شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

روایات اسلامى و مسح بر پاها

فقهاى امامیّه در این عقیده متّفق هستند که چیزى جز مسح بر پاها در وضو پذیرفته نیست، و روایات وارده از طرق اهل بیت(علیهم السلام) نیز در این معنا صراحت دارد و حدیث امام باقر(علیه السلام) را در بالا ملاحظه کردید، و احادیث در این زمینه بسیار است.
ولى احادیثى که در منابع اهل سنّت آمده است، کاملا با هم متفاوت است. ده ها حدیث به مسأله مسح بر پاها اشاره مى کند یا مى گوید، پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از مسح سر، پاها را مسح مى فرمود، در حالى که در احادیث دیگرى شستن پاها را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت مى دهد و در بعضى مسح بر روى کفش ها!
احادیث گروه اوّل که فقط مسح را مى گوید، از کتب معروفى مانند:
1ـ صحیح بخارى
2ـ مسند احمد
3ـ سنن ابن ماجه
4ـ مستدرک حاکم
5ـ تفسیر طبرى
6ـ درّالمنثور
7ـ کنزالعمّال و غیر آن، که اعتبار آن ها نزد برادران اهل سنّت مسلّم است.
و راویان این روایات افرادى همچون:
1ـ امیرمؤمنان على(علیه السلام)2ـ ابن عبّاس
3ـ انس بن مالک (خادم مخصوص پیامبر(صلى الله علیه وآله))
4ـ عثمان بن عفان
5ـ بسر بن سعید
6ـ رفاعه
7ـ ابوظبیان، و غیر آنها از روات معروف دیگر هستند.
و در این جا به ذکر پنج روایت از آن روایات قناعت مى کنیم، و چه عجیب است سخن کسانى مانند آلوسى مفسّر معروف، که مى گوید مسح بر پاها فقط یک روایت بیشتر ندارد که دستاویز شیعه شده است!!(145)
1ـ «عَنْ عَلِى بْنِ أبِى طَالِب(علیه السلام) قَالَ : کُنْتُ أرى أنَّ بَاطِنَ الْقَدَمَیْنِ أحَقُّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِهِمَا حَتَّى رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) یَمْسَحُ ظَاهِرَهُمَا ; امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى گوید: من فکر مى کردم کف پاها براى مسح کردن از روى پاها سزاوارتر است تا این که دیدم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روى پاها را مسح مى کند».(146)
این حدیث با صراحت مسح روى پاها را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن هم به وسیله شخصى مانند على(علیه السلام) ذکر مى کند.
2ـ «عن ابى مطر قال: بینما نحن جلوس مع على(علیه السلام) فى المسجد جاءرجل إلى على(علیه السلام) و قال: أرنى وضوء رسول الله(صلى الله علیه وآله) فدعا قنبر فقال: اتیتنى بکوز من ماء، فغسل یده و وجهه ثلاثاً فأدخل بعض أصابعه فى فیه و استنشق ثلاثاً و غسل ذارعیه ثلاثاً و مسح رأسه واحدة... و رجلیه إلى الکعبین; ابى مطر مى گوید: هنگامى که ما خدمت على(علیه السلام) در مسجد نشسته بودیم مردى آمد و به حضرتش عرض کرد: وضوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به من نشان بده، حضرت قنبر را صدا زد و فرمود کوزه اى از آب بیاور، سپس دست و صورتش را سه بار شست و انگشت در دهان کرد (و مسواک نمود) و سه بار استنشاق کرد و (صورت و) دست ها را سه بار شست و یک بار سر و پاها را تا بر آمدگى پشت پا مسح نمود».(147)
گرچه هر دو حدیث به وسیله امیرمؤمنان على(علیه السلام) از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است، ولى از دو جریان مختلف خبر مى دهد که قدر مشترک آنها مسح بر پاها به هنگام وضو گرفتن رسول خداست.
3ـ «عن بسر بن سعید قال: أتى عثمان المقاعد فدعا بوضوء فتمضمضواستنشق ثمّ غسل وجهه ثلاثاً و یدیه ثلاثاً ثلاثاً ثمّ مسح برأسه و رجلیه ثلاثاً ثلاثاً، ثمّ قال: رأیت رسول الله(صلى الله علیه وآله)هکذا توضّأ، یا هؤلاء أکذلک؟ قالوا: نعم، لنفر من أصحاب رسول الله(صلى الله علیه وآله) عنده; بسر بن سعید مى گوید: عثمان به محلّ جلوس آمد، آب وضو خواست و مضمضه و استنشاق کرد (در دهان و بینى گرداند) سپس صورتش را سه بار و دست ها را هر کدام سه بار شست و سر و پاها را سه بار مسح کرد و بعد گفت: پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیدم این گونه وضو مى گرفت (سپس از حاضران که جماعتى از صحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بودند، تصدیق خواست و گفت) آیا همین طور است اى حاضران؟ همه گفتند: آرى!».(148)
این حدیث نشان مى دهد نه تنها عثمان، بلکه جماعت دیگرى از صحابه نیز با صراحت گواهى مى دادند که مسح بر پاها برنامه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در وضو بوده است. (هر چند سه بار مسح سر و پا دارد که ممکن است در نظر بعضى از آنان مستحب باشد، یا از اشتباه راوى).
4ـ «عن رفاعة بن رافع أنّه سمع رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول: أنّه لا تتمّ صلوة لأحد حتّى یسبغ الوضوء، کما أمره الله عزّ و جلّ یغسل وجهه و یدیه إلى المرفقین و یمسح برأسه و رجلیه إلى الکعبین ; رفاعه مى گوید از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود نماز هیچ یک از شما صحیح نیست تا وضو را آن گونه که خداوند متعال دستور داده انجام دهد: صورت و دست ها را تا مرفق بشوید و سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح نماید».(149)
5ـ «عن ابى مالک الأشعرى أنّه قال لقومه: اجتمعوا اصلّى بکم صلوة رسول الله(صلى الله علیه وآله) فلمّا اجتمعوا قال: هل فیکم أحد من غیرکم؟ قالوا: لا، إلاّ ابن اخت لنا، قال: ابن اخت القوم منهم، فدعا بجفنة فیها ماء فتوضّأ و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثاً و ذراعیه ثلاثاً ثلاثاً و مسح برأسه و ظهر قدمیه ثمّ صلّى بهم ; از ابى مالک اشعرى نقل شده که به قوم خود گفت: جمع شوید تا نمازى همچون نماز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى شما بخوانم، هنگامى که اجتماع کردند، گفت: آیا در میان شما از کسى از غیر شما هست؟ گفتند: نه، مگر یکى از خواهرزاده هاى ما (که شوهرش از قبیله دیگر است) گفت: خواهر زاده نیز جزء قبیله محسوب مى شود (این تعبیر نشان مى دهد که نظام حاکم مانع از این بوده که نماز یا وضوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آنچنان که بوده ـ به دلایل سیاسى ـ توضیح داده شود) در این هنگام ظرف آبى خواست و وضو گرفت، مضمضه و استنشاق کرد و صورتش را سه بار شست، همچنین دست ها را سه بار، و سر و پشت پاها را مسح کرد، سپس با آنها نماز خواند».(150)
آنچه در بالا آمد تنها بخش کوچکى از روایاتى است که در کتب معروف اهل سنّت، به وسیله راویان معروف نقل شده است.
بنابراین آنها که مى گویند حدیثى دراین باره نقل نشده یا فقط یک حدیث بیشتر دلالت بر مسح بر پاها ندارد، افراد ناآگاه و متعصّبى هستند که گمان مى کنند چشم پوشى و انکار واقعیّت ها مى تواند واقعیّت ها را از میان بردارد.
این ها مانند کسانى هستند که دلالت آیه سوره مائده را بر وجوب مسح انکار کرده اند، حتّى گفته اند آیه مزبور صریح در غسل به معناى شستن است که شرح آن گذشت.

روایات مخالف

انکار نمى کنیم که دو دسته روایت معارض با روایات سابق در منابع معروف برادران اهل سنّت وجود دارد.
نخست روایاتى است که مى گوید پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاهاى خود را هنگام وضو مى شست، و دیگر روایاتى که مى گوید نه پاها را مى شست و نه مسح مى کرد، بلکه مسح بر کفش ها مى نمود!!
ولى نباید این قاعده مسلّم علم اصول را فراموش کرد که اگر دو گروه از روایات درباره یک مسأله با هم تعارض داشته باشند، باید نخست به سراغ جمع دلالى رفت یعنى آنها را طورى تفسیر کرد که هر دو با هم سازش داشته باشد (البتّه با موازین فهم عرفى).
و اگر ممکن نشد باید آنها را بر کتاب الله عرضه کرد یعنى باید دید کدام یک مطابق قرآن است آن را گرفت و دیگرى را رها کرد، این دستورى است که با ادلّه معتبر ثابت شده است.
بنابراین مى توان میان روایات مسح و غسل (شستن پاها) چنین جمع کرد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وظیفه مسح را در وضو انجام مى داده، و بعد براى نظافت پاها، گاهى پاها را مى شسته است، بى آن که جزء وظیفه وضو باشد، بعضى از راویان که ناظر این صحنه بوده اند چنین پنداشته اند که شستن پاها جزء وظیفه وضوست.
اتّفاقاً در میان شیعیان نیز بسیارى چنین کارى را مى کنند و بعد از آن که وظیفه وضو یعنى «مسح» را انجام دادند، پاهاى خود را به طور کامل براى نظافت مى شویند.
این کار در آن محیط که به خاطر گرمى هوا از نعلین استفاده مى شد نه از کفش هاى پوشیده، لازم تر به نظر مى رسید، زیرا نعلین پاها را به طور کامل از آلودگى حفظ نمى کند.
به هر حال وظیفه واجب یعنى مسح، امرى جدا از شستشوى متعارف پاها بوده است.
این احتمال نیز وجود دارد، که اجتهاد در مقابل نص، جمعى از فقیهان را به فتواى به غسل و شستن پاها وادار کرده، چون فکر کرده اند آلودگى پاها تنها با شستن از بین مى رود، سپس ظاهر آیه سوره مائده را که دستور به مسح مى دهد رها ساخته اند، همان گونه که در کلمات بعضى از دانشمندان اهل سنّت در بحث هاى سابق گذشت که مى گفتند بهتر آن است که پاها را به خاطر آلودگى که دارند بشوییم و مسح کافى نیست.

شریعت سهل و آسان

به یقین اسلام یک دین جهانى و براى تمام مناطق روى زمین در تمام اعصار و قرون است و در عین حال شریعت سمحه و سهله و کاملا آسان مى باشد، فکر کنید پنج بار شستن پاها در شبانه روز در نقاط مختلف دنیا چه مشکلات مهمّى ایجاد مى کند و گروهى را به سبب این سخت گیرى، از وضو و نماز بیزار مى سازد.
و این است نتیجه اجتهاد در برابر نص و رها ساختن روایات مسح.
این احتمال نیز منتفى نیست که قسمتى از روایات غسل (البتّه نه همه آنها) در عصر بنى امیّه که بازار جعل احادیث رونق گرفت و معاویه مبالغ کلانى براى بعضى جاعلان حدیث قرار داد، جعل شده باشد، زیرا همه مى دانستند که على(علیه السلام) طرفدار مسح پاهاست و معاویه اصرار داشت در همه چیز بر خلاف آن حضرت عمل کند.
لطفاً به دو حدیث زیر دقّت کنید:
1ـ در صحیح مسلم آمده است که معاویه به سعد بن ابىوقّاصدستور داد نسبت به امیرمؤمنان على(علیه السلام) سبّ و لعن کن! (زیرا سعدجدّاً از این کار خوددارى مى کرد) سعد گفت : از رسول خدا سه فضیلت درباره على(علیه السلام) شنیدم که هرگز آن را فراموش نمى کنم و اى کاش یکى از آنان از آن من بود که آن را بر ثروت هاى عظیم ترجیح مى دادم. سپس داستان جنگ تبوک و جمله «اما ترضى أن تکون لى بمنزلة هارون من موسى» و داستان جنگ خیبر و جمله مهمّى را که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره على(علیه السلام) فرمود و داستان مباهله را بیان کرد.(151)
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که معاویه براى مخالفت با امیرمؤمنان على(علیه السلام) تا چه حد اصرار داشت.
2ـ از روایات زیادى استفاده مى شود که دو گروه در قرون اوّل اسلام اقدام به جعل احادیث کرده اند.
گروه اوّل جمعى از افراد به ظاهر صالح و زاهد (امّا ساده لوح) بودند که به قصد قربت جعل حدیث مى کردند، از جمله گروه ظاهراً دیندارى بودند که براى ایجاد رغبت در مردم به تلاوت قرآن، احادیث عجیب و غریبى در فضایل سوره ها وضع کرده و به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت دادند و متأسّفانه تعداد آنها کم نبود!
دانشمند معروف اهل سنّت قرطبى در کتاب تذکار (صفحه 155) مى گوید: اعتبارى به روایاتى که جاعلان احادیث دروغین در فضیلت سوره هاى قرآن جعل کرده اند نیست. این کار را جماعت کثیرى درباره فضایل سور قرآن (بلکه) درباره فضایل سایر اعمال نیز مرتکب شدند. به قصد قربت وضع حدیث کردند و گمان بردند از این طریق مردم را به فضایل اعمال دعوت مى کنند (و هیچ گونه منافاتى میان دروغ که بدترین گناهان است با زهد و فقاهت نمى دانستند!!).
همین دانشمند (قرطبى) در صفحه بعد کتاب خود از «حاکم» و بعضى دیگر از شیوخ محدّثین نقل مى کند که یکى از زهّاد، داوطلبانه (و به قصد قربت) احادیثى در فضیلت قرآن و سوره هاى آن جعل کرد. هنگامى که از او پرسیدند چرا این کار را کردى؟ گفت: من دیدم مردم نسبت به قرآن کم توجّه شده اند، دوست داشتم رغبت آنها را به قرآن زیاد کنم، و هنگامى که به او گفتند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «من کذب علىّ فلیتبوء مقعده من النار ; هر کس به من دروغ ببندد، جایگاه خود را در آتش آماده کرده است» در جواب گفت: پیغمبر فرموده «من کذب علىّ...» یعنى کسى که بر ضدّ من دروغى بگوید، من این دروغ ها را به نفع پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مى گویم!!
قرطبى درنقل این گونه احادیث تنهانیست،جمع دیگرى ازدانشمندان اهل سنّت نیز آن را نقل کرده اند (براى توضیح بیشتر به کتاب نفیس الغدیر جلد پنجم بحث «کذّابین و وضّاعین» مراجعه کنید).
گروه دوّم کسانى بودند که در برابر گرفتن پول هاى کلان به وضع حدیث به نفع معاویه و بنى امیّه و ذمّ امیرمؤمنان على(علیه السلام) پرداختند. از جمله «سمرة بن جندب» بود که مبلغ چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت و این حدیث را در ذمّ على(علیه السلام)و مدح قاتل او وضع کرد و گفت آیه شریفه (وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ...)(152)درباره عبدالرحمان بن ملجم قاتل على(علیه السلام) نازل شده و آیه شریفه (وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...)(153) درباره على(علیه السلام).(154)نعوذ بالله من هذه الأکاذیب.
بنابراین جاى تعجّب نیست که براى مخالفت با على(علیه السلام) روایاتى درباره شستن پاها در وضو جعل کرده باشند.