شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2ـ قرآن و اوقات سه گانه نماز!

از شگفتى هاى این مسأله آن است که در قرآن مجید در دو آیه هنگامى که سخن از اوقات نماز به میان مى آید، فقط سه وقت براى نمازهاى شبانه روز ذکر شده با این حال تعجّب است چرا گروهى از این برادران اصرار در وجوب پنج وقت دارند.
فضیلت داشتن پنج وقت جاى انکار نیست. ما هم هر زمان توفیق رفیقمان شود رعایت پنج وقت را مى کنیم، سخن در وجوب آن است.
آیه اوّل در سوره هود است: « وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِّنَ اللَّیْلِ ; در دو طرف روز و بخشى از شب نماز را بر پاى دار...».(133)
تعبیر «طرفى النهار» اشاره به نماز صبح است که در آغاز روز انجام مى شود و نماز ظهر و عصر است که وقت آنها تا غروب ادامه دارد، به عبارت دیگر استمرار وقت نماز ظهر و عصر تا غروب آفتاب به روشنى از این آیه استفاده مى شود.
امّا «زلفاً من اللیل» با توجّه به این که «زلف» ـ به گفته «مختار الصحاح» و راغب در کتاب مفردات ـ جمع «زلفة» است که به معناى بخشهایى از اوایل شب مى باشد، آن هم اشاره به وقت نماز مغرب و عشاست.
بنابراین اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز را معمولا در پنج وقت انجام مى داده است حتماً جنبه وقت فضیلت داشته که همه ما به آن معتقدیم، چرا ظاهر آیه قرآن را نادیده بگیریم و سراغ تأویلهاى دیگر برویم؟!
آیه دوّم در سوره اسراست: «( أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً); نماز را از آغاز زوال ظهر تا تاریکى شب بر پا دار، همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را...».(134)
«دلوک» به معناى متمایل شدن است و در این جا اشاره به تمایل آفتاب از خط نصف النهار یعنى زوال ظهر است.
غسق اللیل به معناى تاریکى شب است که بعضى آن را به اوایل شب تفسیر کرده اند و بعضى به نصف شب، زیرا همان گونه که «راغب» در «مفردات» گفته است «غسق» به معناى شدّت تاریکى شب مى باشد که همان نیمه شب است.
بنابراین دلوک شمس اشاره به آغاز وقت نماز و ظهر و غسق اللیل اشاره به پایان وقت نماز مغرب و عشاست و قرآن فجر نیز اشاره به نماز صبح است.
و در هر صورت در آیه شریفه تنها سه وقت براى نمازهاى یومیّه بیان شده است نه پنج وقت، و این دلیل بر جواز نماز در سه وقت است.
فخر رازى در تفسیر این آیه بیان جالبى دارد و آن این است که مى گوید: «إن فسرنا الغسق بظهور أوّل الظلمة ـ و حکاه عن ابن عبّاس و عطا و النضر بن شمیل ـ کان الغسق عبارة عن أول المغرب و على هذا التقدیر یکون المذکور فى الایة ثلاث اوقات وقت الزوال و وقت أول المغرب و وقت الفجر، و هذا یقتضى أن یکون الزوال وقتاً للظهر و العصر فیکون هذا الوقت مشترکاً بین الصلوتین و أن یکون أول المغرب وقتاً للمغرب والعشاء فیکون هذا الوقت مشترکاً أیضاً بین هاتین الصلوتین فهذا یقتضى جواز الجمع بین الظهر والعصر و المغرب و العشاء مطلقاً ; هر گاه «غسق» را به ظهور نخستین تاریکى آغاز شب تفسیر کنیم ـ که ابن عبّاس و عطا و نضر بن شمیل نیز قائل شده اند ـ غسق عبارت از اوّل مغرب مى شود، و بنابراین آنچه در آیه آمده بیان سه وقت است: وقت زوال و وقت اوّل مغرب و وقت فجر».
سپس مى افزاید: این اقتضا مى کند که زوال، وقت نماز ظهر و عصر باشد، پس این وقت مشترک میان این دو نماز است، و نیز اوّل مغرب وقت «نماز مغرب و عشا» است. بنابراین، دو نماز مذکور نیز وقت مشترک دارند و نتیجه همه اینها آن است که جمع میان نماز ظهر و عصر و میان مغرب و عشا مطلقاً جایز است».(135)
فخر رازى تا این جا راه را به خوبى طى مى کند و مفهوم آیه شریفه را به خوبى درک مى کند و نشان مى دهد، ولى به دنبال آن مى گوید چون دلیل داریم که جمع میان دو نماز بدون عذر و سفر جایز نیست بنابراین آیه را به حال عذر محدود مى کنیم.(136)
باید به او یادآور شد که نه تنها دلیلى بر اختصاص آیه به حال عذر نداریم، بلکه روایات متعدّدى داریم (که سابقاً به آنها اشاره شد) که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گاه نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا را بدون عذر و در غیر سفر جمع مى کرد تا بر امّت خود توسعه دهد و بتوانند از این رخصت بهره گیرند; به علاوه چگونه مى توان اطلاق آیه را به موارد بسیار محدودى اختصاص داد، در حالى که در علم اصول آمده است که تخصیص اکثر جایز نیست.
و به هر حال هرگز نمى توان از مفهوم واضح آیه شریفه در بیان سه وقت دست برداشت.
* * *
از آنچه در این مقال گفته شد نتیجه مى گیریم:
1ـ قرآن مجاز بودن اوقات سه گانه براى پنج نماز را به وضوح بیان کرده است.
2ـ روایات اسلامى که در کتب فریقین آمده نشان مى دهد که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بارها جمع میان دو نماز کردند، بى آن که در سفر باشند یا عذر دیگرى وجود داشته باشد، و این امر را رخصتى براى مسلمین شمردند تا به زحمت نیفتند.
3ـ گرچه خواندن نماز در پنج وقت، فضیلت است ولى اصرار بر این فضیلت و جلوگیرى از رخصت، سبب مى شود که بسیارى از مردم ـ به خصوص نسل جوان ـ از نماز چشم بپوشند و این مسئولیّت سنگینى بر دوش مخالفان رخصت مى افکند.
حدّاقل علماى اهل سنّت بپذیرند که جوانانشان در این مسأله از فتواى ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام) تبعیّت کنند، همان گونه که عالم بزرگوار شیخ الازهر «شیخ محمود شلتوت» عمل به فتاواى مذهب جعفرى را مجاز شمرد.
* * * مجدداً تأکید مى کنیم باید قبول کنیم که در دنیاى امروز خواندن نماز در پنج وقت براى بسیارى از کارگران، کارمندان، دانش آموزان و دانشجویان و قشرهاى دیگر کار بسیار دشوارى است، آیا نباید از رخصت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که براى چنین روزهایى پیش بینى شده استفاده کنیم تا جوانان و قشرهاى مختلف تشویق به ترک نماز نشوند؟!
آیا اصرار بر «سنّت» به قیمت ترک «فریضه» صحیح است؟!

مسح پاها در وضو

قرآن و مسح بر پاها
مسح پاها در وضو، یکى دیگر از ایرادهایى است که جمعى از علماى اهل سنّت بر شیعه و پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)گرفته اند. آنها اغلب شستن پاها را واجب مى دانند و مسح پا را کافى نمى شمرند.
این در حالى است که قرآن مجید به وضوح دستور به مسح پاها داده و عمل پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) موافق قرآن و بسیارى از احادیث پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است که متجاوز از 30 حدیث مى باشد.
عمل بسیارى از صحابه و تابعین (گروهى که بعد از دوران صحابه روى کار آمدند) نیز بر مسح بوده است نه شستن.
ولى متأسّفانه جمعى از مخالفان چشم بر این ادلّه بسته و بدون دقّت کافى حمله را بر ما آغاز کرده و با الفاظ تند و زننده و دور از حقّ و عدالت، پیروان این مکتب را سرزنش کرده اند.
ابن کثیر از علماى معروف اهل سنّت در کتاب خود «تفسیر القران العظیم» مى گوید:
روافض (منظورش پیروان اهل بیت(علیهم السلام) است) در مسأله شستن پاها در وضو مخالفت کرده اند و از روى جهل و ضلالت بى آن که مستندى داشته باشند مسح را کافى دانسته اند، در حالى که آیه شریفه قرآن وجوب شستن را مى رساند و عمل رسول خدا نیز مطابق آیه بوده و آنها با همه امور مخالفت کرده و در واقع هیچ دلیلى برگفته خود ندارند!!(137)
جمع دیگرى نیز چشم و گوش بسته دنبال سخنان او را گرفته، و بى آن که تحقیقى روى مسأله کرده باشند، هر نسبتى که خواسته اند به شیعه داده اند.
آنها گویا همه مخاطبان خود را عوام مى دانسته، و فکر نکرده اند روزى محقّقان و دانشمندان سخنان آنها را نقد مى کنند و آنها در برابر تاریخ اسلام شرمنده خواهند شد.
اکنون قبل از هر چیز به سراغ کتاب الله قرآن مجید مى رویم. قرآن در آیه 6 سوره مائده (آخرین سوره اى که بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل گردید) چنین مى گوید: «( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَینِ) ; اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که براى نماز بر مى خیزید، صورت ها و دست هایتان را تا مرفق بشویید و چیزى از سر و پاهایتان را مسح کنید».
روشن است که کلمه «أرجلکم» (پاهاى خود) عطف بر «رؤوسکم» (سرهایتان) شده است و براى این است که در هر دو، مسح لازم است (نه شستن) خواه «أرجلکم» را به نصب بخوانیم یا به جرّ (دقّت کنید).(138)
ولى به یقین هیچ تفاوتى میان این دو اعراب از نظر معنوى نیست.
زیرا اگر به «کسر» خوانده شود واضح است که عطف بر «رؤوس» شده و مفهومش این است که پاها را در وضو مسح کنید (همان گونه که سرها را مسح مى کنید).
آیا اگر شیعه مطابق این قرائت عمل کرده باشد که جمع کثیرى طرفدار دارد، عیبى بر او هست؟
از این گذشته اگر آن را به فتح بخوانیم باز هم عطف بر محلّ «برؤوسکم» مى باشد و مى دانیم محلّ آن نصب است، زیرا مفعول «وامسحوا» مى باشد، بنابراین در هر دو صورت مفهومش این است که پاها را مسح کنید.
ولى گروهى چنین پنداشته اند که اگر «أرجلکم» را مفتوح بخوانیم عطف بر «وجوهکم» مى باشد یعنى صورت و دست ها را بشویید و همچنین پاها را!
در حالى که این سخن هم بر خلاف قواعد ادبیّات عرب است و هم با فصاحت قرآن نمى سازد.
امّا مخالفت آن با ادبیّات عرب به خاطر آن است که میان معطوف و معطوف علیه جمله اجنبى واقع نمى شود و به گفته دانشمند معروف اهل سنّت محال است «أرجلکم» عطف بر «وجوهکم» بوده باشد، چون هرگز در کلام فصیح عربى شنیده نشده است کسى بگوید: «ضربت زیداً و مررت ببکر و عمراً» به این معنا که زید را زدم و از کنار بکر گذشتم و عمر را، یعنى عمر را نیز زدم!». (شرح منیة المصلى، صفحه 16).
حتّى افراد عادى چنین سخن نمى گویند تا چه رسد به قرآن مجید که نمونه اکمل و اتمّ فصاحت است.
بنابراین همان گونه که بعضى از محقّقان اهل سنّت گفته اند، شکّى نیست که کلمه «أرجلکم» بنابر نصب، عطف بر محلّ «برؤوسکم» مى باشد و در هر حال مفهوم آیه یکى است، یعنى سر و پاها را هنگام وضو مسح کنید.
به هر حال قرآن مجید در مورد پاها دستور مسح داده است.

توجیهات عجیب

ولى گروهى که دستور قرآنى را هماهنگ با پیشداورى خود ندیدند به سراغ توجیهاتى رفته اند که انسان را در شگفتى فرو مى برد از جمله:
1ـ این آیه به وسیله سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و احادیثى که از آن حضرت نقل شده، منسوخ گشته است! ابن حَزم در کتاب «الأحکام فى أصول الأحکام» مى گوید: «چون در سنّت شستن پاها آمده باید قبول کنیم که مسح منسوخ شده است».
در حالى که اوّلا: همه مفسّران قبول دارند که سوره مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شده و هیچ آیه اى از آن منسوخ نیست.
ثانیاً: همان گونه که بعد از این خواهد آمد، در برابر روایاتى که دلالت مى کند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)هنگام وضو پاهاى خود را مى شست، روایات متعدّدى داریم که مى گوید حضرت(صلى الله علیه وآله) هنگام وضو پاهاى خود را مسح مى فرمود.
چگونه ممکن است یک اصل قرآنى را با روایاتى که وضع آن چنین است نسخ کرد.
از این گذشته در باب تعارض روایات گفته شده، هر گاه روایات متعارض باشند باید بر قرآن عرضه شوند، روایاتى که موافق قرآن است مقبول و آنچه مخالف قرآن است مردود مى باشد.
2ـ بعضى دیگر مانند «جصاص» در کتاب أحکام القرآن مى گوید آیه وضو مجمل است و ما به احتیاط عمل مى کنیم و پاها را مى شوییم که هم «غَسل» حاصل شده باشد و هم «مسح»!(139)
در حالى که همه مى دانیم «غَسل» و «مسح» دو مفهوم متباین دارند و هرگز غَسل شامل مسح نمى شود.
ولى چه باید کرد که پیشداورى ها اجازه عمل به ظاهر قرآن را نمى دهد.
3ـ فخر رازى مى گوید، حّتى اگر آیه را طبق قرائت «جرّ» بخوانیم یعنى «أرجلکم» عطف بر «رؤوسکم» باشد که به روشنى دلالت بر مسح پاها دارد، باز هم منظور مسح پاها نیست، بلکه منظور از مسح کردن پاها این است که به هنگام شستن پاها در ریختن آب زیاده روى نکنید!(140)
در حالى که اگر پاى این گونه اجتهادات و تفسیر به رأى ها در آیات قرآن باز شود، چیزى از ظواهر قرآن براى عمل باقى نمى ماند، اگر ما مجاز باشیم «مسح» را به معناى «عدم اسراف در شستن» بگیریم، همه ظواهر آیات را مى توان طور دیگرى تفسیر کرد.