شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

روایات چند گروه است:

الف) روایاتى که در منابع اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده و آنها عموماً و متّفقاً مسح بر کفش را نفى مى کنند، به عنوان نمونه:
1ـ شیخ طوسى از ابى الورد نقل مى کند، مى گوید: به امام ابوجعفر(الباقر(علیه السلام)) عرض کردم، ابوظبیان نقل مى کند که على(علیه السلام) را دیدم که آب را ریخت و بر کفش هاى خود مسح کرد، فرمود: ابوظبیان دروغ مى گوید: «أمَا بَلَغَکُمْ قَوْلُ عَلِىٍّ(علیه السلام) فِیکُمْ: سَبَقَ الکِتَابُ الخُفَّیْنِ؟ فَقُلْتُ: هَلْ فِیهِمَا رُخْصَةٌ؟ فَقَالَ: لاَ إلاَّ مِنْ عَدُوٍّ تَقِیَّةً أوْ ثَلْج تُخَافُ عَلَى رِجْلَیْکَ ; آیا به تو نرسیده است که على(علیه السلام) فرمود قرآن مجید (آیه سوره مائده درباره مسح پاها در وضو) بر مسح بر کفش ها پیشى گرفته است، عرض کردم آیا رخصتى براى مسح کردن بر کفش ها وجود دارد؟ فرمود: نه! مگر در برابر دشمنى قرار بگیرى و بخواهى تقیّه کنى یا برف زمین را فرا گرفته باشد و بر پاهاى خود بترسى».(158)
از این حدیث چند نکته استفاده مى شود:
اوّلا: با این که مشهور در روایات اهل سنّت این است که على(علیه السلام)مسح بر کفش را جایز نمى شمرد، چگونه ابوظبیان و امثال او به خود اجازه مى دهند، به آن حضرت دروغ ببندند، آیا توطئه اى در کار بوده؟ پاسخ این سؤال را بعداً خواهیم دانست.
ثانیاً: على(علیه السلام) راه را نشان مى دهد و مى گوید: قرآن مجید بر همه چیز پیشى مى گیرد و چیزى بر قرآن پیشى نمى گیرد. اگر روایتى هم برخلاف قرآن دیده شود، باید توجیه و تفسیر گردد. آن هم در مورد سوره مائده (سوره اى که آیه وضو در آن آمده است) که آیات آن هرگز نسخ نشده است.
ثالثاً: امام باقر(علیه السلام) نیز راه را نشان مى دهد که اگر روایتى درباره مسح بر کفش ها وارد شده باشد، بر ضرورت مانند سرماى شدید که خوف بر پاها وجود داشته باشد حمل مى شود.
2ـ مرحوم صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «إنّا اَهْلُ بَیْت... لاَ نَمْسَحُ عَلَى الخُفَّیْنِ فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا فَلْیَقْتَدِ بِنَا وَلْیَسْتَنَّ بِسُنَّتِنَا ; ما خاندانى هستیم که روى کفش مسح نمى کنیم، هر کس از پیروان ماست به ما اقتدا کند و سنّت ما را بپذیرد».(159)
3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) تعبیر عجیبى نقل شده که فرمود: «مَنْ مَسَحَ عَلَى الخُفَّیْنِ فَقَدْ خَالَفَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ کِتَابَهُ وَ وُضُوئُهُ لَمْ یَتُمَّ وَ صَلاَتُهُ غَیْرُ مُجْزِیَة ; کسى که بر کفش مسح کند مخالفت با خدا و پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن مجید کرده و وضویش تمام نیست و نمازش مجزى نمى باشد».(160)
با توجّه به روایاتى که از على(علیه السلام) درباره عدم جواز مسح بر کفش ها رسیده به یاد سخنى از فخر رازى مى افتیم که در مورد مسأله جهر و اخفات در بسم الله، با توجّه به این که گروهى آهسته خواندن بسم الله را لازم مى دانستند و امیرمؤمنان على(علیه السلام) جهر را لازم مى شمرد، چنین مى گوید: «من اتخذ علیاً إماماً لدینه فقد استمسک بالعروة الوثقى فى دینه و نفسه ; هر گاه کسى على(علیه السلام) را پیشواى دین خود قرار دهد به دستگیره محکمى در دین و نفس خود دست زده است».(161)
ولى با این حال به سراغ روایات دیگر مى رویم.
ب) روایاتى که مسح بر روى کفش ها را اجازه مى دهد دو گونه است:
گروه اوّل: روایاتى که به طور مطلق چنین اجازه اى مى دهد، مانند:
حدیث مرفوعه سعد بن ابىوقاص از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره وضو (مسح) بر کفش ها : «أَنَّهُ لاَ بَأْسَ بِالْوُضُوءِ عَلَى الْخُفَّیْنِ».(162)
در حدیث دیگرى که طبق نقل بیهقى در صحیح بخارى و صحیح مسلم از حذیفه چنین نقل شده است : «مشى رسول الله(صلى الله علیه وآله)إلى سباطة قوم فبال قائماً ثمّ دعا بماء فجئته بماء فتوضأ و مسح على خفّیه».
با نهایت معذرت و شرمندگى و به حکم اجبار به ترجمه حدیث مى پردازیم: «رسول خدا به محلّ زباله قومى رفت و ایستاده بول کرد. سپس آبى خواست و من (حذیفه) آبى براى او بردم و او وضو گرفت و مسح بر کفش خود کرد!!».(163)
ما اطمینان داریم که این حدیث مجعول است و از سوى بعضى از منافقان براى ضربه زدن به قداست رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جعل شده و سپس به کتاب هایى مانند صحیح بخارى و صحیح مسلم (بر اثر سادگى نویسندگان آنها) راه یافته است.
آیا کسى که کمترین شخصیّتى داشته باشد، دست به چنین کارى مى زند که لوازم عدیده بسیار نامطلوبى دارد که قلم از شرح آن شرم دارد؟ چقدر جاى تأسّف است که در کتاب صحاح این قبیل روایات آمده و هنوز هم به آن استدلال مى کنند.
به هر حال این روایات و مانند آنها قید و شرط خاصّى براى مسح بر کفش ها ندارد.
گروه دوّم: از این روایات، استفاده مى شود که مسح بر کفش ها (اگر جایز بوده) منحصر به موارد ضرورت بوده است، مانند:
روایتى که مقدام بن شریح از عایشه نقل مى کند، مى گوید از وى درباره مسح بر کفش ها سؤال کردم، گفت: به سراغ على(علیه السلام) برو که با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مسافرت مى کرد، من به سراغ آن حضرت آمدم و در این باره سؤال کردم، فرمود: «کنّا إذا سافرنا مع رسول الله(صلى الله علیه وآله) یأمرنا بالمسح على خفافنا ; هنگامى که با رسول خدا مسافرت مى کردیم به ما دستور مى داد روى کفش ها مسح کنیم».(164)
این تعبیر به خوبى نشان مى دهد که مسأله مسح کردن بر کفش ها مربوط به موارد ضرورت بوده است، لذا مى فرماید: در سفرها چنین به ما دستور مى داد.
و روایات دیگرى از این قبیل.
دقّت در مجموع روایاتى که در منابع معروف اهل سنّت وارد شده، بدون پیش داورى هاى قبلى نشان مى دهد:
اوّلا: طبق قاعده شناخته شده در علم اصول، (قاعده جمع میان مطلق و مقیّد به تقیید مطلقات) باید روایاتى را که مطلقاً اجازه مسح بر کفش ها را مى دهد، حمل بر موارد ضرورت کنیم، مانند سفر یا میدان نبرد، یا موارد مشابه دیگر و جالب این که در سنن بیهقى یک باب مفصّل درباره مقدار زمانى که جایز است بر کفش ها مسح کنند عنوان کرده و با چندین روایت، محدود بودن آن را به سه روز در سفر و یک روز در حضر و مانند آن بیان مى کند.(165)
آیا این همه روایات، دلیل روشنى بر این حقیقت نیست که تمام آنچه در روایات راجع به مسح بر کفش ها ذکر شده، مخصوص حالات ضرورت است و در حال عادى معنا ندارد که کفش را از پا بیرون نکنیم و مسح بر پا نکشیم.
و این که بعضى مى گویند این براى رفع عسر و حرج از امّت است، سخن قابل قبولى نیست، زیرا درآوردن کفش هاى معمولى کمترین زحمتى ندارد.
ثانیاً: با توجّه به روایات متعدّد از على(علیه السلام) در منابع معروف اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنّت که على(علیه السلام) مى فرمود این مسح مربوط به قبل از نزول آیه 6 سوره مائده درباره وضو بوده، نشان مى دهد که اگر اجازه اى هم بوده، مربوط به قبل از نزول این آیه بوده است. بعد از نزول این آیه حتّى در جنگ ها و مسافرت نیز مسح بر کفش ها جایز نبوده، زیرا در صورت وجود مشکل از جهت کندن کفش، به جاى وضو تیمّم مى کرده اند، زیرا دستور تیمّم هم به طور کلّى در ذیل همان آیه آمده است.
ثالثاً: اگر بعضى در حضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیده اند که مسح بر کفش مى کند، از جهت این بوده که روى کفش پیامبر(صلى الله علیه وآله) شکافى داشت که مسح کردن از لاى آن ممکن بوده است.
مرحوم صدوق از محدّثان معروف امامیّه در اثر معروف خود «من لایحضره الفقیه» مى گوید: نجاشى کفشى براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هدیه داده بود که روى آن شکافى داشت. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حالى که کفش را برپا داشت روى پاى خود را مسح فرمود. جمعى از ناظران گمان کردند آن حضرت روى کفش ها مسح کرده است.(166)
محدّث معروف بیهقى در «السنن الکبرى» یک باب تحت عنوان «باب الخف الذى مسح علیه رسول الله(صلى الله علیه وآله)» عنوان کرده، و از بعضى از احادیث این باب استفاده مى شود که کفش هاى غالب مهاجران و انصار داراى شکاف بود «و کانت کذلک خفاف المهاجرین و الأنصار مخرقة مشققة».(167)
بنابراین بسیارمحتمل است که آنهاهم روى خود پاها مسح مى کردند.
از شگفتى هاى این بحث آن است که راویان احادیث مسح بر روى کفش ها، کسانى هستند که گاه توفیق تشرّف خدمت حضرت را داشتند، ولى على(علیه السلام) که دائماً در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، طبق احادیث معروف اهل سنّت این سخن را هرگز قبول نداشت.
و از آن شگفت انگیزتر این که از عایشه که غالباً با آن حضرت(صلى الله علیه وآله)بوده نقل کرده اند که مى گفت: «لئن تقطع قدماى أحبّ إلىّ من أنْ أمسح على الخفّین ; اگر پاهاى من قطع شود از این خوش تر دارم که روى کفش هایم مسح کنم!».(168)

نتیجه نهایى بحث

1ـ قرآن وظیفه اصلى را در وضو به وضوح، مسح بر پاها شمرده است، (آیه 6 سوره مائده) و تمام روایات اهل بیت(علیهم السلام) و فتاواى فقهاى پیروان آنها بر همین امر استقرار یافته است.
2ـ فقهاى اهل سنّت وظیفه اصلى را غالباً شستن پاها مى دانند ولى اکثر آنها اجازه مى دهند که در حال اختیار روى کفش ها را مسح کنند! و بعضى آن را منحصر به موارد ضرورت مى دانند.
3ـ روایاتى که درباره مسح بر کفش ها در کتب منبع برادران اهل سنّت آمده به قدرى ضدّ و نقیض است که هر محقّقى را به شک مى اندازد. بعضى مطلقاً اجازه مسح بر کفش ها را مى دهد و بعضى مطلقاً نفى مى کند و بعضى محدود به حال ضرورت مى کند و مقدار آن را در سفر سه روز و در حضر یک روز تعیین مى نماید.
4ـ بهترین طریق جمع میان روایات آن است که مدار اصلى، مسح بر خود پاهاست (و به عقیده آنها شستن پاها) و به هنگام ضرورت مانند جنگ و سفرهاى سخت که آنها به جاى نعلین، کفش ـ و به تعبیر آنها خفّ ـ مى پوشیدند و بیرون آوردن آن از پا مشکلاتى داشت بر روى کفش (شبیه جبیره) مسح مى کردند.

بسم الله جزء سوره حمد است

یک نکته شگفت آور
هنگامى که پیروان اهل بیت(علیهم السلام) به زیارت خانه خدا مشرّف مى شوند و براى حفظ وحدت، طبق دستورى که ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) به آنها داده اند، در نماز جماعت برادران اهل سنّت شرکت مى کنند و به فضیلت نماز در مسجدالحرام و مسجدالنبى(صلى الله علیه وآله) نائل مى شوند، نخستین چیزى که توجّه آنها را به خود جلب مى کند این است که مى بینند ائمّه محترم جماعت آنها یا «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغاز سوره حمد مطلقاً نمى گویند یا آهسته و مخفى مى گویند حتّى در نمازهاى جهریّه مانند مغرب و عشا.
این در حالى است که مشاهده مى کنند درتمام قرآن هاى موجود که غالباً در مکّه چاپ شده است، سوره حمد هفت آیه دارد که یکى از آنها بسم الله است و این سبب تعجّب همه مى شود که چرا بسم الله مهمترین آیه قرآن به چنین سرنوشتى گرفتار شده است.
ولى هنگامى که از ما سؤال مى کنند و داستان اختلاف روایات و مذاهب اهل سنّت را در بسم الله براى آنها نقل مى کنیم، تعجّب آنها افزون مى شود. لازم است در این جا نخست به فتاواى موجود در این مسأله و سپس به روایات مختلفى که در این بحث وارد شده است، مراجعه کنیم.
به طور کلى فقهاى اهل سنّت سه گروه شده اند:
1ـ گروهى مى گویند بسم الله در آغاز سوره حمد باید خوانده شود. در نمازهاى جهریّه به صورت جهر و در نمازهاى اخفائیه به صورت آهسته، اینها امام شافعى و اتباع او هستند.
2ـ کسانى که مى گویند خوانده شود ولى مطلقاً آهسته بخوانند و آنها حنابله (پیروان احمد حنبل) هستند.
3ـ گروه دیگرى خواندن بسم الله را مطلقاً ممنوع مى دانند و آنها پیروان امام مالک هستند. قول پیروان ابوحنفیه نیز نزدیک به مالک است.
عبارت ابن قدامه فقیه مشهور اهل سنّت در کتاب مغنى چنین است:
«إنّ قراءة بسم الله الرحمن الرحیم مشروعة فى أوّل الفاتحة و أوّل کلّ سورة فى قول أکثر أهل العلم و قال مالک و الأوزاعى لا یقرؤها فى أوّل الفاتحة... و لا تختلف الروایة عن أحمد أنّ الجهر بها غیر مسنون...
و یروى عن عطاء و طاووس و مجاهد و سعید بن جبیر الجهر بها و هو مذهب الشافعى...; قرائت بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز سوره حمد و در آغاز هر سوره اى نزد اکثر اهل علم مشروع است ولى مالک و اوزاعى (از فقهاى اهل سنّت) گفته اند در آغاز سوره حمد خوانده نشود، و (در مورد جهر به بسم الله) روایاتى که از احمد حنبل نقل شده همه مى گوید، جهر به بسم الله مستحب نیست... و از عطا و طاووس و مجاهد و سعید بن جبیر روایت شده که جهر به بسم الله شود و مذهب شافعى نیز همین است».(169)
در این عبارت هر سه قول از آنان نقل شده است.
و در تفسیر «المنیر» از وهبه زحیلى چنین آمده است:
«قال المالکیّة و الحنفیّة لیست البسملة بآیة من الفاتحة و لا غیرها إلاّ من سورة النمل...
إلاّ أنّ الحنفیّة قالوا یقرء المنفرد بسم الله الرحمن الرحیم مع الفاتحة فى کلّ رکعة سرّاً...
و قال الشافعیّة و الحنابلة البسملة آیة من الفاتحة یجب قرائتها فى الصلوة إلاّ أنّ الحنابلة قالوا کالحنفیّة یقرؤ بها سرّاً و لا یجهر بها و قال الشافعیّة: یسرّ بها فى الصلاة السریّة و یجهر بها فى الصلاة الجهریّة;
پیروان مالک و ابوحنفیه مى گویند که بسم الله جزء آیات سوره حمد و سایر سوره هاى قرآن نیست، تنها آیه اى است در (داخل) سوره نمل... ولى پیروان ابوحنفیه مى گویند: کسى که فرادى نماز مى خواند بسم الله الرحمن الرحیم را در هر رکعت آهسته با سوره حمد مى خواند... ولى پیروان شافعى و احمد حنبل مى گویند: بسم الله آیه اى از سوره فاتحه است که واجب است در نماز خوانده شود، با این تفاوت که حنبلى ها همچون حنفى ها مى گویند آهسته خوانده شود و جهر در آن جایز نیست، ولى شافعى ها مى گویند در نمازهاى اخفایى آهسته مى خواند (نماز ظهر و عصر) و درنمازهاى جهرى (مغرب و عشا و صبح) بلند مى خواند».(170)
بنابراین قول شافعى ها از همه اقوال به قول فقهاى شیعه نزدیک تر است، جز این که اصحاب ما در همه نمازها جهر به بسم الله را مستحب مى دانند و خواندن بسم الله را در سوره حمد به اتّفاق واجب مى شمرند و در سایر سوره ها مشهور و معروف جزئیّت است.
* * *
به راستى یک محقّق بى نظر در حیرت فرو مى رود، چرا که مى بیند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) 23 سال تمام، اکثر نمازهاى خود را به جماعت در حضور همه خوانده است و همه نماز حضرت را با گوش خود شنیده اند، امّا با گذشت یک مدّت کوتاه این اختلاف وحشتناک پیدا شده، بعضى مى گویند خواندن بسم الله ممنوع است، بعضى مى گویند واجب است، گروهى مى گویند باید آهسته خوانده شود، گروه دیگرى مى گویند در نمازهاى جهریّه باید بلند خوانده شود!!
آیا این اختلاف عجیب و باورنکردنى نشان نمى دهد که مسأله عادى نیست و دست یک گروه سیاسى، در پشت این برنامه کار مى کرده که احادیث ضدّ و نقیضى را جعل کرده اند و به آن حضرت نسبت داده اند (این سخن سربسته بماند تا آن را شرح دهیم).
بخارى در صحیح خود حدیثى آورده که مى تواند پرده از روى رازهایى بردارد، مى گوید: مُطَرِّف از «عمران بن حصین» نقل مى کند که هنگامى که با على(علیه السلام) در بصره نماز خواند، گفت: «ذکّرنا هذا الرجل صلاةً کنّا نصلّیها مع رسول الله(صلى الله علیه وآله); این مرد نمازى را که ما با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خواندیم، به یاد ما آورد!».(171)
آرى معلوم مى شود همه چیز، حتى نماز را تغییر دادند!
«شافعى» در کتاب معروف «الامّ» از «وهب بن کیسان» نقل مى کند: «کلّ سنن رسول الله(صلى الله علیه وآله) قد غیّرت حتى الصلاة; تمام سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را تغییر دادند حتى نماز را!».(172)