شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

توسّل در روایات اسلامى

علاوه بر اطلاق آیات توسّل که هر گونه توسّل را که مخالف اصول اعتقادى صحیح اسلامى نباشد، مجاز، بلکه مطلوب، مى شمرد. روایات زیادى هم که در حدّ تواتر یا قریب به تواتر است در زمینه
توسّل داریم.
بسیارى از این روایات مربوط به توسّل به شخص پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)است که گاه قبل از تولّد و گاه بعد از تولّد و یا در حال حیات، و گاه بعد از رحلت آن حضرت مى باشد.
البتّه قسمت دیگرى هم مربوط به توسّل به غیر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از رجال دین است.
اضافه مى کنم که بعضى به صورت درخواست و دعاست و بعضى به صورت تقاضاى شفاعت در پیشگاه خدا و بعضى خدا را به مقام پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) خواندن. خلاصه تمام اقسام توسّل در این روایات دیده مى شود به گونه اى که راه را بر تمام بهانه جویان وهّابى مى بندد.
اکنون به چند نمونه از این روایات توجّه کنید:
1ـ توسّل آدم به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) قبل از آن که پیغمبر متولّد شود. «حاکم» در «مستدرک» و جماعت دیگرى از محدّثان، این حدیث را نقل کرده اند که پیغمبر اکرم مى فرماید: هنگامى که آدم مرتکب آن خطاى خود شد، عرض کرد : «یَا رَبِّ! اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد لَمّا غَفَرْتَ لِى; خدایا من تو را به حقّ محمّد(صلى الله علیه وآله)مى خوانم که مرا ببخشى». خداوند عالم فرمود: تو محمّد را از کجا شناختى در حالى که هنوز او را نیافریده ام؟!
آدم عرض کرد : پروردگارا! این به سبب آن است که وقتى مرا با قدرت خود آفریدى و از روح خود در من دمیدى، سرم را بلند کرده و دیدم این جمله بر پایه هاى عرش نوشته شده است : «لا إله إلاّ الله محمّد رسول الله». از این عبارت فهمیدم که تو نام محمّد را به نام خود اضافه نمى کنى مگر به این دلیل که محبوب ترین خلایق نزد توست.
خداوند خطاب کرد : آدم راست گفتى. «انه لاََحَبُّ الخلق إلىَّ ; او محبوب ترین خلق نزد من است». «ادعونى بحقّه فقد غفرت لک; به حقّ محمّد مرا بخوان من تو را مى آمرزم».(196)
2ـ حدیث دیگر مربوط به توسّل ابوطالب به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حال کودکى است; خلاصه حدیث چنین است که ابن عساکر در کتاب فتح البارى نقل مى کند : وقتى خشکسالى در مکّه واقع شد. قریش نزد ابوطالب رفته و گفتند: تمام بیابان ها خشک شده، قحطى همه جا را در هم کوبیده، بیا برویم و از خدا طلب باران کنیم.
ابوطالب حرکت کرد در حالى که کودکى با او بود (منظور از کودک پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است که در حال طفولیّت بود). چهره این کودک مانند آفتاب درخشان بود. ابوطالب در حالى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را بغل کرده بود، پشت خود را به کعبه چسبانید و به همین کودک متوسّل شد; در حالى که در آسمان هیچ ابرى نبود، ناگهان ابرها از این طرف و آن طرف در آسمان ظاهر شدند و به هم پیوستند و چنان بارانى بارید که بر اثر آن بیابان هاى خشک سرسبز شد. ابوطالب در این زمینه شعرى در مدح پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرموده:
و أبیض یستسقى الغمام بوجهه *** ثمال الیتامى عصمة للأرامل
یعنى : «پیغمبر اکرم سفید رویى است که ابرها به خاطر او مى بارند. پناهگاه یتیمان و نگاهدارنده بیوه زنان خواهد بود».(197)
3ـ توسّل مرد نابینا به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، که در زمان نبوّت خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) رسید و شفا گرفت و چشم خود را بازیافت. روایت در صحیح ترمذى و همچنین سنن ابن ماجه، مسند احمد و کتاب هاى دیگر نقل شده است.(198)
به این ترتیب حدیث از نظر سند مدارک مهمّى دارد. خلاصه حدیث چنین است:
مرد نابینایى خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! از خدا بخواه که مرا شفا دهد و چشمم را به من باز گرداند.
پیغمبر فرمود: اگر بخواهى من دعا مى کنم و اگر بخواهى صبر کن. این صبر براى تو بهتر است. (و شاید مصلحت تو در همین حالت باشد) ولى پیرمرد بر خواسته خود اصرار کرد.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به او دستور داد وضوى کامل و خوب بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز این دعا را بخواند: «اللّهم إنّى اسئَلُکَ و أتوجّه إلیک بنبیک محمّد نبى الرحمة یا محمّد إنّى أتوجّه بک إلى ربّى فى حاجتى لتُقضى، اللهم شَفِّعه فىَّ; خداوندا من تو را مى خوانم و به سوى تو متوجّه مى شوم به وسیله پیغمبرت محمّد نبىّ رحمت، اى محمّد من متوجّه مى شوم به سوى پروردگارم در حاجتم که حاجتم برآورده شود، خداوندا او را شفیع من قرار بده».
مرد دنبال آن برنامه رفت تا وضو بگیرد، و نماز را بخواند و دعایى را که پیغمبر به او تعلیم داده بود، انجام دهد.
عثمان بن عمیر راوى این حدیث مى گوید: ما در همان مجلس نشسته بودیم و سخن مى گفتیم، مدّتى گذشت، دیدیم مرد نابینا وارد مجلس شد در حالى که هیچ آثارى از نابینایى در او نبود و چشمش روشن بود.
جالب این است که بسیارى از بزرگان اهل سنّت تصریح کرده اند که این حدیث صحیح است. ترمذى حدیث را صحیح مى داند. ابن ماجه گفته است صحیح است. رفاعى گفته شکى نیست که این حدیث صحیح و مشهور است.(199)
4ـ توسّل به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از حیات او، یکى از علماى معروف اهل سنّت به نام «دارمى» در کتاب معروفش به نام سنن دارمى در بابى که تحت عنوان باب ما حکم الله تعالى نبیه(صلى الله علیه وآله) بعد موته (این باب درباره کرامت ها و احترام هایى است که خداوند تعالى نسبت به پیغمبر بعد از موتش داشته است) آورده، چنین مى گوید:
قحطى شدیدى در مدینه پیش آمد. گروهى از مردم نزد عایشه رفته و چاره جویى خواستند، عایشه گفت : بروید کنار قبر پیغمبر. سوراخى در سقف بالاى قبر بکنید به طورى که آسمان از آنجا دیده شود و منتظر نتیجه باشید. رفتند و آن سقف را سوراخ کردند به طورى که آسمان دیده مى شد، باران فراوانى باریدن گرفت به قدرى که بعد از مدّتى بیابان ها سرسبز شد و شتران چاق و فربه شدند.(200)
5ـ توسّل به عموى پیغمبر عبّاس، «بخارى» در صحیح خود نقل مى کند که عمر بن خطّاب هنگامى که در مدینه قحطى شد به وسیله عبّاس بن عبدالمطلب از خدا تقاضاى باران کرد و عبارتش در موقع دعا این بود: «اللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا وتسقینا و إنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقنا; خداوندا ما به پیامبر خود متوسّل مى شدیم و تو باران براى ما مى فرستادى، الآن متوسّل به عموى پیغمبرمان مى شویم، باران براى ما بفرست». راوى مى گوید به دنبال آن باران فراوانى نازل شد.(201)
6ـ ابن حجر مکّى در صواعق از امام شافعى پیشواى معروف اهل سنّت نقل مى کند که شافعى به اهل بیت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) توسّل مى جست و این شعر معروف را از او نقل مى کند:
آل النبى ذریعتى *** و هم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غداً *** بید الیمین صحیفتى
خاندان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وسیله منند آنها در پیشگاه او سبب تقرّب من مى باشند، امیدوارم فرداى قیامت به سبب آنها نامه اعمال من به دست راست من سپرده شود!
این حدیث را «رفاعى» نویسنده کتاب التوصّل إلى حقیقة التوسّل در کتاب خود آورده است.(202)
همین نویسنده که در مورد توسّل بسیار سخت گیر است، 26 حدیث از کتب و منابع مختلف اهل سنّت در آن جا نقل کرده، گرچه اصرار دارد برخى از این احادیث را مخدوش قلمداد کند، ولى احادیث در سرحدّ تواتر یا قریب به تواتر و در کتب معتبر و معروف اهل سنّت آمده، و چیزى نیست که قابل خرده گیرى بوده باشد. ما تنها بخشى از احادیث را در این جا ذکر کردیم وگرنه احادیث در این زمینه بسیار زیاد است.

چند تذکّر لازم

1ـ بهانه جویى وهابیان

وهّابیان متعصّب براى اثبات مقصود خود، یعنى تکفیر یا تفسیق مسلمانانى که اقدام به توسّل به صالحان مى جویند، در برابر آیات و روایاتى که در بالا آمد که توسّل را در اشکال مختلفش اجازه مى دهد، به «بهانه جویى» مى پردازند و به راستى شبیه بهانه جویى کودکان!
گاه مى گویند آنچه ممنوع است توسّل به ذات آن بزرگان و صالحان است، نه توسّل به مقام، دعا و شفاعت آنان. اینها جایز است و توسّل به ذات آنها جایز نیست.
گاه مى گویند آنچه جایز است توسّل در حال حیات آنهاست نه توسّل بعد از وفات، چون آنها هنگامى که از دنیا منتقل شدند رابطه شان با ما قطع مى شود. قرآن مجید مى گوید: «( إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى) ; اى پیغمبر نمى توانى صدایت را به گوش مردگان برسانى»(203)، رابطه تو با آنها قطع است.
ولى این گونه اشکال تراشى ها راستى شرم آور است، زیرا :
اوّلا: قرآن مجید حکم عامّى دارد که ما به مقتضاى عموم یا اطلاق آن تمام انواع توسّل را که منافاتى با «توحید در عبادت» و «توحید افعالى» ندارد، مجاز مى دانیم. قرآن مى گوید: (وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ)گفتیم وسیله یعنى چیزى که واسطه تقرّب به خداست. آرى هر امرى که ممکن است وسیله تقرّب شما به خدا بشود، برگزینید: دعاى پیغمبر، شفاعت پیغمبر، مقام پیغمبر، ذات پیغمبر که به خاطر اطاعت و عبودیّت و بندگى و صفاتش در پیشگاه خدا مقرّب است، با این امور نزد خدا تقرّب بجویید، بنابراین محدود ساختن وسیله به عمل صالح خود انسان آن گونه که در کلمات وهابیون آمده دلیلى ندارد.
و آنچه گفتیم نه توحید در عبادت خدشه دار شده، چون فقط خدا را مى پرستیم نه پیغمبر را، و نه توحید افعالى مخدوش گشته، براى این که فقط خداست که منشأ سود و زیان مى تواند باشد. هر کس هر چه دارد از ناحیه خداست و به وسیله اوست.
با یک چنین عمومى که در آیات است ما دیگر چه انتظارى داریم. این درست مانند آن است که قرآن مجید مى فرماید: «( فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ); آنچه مى توانید از قرآن بخوانید».(204) حال اگر بهانه جویى کرده و بگوییم در حال ایستادن تلاوت قرآن جایز است یا نه، در حال خوابیدن چطور؟
عموم آیه مى گوید تمام انواع تلاوت قرآن جایز است، در حضر در سفر، با وضو، بدون وضو، مگر دلیلى بر خلاف آن قائم شود.
عمومات و اطلاقات قرآن مجید مورد قبول است، مادامى که به مانعى برخورد نکرده، آیات توسّل هم عام است و عموم آیات قرآن مورد قبول است و تا مانعى پیدا نکنیم، مطابق آن عمل مى کنیم و بهانه جویى ها درست نیست.
ثانیاً : روایات وارده در مسأله توسّل که بخشى از آن را در بالا آوردیم چنان متنوّع است که هر نوع توسّل را اجازه مى دهد. توسّل به خود پیغمبر، مثل آنچه در داستان آن مرد نابینا آمده بود، توسّل به قبر پیغمبر، آنچنان که در بعضى از روایات آمده، توسّل به دعاى پیغمبر، به شفاعت پیغمبر، آنچنان که در روایات دیگر آمده است. با این روایات متنوّع و اشکال مختلف توسّل جایى براى این بهانه جویى ها باقى نمى ماند.
ثالثاً: توسّل به ذات پیغمبر یعنى چه؟ چرا پیغمبر در نظر ما محترم است و ذات او را در پیشگاه خدا شفیع قرار مى دهیم، چرا؟ براى این که پیغمبر داراى اطاعات و عبودیّت بسیار گسترده و عمیقى بود. پس توسّل ما به پیغمبر توسّل به طاعات و عبادات و افعال اوست. این همان چیزى است که وهّابیون متعصّب مى گویند که توسّل به طاعات مانعى ندارد، پس نزاع لفظى است.
شگفت آور این که بعضى از آنها حیات برزخى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را انکار کرده و وفات او را در سر حدّ وفات کفّار دانسته اند. قرآن براى شهدا حیات جاویدان ذکر کرده: (بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)(205) آیا مقام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از مقام شهدا کمتر است، وانگهى همه شما در نماز به او سلام مى فرستید، اگر بعد از وفات توسّلِ توسّل جویان را درک نمى کند، سلام شما بى معناست (پناه بر خدا از تعصّب کور و کر که انسان را به چه وادى ها مى کشد). خوشبختانه بعضى از آنها حیات برزخى آن حضرت را قبول دارند، که بر طبق آن باید اشکال خود را پس بگیرند.