شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

شریعت سهل و آسان

به یقین اسلام یک دین جهانى و براى تمام مناطق روى زمین در تمام اعصار و قرون است و در عین حال شریعت سمحه و سهله و کاملا آسان مى باشد، فکر کنید پنج بار شستن پاها در شبانه روز در نقاط مختلف دنیا چه مشکلات مهمّى ایجاد مى کند و گروهى را به سبب این سخت گیرى، از وضو و نماز بیزار مى سازد.
و این است نتیجه اجتهاد در برابر نص و رها ساختن روایات مسح.
این احتمال نیز منتفى نیست که قسمتى از روایات غسل (البتّه نه همه آنها) در عصر بنى امیّه که بازار جعل احادیث رونق گرفت و معاویه مبالغ کلانى براى بعضى جاعلان حدیث قرار داد، جعل شده باشد، زیرا همه مى دانستند که على(علیه السلام) طرفدار مسح پاهاست و معاویه اصرار داشت در همه چیز بر خلاف آن حضرت عمل کند.
لطفاً به دو حدیث زیر دقّت کنید:
1ـ در صحیح مسلم آمده است که معاویه به سعد بن ابىوقّاصدستور داد نسبت به امیرمؤمنان على(علیه السلام) سبّ و لعن کن! (زیرا سعدجدّاً از این کار خوددارى مى کرد) سعد گفت : از رسول خدا سه فضیلت درباره على(علیه السلام) شنیدم که هرگز آن را فراموش نمى کنم و اى کاش یکى از آنان از آن من بود که آن را بر ثروت هاى عظیم ترجیح مى دادم. سپس داستان جنگ تبوک و جمله «اما ترضى أن تکون لى بمنزلة هارون من موسى» و داستان جنگ خیبر و جمله مهمّى را که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره على(علیه السلام) فرمود و داستان مباهله را بیان کرد.(151)
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که معاویه براى مخالفت با امیرمؤمنان على(علیه السلام) تا چه حد اصرار داشت.
2ـ از روایات زیادى استفاده مى شود که دو گروه در قرون اوّل اسلام اقدام به جعل احادیث کرده اند.
گروه اوّل جمعى از افراد به ظاهر صالح و زاهد (امّا ساده لوح) بودند که به قصد قربت جعل حدیث مى کردند، از جمله گروه ظاهراً دیندارى بودند که براى ایجاد رغبت در مردم به تلاوت قرآن، احادیث عجیب و غریبى در فضایل سوره ها وضع کرده و به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت دادند و متأسّفانه تعداد آنها کم نبود!
دانشمند معروف اهل سنّت قرطبى در کتاب تذکار (صفحه 155) مى گوید: اعتبارى به روایاتى که جاعلان احادیث دروغین در فضیلت سوره هاى قرآن جعل کرده اند نیست. این کار را جماعت کثیرى درباره فضایل سور قرآن (بلکه) درباره فضایل سایر اعمال نیز مرتکب شدند. به قصد قربت وضع حدیث کردند و گمان بردند از این طریق مردم را به فضایل اعمال دعوت مى کنند (و هیچ گونه منافاتى میان دروغ که بدترین گناهان است با زهد و فقاهت نمى دانستند!!).
همین دانشمند (قرطبى) در صفحه بعد کتاب خود از «حاکم» و بعضى دیگر از شیوخ محدّثین نقل مى کند که یکى از زهّاد، داوطلبانه (و به قصد قربت) احادیثى در فضیلت قرآن و سوره هاى آن جعل کرد. هنگامى که از او پرسیدند چرا این کار را کردى؟ گفت: من دیدم مردم نسبت به قرآن کم توجّه شده اند، دوست داشتم رغبت آنها را به قرآن زیاد کنم، و هنگامى که به او گفتند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «من کذب علىّ فلیتبوء مقعده من النار ; هر کس به من دروغ ببندد، جایگاه خود را در آتش آماده کرده است» در جواب گفت: پیغمبر فرموده «من کذب علىّ...» یعنى کسى که بر ضدّ من دروغى بگوید، من این دروغ ها را به نفع پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مى گویم!!
قرطبى درنقل این گونه احادیث تنهانیست،جمع دیگرى ازدانشمندان اهل سنّت نیز آن را نقل کرده اند (براى توضیح بیشتر به کتاب نفیس الغدیر جلد پنجم بحث «کذّابین و وضّاعین» مراجعه کنید).
گروه دوّم کسانى بودند که در برابر گرفتن پول هاى کلان به وضع حدیث به نفع معاویه و بنى امیّه و ذمّ امیرمؤمنان على(علیه السلام) پرداختند. از جمله «سمرة بن جندب» بود که مبلغ چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت و این حدیث را در ذمّ على(علیه السلام)و مدح قاتل او وضع کرد و گفت آیه شریفه (وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ...)(152)درباره عبدالرحمان بن ملجم قاتل على(علیه السلام) نازل شده و آیه شریفه (وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...)(153) درباره على(علیه السلام).(154)نعوذ بالله من هذه الأکاذیب.
بنابراین جاى تعجّب نیست که براى مخالفت با على(علیه السلام) روایاتى درباره شستن پاها در وضو جعل کرده باشند.

مسح بر کفش ها در ترازوى عقل و شرع ! !

همان گونه که در سابق نیز اشاره شد آنها که اصرار بر نفى مسأله مسح پاها در وضو دارند و شستن را واجب مى دانند، در عین حال اجازه مى دهند که به هنگام وضو روى کفش ها را مسح کنند و به بعضى از احادیث منقول از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) استناد مى نمایند.
در حالى که احادیث اهل بیت(علیهم السلام) عموماً آن را نفى مى کند و احادیث متعدّد معتبرى نیز از طرق اهل سنّت صریحاً خلاف آن را مى گوید.
توضیح این که : اجماع فقهاى امامیّه به پیروى از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) این است که مسح بر کفش مطلقاً جایز نیست، ولى بسیارى از فقهاى اهل سنّت آن را در حضر و در سفر به طور مطلق مجاز مى شمرند، هر چند بعضى آن را منحصر به موارد ضرورت دانسته اند.
در این جا سؤالاتى پیش مى آید، از جمله:
1ـ چگونه مسح کردن بر پاها جایز نیست، ولى مسح بر کفش ها جایز است با این که هنگامى که سخن از شستن پاها به میان مى آید، مى گویند پا آلودگى دارد، آن را بشویید بهتر است، تا این که آن را مسح کنید.
آیا مسح کردن کفش هاى آلوده، مى تواند جانشین شستن شود؟ بسیارى به تخییر میان شستن پا و مسح بر کفش ها قائل شده اند.
2ـ چرا ظاهر قرآن مجید را که مى گوید سر و پاها را مسح کنید، رها کرده و به سراغ مسح کفش ها رفته اید؟
3ـ چرا روایات اهل بیت(علیهم السلام) را که متّفقاً مسح بر کفش را نفى مى کند و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)آنها را در کنار کتاب الله مایه نجات شمرده در نظر نمى گیرید؟
4ـ درست است که روایاتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وارد شده که آن حضرت مسح بر کفش کردند، ولى در مقابل آن روایات معتبرى نیز داریم که مى گوید پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پاها را مسح مى فرمود، چرا به هنگام تعارض روایات به سراغ آیه قرآن نمى رویم و آن را حاکم در این اختلاف روایات نمى کنیم و مرجع قرار نمى دهیم؟
و هر قدر در این مسأله بیشتر غور و بررسى کنیم به شگفتى هاى بیشترى برخورد مى کنیم:
در کتاب «الفقه على المذاهب الاربعه» مى خوانیم: مسح بر کفش در مقام ضرورت و اضطرار واجب و بدون ضرورت جایز است هر چند شستن پاها افضل مى باشد.
سپس از «حنابله» نقل مى کند که مسح بر کفش ها از درآوردن آن و شستن پاها افضل مى باشد که اخذ به رخصت و شکر نعمت است و بعضى از اتباع ابوحنیفه نیز با آن موافقت کرده اند.(155)
سپس ادّعا مى کند که مسح بر کفش ها با روایات زیادى ثابت شده که قریب به تواتر است.(156)
و از همه جالب تر این که بحث گسترده اى درباره شروط چنین کفش ها و مقدار مسح و مدّت مسح (چند روز جایز است ادامه داشته باشد) و مستحبّات و مکروهات و مبطلات مسح بر کفش ها و احکام کفشى را که روى کفش دیگر بپوشند و جنس کفش و این که حتماً از چرم باشد یا غیر چرم هم کافى است و حکم کفش هاى شکاف دار و بى شکاف و... که بخش مهمّى از این کتاب را در بر مى گیرد.(157)
5ـ چرا روایات مسح بر کفش ها را به موارد ضرورت و مسافرت ها و جنگ ها و مواقعى که امکان بیرون آوردن کفش از پا نبوده، یا بسیار مشکل بوده، حمل نمى کنید. این ها سؤالاتى است که پاسخى ندارد، جز این که پیش داورى ها سبب این غوغا در یک مسأله ساده شده است.
من خود در فرودگاه جدّه ناظر بودم که یکى از این برادران براى وضو آمد و پاها را به جاى مسح به دقّت شست، دیگرى آمد صورت و دست ها را شست و دستى بر کفش خود کشید و به سراغ نماز رفت.
در حیرت فرو رفتم و گفتم مگر ممکن است شخص حکیمى مانند پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین دستورى داده باشد که نمى توان توجیهى براى آن یافت.
بعد از این سؤالات لازم است به سراغ مدارک اصلى مسأله برویم و از لابه لاى روایات نکته اصلى این فتوا و همچنین راه حلّ عقلایى آن را پیدا کنیم:

روایات چند گروه است:

الف) روایاتى که در منابع اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده و آنها عموماً و متّفقاً مسح بر کفش را نفى مى کنند، به عنوان نمونه:
1ـ شیخ طوسى از ابى الورد نقل مى کند، مى گوید: به امام ابوجعفر(الباقر(علیه السلام)) عرض کردم، ابوظبیان نقل مى کند که على(علیه السلام) را دیدم که آب را ریخت و بر کفش هاى خود مسح کرد، فرمود: ابوظبیان دروغ مى گوید: «أمَا بَلَغَکُمْ قَوْلُ عَلِىٍّ(علیه السلام) فِیکُمْ: سَبَقَ الکِتَابُ الخُفَّیْنِ؟ فَقُلْتُ: هَلْ فِیهِمَا رُخْصَةٌ؟ فَقَالَ: لاَ إلاَّ مِنْ عَدُوٍّ تَقِیَّةً أوْ ثَلْج تُخَافُ عَلَى رِجْلَیْکَ ; آیا به تو نرسیده است که على(علیه السلام) فرمود قرآن مجید (آیه سوره مائده درباره مسح پاها در وضو) بر مسح بر کفش ها پیشى گرفته است، عرض کردم آیا رخصتى براى مسح کردن بر کفش ها وجود دارد؟ فرمود: نه! مگر در برابر دشمنى قرار بگیرى و بخواهى تقیّه کنى یا برف زمین را فرا گرفته باشد و بر پاهاى خود بترسى».(158)
از این حدیث چند نکته استفاده مى شود:
اوّلا: با این که مشهور در روایات اهل سنّت این است که على(علیه السلام)مسح بر کفش را جایز نمى شمرد، چگونه ابوظبیان و امثال او به خود اجازه مى دهند، به آن حضرت دروغ ببندند، آیا توطئه اى در کار بوده؟ پاسخ این سؤال را بعداً خواهیم دانست.
ثانیاً: على(علیه السلام) راه را نشان مى دهد و مى گوید: قرآن مجید بر همه چیز پیشى مى گیرد و چیزى بر قرآن پیشى نمى گیرد. اگر روایتى هم برخلاف قرآن دیده شود، باید توجیه و تفسیر گردد. آن هم در مورد سوره مائده (سوره اى که آیه وضو در آن آمده است) که آیات آن هرگز نسخ نشده است.
ثالثاً: امام باقر(علیه السلام) نیز راه را نشان مى دهد که اگر روایتى درباره مسح بر کفش ها وارد شده باشد، بر ضرورت مانند سرماى شدید که خوف بر پاها وجود داشته باشد حمل مى شود.
2ـ مرحوم صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «إنّا اَهْلُ بَیْت... لاَ نَمْسَحُ عَلَى الخُفَّیْنِ فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا فَلْیَقْتَدِ بِنَا وَلْیَسْتَنَّ بِسُنَّتِنَا ; ما خاندانى هستیم که روى کفش مسح نمى کنیم، هر کس از پیروان ماست به ما اقتدا کند و سنّت ما را بپذیرد».(159)
3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) تعبیر عجیبى نقل شده که فرمود: «مَنْ مَسَحَ عَلَى الخُفَّیْنِ فَقَدْ خَالَفَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ کِتَابَهُ وَ وُضُوئُهُ لَمْ یَتُمَّ وَ صَلاَتُهُ غَیْرُ مُجْزِیَة ; کسى که بر کفش مسح کند مخالفت با خدا و پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن مجید کرده و وضویش تمام نیست و نمازش مجزى نمى باشد».(160)
با توجّه به روایاتى که از على(علیه السلام) درباره عدم جواز مسح بر کفش ها رسیده به یاد سخنى از فخر رازى مى افتیم که در مورد مسأله جهر و اخفات در بسم الله، با توجّه به این که گروهى آهسته خواندن بسم الله را لازم مى دانستند و امیرمؤمنان على(علیه السلام) جهر را لازم مى شمرد، چنین مى گوید: «من اتخذ علیاً إماماً لدینه فقد استمسک بالعروة الوثقى فى دینه و نفسه ; هر گاه کسى على(علیه السلام) را پیشواى دین خود قرار دهد به دستگیره محکمى در دین و نفس خود دست زده است».(161)
ولى با این حال به سراغ روایات دیگر مى رویم.
ب) روایاتى که مسح بر روى کفش ها را اجازه مى دهد دو گونه است:
گروه اوّل: روایاتى که به طور مطلق چنین اجازه اى مى دهد، مانند:
حدیث مرفوعه سعد بن ابىوقاص از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره وضو (مسح) بر کفش ها : «أَنَّهُ لاَ بَأْسَ بِالْوُضُوءِ عَلَى الْخُفَّیْنِ».(162)
در حدیث دیگرى که طبق نقل بیهقى در صحیح بخارى و صحیح مسلم از حذیفه چنین نقل شده است : «مشى رسول الله(صلى الله علیه وآله)إلى سباطة قوم فبال قائماً ثمّ دعا بماء فجئته بماء فتوضأ و مسح على خفّیه».
با نهایت معذرت و شرمندگى و به حکم اجبار به ترجمه حدیث مى پردازیم: «رسول خدا به محلّ زباله قومى رفت و ایستاده بول کرد. سپس آبى خواست و من (حذیفه) آبى براى او بردم و او وضو گرفت و مسح بر کفش خود کرد!!».(163)
ما اطمینان داریم که این حدیث مجعول است و از سوى بعضى از منافقان براى ضربه زدن به قداست رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جعل شده و سپس به کتاب هایى مانند صحیح بخارى و صحیح مسلم (بر اثر سادگى نویسندگان آنها) راه یافته است.
آیا کسى که کمترین شخصیّتى داشته باشد، دست به چنین کارى مى زند که لوازم عدیده بسیار نامطلوبى دارد که قلم از شرح آن شرم دارد؟ چقدر جاى تأسّف است که در کتاب صحاح این قبیل روایات آمده و هنوز هم به آن استدلال مى کنند.
به هر حال این روایات و مانند آنها قید و شرط خاصّى براى مسح بر کفش ها ندارد.
گروه دوّم: از این روایات، استفاده مى شود که مسح بر کفش ها (اگر جایز بوده) منحصر به موارد ضرورت بوده است، مانند:
روایتى که مقدام بن شریح از عایشه نقل مى کند، مى گوید از وى درباره مسح بر کفش ها سؤال کردم، گفت: به سراغ على(علیه السلام) برو که با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مسافرت مى کرد، من به سراغ آن حضرت آمدم و در این باره سؤال کردم، فرمود: «کنّا إذا سافرنا مع رسول الله(صلى الله علیه وآله) یأمرنا بالمسح على خفافنا ; هنگامى که با رسول خدا مسافرت مى کردیم به ما دستور مى داد روى کفش ها مسح کنیم».(164)
این تعبیر به خوبى نشان مى دهد که مسأله مسح کردن بر کفش ها مربوط به موارد ضرورت بوده است، لذا مى فرماید: در سفرها چنین به ما دستور مى داد.
و روایات دیگرى از این قبیل.
دقّت در مجموع روایاتى که در منابع معروف اهل سنّت وارد شده، بدون پیش داورى هاى قبلى نشان مى دهد:
اوّلا: طبق قاعده شناخته شده در علم اصول، (قاعده جمع میان مطلق و مقیّد به تقیید مطلقات) باید روایاتى را که مطلقاً اجازه مسح بر کفش ها را مى دهد، حمل بر موارد ضرورت کنیم، مانند سفر یا میدان نبرد، یا موارد مشابه دیگر و جالب این که در سنن بیهقى یک باب مفصّل درباره مقدار زمانى که جایز است بر کفش ها مسح کنند عنوان کرده و با چندین روایت، محدود بودن آن را به سه روز در سفر و یک روز در حضر و مانند آن بیان مى کند.(165)
آیا این همه روایات، دلیل روشنى بر این حقیقت نیست که تمام آنچه در روایات راجع به مسح بر کفش ها ذکر شده، مخصوص حالات ضرورت است و در حال عادى معنا ندارد که کفش را از پا بیرون نکنیم و مسح بر پا نکشیم.
و این که بعضى مى گویند این براى رفع عسر و حرج از امّت است، سخن قابل قبولى نیست، زیرا درآوردن کفش هاى معمولى کمترین زحمتى ندارد.
ثانیاً: با توجّه به روایات متعدّد از على(علیه السلام) در منابع معروف اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنّت که على(علیه السلام) مى فرمود این مسح مربوط به قبل از نزول آیه 6 سوره مائده درباره وضو بوده، نشان مى دهد که اگر اجازه اى هم بوده، مربوط به قبل از نزول این آیه بوده است. بعد از نزول این آیه حتّى در جنگ ها و مسافرت نیز مسح بر کفش ها جایز نبوده، زیرا در صورت وجود مشکل از جهت کندن کفش، به جاى وضو تیمّم مى کرده اند، زیرا دستور تیمّم هم به طور کلّى در ذیل همان آیه آمده است.
ثالثاً: اگر بعضى در حضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیده اند که مسح بر کفش مى کند، از جهت این بوده که روى کفش پیامبر(صلى الله علیه وآله) شکافى داشت که مسح کردن از لاى آن ممکن بوده است.
مرحوم صدوق از محدّثان معروف امامیّه در اثر معروف خود «من لایحضره الفقیه» مى گوید: نجاشى کفشى براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هدیه داده بود که روى آن شکافى داشت. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حالى که کفش را برپا داشت روى پاى خود را مسح فرمود. جمعى از ناظران گمان کردند آن حضرت روى کفش ها مسح کرده است.(166)
محدّث معروف بیهقى در «السنن الکبرى» یک باب تحت عنوان «باب الخف الذى مسح علیه رسول الله(صلى الله علیه وآله)» عنوان کرده، و از بعضى از احادیث این باب استفاده مى شود که کفش هاى غالب مهاجران و انصار داراى شکاف بود «و کانت کذلک خفاف المهاجرین و الأنصار مخرقة مشققة».(167)
بنابراین بسیارمحتمل است که آنهاهم روى خود پاها مسح مى کردند.
از شگفتى هاى این بحث آن است که راویان احادیث مسح بر روى کفش ها، کسانى هستند که گاه توفیق تشرّف خدمت حضرت را داشتند، ولى على(علیه السلام) که دائماً در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، طبق احادیث معروف اهل سنّت این سخن را هرگز قبول نداشت.
و از آن شگفت انگیزتر این که از عایشه که غالباً با آن حضرت(صلى الله علیه وآله)بوده نقل کرده اند که مى گفت: «لئن تقطع قدماى أحبّ إلىّ من أنْ أمسح على الخفّین ; اگر پاهاى من قطع شود از این خوش تر دارم که روى کفش هایم مسح کنم!».(168)