شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

مسح پاها در وضو

قرآن و مسح بر پاها
مسح پاها در وضو، یکى دیگر از ایرادهایى است که جمعى از علماى اهل سنّت بر شیعه و پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)گرفته اند. آنها اغلب شستن پاها را واجب مى دانند و مسح پا را کافى نمى شمرند.
این در حالى است که قرآن مجید به وضوح دستور به مسح پاها داده و عمل پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) موافق قرآن و بسیارى از احادیث پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است که متجاوز از 30 حدیث مى باشد.
عمل بسیارى از صحابه و تابعین (گروهى که بعد از دوران صحابه روى کار آمدند) نیز بر مسح بوده است نه شستن.
ولى متأسّفانه جمعى از مخالفان چشم بر این ادلّه بسته و بدون دقّت کافى حمله را بر ما آغاز کرده و با الفاظ تند و زننده و دور از حقّ و عدالت، پیروان این مکتب را سرزنش کرده اند.
ابن کثیر از علماى معروف اهل سنّت در کتاب خود «تفسیر القران العظیم» مى گوید:
روافض (منظورش پیروان اهل بیت(علیهم السلام) است) در مسأله شستن پاها در وضو مخالفت کرده اند و از روى جهل و ضلالت بى آن که مستندى داشته باشند مسح را کافى دانسته اند، در حالى که آیه شریفه قرآن وجوب شستن را مى رساند و عمل رسول خدا نیز مطابق آیه بوده و آنها با همه امور مخالفت کرده و در واقع هیچ دلیلى برگفته خود ندارند!!(137)
جمع دیگرى نیز چشم و گوش بسته دنبال سخنان او را گرفته، و بى آن که تحقیقى روى مسأله کرده باشند، هر نسبتى که خواسته اند به شیعه داده اند.
آنها گویا همه مخاطبان خود را عوام مى دانسته، و فکر نکرده اند روزى محقّقان و دانشمندان سخنان آنها را نقد مى کنند و آنها در برابر تاریخ اسلام شرمنده خواهند شد.
اکنون قبل از هر چیز به سراغ کتاب الله قرآن مجید مى رویم. قرآن در آیه 6 سوره مائده (آخرین سوره اى که بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل گردید) چنین مى گوید: «( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَینِ) ; اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که براى نماز بر مى خیزید، صورت ها و دست هایتان را تا مرفق بشویید و چیزى از سر و پاهایتان را مسح کنید».
روشن است که کلمه «أرجلکم» (پاهاى خود) عطف بر «رؤوسکم» (سرهایتان) شده است و براى این است که در هر دو، مسح لازم است (نه شستن) خواه «أرجلکم» را به نصب بخوانیم یا به جرّ (دقّت کنید).(138)
ولى به یقین هیچ تفاوتى میان این دو اعراب از نظر معنوى نیست.
زیرا اگر به «کسر» خوانده شود واضح است که عطف بر «رؤوس» شده و مفهومش این است که پاها را در وضو مسح کنید (همان گونه که سرها را مسح مى کنید).
آیا اگر شیعه مطابق این قرائت عمل کرده باشد که جمع کثیرى طرفدار دارد، عیبى بر او هست؟
از این گذشته اگر آن را به فتح بخوانیم باز هم عطف بر محلّ «برؤوسکم» مى باشد و مى دانیم محلّ آن نصب است، زیرا مفعول «وامسحوا» مى باشد، بنابراین در هر دو صورت مفهومش این است که پاها را مسح کنید.
ولى گروهى چنین پنداشته اند که اگر «أرجلکم» را مفتوح بخوانیم عطف بر «وجوهکم» مى باشد یعنى صورت و دست ها را بشویید و همچنین پاها را!
در حالى که این سخن هم بر خلاف قواعد ادبیّات عرب است و هم با فصاحت قرآن نمى سازد.
امّا مخالفت آن با ادبیّات عرب به خاطر آن است که میان معطوف و معطوف علیه جمله اجنبى واقع نمى شود و به گفته دانشمند معروف اهل سنّت محال است «أرجلکم» عطف بر «وجوهکم» بوده باشد، چون هرگز در کلام فصیح عربى شنیده نشده است کسى بگوید: «ضربت زیداً و مررت ببکر و عمراً» به این معنا که زید را زدم و از کنار بکر گذشتم و عمر را، یعنى عمر را نیز زدم!». (شرح منیة المصلى، صفحه 16).
حتّى افراد عادى چنین سخن نمى گویند تا چه رسد به قرآن مجید که نمونه اکمل و اتمّ فصاحت است.
بنابراین همان گونه که بعضى از محقّقان اهل سنّت گفته اند، شکّى نیست که کلمه «أرجلکم» بنابر نصب، عطف بر محلّ «برؤوسکم» مى باشد و در هر حال مفهوم آیه یکى است، یعنى سر و پاها را هنگام وضو مسح کنید.
به هر حال قرآن مجید در مورد پاها دستور مسح داده است.

توجیهات عجیب

ولى گروهى که دستور قرآنى را هماهنگ با پیشداورى خود ندیدند به سراغ توجیهاتى رفته اند که انسان را در شگفتى فرو مى برد از جمله:
1ـ این آیه به وسیله سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و احادیثى که از آن حضرت نقل شده، منسوخ گشته است! ابن حَزم در کتاب «الأحکام فى أصول الأحکام» مى گوید: «چون در سنّت شستن پاها آمده باید قبول کنیم که مسح منسوخ شده است».
در حالى که اوّلا: همه مفسّران قبول دارند که سوره مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شده و هیچ آیه اى از آن منسوخ نیست.
ثانیاً: همان گونه که بعد از این خواهد آمد، در برابر روایاتى که دلالت مى کند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)هنگام وضو پاهاى خود را مى شست، روایات متعدّدى داریم که مى گوید حضرت(صلى الله علیه وآله) هنگام وضو پاهاى خود را مسح مى فرمود.
چگونه ممکن است یک اصل قرآنى را با روایاتى که وضع آن چنین است نسخ کرد.
از این گذشته در باب تعارض روایات گفته شده، هر گاه روایات متعارض باشند باید بر قرآن عرضه شوند، روایاتى که موافق قرآن است مقبول و آنچه مخالف قرآن است مردود مى باشد.
2ـ بعضى دیگر مانند «جصاص» در کتاب أحکام القرآن مى گوید آیه وضو مجمل است و ما به احتیاط عمل مى کنیم و پاها را مى شوییم که هم «غَسل» حاصل شده باشد و هم «مسح»!(139)
در حالى که همه مى دانیم «غَسل» و «مسح» دو مفهوم متباین دارند و هرگز غَسل شامل مسح نمى شود.
ولى چه باید کرد که پیشداورى ها اجازه عمل به ظاهر قرآن را نمى دهد.
3ـ فخر رازى مى گوید، حّتى اگر آیه را طبق قرائت «جرّ» بخوانیم یعنى «أرجلکم» عطف بر «رؤوسکم» باشد که به روشنى دلالت بر مسح پاها دارد، باز هم منظور مسح پاها نیست، بلکه منظور از مسح کردن پاها این است که به هنگام شستن پاها در ریختن آب زیاده روى نکنید!(140)
در حالى که اگر پاى این گونه اجتهادات و تفسیر به رأى ها در آیات قرآن باز شود، چیزى از ظواهر قرآن براى عمل باقى نمى ماند، اگر ما مجاز باشیم «مسح» را به معناى «عدم اسراف در شستن» بگیریم، همه ظواهر آیات را مى توان طور دیگرى تفسیر کرد.

اجتهاد در مقابل نص و تفسیر به رأى

قراین بسیارى نشان مى دهد که اجتهاد در مقابل نص آن گونه که در عصر و زمان ما امر قبیح و غیر قابل قبولى شمرده مى شود، در اعصار نخستین اسلام چنین نبوده، و به تعبیر دیگر آن تعبّد و تسلیم مطلقى که ما امروز در برابر سخنان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و آیات قرآن مجید داریم در آن اعصار به این قوّت و شدّت نبوده است.
مثلا هنگامى که «عمر» این سخن معروف خود را گفت: «متعتان کانتا محللتان فى زمن النبى(صلى الله علیه وآله) و أنا احرمهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج ; دو متعه در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بود و من آن دو را تحریم مى کنم و هر که مخالفت کند او را مجازات خواهم کرد، متعه زنان و متعه حج(141) (حجّ تمتّع به صورت خاص آن)». کمتر شنیده ایم یا نشنیده ایم کسى از صحابه بر او خرده گرفته باشد که اجتهاد در برابر نص ـ آن هم با این شدّت و غلظت ـ جایز نیست.
حال آن که اگر در زمان ما بزرگترین دانشمندان وفقهاى اسلام چنین سخنى بگویند که «فلان عمل در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بوده و من آن را تحریم مى کنم»، همه از او تعجّب مى کنند و سخنش را بى ارزش و غیر قابل قبول مى دانند و مى گویند هیچ کس حق ندارد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کند، زیرا نسخ احکام یا اجتهاد در برابر نصوص براى هیچ کس معنا ندارد.
ولى در عصر نخستین چنین نبود، به همین دلیل مواردى را مى بینیم که بعضى از فقها در برابر احکام الهى به خود اجازه مخالفت مى دادند و احتمالا مسأله انکار مسح بر پاها و تبدیل آن به غسل از این قبیل بوده است.
شاید بعضى فکر مى کردند، چه بهتر که پاهایى که غالباً در معرض آلودگى است بشویند، مسح کردن آن چه فایده اى دارد، به خصوص این که گروهى در آن اعصار اصلا پا برهنه بودند و کفش به پا نمى کردند، به همین دلیل یکى از احترامات میهمان این بوده که به هنگام ورود، آب مى آوردند و پاهاى او را مى شستند!
شاهد این سخن گفتارى است که نویسنده تفسیر المنار در ذیل آیه وضو براى توجیه کلمات قائلین به غسل گفته است، او مى گوید: «کشیدن دست تر روى پاهایى که غالباً غبار آلود یا کثیف است نه تنها فایده اى ندارد، بلکه آن را کثیف تر مى کند و دست هم آلوده و کثیف مى شود.
و فقیه معروف اهل سنّت ابن قدامه (متوفّاى 620 قمرى) از بعضى نقل مى کند که پاها در معرض آلودگى هستند ولى سر چنین نیست بنابراین مناسب است پاها شسته شود و سر مسح گردد.(142) به این ترتیب اجتهاد و استحسان خود را بر ظاهر آیه قرآن ترجیح داده و مسح را رها کرده و آیه را توجیه غیر وجیه کرده اند.
ولى این گروه گویا فراموش کرده اند که وضو ترکیبى است از نظافت و عبادت، مسح کردن سر آن هم با یک انگشت که بعضى فتوى داده اند نقشى در نظافت ندارد، همچنین مسح پاها.
در واقع مسح سر و پاها اشاره اى است به این نکته که شخص وضو گیرنده از فرق تا قدم مطیع فرمان خداست و الاّ نه مسح سر موجب نظافت است نه مسح پا.
به هر حال ما تابع فرمان خدا هستیم و حق نداریم باعقل قاصر خود دستورات الهى را تغییر دهیم، هنگامى که قرآن در آخرین سوره اى که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده دستور مى دهد دست و صورت را بشوییم و سر و پاها را مسح کنیم، نباید با فلسفه چینى هاى عقول قاصر انسانى با آن مخالفت نماییم و براى توجیه مخالفت ها دست به تفسیرهاى غیر موجّهى براى کلام خدا بزنیم.
آرى تفسیر به رأى و اجتهاد در مقابل نص، دو بلاى عظیم است که متأسّفانه چهره فقه اسلامى را در بعضى از موارد مخدوش کرده است.