شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

توجیهات عجیب

ولى گروهى که دستور قرآنى را هماهنگ با پیشداورى خود ندیدند به سراغ توجیهاتى رفته اند که انسان را در شگفتى فرو مى برد از جمله:
1ـ این آیه به وسیله سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و احادیثى که از آن حضرت نقل شده، منسوخ گشته است! ابن حَزم در کتاب «الأحکام فى أصول الأحکام» مى گوید: «چون در سنّت شستن پاها آمده باید قبول کنیم که مسح منسوخ شده است».
در حالى که اوّلا: همه مفسّران قبول دارند که سوره مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شده و هیچ آیه اى از آن منسوخ نیست.
ثانیاً: همان گونه که بعد از این خواهد آمد، در برابر روایاتى که دلالت مى کند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)هنگام وضو پاهاى خود را مى شست، روایات متعدّدى داریم که مى گوید حضرت(صلى الله علیه وآله) هنگام وضو پاهاى خود را مسح مى فرمود.
چگونه ممکن است یک اصل قرآنى را با روایاتى که وضع آن چنین است نسخ کرد.
از این گذشته در باب تعارض روایات گفته شده، هر گاه روایات متعارض باشند باید بر قرآن عرضه شوند، روایاتى که موافق قرآن است مقبول و آنچه مخالف قرآن است مردود مى باشد.
2ـ بعضى دیگر مانند «جصاص» در کتاب أحکام القرآن مى گوید آیه وضو مجمل است و ما به احتیاط عمل مى کنیم و پاها را مى شوییم که هم «غَسل» حاصل شده باشد و هم «مسح»!(139)
در حالى که همه مى دانیم «غَسل» و «مسح» دو مفهوم متباین دارند و هرگز غَسل شامل مسح نمى شود.
ولى چه باید کرد که پیشداورى ها اجازه عمل به ظاهر قرآن را نمى دهد.
3ـ فخر رازى مى گوید، حّتى اگر آیه را طبق قرائت «جرّ» بخوانیم یعنى «أرجلکم» عطف بر «رؤوسکم» باشد که به روشنى دلالت بر مسح پاها دارد، باز هم منظور مسح پاها نیست، بلکه منظور از مسح کردن پاها این است که به هنگام شستن پاها در ریختن آب زیاده روى نکنید!(140)
در حالى که اگر پاى این گونه اجتهادات و تفسیر به رأى ها در آیات قرآن باز شود، چیزى از ظواهر قرآن براى عمل باقى نمى ماند، اگر ما مجاز باشیم «مسح» را به معناى «عدم اسراف در شستن» بگیریم، همه ظواهر آیات را مى توان طور دیگرى تفسیر کرد.

اجتهاد در مقابل نص و تفسیر به رأى

قراین بسیارى نشان مى دهد که اجتهاد در مقابل نص آن گونه که در عصر و زمان ما امر قبیح و غیر قابل قبولى شمرده مى شود، در اعصار نخستین اسلام چنین نبوده، و به تعبیر دیگر آن تعبّد و تسلیم مطلقى که ما امروز در برابر سخنان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و آیات قرآن مجید داریم در آن اعصار به این قوّت و شدّت نبوده است.
مثلا هنگامى که «عمر» این سخن معروف خود را گفت: «متعتان کانتا محللتان فى زمن النبى(صلى الله علیه وآله) و أنا احرمهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج ; دو متعه در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بود و من آن دو را تحریم مى کنم و هر که مخالفت کند او را مجازات خواهم کرد، متعه زنان و متعه حج(141) (حجّ تمتّع به صورت خاص آن)». کمتر شنیده ایم یا نشنیده ایم کسى از صحابه بر او خرده گرفته باشد که اجتهاد در برابر نص ـ آن هم با این شدّت و غلظت ـ جایز نیست.
حال آن که اگر در زمان ما بزرگترین دانشمندان وفقهاى اسلام چنین سخنى بگویند که «فلان عمل در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بوده و من آن را تحریم مى کنم»، همه از او تعجّب مى کنند و سخنش را بى ارزش و غیر قابل قبول مى دانند و مى گویند هیچ کس حق ندارد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کند، زیرا نسخ احکام یا اجتهاد در برابر نصوص براى هیچ کس معنا ندارد.
ولى در عصر نخستین چنین نبود، به همین دلیل مواردى را مى بینیم که بعضى از فقها در برابر احکام الهى به خود اجازه مخالفت مى دادند و احتمالا مسأله انکار مسح بر پاها و تبدیل آن به غسل از این قبیل بوده است.
شاید بعضى فکر مى کردند، چه بهتر که پاهایى که غالباً در معرض آلودگى است بشویند، مسح کردن آن چه فایده اى دارد، به خصوص این که گروهى در آن اعصار اصلا پا برهنه بودند و کفش به پا نمى کردند، به همین دلیل یکى از احترامات میهمان این بوده که به هنگام ورود، آب مى آوردند و پاهاى او را مى شستند!
شاهد این سخن گفتارى است که نویسنده تفسیر المنار در ذیل آیه وضو براى توجیه کلمات قائلین به غسل گفته است، او مى گوید: «کشیدن دست تر روى پاهایى که غالباً غبار آلود یا کثیف است نه تنها فایده اى ندارد، بلکه آن را کثیف تر مى کند و دست هم آلوده و کثیف مى شود.
و فقیه معروف اهل سنّت ابن قدامه (متوفّاى 620 قمرى) از بعضى نقل مى کند که پاها در معرض آلودگى هستند ولى سر چنین نیست بنابراین مناسب است پاها شسته شود و سر مسح گردد.(142) به این ترتیب اجتهاد و استحسان خود را بر ظاهر آیه قرآن ترجیح داده و مسح را رها کرده و آیه را توجیه غیر وجیه کرده اند.
ولى این گروه گویا فراموش کرده اند که وضو ترکیبى است از نظافت و عبادت، مسح کردن سر آن هم با یک انگشت که بعضى فتوى داده اند نقشى در نظافت ندارد، همچنین مسح پاها.
در واقع مسح سر و پاها اشاره اى است به این نکته که شخص وضو گیرنده از فرق تا قدم مطیع فرمان خداست و الاّ نه مسح سر موجب نظافت است نه مسح پا.
به هر حال ما تابع فرمان خدا هستیم و حق نداریم باعقل قاصر خود دستورات الهى را تغییر دهیم، هنگامى که قرآن در آخرین سوره اى که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده دستور مى دهد دست و صورت را بشوییم و سر و پاها را مسح کنیم، نباید با فلسفه چینى هاى عقول قاصر انسانى با آن مخالفت نماییم و براى توجیه مخالفت ها دست به تفسیرهاى غیر موجّهى براى کلام خدا بزنیم.
آرى تفسیر به رأى و اجتهاد در مقابل نص، دو بلاى عظیم است که متأسّفانه چهره فقه اسلامى را در بعضى از موارد مخدوش کرده است.

مسح بر روى کفش ها!

و از عجایب روزگار که هر محقّق بى طرفى را شگفت زده مى کند این که این برادران که اصرار بر عدم جواز مسح پاها در وضو و لزوم شستن پاها دارند، اغلب تصریح مى کنند که مى توان به جاى شستن پاها روى کفش را مسح نمود، نه در حال اضطرار که در حال اختیار، نه در سفر بلکه در حضر و در هر حال.
به راستى انسان از چنین حکمى کلافه مى شود، یا شستن پاها یا مسح روى کفش ها!
البتّه گروه دیگرى که متأسّفانه از نظر فقه اهل سنّت در اقلّیّت قرار گرفته اند، مسح بر کفش ها را جایز نمى شمردند مانند على بن ابى طالب(علیه السلام) و ابن عبّاس و مالک یکى از ائمّه اهل سنّت (طبق یکى از فتاواى او).
جالب این که «عایشه» که برادران اهل سنّت براى فتاوا و روایات او اهمّیّت فراوان قائل اند در حدیث معروفى مى گوید: «لئن تقطع قدماى أحبّ إلىّ من أن امسح على الخفّین ; هرگاه دو پاى من قطع شود براى من بهتر از آن است که (هنگام وضو) مسح بر روى کفش ها کنم!».(143)
با این که شب و روز با پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده و وضوى آن حضرت را دیده است.
به هر حال اگر این برادران از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که مطابق ظاهر قرآن است، پیروى مى کردند، جز مسح بر پاها را نمى پذیرفتند.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در حدیث صحیح معتبر فرمود: از میان شما مى روم و دو چیز گران بها در میان شما مى گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را که اگر به آنها تمسّک جویید هرگز گمراه نمى شوید.
امام باقر(علیه السلام) در روایت معتبرى مى فرماید: سه چیز است که در آن از هیچ کس تقیّه نمى کنم: شرب مسکرات (بعضى شرب نبیذ را جایز مى شمردند)، مسح بر خفّین (کفش ها) و حجّ تمتّع، «ثَلاَثَةٌ لاَ اتَّقِى فِیهِنَّ أحَداً شُرْبُ المُسْکِرِ، وَ مَسْحُ الخُفَّیْنِ وَ مُتْعَةُ الحَجِّ».(144)