شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

اجتهاد در مقابل نص و تفسیر به رأى

قراین بسیارى نشان مى دهد که اجتهاد در مقابل نص آن گونه که در عصر و زمان ما امر قبیح و غیر قابل قبولى شمرده مى شود، در اعصار نخستین اسلام چنین نبوده، و به تعبیر دیگر آن تعبّد و تسلیم مطلقى که ما امروز در برابر سخنان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و آیات قرآن مجید داریم در آن اعصار به این قوّت و شدّت نبوده است.
مثلا هنگامى که «عمر» این سخن معروف خود را گفت: «متعتان کانتا محللتان فى زمن النبى(صلى الله علیه وآله) و أنا احرمهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج ; دو متعه در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بود و من آن دو را تحریم مى کنم و هر که مخالفت کند او را مجازات خواهم کرد، متعه زنان و متعه حج(141) (حجّ تمتّع به صورت خاص آن)». کمتر شنیده ایم یا نشنیده ایم کسى از صحابه بر او خرده گرفته باشد که اجتهاد در برابر نص ـ آن هم با این شدّت و غلظت ـ جایز نیست.
حال آن که اگر در زمان ما بزرگترین دانشمندان وفقهاى اسلام چنین سخنى بگویند که «فلان عمل در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بوده و من آن را تحریم مى کنم»، همه از او تعجّب مى کنند و سخنش را بى ارزش و غیر قابل قبول مى دانند و مى گویند هیچ کس حق ندارد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کند، زیرا نسخ احکام یا اجتهاد در برابر نصوص براى هیچ کس معنا ندارد.
ولى در عصر نخستین چنین نبود، به همین دلیل مواردى را مى بینیم که بعضى از فقها در برابر احکام الهى به خود اجازه مخالفت مى دادند و احتمالا مسأله انکار مسح بر پاها و تبدیل آن به غسل از این قبیل بوده است.
شاید بعضى فکر مى کردند، چه بهتر که پاهایى که غالباً در معرض آلودگى است بشویند، مسح کردن آن چه فایده اى دارد، به خصوص این که گروهى در آن اعصار اصلا پا برهنه بودند و کفش به پا نمى کردند، به همین دلیل یکى از احترامات میهمان این بوده که به هنگام ورود، آب مى آوردند و پاهاى او را مى شستند!
شاهد این سخن گفتارى است که نویسنده تفسیر المنار در ذیل آیه وضو براى توجیه کلمات قائلین به غسل گفته است، او مى گوید: «کشیدن دست تر روى پاهایى که غالباً غبار آلود یا کثیف است نه تنها فایده اى ندارد، بلکه آن را کثیف تر مى کند و دست هم آلوده و کثیف مى شود.
و فقیه معروف اهل سنّت ابن قدامه (متوفّاى 620 قمرى) از بعضى نقل مى کند که پاها در معرض آلودگى هستند ولى سر چنین نیست بنابراین مناسب است پاها شسته شود و سر مسح گردد.(142) به این ترتیب اجتهاد و استحسان خود را بر ظاهر آیه قرآن ترجیح داده و مسح را رها کرده و آیه را توجیه غیر وجیه کرده اند.
ولى این گروه گویا فراموش کرده اند که وضو ترکیبى است از نظافت و عبادت، مسح کردن سر آن هم با یک انگشت که بعضى فتوى داده اند نقشى در نظافت ندارد، همچنین مسح پاها.
در واقع مسح سر و پاها اشاره اى است به این نکته که شخص وضو گیرنده از فرق تا قدم مطیع فرمان خداست و الاّ نه مسح سر موجب نظافت است نه مسح پا.
به هر حال ما تابع فرمان خدا هستیم و حق نداریم باعقل قاصر خود دستورات الهى را تغییر دهیم، هنگامى که قرآن در آخرین سوره اى که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده دستور مى دهد دست و صورت را بشوییم و سر و پاها را مسح کنیم، نباید با فلسفه چینى هاى عقول قاصر انسانى با آن مخالفت نماییم و براى توجیه مخالفت ها دست به تفسیرهاى غیر موجّهى براى کلام خدا بزنیم.
آرى تفسیر به رأى و اجتهاد در مقابل نص، دو بلاى عظیم است که متأسّفانه چهره فقه اسلامى را در بعضى از موارد مخدوش کرده است.

مسح بر روى کفش ها!

و از عجایب روزگار که هر محقّق بى طرفى را شگفت زده مى کند این که این برادران که اصرار بر عدم جواز مسح پاها در وضو و لزوم شستن پاها دارند، اغلب تصریح مى کنند که مى توان به جاى شستن پاها روى کفش را مسح نمود، نه در حال اضطرار که در حال اختیار، نه در سفر بلکه در حضر و در هر حال.
به راستى انسان از چنین حکمى کلافه مى شود، یا شستن پاها یا مسح روى کفش ها!
البتّه گروه دیگرى که متأسّفانه از نظر فقه اهل سنّت در اقلّیّت قرار گرفته اند، مسح بر کفش ها را جایز نمى شمردند مانند على بن ابى طالب(علیه السلام) و ابن عبّاس و مالک یکى از ائمّه اهل سنّت (طبق یکى از فتاواى او).
جالب این که «عایشه» که برادران اهل سنّت براى فتاوا و روایات او اهمّیّت فراوان قائل اند در حدیث معروفى مى گوید: «لئن تقطع قدماى أحبّ إلىّ من أن امسح على الخفّین ; هرگاه دو پاى من قطع شود براى من بهتر از آن است که (هنگام وضو) مسح بر روى کفش ها کنم!».(143)
با این که شب و روز با پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده و وضوى آن حضرت را دیده است.
به هر حال اگر این برادران از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که مطابق ظاهر قرآن است، پیروى مى کردند، جز مسح بر پاها را نمى پذیرفتند.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در حدیث صحیح معتبر فرمود: از میان شما مى روم و دو چیز گران بها در میان شما مى گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را که اگر به آنها تمسّک جویید هرگز گمراه نمى شوید.
امام باقر(علیه السلام) در روایت معتبرى مى فرماید: سه چیز است که در آن از هیچ کس تقیّه نمى کنم: شرب مسکرات (بعضى شرب نبیذ را جایز مى شمردند)، مسح بر خفّین (کفش ها) و حجّ تمتّع، «ثَلاَثَةٌ لاَ اتَّقِى فِیهِنَّ أحَداً شُرْبُ المُسْکِرِ، وَ مَسْحُ الخُفَّیْنِ وَ مُتْعَةُ الحَجِّ».(144)

روایات اسلامى و مسح بر پاها

فقهاى امامیّه در این عقیده متّفق هستند که چیزى جز مسح بر پاها در وضو پذیرفته نیست، و روایات وارده از طرق اهل بیت(علیهم السلام) نیز در این معنا صراحت دارد و حدیث امام باقر(علیه السلام) را در بالا ملاحظه کردید، و احادیث در این زمینه بسیار است.
ولى احادیثى که در منابع اهل سنّت آمده است، کاملا با هم متفاوت است. ده ها حدیث به مسأله مسح بر پاها اشاره مى کند یا مى گوید، پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از مسح سر، پاها را مسح مى فرمود، در حالى که در احادیث دیگرى شستن پاها را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت مى دهد و در بعضى مسح بر روى کفش ها!
احادیث گروه اوّل که فقط مسح را مى گوید، از کتب معروفى مانند:
1ـ صحیح بخارى
2ـ مسند احمد
3ـ سنن ابن ماجه
4ـ مستدرک حاکم
5ـ تفسیر طبرى
6ـ درّالمنثور
7ـ کنزالعمّال و غیر آن، که اعتبار آن ها نزد برادران اهل سنّت مسلّم است.
و راویان این روایات افرادى همچون:
1ـ امیرمؤمنان على(علیه السلام)2ـ ابن عبّاس
3ـ انس بن مالک (خادم مخصوص پیامبر(صلى الله علیه وآله))
4ـ عثمان بن عفان
5ـ بسر بن سعید
6ـ رفاعه
7ـ ابوظبیان، و غیر آنها از روات معروف دیگر هستند.
و در این جا به ذکر پنج روایت از آن روایات قناعت مى کنیم، و چه عجیب است سخن کسانى مانند آلوسى مفسّر معروف، که مى گوید مسح بر پاها فقط یک روایت بیشتر ندارد که دستاویز شیعه شده است!!(145)
1ـ «عَنْ عَلِى بْنِ أبِى طَالِب(علیه السلام) قَالَ : کُنْتُ أرى أنَّ بَاطِنَ الْقَدَمَیْنِ أحَقُّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِهِمَا حَتَّى رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) یَمْسَحُ ظَاهِرَهُمَا ; امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى گوید: من فکر مى کردم کف پاها براى مسح کردن از روى پاها سزاوارتر است تا این که دیدم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روى پاها را مسح مى کند».(146)
این حدیث با صراحت مسح روى پاها را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن هم به وسیله شخصى مانند على(علیه السلام) ذکر مى کند.
2ـ «عن ابى مطر قال: بینما نحن جلوس مع على(علیه السلام) فى المسجد جاءرجل إلى على(علیه السلام) و قال: أرنى وضوء رسول الله(صلى الله علیه وآله) فدعا قنبر فقال: اتیتنى بکوز من ماء، فغسل یده و وجهه ثلاثاً فأدخل بعض أصابعه فى فیه و استنشق ثلاثاً و غسل ذارعیه ثلاثاً و مسح رأسه واحدة... و رجلیه إلى الکعبین; ابى مطر مى گوید: هنگامى که ما خدمت على(علیه السلام) در مسجد نشسته بودیم مردى آمد و به حضرتش عرض کرد: وضوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به من نشان بده، حضرت قنبر را صدا زد و فرمود کوزه اى از آب بیاور، سپس دست و صورتش را سه بار شست و انگشت در دهان کرد (و مسواک نمود) و سه بار استنشاق کرد و (صورت و) دست ها را سه بار شست و یک بار سر و پاها را تا بر آمدگى پشت پا مسح نمود».(147)
گرچه هر دو حدیث به وسیله امیرمؤمنان على(علیه السلام) از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است، ولى از دو جریان مختلف خبر مى دهد که قدر مشترک آنها مسح بر پاها به هنگام وضو گرفتن رسول خداست.
3ـ «عن بسر بن سعید قال: أتى عثمان المقاعد فدعا بوضوء فتمضمضواستنشق ثمّ غسل وجهه ثلاثاً و یدیه ثلاثاً ثلاثاً ثمّ مسح برأسه و رجلیه ثلاثاً ثلاثاً، ثمّ قال: رأیت رسول الله(صلى الله علیه وآله)هکذا توضّأ، یا هؤلاء أکذلک؟ قالوا: نعم، لنفر من أصحاب رسول الله(صلى الله علیه وآله) عنده; بسر بن سعید مى گوید: عثمان به محلّ جلوس آمد، آب وضو خواست و مضمضه و استنشاق کرد (در دهان و بینى گرداند) سپس صورتش را سه بار و دست ها را هر کدام سه بار شست و سر و پاها را سه بار مسح کرد و بعد گفت: پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیدم این گونه وضو مى گرفت (سپس از حاضران که جماعتى از صحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بودند، تصدیق خواست و گفت) آیا همین طور است اى حاضران؟ همه گفتند: آرى!».(148)
این حدیث نشان مى دهد نه تنها عثمان، بلکه جماعت دیگرى از صحابه نیز با صراحت گواهى مى دادند که مسح بر پاها برنامه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در وضو بوده است. (هر چند سه بار مسح سر و پا دارد که ممکن است در نظر بعضى از آنان مستحب باشد، یا از اشتباه راوى).
4ـ «عن رفاعة بن رافع أنّه سمع رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول: أنّه لا تتمّ صلوة لأحد حتّى یسبغ الوضوء، کما أمره الله عزّ و جلّ یغسل وجهه و یدیه إلى المرفقین و یمسح برأسه و رجلیه إلى الکعبین ; رفاعه مى گوید از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود نماز هیچ یک از شما صحیح نیست تا وضو را آن گونه که خداوند متعال دستور داده انجام دهد: صورت و دست ها را تا مرفق بشوید و سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح نماید».(149)
5ـ «عن ابى مالک الأشعرى أنّه قال لقومه: اجتمعوا اصلّى بکم صلوة رسول الله(صلى الله علیه وآله) فلمّا اجتمعوا قال: هل فیکم أحد من غیرکم؟ قالوا: لا، إلاّ ابن اخت لنا، قال: ابن اخت القوم منهم، فدعا بجفنة فیها ماء فتوضّأ و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثاً و ذراعیه ثلاثاً ثلاثاً و مسح برأسه و ظهر قدمیه ثمّ صلّى بهم ; از ابى مالک اشعرى نقل شده که به قوم خود گفت: جمع شوید تا نمازى همچون نماز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى شما بخوانم، هنگامى که اجتماع کردند، گفت: آیا در میان شما از کسى از غیر شما هست؟ گفتند: نه، مگر یکى از خواهرزاده هاى ما (که شوهرش از قبیله دیگر است) گفت: خواهر زاده نیز جزء قبیله محسوب مى شود (این تعبیر نشان مى دهد که نظام حاکم مانع از این بوده که نماز یا وضوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آنچنان که بوده ـ به دلایل سیاسى ـ توضیح داده شود) در این هنگام ظرف آبى خواست و وضو گرفت، مضمضه و استنشاق کرد و صورتش را سه بار شست، همچنین دست ها را سه بار، و سر و پشت پاها را مسح کرد، سپس با آنها نماز خواند».(150)
آنچه در بالا آمد تنها بخش کوچکى از روایاتى است که در کتب معروف اهل سنّت، به وسیله راویان معروف نقل شده است.
بنابراین آنها که مى گویند حدیثى دراین باره نقل نشده یا فقط یک حدیث بیشتر دلالت بر مسح بر پاها ندارد، افراد ناآگاه و متعصّبى هستند که گمان مى کنند چشم پوشى و انکار واقعیّت ها مى تواند واقعیّت ها را از میان بردارد.
این ها مانند کسانى هستند که دلالت آیه سوره مائده را بر وجوب مسح انکار کرده اند، حتّى گفته اند آیه مزبور صریح در غسل به معناى شستن است که شرح آن گذشت.