شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

روایات مخالف

انکار نمى کنیم که دو دسته روایت معارض با روایات سابق در منابع معروف برادران اهل سنّت وجود دارد.
نخست روایاتى است که مى گوید پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاهاى خود را هنگام وضو مى شست، و دیگر روایاتى که مى گوید نه پاها را مى شست و نه مسح مى کرد، بلکه مسح بر کفش ها مى نمود!!
ولى نباید این قاعده مسلّم علم اصول را فراموش کرد که اگر دو گروه از روایات درباره یک مسأله با هم تعارض داشته باشند، باید نخست به سراغ جمع دلالى رفت یعنى آنها را طورى تفسیر کرد که هر دو با هم سازش داشته باشد (البتّه با موازین فهم عرفى).
و اگر ممکن نشد باید آنها را بر کتاب الله عرضه کرد یعنى باید دید کدام یک مطابق قرآن است آن را گرفت و دیگرى را رها کرد، این دستورى است که با ادلّه معتبر ثابت شده است.
بنابراین مى توان میان روایات مسح و غسل (شستن پاها) چنین جمع کرد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وظیفه مسح را در وضو انجام مى داده، و بعد براى نظافت پاها، گاهى پاها را مى شسته است، بى آن که جزء وظیفه وضو باشد، بعضى از راویان که ناظر این صحنه بوده اند چنین پنداشته اند که شستن پاها جزء وظیفه وضوست.
اتّفاقاً در میان شیعیان نیز بسیارى چنین کارى را مى کنند و بعد از آن که وظیفه وضو یعنى «مسح» را انجام دادند، پاهاى خود را به طور کامل براى نظافت مى شویند.
این کار در آن محیط که به خاطر گرمى هوا از نعلین استفاده مى شد نه از کفش هاى پوشیده، لازم تر به نظر مى رسید، زیرا نعلین پاها را به طور کامل از آلودگى حفظ نمى کند.
به هر حال وظیفه واجب یعنى مسح، امرى جدا از شستشوى متعارف پاها بوده است.
این احتمال نیز وجود دارد، که اجتهاد در مقابل نص، جمعى از فقیهان را به فتواى به غسل و شستن پاها وادار کرده، چون فکر کرده اند آلودگى پاها تنها با شستن از بین مى رود، سپس ظاهر آیه سوره مائده را که دستور به مسح مى دهد رها ساخته اند، همان گونه که در کلمات بعضى از دانشمندان اهل سنّت در بحث هاى سابق گذشت که مى گفتند بهتر آن است که پاها را به خاطر آلودگى که دارند بشوییم و مسح کافى نیست.

شریعت سهل و آسان

به یقین اسلام یک دین جهانى و براى تمام مناطق روى زمین در تمام اعصار و قرون است و در عین حال شریعت سمحه و سهله و کاملا آسان مى باشد، فکر کنید پنج بار شستن پاها در شبانه روز در نقاط مختلف دنیا چه مشکلات مهمّى ایجاد مى کند و گروهى را به سبب این سخت گیرى، از وضو و نماز بیزار مى سازد.
و این است نتیجه اجتهاد در برابر نص و رها ساختن روایات مسح.
این احتمال نیز منتفى نیست که قسمتى از روایات غسل (البتّه نه همه آنها) در عصر بنى امیّه که بازار جعل احادیث رونق گرفت و معاویه مبالغ کلانى براى بعضى جاعلان حدیث قرار داد، جعل شده باشد، زیرا همه مى دانستند که على(علیه السلام) طرفدار مسح پاهاست و معاویه اصرار داشت در همه چیز بر خلاف آن حضرت عمل کند.
لطفاً به دو حدیث زیر دقّت کنید:
1ـ در صحیح مسلم آمده است که معاویه به سعد بن ابىوقّاصدستور داد نسبت به امیرمؤمنان على(علیه السلام) سبّ و لعن کن! (زیرا سعدجدّاً از این کار خوددارى مى کرد) سعد گفت : از رسول خدا سه فضیلت درباره على(علیه السلام) شنیدم که هرگز آن را فراموش نمى کنم و اى کاش یکى از آنان از آن من بود که آن را بر ثروت هاى عظیم ترجیح مى دادم. سپس داستان جنگ تبوک و جمله «اما ترضى أن تکون لى بمنزلة هارون من موسى» و داستان جنگ خیبر و جمله مهمّى را که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره على(علیه السلام) فرمود و داستان مباهله را بیان کرد.(151)
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که معاویه براى مخالفت با امیرمؤمنان على(علیه السلام) تا چه حد اصرار داشت.
2ـ از روایات زیادى استفاده مى شود که دو گروه در قرون اوّل اسلام اقدام به جعل احادیث کرده اند.
گروه اوّل جمعى از افراد به ظاهر صالح و زاهد (امّا ساده لوح) بودند که به قصد قربت جعل حدیث مى کردند، از جمله گروه ظاهراً دیندارى بودند که براى ایجاد رغبت در مردم به تلاوت قرآن، احادیث عجیب و غریبى در فضایل سوره ها وضع کرده و به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت دادند و متأسّفانه تعداد آنها کم نبود!
دانشمند معروف اهل سنّت قرطبى در کتاب تذکار (صفحه 155) مى گوید: اعتبارى به روایاتى که جاعلان احادیث دروغین در فضیلت سوره هاى قرآن جعل کرده اند نیست. این کار را جماعت کثیرى درباره فضایل سور قرآن (بلکه) درباره فضایل سایر اعمال نیز مرتکب شدند. به قصد قربت وضع حدیث کردند و گمان بردند از این طریق مردم را به فضایل اعمال دعوت مى کنند (و هیچ گونه منافاتى میان دروغ که بدترین گناهان است با زهد و فقاهت نمى دانستند!!).
همین دانشمند (قرطبى) در صفحه بعد کتاب خود از «حاکم» و بعضى دیگر از شیوخ محدّثین نقل مى کند که یکى از زهّاد، داوطلبانه (و به قصد قربت) احادیثى در فضیلت قرآن و سوره هاى آن جعل کرد. هنگامى که از او پرسیدند چرا این کار را کردى؟ گفت: من دیدم مردم نسبت به قرآن کم توجّه شده اند، دوست داشتم رغبت آنها را به قرآن زیاد کنم، و هنگامى که به او گفتند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «من کذب علىّ فلیتبوء مقعده من النار ; هر کس به من دروغ ببندد، جایگاه خود را در آتش آماده کرده است» در جواب گفت: پیغمبر فرموده «من کذب علىّ...» یعنى کسى که بر ضدّ من دروغى بگوید، من این دروغ ها را به نفع پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مى گویم!!
قرطبى درنقل این گونه احادیث تنهانیست،جمع دیگرى ازدانشمندان اهل سنّت نیز آن را نقل کرده اند (براى توضیح بیشتر به کتاب نفیس الغدیر جلد پنجم بحث «کذّابین و وضّاعین» مراجعه کنید).
گروه دوّم کسانى بودند که در برابر گرفتن پول هاى کلان به وضع حدیث به نفع معاویه و بنى امیّه و ذمّ امیرمؤمنان على(علیه السلام) پرداختند. از جمله «سمرة بن جندب» بود که مبلغ چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت و این حدیث را در ذمّ على(علیه السلام)و مدح قاتل او وضع کرد و گفت آیه شریفه (وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ...)(152)درباره عبدالرحمان بن ملجم قاتل على(علیه السلام) نازل شده و آیه شریفه (وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...)(153) درباره على(علیه السلام).(154)نعوذ بالله من هذه الأکاذیب.
بنابراین جاى تعجّب نیست که براى مخالفت با على(علیه السلام) روایاتى درباره شستن پاها در وضو جعل کرده باشند.

مسح بر کفش ها در ترازوى عقل و شرع ! !

همان گونه که در سابق نیز اشاره شد آنها که اصرار بر نفى مسأله مسح پاها در وضو دارند و شستن را واجب مى دانند، در عین حال اجازه مى دهند که به هنگام وضو روى کفش ها را مسح کنند و به بعضى از احادیث منقول از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) استناد مى نمایند.
در حالى که احادیث اهل بیت(علیهم السلام) عموماً آن را نفى مى کند و احادیث متعدّد معتبرى نیز از طرق اهل سنّت صریحاً خلاف آن را مى گوید.
توضیح این که : اجماع فقهاى امامیّه به پیروى از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) این است که مسح بر کفش مطلقاً جایز نیست، ولى بسیارى از فقهاى اهل سنّت آن را در حضر و در سفر به طور مطلق مجاز مى شمرند، هر چند بعضى آن را منحصر به موارد ضرورت دانسته اند.
در این جا سؤالاتى پیش مى آید، از جمله:
1ـ چگونه مسح کردن بر پاها جایز نیست، ولى مسح بر کفش ها جایز است با این که هنگامى که سخن از شستن پاها به میان مى آید، مى گویند پا آلودگى دارد، آن را بشویید بهتر است، تا این که آن را مسح کنید.
آیا مسح کردن کفش هاى آلوده، مى تواند جانشین شستن شود؟ بسیارى به تخییر میان شستن پا و مسح بر کفش ها قائل شده اند.
2ـ چرا ظاهر قرآن مجید را که مى گوید سر و پاها را مسح کنید، رها کرده و به سراغ مسح کفش ها رفته اید؟
3ـ چرا روایات اهل بیت(علیهم السلام) را که متّفقاً مسح بر کفش را نفى مى کند و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)آنها را در کنار کتاب الله مایه نجات شمرده در نظر نمى گیرید؟
4ـ درست است که روایاتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وارد شده که آن حضرت مسح بر کفش کردند، ولى در مقابل آن روایات معتبرى نیز داریم که مى گوید پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پاها را مسح مى فرمود، چرا به هنگام تعارض روایات به سراغ آیه قرآن نمى رویم و آن را حاکم در این اختلاف روایات نمى کنیم و مرجع قرار نمى دهیم؟
و هر قدر در این مسأله بیشتر غور و بررسى کنیم به شگفتى هاى بیشترى برخورد مى کنیم:
در کتاب «الفقه على المذاهب الاربعه» مى خوانیم: مسح بر کفش در مقام ضرورت و اضطرار واجب و بدون ضرورت جایز است هر چند شستن پاها افضل مى باشد.
سپس از «حنابله» نقل مى کند که مسح بر کفش ها از درآوردن آن و شستن پاها افضل مى باشد که اخذ به رخصت و شکر نعمت است و بعضى از اتباع ابوحنیفه نیز با آن موافقت کرده اند.(155)
سپس ادّعا مى کند که مسح بر کفش ها با روایات زیادى ثابت شده که قریب به تواتر است.(156)
و از همه جالب تر این که بحث گسترده اى درباره شروط چنین کفش ها و مقدار مسح و مدّت مسح (چند روز جایز است ادامه داشته باشد) و مستحبّات و مکروهات و مبطلات مسح بر کفش ها و احکام کفشى را که روى کفش دیگر بپوشند و جنس کفش و این که حتماً از چرم باشد یا غیر چرم هم کافى است و حکم کفش هاى شکاف دار و بى شکاف و... که بخش مهمّى از این کتاب را در بر مى گیرد.(157)
5ـ چرا روایات مسح بر کفش ها را به موارد ضرورت و مسافرت ها و جنگ ها و مواقعى که امکان بیرون آوردن کفش از پا نبوده، یا بسیار مشکل بوده، حمل نمى کنید. این ها سؤالاتى است که پاسخى ندارد، جز این که پیش داورى ها سبب این غوغا در یک مسأله ساده شده است.
من خود در فرودگاه جدّه ناظر بودم که یکى از این برادران براى وضو آمد و پاها را به جاى مسح به دقّت شست، دیگرى آمد صورت و دست ها را شست و دستى بر کفش خود کشید و به سراغ نماز رفت.
در حیرت فرو رفتم و گفتم مگر ممکن است شخص حکیمى مانند پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین دستورى داده باشد که نمى توان توجیهى براى آن یافت.
بعد از این سؤالات لازم است به سراغ مدارک اصلى مسأله برویم و از لابه لاى روایات نکته اصلى این فتوا و همچنین راه حلّ عقلایى آن را پیدا کنیم: