 610.
141. مدارک این حدیث در بحث نکاح موقّت گذشت.
142. المغنى ابن قدامه، جلد 1، صفحه 117 .
143. مبسوط سرخسى، جلد 1، صفحه 98.
144. کافى، جلد 3، صفحه 32 .
145. روح المعانى، جلد 6، صفحه 87.
146. مسند احمد، جلد 1، صفحه 124.
147. کنزالعمّال، جلد 9، صفحه 448.
148. مسند احمد، جلد 1، صفحه 67.
149. سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 156.
150. مسند احمد، جلد 5، صفحه 342.
151. صحیح مسلم، جلد 7، صفحه 120 .
152. سوره بقره، آیه 207 .
153. سوره بقره، آیه 204 .
154. ابن ابى الحدید معتزلى، طبق نقل منتهى المقال، شرح حال «سمرة».
155. الفقه على المذاهب الاربعه، جلد 1، صفحه 135.
156. همان مدرک، صفحه 136.
157. همان مدرک، از صفحه 135 تا 147.
158. تهذیب، جلد 1، حدیث 1092.
159. من لا یحضره الفقیه، جلد 4، صفحه 415.
160. وسائل الشیعه، جلد 1، صفحه 279.
161. تفسیر کبیرفخر رازى، جلد 1، صفحه 207.
162. السنن الکبرى، جلد 1، صفحه 269.
163. همان مدرک، صفحه 270.
164. السنن الکبرى، جلد 1، صفحه 272.
165. السنن الکبرى، جلد 1، صفحه 275 و 276.
166. من لا یحضره الفقیه، جلد 1، صفحه 48.
167. السنن الکبرى، جلد 1، صفحه 283.
168. مبسوط سرخسى، جلد 1، صفحه 98.
169. المغنى ابن قدامه، جلد 1، ص 521 .
170. تفسیر المنیر، جلد 1، صفحه 46 .
171. صحیح بخارى، جلد 1، صفحه 190.
172. الامّ، جلد 1، ص 269 .
173. سنن دارقطنى، جلد 1، صفحه 302، همین حدیث را سیوطى در کتاب درّالمنثور، جلد 1، صفحه 22 آورده است.
174. مستدرک الصحیحین، جلد 1، صفحه 232 .
175. الدرّ المنثور، جلد 1، صفحه 23 .
176. السنن الکبرى، جلد 2، صفحه 47 .
177. مستدرک الصحیحین، جلد 1، صفحه 208 .
178. دارقطنى، جلد 1، صفحه 306 .
179. سنن دارقطنى، جلد 1، صفحه 309 .l
180. صحیح مسلم، جلد 2، باب حجّة من قال لا یجهر بالبسملة، صفحه 12 .
181. السنن الکبرى، جلد 2، صفحه 52 .
182. سوره انبیاء، آیه 36 .
183. سوره حجر، آیه 95 .
184. مصنف ابن ابى شیبه، جلد 2، صفحه 89 .
185. الدرّ المنثور، جلد 1، صفحه 21 .
186. مستدرک الصحیحین، جلد 1، صفحه 233 .
187. مستدرک الوسائل، جلد 4، صفحه 189 .
188. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 1، صفحه 206 .
189. همان مدرک، صفحه 204-205 .
190. سوره زمر، آیه 3 .
191. سوره جنّ، آیه 18 .
192. سوره رعد، آیه 14 .
193. سوره بقره، آیه 186 .
194. کتاب مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 116 و 117 .
195. سوره زمر، آیه 3 .
196. حاکم در مستدرک، جلد 2، صفحه 615 و حافظ سیوطى در الخصائص النبویّه آن را نقل کرده و صحیح دانسته و بیهقى در دلایل النبوّه که معمولا در آن روایات ضعیف را نقل نمى کند، آورده است و قسطلانى و زرقانى در مواهب اللدنیّه، حدیث را نقل کرده و صحیح شمرده و جماعتى دیگر، براى توضیح بیشتر به کتاب مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 121 به بعد مراجعه کنید.
197. فتح البارى، جلد 2، صفحه 494 و همچنین سیره حلبى، جلد 1، صفحه 116 .
198. صحیح ترمذى، صفحه 119، حدیث 3578 و در سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 441، حدیث 1385، مسند احمد، جلد 4، صفحه 138.
199. براى توضیحات بیشتر مى توانید به کتاب مجموعة الرسائل و المسائل، جلد 1، صفحه 18، چاپ بیروت مراجعه فرمایید. عین عبارت ابن تیمه چنین است: «ان النسائى و الترمذى رویاً حدیثاً صحیحاً أنّ النبى(صلى الله علیه وآله) علّم رجلا ان یدعو فیسأل الله ثم یخاطب النبى فیوسّل به ثم یسأل الله قبول شفاعته».
200. سنن دارمى، جلد 1، صفحه 43 .
201. صحیح بخارى، جلد 2، صفحه 16، باب صلاة الاستسقاء.
202. التوصّل إلى حقیقة التوسّل، صفحه 329 .
203. سوره نمل، آیه 80 .
204. سوره مزمّل، آیه 20 .
205. سوره آل عمران، آیه 169 .
206. سوره روم، آیه 24 .