شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

ما بین الدّفتین از قرآن است

به یقین آنچه در میان دو جلد قرآن قرار دارد، جزء قرآن است و این که بعضى مى گویند بسم الله جزء قرآن نیست و فقط براى جداسازى سوره هاست، اوّلا: این سخن در مورد سوره حمد صادق نیست، و همان گونه که در تمام قرآن هاى موجود شماره گذارى شده، آیه اى از سوره حمد است. ثانیاً : چرا این جداسازى در سوره برائت انجام نگرفته است و اگر گفته شود به خاطر ارتباط این سوره با سوره قبل از آن یعنى سوره انفال است، به هیچ وجه قابل قبول نیست، زیرا اتّفاقاً هیچ ارتباط پیوندى بین مفهوم آخرین آیات سوره انفال و نخستین آیات سوره برائت وجود ندارد، درحالى که بسیارى از سوره هاى قرآن است که با یکدیگر بى ارتباط نیستند ولى بسم الله آنها را از هم جدا کرده است.
حق این است که گفته شود بسم الله جزء هر سوره است ـ آن گونه که ظاهر قرآن چنین است ـ و اگر در سوره توبه بسم الله ذکر نشده به خاطر آن است که این سوره با اعلان جنگ به دشمنانى که پیمان خود را شکسته بودند، آغاز مى شود و اعلان جنگ تناسب با نام رحمان و رحیم که بیانگر رحمت عامّه و خاصّه خداست، ندارد.

خلاصه بحث

1ـ پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بسم الله را در آغاز سوره حمد و سایر سوره ها مى خوانده (طبق روایات کثیره اى که از نزدیک ترین افراد به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) براى ما نقل شده است) و مطابق تعدادى از روایات حضرت بسم الله را با جهر مى خواند.
2ـ روایاتى که برخلاف روایات فوق مى گوید بسم الله اصلا جزء نیست، یا همیشه حضرت با اخفا مى خواند، مشکوک بلکه با قرائنى که در خود آن روایات است، مجعول به نظر مى رسد و سیاست هاى مرموز بنى امیّه در پشت آن کار مى کرده، زیرا معروف و مشهور بوده است که على(علیه السلام) جهر به بسم الله مى نمود و مى دانیم آنها با تمام امورى که شعار على(علیه السلام) محسوب مى شده (هر چند آن را از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) گرفته بود) به مخالفت بر مى خاستند.
این موضوع از اعتراض شدیدى که صحابه برمعاویه کردند و قرائن و شواهد دیگرى که قبلا اشاره شد، آشکار مى شود.
3ـ امامان اهل بیت(علیهم السلام) عموماً به پیروى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) که سال ها از محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) درس بلند خواندن بسم الله را آموخته بود، در این مسأله اتّفاق نظر دارند تا آن جا که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «اِجْتَمَعَ آلُ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) عَلَى الجَهْرِ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ; آل محمّد اتّفاق نظر دارند که بسم الله را بلند بخوانند».(187)
و اگر بنا باشد ـ حدّاقل ـ در این گونه مسائل به روایت ثقلین عمل شود و روایات اهل بیت(علیهم السلام) مورد توجّه قرار گیرد، باید همه فقهاى اهل سنّت مانند امام شافعى جهر به بسم الله را لااقل در نمازهاى جهرى واجب بشمرند.
4ـ به عنوان حسن ختام، این بحث را با دو سخن از فخررازى در «تفسیر کبیر» پایان مى دهیم.
وى مى گوید: «إنّ علیاً(علیه السلام) کان یبالغ فى الجهر بالتسمیة فلمّا وصلت الدولة إلى بنى أمیّة بالغوا فى المنع من الجهر سعیاً فى إبطال آثار على(علیه السلام); على(علیه السلام) در بلند خواندن بسم الله اصرار داشت، هنگامى که حکومت به بنى امیّه رسید اصرار در منع از بلند خواندن داشتند تا آثار على(علیه السلام) را از میان ببرند».(188)
از شهادت این دانشمند بزرگ اهل سنّت به مسأله بالا، سیاسى بودن حکم به اخفاى بسم الله یا حذف آن روشن تر مى شود.
و در جاى دیگر از این کتاب، بعد از آن که از محدّث معروف بیهقى نقل مى کند که عمر بن خطّاب و ابن عبّاس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر همگى بسم الله را بلند مى خواندند، مى افزاید: «أمّا أنّ على بن ابى طالب کان یجهر بالتسمیة فقد ثبت بالتواتر و من اقتدى فى دینه بعلى بن ابى طالب فقد اهتدى، و الدلیل علیه قول رسول الله(صلى الله علیه وآله)اللّهم أدر الحقّ مع على حیث دار; امّا على بن ابى طالب بسم الله را بلند مى خواند و این مطلب با تواتر به اثبات رسیده و هر کس در دین خود به على بن ابى طالب(علیه السلام) اقتدى کند، به تحقیق هدایت یافته است، دلیل بر این مطلب سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است که عرضه داشت: خداوندا حق را همراه على قرار ده و بر محور وجود او به گردش درآور».(189)

توسّل به اولیاء الله

توسّل در گستره آیات و دلیل عقل
این مسأله (توسّل به اولیاء الله) در پیشگاه خدا براى حلّ مشکلات مادّى و معنوى از مهم ترین و جنجالى ترین مباحث میان وهّابیان و سایر مسلمین جهان است. وهّابیان تصریح مى کنند توسّل إلى الله با اعمال صالحه اشکالى ندارد، ولى توسّل به اولیاء الله جایز نیست. آن را نوعى شرک مى دانند، در حالى که سایر مسلمین جهان توسّل به اولیاء الله را به معنایى که شرح خواهیم داد مجاز مى شمرند.
پندار وهّابیان این است که آیاتى از قرآن مانع از این توسّل است و آن را شرک مى شمارند، از جمله آیه شریفه (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)(190) که درباره معبودهایى مانند فرشتگان است و مشرکان جاهلیّت مى گفتند «اگر ما آنها را پرستش مى کنیم براى این است که ما را به خدا نزدیک کند» و قرآن این سخن آنها را شرک مى شمارد. در آیه دیگر مى گوید: «( فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً); کسى را با خدا نخوانید».(191)
در آیه دیگرى مى فرماید: «( وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ); کسانى را که غیر از خدا مى خوانند، هیچ مشکلى از آنها را حل نمى کند».(192)
توهّم و پندار وهّابیان این است که این آیات نفى توسّل به اولیاء الله مى کند. علاوه بر این بحث دیگرى هم دارند. آنها مى گویند به فرض که توسّل به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حال حیاتش طبق بعضى از روایات جایز باشد، در حال وفات و بعد از مرگ دلیلى بر جواز توسّل به آن حضرت نداریم. این بود خلاصه ادّعاهاى آنها.
امّا متأسّفانه به خاطر همین گونه سخنان بى مدرک، وهّابیان بسیارى از مسلمانان را متّهم به شرک و کفر کرده، خون آنها را مباح دانسته و اموالشان را نیز مباح شمرده اند. خون هاى زیادى به این بهانه ریخته شد و اموال زیادى نیز به غارت رفت.
اکنون که اعتقاد آنها را دانستیم خوب است به اصل سخن برگردیم و مسأله توسّل را از ریشه حل کنیم.
نخست به سراغ «توسّل» در لغت و در آیات و روایات مى رویم:
«توسّل» در لغت به معناى انتخاب وسیله، و وسیله به معناى چیزى است که انسان را متقرّب به دیگرى کند.
لسان العرب که از کتب معروف لغت است، مى گوید: «وصَّلَ إلى الله وسیلةً إذا عَمِل عملا تقرّب به إلیه و الوسیلة ما یتقرّب به إلى الغیر; توسّل جستن به سوى خدا و انتخاب وسیله این است که انسان عملى انجام دهد که او را به خدا نزدیک کند و وسیله به معناى چیزى است که انسان به کمک آن به چیز دیگرى نزدیک مى شود».
در مصباح اللغة نیز آمده است : «الوسیلة ما یتقرّب به إلى الشىء و الجمع الوسائل» وسیله چیزى است که انسان با آن به چیز دیگر یا شخص دیگر نزدیک مى شود و جمع «وسیله» هم «وسائل» است. در مقاییس اللغة مى خوانیم: «الوسیلة الرغبة و الطلب; وسیله به معناى رغبت و طلب است».
بنابراین وسیله هم به معناى تقرّب جستن است و هم به معناى چیزى است که باعث تقرّب به دیگرى مى شود و این یک مفهوم وسیع و گسترده اى دارد. به آیات قرآن مجید باز مى گردیم.
در قرآن مجید واژه وسیله در دو آیه به کار رفته است. اوّل آیه 35 سوره مائده است که مى گوید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). مخاطب در این آیه همه افراد با ایمانند. در این جا سه دستور داده شده است: اوّل دستور به تقوا، دوّم دستور به انتخاب وسیله، وسیله اى که ما را به خدا نزدیک کند و سوّم دستور به جهاد در راه خدا. نتیجه مجموع این صفات، (تقوا و توسّل و جهاد) همان چیزى است که در آخر آیه آمده است:
« لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; این باعث فلاح و رستگارى شماست».
دوّمین موردى که وسیله در قرآن مجید به کار رفته، آیه 57 سوره اسراء است. براى فهم معناى آیه 57 باید به آیه 56 برگردیم که مى فرماید : «( قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِیلاً); اى پیغمبر بگو : کسانى را که غیر از خدا مى خوانید و معبود خود مى دانید آنها را بخوانید، مشکلى را حل کنند آنها هیچ مشکلى را از شما نمى توانند حل کنند و هیچ تغییر و دگرگونى ایجاد کنند».
با توجّه به جمله «قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ» معلوم مى شود منظور از این آیه بت ها و امثال آنها نیست، چون «الذین» براى ذوى العقول (صاحبان عقل) است، بلکه منظور از آن فرشتگانى است که آنها مى پرستیدند یا حضرت مسیح است که گروهى به عنوان معبود پرستش او مى کردند.
این آیه مى گوید نه فرشتگان و نه حضرت مسیح نمى توانند مشکل شما را حل کرده و کشف ضرّ کنند.
آیه بعد مى گوید: «( أُولَـئِكَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ);یعنى خود اینها (حضرتمسیح و فرشتگان) کسانى هستند که به درگاه خدامى روند و با وسیله اى به او تقرّب مى جویند، وسیله اى که «(أَیُّهُمْ أَقْرَبُ);هر وسیله اى که نزدیک تر باشد»، «(وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ); و امید به رحمت خدا دارند»، «(وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ); از عذاب خداوند مى ترسند» چرا که «(إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُوراً);
عذاب پروردگارت چیزى است که از آن هر کسى وحشت دارد».
اشتباه بزرگ وهّابیان این است که تصوّر مى کنند مفهوم توسّل به اولیاءالله این است که آنها را کاشف الضر بدانند یعنى برطرف کننده زیان ها و مشکلات. تصوّر مى کنند آنها را مستقلاّ سرچشمه قضاى حاجات و دفع کربات مى دانند، در حالى که معناى توسّل این نیست. آیاتى که وهّابیان به آن توسّل جسته اند آیاتى است که درباره عبادت است، در حالى که هیچ کس عبادت اولیاءالله نمى کند.
ما وقتى به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) متوسّل مى شویم، آیا عبادت پیغمبر مى کنیم؟ آیا ما پیغمبر را مستقلّ در تأثیر و کاشف الضر مى دانیم؟ توسّلى که قرآن مجید به آن دعوت کرده این است که به آن وسیله به خدا نزدیک شویم. یعنى این ها در پیشگاه خدا شفاعت مى کنند، همین چیزى که ما در شفاعت گفتیم.
در واقع ماهیّت توسّل با ماهیّت شفاعت یکى است. آیات زیادى دلیل بر شفاعت و دو آیه هم درباره توسّل است، و جالب این که در آیه 57 سوره مائده جمله (أیّهم أقرب) مى گوید، فرشتگان و حضرت مسیح هم وسیله اى براى خود انتخاب مى کنند وسیله اى که نزدیک تر است. «هم» ضمیر جمع عاقل است یعنى به صالحین و اولیاءالله متوسّل مى شوند. هر کدام از این صالحین که به خدا نزدیک ترند.
به هر حال باید در ابتداى بحث روشن شود که توسّل به اولیاءالله چیست؟ آیا عبودیّت و پرستش آنهاست؟ ابداً; آیا آنها را قاضى مستقل در تأثیر دانستن است؟ ابداً. آیا آنها قاضى الحاجات و کاشف الکرباتند؟ ابداً. آنها در پیشگاه خدا براى کسى که به آنها متوسّل شده شفاعت مى کنند، درست مثل این است که من مى خواهم به در خانه شخص بزرگى بروم و او مرا نمى شناسد. از شخصى که مرا مى شناسد و با آن شخص بزرگ آشناست، خواهش مى کنم که من همراه تو نزد او مى آیم، تو مرا به او معرّفى کن و در نزد او براى من شفاعت نما. این کار نه عبودیّت است و نه استقلال در تأثیر.
در این جا مناسب است به سراغ کلام جالبى برویم که «بن علوى» در کتاب معروف خود «مفاهیم یجب أن تصحّح» آورده است، او مى گوید: بسیارى از مردم در فهم حقیقت توسّل گرفتار خطا شده اند و به همین جهت ما مفهوم صحیح توسّل را به نظر خود بیان مى کنیم و قبل از بیان این مطلب باید چند نکته را یادآور شویم:
1ـ توسّل یکى از طرق دعاست و در واقع بابى از ابواب توجّه به خداوند سبحان است، پس مقصد و مقصود اصلى و حقیقى، خداوند سبحان است و شخصى که به او توسّل مى جویى، واسطه و وسیله تقرّب به خداست و اگر کسى غیر از این اعتقاد داشته باشد، مشرک است.
2ـ کسى که به وسیله شخصى به خدا متوسّل مى شود، به خاطر محبّتى است که به او داشته و اعتقادى که در مورد او دارد و معتقد است که خداوند سبحان او را دوست دارد و اگر فرضاً خلاف این مطلب ظاهر شود کاملا از او دورى مى کند و با او مخالفت خواهد کرد. آرى معیار این است که خدا او را دوست دارد.
3ـ اگر شخصى که توسّل مى جوید معتقد باشد که «متوسَّلٌ به» یعنى آن شخص واسطه سود و زیان، به صورت استقلالى و بنفسه مثل خدا مى باشد، این شخص مشرک است.
4ـ توسّل یک امر واجب و ضرورى نیست و راه منحصر اجابت دعا، توسّل نمى باشد. مهم دعاست و به درگاه خدا رفتن، به هر صورت که باشد. همان گونه که خداوند فرموده : (وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ).(193)
بن علوى مالکى بعد از بیان این مقدّمه به سراغ نظرات علما و فقها و متکلّمین اهل سنّت در مسأله توسّل مى رود و مى گوید: هیچ اختلافى بین مسلمین در مشروعیّت توسّل إلى الله بالأعمال الصّالحة نیست، یعنى انسان به وسیله اعمال صالح تقرّب إلى الله بجوید. این مورد اختلاف نیست، مثلا کسى که روزه بگیرد، نماز بخواند قرائت قرآن کند، در راه خدا صدقه دهد، به وسیله این اعمال توسّل الى الله جسته و تقرّب الى الله را پیدا مى کند. این از مسلّمات است که بحثى در آن نیست.
این نوع توسّل را حتّى سلفى ها پذیرفته اند، از جمله ابن تیمیّه در کتاب هاى مختلفش به خصوص در رساله القاعدة الجلیلة فى التوسّل و الوسیلة پذیرفته است.
ابن تیمیّه به جواز این گونه توسّل، یعنى توسّل به اعمال صالحه تصریح کرده است، پس محلّ اختلاف کجاست؟ محلّ اختلاف در مسأله توسّل به غیر اعمال صالحه است؟ مانند توسّل به ذوات اولیاءالله به این گونه که بگوید: اللهم إنّى اتوسّل إلیک بنبیک محمّد; خدایا من متوسّل مى شوم و تقرّب مى جویم به وسیله پیغمبرت محمد(صلى الله علیه وآله); بعد اضافه مى کند و مى گوید : اختلاف در این معنا و انکار وهّابیون نسبت به توسّل به اولیاءالله در واقع یک نوع اختلاف شکلى و لفظى است و جوهرى نیست و به تعبیر دیگر نزاع لفظى است. زیرا توسّل به اولیاءالله در واقع به توسّل انسان به عمل آنها بر مى گردد که جایز است، بنابراین اگر مخالفین هم با دیده انصاف و با بصیرت بنگرند، مطلب براى آنها واضح خواهد شد و اشکال منحلّ مى شود و فتنه خاموش مى گردد و نوبتى به متّهم ساختن مسلمین به شرک و ضلالت نمى رسد. سپس در توضیح این سخن مى گوید: کسى که به یکى از اولیاءالله متوسّل مى شود به خاطر این است که او را دوست دارد. چرا او را دوست دارد؟ براى این که معتقد است او شخص صالحى است و یا این که آن شخص خدا را دوست مى دارد، یا این که خدا او را دوست مى دارد، یا انسان آن وسیله را دوست مى دارد. هنگامى که همه اینها را مى شکافیم، مى بینیم سر از عمل در مى آورد، یعنى در واقع توسّل به اعمال صالحه در پیشگاه خداست، همان چیزى که مورد اتّفاق همه مسلمین است.(194)
البتّه ما بعداً خواهیم گفت که توسّل به افراد هر چند براى جلالت مقامشان باشد نه براى اعمالشان، به این عنوان که آنها در پیشگاه خدا آبرومندند، عزیزند، سربلندند و یا به هر دلیل که باشد، ولى آنها را مستقل در تأثیر ندانیم بلکه آنها را شفیع درگاه خدا بدانیم، این توسّل نه کفر است، نه خلاف.
بارها در آیات قرآن مجید به این نوع توسّل اشاره شده است. شرک آن است که ما چیزى را در برابر خدا مستقلّ در تأثیر بدانیم. اشتباه وهّابیون آن است که «عبادت» و «شفاعت» را در آیه شریفه (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)(195) با هم مخلوط کرده اند و گمان کرده اند شفاعت هم شرک است، در حالى که عبادت واسطه ها شرک است نه شفاعت آنها و نه توسّل به آنها. (دقّت کنید)