شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

گروه دوّم

روایاتى که یا بسم الله را جزء سوره حمد نمى شمرد یا از بلند کردن صدا و جهر به بسم الله منع مى کند از جمله:
1ـ در حدیثى که در صحیح مسلم از قتاده نقل شده است، مى خوانیم که انس مى گوید: «صلیت مع رسول الله(صلى الله علیه وآله) و ابى بکر و عمر و عثمان فلم أسمع احداً منهم یقرء بسم الله الرحمن الرحیم; با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر و عمر و عثمان نماز خواندم از هیچ یک از آنان نشنیدم که بسم الله را بخواند».(180) توجّه داشته باشید در این حدیث درباره قرائت على(علیه السلام) سخنى به میان نیامده است!
راستى حیرت آور است، یک فرد معیّن مانند انس یک بار با صراحت مى گوید پشت سر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و سه خلیفه نخستین و على(علیه السلام) نماز خواندم، همه بسم الله را با صداى بلند مى خواندند، جاى دیگر مى گوید پشت سر حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) و سه خلیفه نخستین نماز خواندم، هیچ یک از آنان بسم الله را نمى خواندند تا چه رسد به صداى بلند و جهر.
آیا هر خردمندى در این جا به فکر فرو نمى رود که دست جاعلین حدیث براى خنثى کردن حدیث نخست ـ به دلیلى که به زودى خواهد آمد ـ به جعل حدیث دوّم و نسبت دادن آن به انس در کار بوده است، و چون جهر به بسم الله از سوى على(علیه السلام) است و پیروان او در همه جا معروف بوده، نام او را ذکر نکرده اند تا مایه رسوایى نشود؟
2ـ در سنن بیهقى از عبدالله بن مغفل نقل مى کند که مى گوید: «سمعنى ابى و أنا أقرء بسم الله الرحمن الرحیم فقال: أى بنىّ محدث؟صلّیت خلف رسول الله(صلى الله علیه وآله) و ابى بکر و عمر و عثمان فلم أسمع أحداً منهم جهر بسم الله الرحمن الرحیم; پدرم شنید من بسم الله را (در نماز) مى خوانم گفت: بدعت مى گذارى؟ من پشت سر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)و ابوبکر و عثمان نماز خواندم، هیچ یک را ندیدم بسم الله را بلند بخواند».(181)
باز در این جا سخنى از نماز على(علیه السلام) به میان نیامده است.
3ـ در المعجم الوسیط طبرانى مى خوانیم که ابن عباس گفت:
«کان رسول الله(صلى الله علیه وآله) إذا قرء بسم الله الرحمن الرحیم هزء منه المشرکون و قالوا محمد یذکر إله الیمامة ـ و کان مسیلمة یسمى «الرحمن» فلما نزلت هذه الآیة امر رسول الله(صلى الله علیه وآله) ان لا یجهر بها؟; هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بسم الله الرحمن الرحیم را مى خواند مشرکان مسخره مى کردند، زیرا «رحمان» نام مسیلمه مدّعى الوهیّت در سرزمین یمامه بود و مى گفتند منظور محمّد همان خداى یمامه است، به همین جهت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد این آیه را بلند نخوانند»!.
آثار جعل از این حدیث کاملا هویداست، زیرا:
اوّلا: کلمه «رحمن» در قرآن تنها در بسم الله الرحمن الرحیم نیامده و در 56 مورد دیگر نیز آمده است و تنها در سوره مریم در 16 آیه تکرار شده، بنابراین سوره هاى دیگر قرآن را هم نباید خواند، مبادا مشرکین مسلمانان را به سخریه بکشند.
ثانیاً: مشرکان همه آیات قرآن را به استهزاء مى کشیدند چنان که در آیات متعدّد قرآن از جمله آیه 140 سوره نساء مى خوانیم : (إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّهِ یُكَفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ) و مشرکان اذان نماز را استهزا مى کردند چنان که در آیه 58 مائده مى خوانیم : (وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً)آیا پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد اذان را ترک کنند، یا آهسته بگویند مبادا مشرکان استهزا کنند.
اساساً مشرکان خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) استهزا مى کردند: (وَإِذَا رَآكَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِن یَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً)(182) بنابراین باید پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از دیده ها پنهان گردد.
گذشته از همه اینها خداوند به پیغمبرش با صراحت مى گوید ما شرّ استهزا کنندگان را از تو دور خواهیم کرد: (إِنَّا كَفَیْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ).(183)
ثالثاً: مسیلمه کسى نبود که به حساب آید و کوچک تر از آن بود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به خاطر این که نام او رحمان بود، آیات قرآن را پنهان کند یا آهسته بخواند به خصوص این که ادّعاهاى مسیلمه در سال دهم هجرى انعکاس یافت، زمانى که اسلام در کمال قوّت و قدرت بود.
این حقایق روشن نشان مى دهد که جاعلان این حدیث در کار خود بسیار ناشى و ناآگاه بودند.
4ـ در حدیثى که ابن ابى شیبه در کتاب مصنف خود آورده مى خوانیم که ابن عبّاس مى گفت: «الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم قرائة الأعراب; بسم الله را با صداى بلند خواندن از عادات عرب هاى بیابانى بوده است».(184)
این در حالى است که در حدیث دیگرى داریم که على بن زید بن جدعان مى گوید: «عبادله» (عبدالله بن عبّاس، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر) هر سه نفر بسم الله را با صداى بلند مى خواندند».(185)
و از آن بالاتر جهر به بسم الله سیره على بن ابى طالب(علیه السلام) بوده و این در تمام کتب شیعه و اهل سنّت مشهور است. آیا على(علیه السلام) از اعراب بیابانى بود؟! آیا این احادیث ضدّ و نقیض دلیل بر سیاسى بودن این مسأله نیست؟
آرى! حقیقت این است که على(علیه السلام) جهر به بسم الله مى فرمود و هنگامى که معاویه بعد از شهادت امیرمؤمنان(علیه السلام) و دوران کوتاه خلافت امام حسن مجتبى(علیه السلام) بر سر کار آمد، اصرار داشت تمام آثار علوى را از صفحه جهان اسلام برچیند، زیرا مى دانست نفوذ فکرى و معنوى آن حضرت در افکار عمومى مسلمین تهدیدى براى سلطنت اوست.
شاهد گویاى این سخن این که در حدیثى که حاکم در مستدرک آن را معتبر شمرده، از انس بن مالک (خادم خاصّ پیامبر) مى خوانیم: معاویه به مدینه آمد و در یکى از نمازهاى جهرى (صبح یا مغرب و عشا) بسم الله الرحمن الرحیم را در سوره حمد قرائت کرد ولى در سوره بعد از آن نخواند، هنگامى که سلام نماز را داد گروهى از مهاجران و انصار (که شاید براى حفظ جان خویش در نماز شرکت کرده بودند) از هر طرف فریاد زدند: «أسرقت الصلاة أم نسیت؟!; آیا چیزى از نماز را سرقت کردى یا فراموش کردى؟!» معاویه در نماز بعدى بسم الله را هم در آغاز حمد خواند و هم در آغاز سوره بعد از آن.(186)
گویا معاویه مى خواست از این طریق مهاجران و انصار را بیازماید که تا چه حد در برابر بسم الله و جهر به آن حسّاسیّت دارند، ولى کار خود را همچنان در شام و مناطق دیگر ادامه داد.

ما بین الدّفتین از قرآن است

به یقین آنچه در میان دو جلد قرآن قرار دارد، جزء قرآن است و این که بعضى مى گویند بسم الله جزء قرآن نیست و فقط براى جداسازى سوره هاست، اوّلا: این سخن در مورد سوره حمد صادق نیست، و همان گونه که در تمام قرآن هاى موجود شماره گذارى شده، آیه اى از سوره حمد است. ثانیاً : چرا این جداسازى در سوره برائت انجام نگرفته است و اگر گفته شود به خاطر ارتباط این سوره با سوره قبل از آن یعنى سوره انفال است، به هیچ وجه قابل قبول نیست، زیرا اتّفاقاً هیچ ارتباط پیوندى بین مفهوم آخرین آیات سوره انفال و نخستین آیات سوره برائت وجود ندارد، درحالى که بسیارى از سوره هاى قرآن است که با یکدیگر بى ارتباط نیستند ولى بسم الله آنها را از هم جدا کرده است.
حق این است که گفته شود بسم الله جزء هر سوره است ـ آن گونه که ظاهر قرآن چنین است ـ و اگر در سوره توبه بسم الله ذکر نشده به خاطر آن است که این سوره با اعلان جنگ به دشمنانى که پیمان خود را شکسته بودند، آغاز مى شود و اعلان جنگ تناسب با نام رحمان و رحیم که بیانگر رحمت عامّه و خاصّه خداست، ندارد.

خلاصه بحث

1ـ پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بسم الله را در آغاز سوره حمد و سایر سوره ها مى خوانده (طبق روایات کثیره اى که از نزدیک ترین افراد به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) براى ما نقل شده است) و مطابق تعدادى از روایات حضرت بسم الله را با جهر مى خواند.
2ـ روایاتى که برخلاف روایات فوق مى گوید بسم الله اصلا جزء نیست، یا همیشه حضرت با اخفا مى خواند، مشکوک بلکه با قرائنى که در خود آن روایات است، مجعول به نظر مى رسد و سیاست هاى مرموز بنى امیّه در پشت آن کار مى کرده، زیرا معروف و مشهور بوده است که على(علیه السلام) جهر به بسم الله مى نمود و مى دانیم آنها با تمام امورى که شعار على(علیه السلام) محسوب مى شده (هر چند آن را از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) گرفته بود) به مخالفت بر مى خاستند.
این موضوع از اعتراض شدیدى که صحابه برمعاویه کردند و قرائن و شواهد دیگرى که قبلا اشاره شد، آشکار مى شود.
3ـ امامان اهل بیت(علیهم السلام) عموماً به پیروى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) که سال ها از محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) درس بلند خواندن بسم الله را آموخته بود، در این مسأله اتّفاق نظر دارند تا آن جا که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «اِجْتَمَعَ آلُ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) عَلَى الجَهْرِ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ; آل محمّد اتّفاق نظر دارند که بسم الله را بلند بخوانند».(187)
و اگر بنا باشد ـ حدّاقل ـ در این گونه مسائل به روایت ثقلین عمل شود و روایات اهل بیت(علیهم السلام) مورد توجّه قرار گیرد، باید همه فقهاى اهل سنّت مانند امام شافعى جهر به بسم الله را لااقل در نمازهاى جهرى واجب بشمرند.
4ـ به عنوان حسن ختام، این بحث را با دو سخن از فخررازى در «تفسیر کبیر» پایان مى دهیم.
وى مى گوید: «إنّ علیاً(علیه السلام) کان یبالغ فى الجهر بالتسمیة فلمّا وصلت الدولة إلى بنى أمیّة بالغوا فى المنع من الجهر سعیاً فى إبطال آثار على(علیه السلام); على(علیه السلام) در بلند خواندن بسم الله اصرار داشت، هنگامى که حکومت به بنى امیّه رسید اصرار در منع از بلند خواندن داشتند تا آثار على(علیه السلام) را از میان ببرند».(188)
از شهادت این دانشمند بزرگ اهل سنّت به مسأله بالا، سیاسى بودن حکم به اخفاى بسم الله یا حذف آن روشن تر مى شود.
و در جاى دیگر از این کتاب، بعد از آن که از محدّث معروف بیهقى نقل مى کند که عمر بن خطّاب و ابن عبّاس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر همگى بسم الله را بلند مى خواندند، مى افزاید: «أمّا أنّ على بن ابى طالب کان یجهر بالتسمیة فقد ثبت بالتواتر و من اقتدى فى دینه بعلى بن ابى طالب فقد اهتدى، و الدلیل علیه قول رسول الله(صلى الله علیه وآله)اللّهم أدر الحقّ مع على حیث دار; امّا على بن ابى طالب بسم الله را بلند مى خواند و این مطلب با تواتر به اثبات رسیده و هر کس در دین خود به على بن ابى طالب(علیه السلام) اقتدى کند، به تحقیق هدایت یافته است، دلیل بر این مطلب سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است که عرضه داشت: خداوندا حق را همراه على قرار ده و بر محور وجود او به گردش درآور».(189)