شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

توسّل به اولیاء الله

توسّل در گستره آیات و دلیل عقل
این مسأله (توسّل به اولیاء الله) در پیشگاه خدا براى حلّ مشکلات مادّى و معنوى از مهم ترین و جنجالى ترین مباحث میان وهّابیان و سایر مسلمین جهان است. وهّابیان تصریح مى کنند توسّل إلى الله با اعمال صالحه اشکالى ندارد، ولى توسّل به اولیاء الله جایز نیست. آن را نوعى شرک مى دانند، در حالى که سایر مسلمین جهان توسّل به اولیاء الله را به معنایى که شرح خواهیم داد مجاز مى شمرند.
پندار وهّابیان این است که آیاتى از قرآن مانع از این توسّل است و آن را شرک مى شمارند، از جمله آیه شریفه (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)(190) که درباره معبودهایى مانند فرشتگان است و مشرکان جاهلیّت مى گفتند «اگر ما آنها را پرستش مى کنیم براى این است که ما را به خدا نزدیک کند» و قرآن این سخن آنها را شرک مى شمارد. در آیه دیگر مى گوید: «( فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً); کسى را با خدا نخوانید».(191)
در آیه دیگرى مى فرماید: «( وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ); کسانى را که غیر از خدا مى خوانند، هیچ مشکلى از آنها را حل نمى کند».(192)
توهّم و پندار وهّابیان این است که این آیات نفى توسّل به اولیاء الله مى کند. علاوه بر این بحث دیگرى هم دارند. آنها مى گویند به فرض که توسّل به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حال حیاتش طبق بعضى از روایات جایز باشد، در حال وفات و بعد از مرگ دلیلى بر جواز توسّل به آن حضرت نداریم. این بود خلاصه ادّعاهاى آنها.
امّا متأسّفانه به خاطر همین گونه سخنان بى مدرک، وهّابیان بسیارى از مسلمانان را متّهم به شرک و کفر کرده، خون آنها را مباح دانسته و اموالشان را نیز مباح شمرده اند. خون هاى زیادى به این بهانه ریخته شد و اموال زیادى نیز به غارت رفت.
اکنون که اعتقاد آنها را دانستیم خوب است به اصل سخن برگردیم و مسأله توسّل را از ریشه حل کنیم.
نخست به سراغ «توسّل» در لغت و در آیات و روایات مى رویم:
«توسّل» در لغت به معناى انتخاب وسیله، و وسیله به معناى چیزى است که انسان را متقرّب به دیگرى کند.
لسان العرب که از کتب معروف لغت است، مى گوید: «وصَّلَ إلى الله وسیلةً إذا عَمِل عملا تقرّب به إلیه و الوسیلة ما یتقرّب به إلى الغیر; توسّل جستن به سوى خدا و انتخاب وسیله این است که انسان عملى انجام دهد که او را به خدا نزدیک کند و وسیله به معناى چیزى است که انسان به کمک آن به چیز دیگرى نزدیک مى شود».
در مصباح اللغة نیز آمده است : «الوسیلة ما یتقرّب به إلى الشىء و الجمع الوسائل» وسیله چیزى است که انسان با آن به چیز دیگر یا شخص دیگر نزدیک مى شود و جمع «وسیله» هم «وسائل» است. در مقاییس اللغة مى خوانیم: «الوسیلة الرغبة و الطلب; وسیله به معناى رغبت و طلب است».
بنابراین وسیله هم به معناى تقرّب جستن است و هم به معناى چیزى است که باعث تقرّب به دیگرى مى شود و این یک مفهوم وسیع و گسترده اى دارد. به آیات قرآن مجید باز مى گردیم.
در قرآن مجید واژه وسیله در دو آیه به کار رفته است. اوّل آیه 35 سوره مائده است که مى گوید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). مخاطب در این آیه همه افراد با ایمانند. در این جا سه دستور داده شده است: اوّل دستور به تقوا، دوّم دستور به انتخاب وسیله، وسیله اى که ما را به خدا نزدیک کند و سوّم دستور به جهاد در راه خدا. نتیجه مجموع این صفات، (تقوا و توسّل و جهاد) همان چیزى است که در آخر آیه آمده است:
« لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; این باعث فلاح و رستگارى شماست».
دوّمین موردى که وسیله در قرآن مجید به کار رفته، آیه 57 سوره اسراء است. براى فهم معناى آیه 57 باید به آیه 56 برگردیم که مى فرماید : «( قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِیلاً); اى پیغمبر بگو : کسانى را که غیر از خدا مى خوانید و معبود خود مى دانید آنها را بخوانید، مشکلى را حل کنند آنها هیچ مشکلى را از شما نمى توانند حل کنند و هیچ تغییر و دگرگونى ایجاد کنند».
با توجّه به جمله «قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ» معلوم مى شود منظور از این آیه بت ها و امثال آنها نیست، چون «الذین» براى ذوى العقول (صاحبان عقل) است، بلکه منظور از آن فرشتگانى است که آنها مى پرستیدند یا حضرت مسیح است که گروهى به عنوان معبود پرستش او مى کردند.
این آیه مى گوید نه فرشتگان و نه حضرت مسیح نمى توانند مشکل شما را حل کرده و کشف ضرّ کنند.
آیه بعد مى گوید: «( أُولَـئِكَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ);یعنى خود اینها (حضرتمسیح و فرشتگان) کسانى هستند که به درگاه خدامى روند و با وسیله اى به او تقرّب مى جویند، وسیله اى که «(أَیُّهُمْ أَقْرَبُ);هر وسیله اى که نزدیک تر باشد»، «(وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ); و امید به رحمت خدا دارند»، «(وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ); از عذاب خداوند مى ترسند» چرا که «(إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُوراً);
عذاب پروردگارت چیزى است که از آن هر کسى وحشت دارد».
اشتباه بزرگ وهّابیان این است که تصوّر مى کنند مفهوم توسّل به اولیاءالله این است که آنها را کاشف الضر بدانند یعنى برطرف کننده زیان ها و مشکلات. تصوّر مى کنند آنها را مستقلاّ سرچشمه قضاى حاجات و دفع کربات مى دانند، در حالى که معناى توسّل این نیست. آیاتى که وهّابیان به آن توسّل جسته اند آیاتى است که درباره عبادت است، در حالى که هیچ کس عبادت اولیاءالله نمى کند.
ما وقتى به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) متوسّل مى شویم، آیا عبادت پیغمبر مى کنیم؟ آیا ما پیغمبر را مستقلّ در تأثیر و کاشف الضر مى دانیم؟ توسّلى که قرآن مجید به آن دعوت کرده این است که به آن وسیله به خدا نزدیک شویم. یعنى این ها در پیشگاه خدا شفاعت مى کنند، همین چیزى که ما در شفاعت گفتیم.
در واقع ماهیّت توسّل با ماهیّت شفاعت یکى است. آیات زیادى دلیل بر شفاعت و دو آیه هم درباره توسّل است، و جالب این که در آیه 57 سوره مائده جمله (أیّهم أقرب) مى گوید، فرشتگان و حضرت مسیح هم وسیله اى براى خود انتخاب مى کنند وسیله اى که نزدیک تر است. «هم» ضمیر جمع عاقل است یعنى به صالحین و اولیاءالله متوسّل مى شوند. هر کدام از این صالحین که به خدا نزدیک ترند.
به هر حال باید در ابتداى بحث روشن شود که توسّل به اولیاءالله چیست؟ آیا عبودیّت و پرستش آنهاست؟ ابداً; آیا آنها را قاضى مستقل در تأثیر دانستن است؟ ابداً. آیا آنها قاضى الحاجات و کاشف الکرباتند؟ ابداً. آنها در پیشگاه خدا براى کسى که به آنها متوسّل شده شفاعت مى کنند، درست مثل این است که من مى خواهم به در خانه شخص بزرگى بروم و او مرا نمى شناسد. از شخصى که مرا مى شناسد و با آن شخص بزرگ آشناست، خواهش مى کنم که من همراه تو نزد او مى آیم، تو مرا به او معرّفى کن و در نزد او براى من شفاعت نما. این کار نه عبودیّت است و نه استقلال در تأثیر.
در این جا مناسب است به سراغ کلام جالبى برویم که «بن علوى» در کتاب معروف خود «مفاهیم یجب أن تصحّح» آورده است، او مى گوید: بسیارى از مردم در فهم حقیقت توسّل گرفتار خطا شده اند و به همین جهت ما مفهوم صحیح توسّل را به نظر خود بیان مى کنیم و قبل از بیان این مطلب باید چند نکته را یادآور شویم:
1ـ توسّل یکى از طرق دعاست و در واقع بابى از ابواب توجّه به خداوند سبحان است، پس مقصد و مقصود اصلى و حقیقى، خداوند سبحان است و شخصى که به او توسّل مى جویى، واسطه و وسیله تقرّب به خداست و اگر کسى غیر از این اعتقاد داشته باشد، مشرک است.
2ـ کسى که به وسیله شخصى به خدا متوسّل مى شود، به خاطر محبّتى است که به او داشته و اعتقادى که در مورد او دارد و معتقد است که خداوند سبحان او را دوست دارد و اگر فرضاً خلاف این مطلب ظاهر شود کاملا از او دورى مى کند و با او مخالفت خواهد کرد. آرى معیار این است که خدا او را دوست دارد.
3ـ اگر شخصى که توسّل مى جوید معتقد باشد که «متوسَّلٌ به» یعنى آن شخص واسطه سود و زیان، به صورت استقلالى و بنفسه مثل خدا مى باشد، این شخص مشرک است.
4ـ توسّل یک امر واجب و ضرورى نیست و راه منحصر اجابت دعا، توسّل نمى باشد. مهم دعاست و به درگاه خدا رفتن، به هر صورت که باشد. همان گونه که خداوند فرموده : (وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ).(193)
بن علوى مالکى بعد از بیان این مقدّمه به سراغ نظرات علما و فقها و متکلّمین اهل سنّت در مسأله توسّل مى رود و مى گوید: هیچ اختلافى بین مسلمین در مشروعیّت توسّل إلى الله بالأعمال الصّالحة نیست، یعنى انسان به وسیله اعمال صالح تقرّب إلى الله بجوید. این مورد اختلاف نیست، مثلا کسى که روزه بگیرد، نماز بخواند قرائت قرآن کند، در راه خدا صدقه دهد، به وسیله این اعمال توسّل الى الله جسته و تقرّب الى الله را پیدا مى کند. این از مسلّمات است که بحثى در آن نیست.
این نوع توسّل را حتّى سلفى ها پذیرفته اند، از جمله ابن تیمیّه در کتاب هاى مختلفش به خصوص در رساله القاعدة الجلیلة فى التوسّل و الوسیلة پذیرفته است.
ابن تیمیّه به جواز این گونه توسّل، یعنى توسّل به اعمال صالحه تصریح کرده است، پس محلّ اختلاف کجاست؟ محلّ اختلاف در مسأله توسّل به غیر اعمال صالحه است؟ مانند توسّل به ذوات اولیاءالله به این گونه که بگوید: اللهم إنّى اتوسّل إلیک بنبیک محمّد; خدایا من متوسّل مى شوم و تقرّب مى جویم به وسیله پیغمبرت محمد(صلى الله علیه وآله); بعد اضافه مى کند و مى گوید : اختلاف در این معنا و انکار وهّابیون نسبت به توسّل به اولیاءالله در واقع یک نوع اختلاف شکلى و لفظى است و جوهرى نیست و به تعبیر دیگر نزاع لفظى است. زیرا توسّل به اولیاءالله در واقع به توسّل انسان به عمل آنها بر مى گردد که جایز است، بنابراین اگر مخالفین هم با دیده انصاف و با بصیرت بنگرند، مطلب براى آنها واضح خواهد شد و اشکال منحلّ مى شود و فتنه خاموش مى گردد و نوبتى به متّهم ساختن مسلمین به شرک و ضلالت نمى رسد. سپس در توضیح این سخن مى گوید: کسى که به یکى از اولیاءالله متوسّل مى شود به خاطر این است که او را دوست دارد. چرا او را دوست دارد؟ براى این که معتقد است او شخص صالحى است و یا این که آن شخص خدا را دوست مى دارد، یا این که خدا او را دوست مى دارد، یا انسان آن وسیله را دوست مى دارد. هنگامى که همه اینها را مى شکافیم، مى بینیم سر از عمل در مى آورد، یعنى در واقع توسّل به اعمال صالحه در پیشگاه خداست، همان چیزى که مورد اتّفاق همه مسلمین است.(194)
البتّه ما بعداً خواهیم گفت که توسّل به افراد هر چند براى جلالت مقامشان باشد نه براى اعمالشان، به این عنوان که آنها در پیشگاه خدا آبرومندند، عزیزند، سربلندند و یا به هر دلیل که باشد، ولى آنها را مستقل در تأثیر ندانیم بلکه آنها را شفیع درگاه خدا بدانیم، این توسّل نه کفر است، نه خلاف.
بارها در آیات قرآن مجید به این نوع توسّل اشاره شده است. شرک آن است که ما چیزى را در برابر خدا مستقلّ در تأثیر بدانیم. اشتباه وهّابیون آن است که «عبادت» و «شفاعت» را در آیه شریفه (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)(195) با هم مخلوط کرده اند و گمان کرده اند شفاعت هم شرک است، در حالى که عبادت واسطه ها شرک است نه شفاعت آنها و نه توسّل به آنها. (دقّت کنید)

توسّل در روایات اسلامى

علاوه بر اطلاق آیات توسّل که هر گونه توسّل را که مخالف اصول اعتقادى صحیح اسلامى نباشد، مجاز، بلکه مطلوب، مى شمرد. روایات زیادى هم که در حدّ تواتر یا قریب به تواتر است در زمینه
توسّل داریم.
بسیارى از این روایات مربوط به توسّل به شخص پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)است که گاه قبل از تولّد و گاه بعد از تولّد و یا در حال حیات، و گاه بعد از رحلت آن حضرت مى باشد.
البتّه قسمت دیگرى هم مربوط به توسّل به غیر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از رجال دین است.
اضافه مى کنم که بعضى به صورت درخواست و دعاست و بعضى به صورت تقاضاى شفاعت در پیشگاه خدا و بعضى خدا را به مقام پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) خواندن. خلاصه تمام اقسام توسّل در این روایات دیده مى شود به گونه اى که راه را بر تمام بهانه جویان وهّابى مى بندد.
اکنون به چند نمونه از این روایات توجّه کنید:
1ـ توسّل آدم به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) قبل از آن که پیغمبر متولّد شود. «حاکم» در «مستدرک» و جماعت دیگرى از محدّثان، این حدیث را نقل کرده اند که پیغمبر اکرم مى فرماید: هنگامى که آدم مرتکب آن خطاى خود شد، عرض کرد : «یَا رَبِّ! اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد لَمّا غَفَرْتَ لِى; خدایا من تو را به حقّ محمّد(صلى الله علیه وآله)مى خوانم که مرا ببخشى». خداوند عالم فرمود: تو محمّد را از کجا شناختى در حالى که هنوز او را نیافریده ام؟!
آدم عرض کرد : پروردگارا! این به سبب آن است که وقتى مرا با قدرت خود آفریدى و از روح خود در من دمیدى، سرم را بلند کرده و دیدم این جمله بر پایه هاى عرش نوشته شده است : «لا إله إلاّ الله محمّد رسول الله». از این عبارت فهمیدم که تو نام محمّد را به نام خود اضافه نمى کنى مگر به این دلیل که محبوب ترین خلایق نزد توست.
خداوند خطاب کرد : آدم راست گفتى. «انه لاََحَبُّ الخلق إلىَّ ; او محبوب ترین خلق نزد من است». «ادعونى بحقّه فقد غفرت لک; به حقّ محمّد مرا بخوان من تو را مى آمرزم».(196)
2ـ حدیث دیگر مربوط به توسّل ابوطالب به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حال کودکى است; خلاصه حدیث چنین است که ابن عساکر در کتاب فتح البارى نقل مى کند : وقتى خشکسالى در مکّه واقع شد. قریش نزد ابوطالب رفته و گفتند: تمام بیابان ها خشک شده، قحطى همه جا را در هم کوبیده، بیا برویم و از خدا طلب باران کنیم.
ابوطالب حرکت کرد در حالى که کودکى با او بود (منظور از کودک پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است که در حال طفولیّت بود). چهره این کودک مانند آفتاب درخشان بود. ابوطالب در حالى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را بغل کرده بود، پشت خود را به کعبه چسبانید و به همین کودک متوسّل شد; در حالى که در آسمان هیچ ابرى نبود، ناگهان ابرها از این طرف و آن طرف در آسمان ظاهر شدند و به هم پیوستند و چنان بارانى بارید که بر اثر آن بیابان هاى خشک سرسبز شد. ابوطالب در این زمینه شعرى در مدح پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرموده:
و أبیض یستسقى الغمام بوجهه *** ثمال الیتامى عصمة للأرامل
یعنى : «پیغمبر اکرم سفید رویى است که ابرها به خاطر او مى بارند. پناهگاه یتیمان و نگاهدارنده بیوه زنان خواهد بود».(197)
3ـ توسّل مرد نابینا به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، که در زمان نبوّت خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) رسید و شفا گرفت و چشم خود را بازیافت. روایت در صحیح ترمذى و همچنین سنن ابن ماجه، مسند احمد و کتاب هاى دیگر نقل شده است.(198)
به این ترتیب حدیث از نظر سند مدارک مهمّى دارد. خلاصه حدیث چنین است:
مرد نابینایى خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! از خدا بخواه که مرا شفا دهد و چشمم را به من باز گرداند.
پیغمبر فرمود: اگر بخواهى من دعا مى کنم و اگر بخواهى صبر کن. این صبر براى تو بهتر است. (و شاید مصلحت تو در همین حالت باشد) ولى پیرمرد بر خواسته خود اصرار کرد.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به او دستور داد وضوى کامل و خوب بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز این دعا را بخواند: «اللّهم إنّى اسئَلُکَ و أتوجّه إلیک بنبیک محمّد نبى الرحمة یا محمّد إنّى أتوجّه بک إلى ربّى فى حاجتى لتُقضى، اللهم شَفِّعه فىَّ; خداوندا من تو را مى خوانم و به سوى تو متوجّه مى شوم به وسیله پیغمبرت محمّد نبىّ رحمت، اى محمّد من متوجّه مى شوم به سوى پروردگارم در حاجتم که حاجتم برآورده شود، خداوندا او را شفیع من قرار بده».
مرد دنبال آن برنامه رفت تا وضو بگیرد، و نماز را بخواند و دعایى را که پیغمبر به او تعلیم داده بود، انجام دهد.
عثمان بن عمیر راوى این حدیث مى گوید: ما در همان مجلس نشسته بودیم و سخن مى گفتیم، مدّتى گذشت، دیدیم مرد نابینا وارد مجلس شد در حالى که هیچ آثارى از نابینایى در او نبود و چشمش روشن بود.
جالب این است که بسیارى از بزرگان اهل سنّت تصریح کرده اند که این حدیث صحیح است. ترمذى حدیث را صحیح مى داند. ابن ماجه گفته است صحیح است. رفاعى گفته شکى نیست که این حدیث صحیح و مشهور است.(199)
4ـ توسّل به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از حیات او، یکى از علماى معروف اهل سنّت به نام «دارمى» در کتاب معروفش به نام سنن دارمى در بابى که تحت عنوان باب ما حکم الله تعالى نبیه(صلى الله علیه وآله) بعد موته (این باب درباره کرامت ها و احترام هایى است که خداوند تعالى نسبت به پیغمبر بعد از موتش داشته است) آورده، چنین مى گوید:
قحطى شدیدى در مدینه پیش آمد. گروهى از مردم نزد عایشه رفته و چاره جویى خواستند، عایشه گفت : بروید کنار قبر پیغمبر. سوراخى در سقف بالاى قبر بکنید به طورى که آسمان از آنجا دیده شود و منتظر نتیجه باشید. رفتند و آن سقف را سوراخ کردند به طورى که آسمان دیده مى شد، باران فراوانى باریدن گرفت به قدرى که بعد از مدّتى بیابان ها سرسبز شد و شتران چاق و فربه شدند.(200)
5ـ توسّل به عموى پیغمبر عبّاس، «بخارى» در صحیح خود نقل مى کند که عمر بن خطّاب هنگامى که در مدینه قحطى شد به وسیله عبّاس بن عبدالمطلب از خدا تقاضاى باران کرد و عبارتش در موقع دعا این بود: «اللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا وتسقینا و إنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقنا; خداوندا ما به پیامبر خود متوسّل مى شدیم و تو باران براى ما مى فرستادى، الآن متوسّل به عموى پیغمبرمان مى شویم، باران براى ما بفرست». راوى مى گوید به دنبال آن باران فراوانى نازل شد.(201)
6ـ ابن حجر مکّى در صواعق از امام شافعى پیشواى معروف اهل سنّت نقل مى کند که شافعى به اهل بیت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) توسّل مى جست و این شعر معروف را از او نقل مى کند:
آل النبى ذریعتى *** و هم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غداً *** بید الیمین صحیفتى
خاندان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وسیله منند آنها در پیشگاه او سبب تقرّب من مى باشند، امیدوارم فرداى قیامت به سبب آنها نامه اعمال من به دست راست من سپرده شود!
این حدیث را «رفاعى» نویسنده کتاب التوصّل إلى حقیقة التوسّل در کتاب خود آورده است.(202)
همین نویسنده که در مورد توسّل بسیار سخت گیر است، 26 حدیث از کتب و منابع مختلف اهل سنّت در آن جا نقل کرده، گرچه اصرار دارد برخى از این احادیث را مخدوش قلمداد کند، ولى احادیث در سرحدّ تواتر یا قریب به تواتر و در کتب معتبر و معروف اهل سنّت آمده، و چیزى نیست که قابل خرده گیرى بوده باشد. ما تنها بخشى از احادیث را در این جا ذکر کردیم وگرنه احادیث در این زمینه بسیار زیاد است.

چند تذکّر لازم