شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

شدّ رحال فقط براى سه مسجد!

در تاریخ اسلام قرن ها مسلمانان براى زیارت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و قبور بزرگان بقیع «شدّ رحال» مى کردند (به این قصد بار سفر مى بستند) و حرکت مى کردند و کسى مشکلى نداشت.
تا این که نوبت به ابن تیمیّه در قرن هفتم رسید. او پیروان خود را از این کار منع کرد و گفت: «شدّ رحال» فقط براى زیارت سه مسجد جایز و بقیّه ممنوع است و در این باره به حدیثى از «ابوهریره» استناد جست.
ابوهریره مى گوید: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا تشدّ الرحال إلاّ إلى ثلاثة مساجد; مسجدى هذا و مسجد الحرام و مسجد الأقصى; بار سفر را جز براى سه مسجد نمى بندند، مسجد من و مسجدالحرام و مسجد الاقصى».(70)
در حالى که اوّلا: موضوع این حدیث مربوط به مساجد است نه زیارت هر مکانى، بنابراین مفهوم حدیث این است که براى هیچ مسجدى بار سفر نمى بندند، جز براى این سه مسجد.
ثانیاً : این حدیث به گونه دیگرى نیز نقل شده است که به هیچ وجه دلالت بر مقصود آنها ندارد و آن چنین است: «تشدّ الرّحال إلى ثلاث مساجد; براى سه مسجد شدّ رحال مى شود».(71)
و این در حقیقت تشویق به این کار است، بى آن که نفى موارد دیگر را کند، و به اصطلاح إثبات شىء نفى ما عدا نمى کند.
و از آن جا که معلوم نیست متن اصلى حدیث به صورت اوّل بوده یا دوّم، حدیث مجمل مى شود و غیر قابل استدلال.
ممکن است گفته شود در متن دیگرى در همان کتاب آمده است «إنّما یسافر إلى ثلاثة مساجد; مسافرت فقط براى سه مسجد جایز است».(72)
بنابراین شدّ رحال فقط براى این سه مسجد جایز است!
جواب این سؤال هم روشن است، اوّلا : سفرهاى دینى و غیر دینى براى مقاصد زیادى به اجماع امّت جایز است و سفر منحصر به سفر به سوى این سه مسجد نیست، در نتیجه حصر مزبور به اصطلاح «حصر اضافى» است، یعنى در میان مساجد این سه مسجد است که براى آن شدّ رحال مى شود.
ثانیاً: متن حدیث مشکوک است و معلوم نیست در واقع اوّلى بوده یا دوّمى یا سوّمى، و بسیار بعید است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) سه بار این مطلب را با سه عبارت فرموده باشد. ظاهر این است که راویان اخبار نقل به معنا کرده اند، بنابراین حدیث مزبور در هاله اى از ابهام فرو مى رود و با ابهام متن حدیث، استدلال به آن فاقد اعتبار است.

آیا بناى قبور ممنوع است؟

قرن ها بر مسلمانان گذشت و بناهاى تاریخى و معمولى فراوانى بر قبور بزرگان اسلام بنا کردند و به زیارت این قبور مى آمدند و تبرّک مى جستند و هیچ کس ایرادى نداشت، و در واقع یک اجماع و سیره عملى بر این کار بود و مخالفتى دیده نمى شد.
تاریخ نویسانى همچون مسعودى در مروج الذهب، که در قرن چهارم هجرى مى زیست و جهانگردانى مانند ابن جبیر و ابن بطوطه که در قرون هفتم و هشتم مى زیستند، همگى از وجود این بناهاى باشکوه و پرعظمت در سفرنامه هاى خود خبر داده اند.
تا این که ابن تیمیّه در قرن هفتم و شاگرد او محمّد بن عبدالوهّاب در قرن دوازدهم پیدا شدند و بناى بر قبور را بدعت و حرام و شرک پنداشتند.
وهّابیان بر اثر عدم قدرت کافى علمى بر تحلیل مسائل اسلامى به خصوص مسأله توحید و شرک، گرفتار وسواس عجیبى در این مسأله شده و هر جا دستاویزى پیدا کردند به مخالفت برخاستند، در مسأله زیارت، در موضوع شفاعت، در باب بناى برقبور و امور دیگرى از این قبیل، همه را به نحوى مخالف شرع دانسته و با مسأله «شرک» و «بدعت» پیوند زدند و با آن مخالفت نمودند و از مهم ترین آنها بناى بر قبور بزرگان دین بود. هم اکنون نیز در دنیاى اسلام ـ به جز حجاز ـ بناهاى عظیمى بر قبور انبیاى پیشین و بزرگان اسلامى، در کشورهاى مختلف اسلامى دیده مى شود که یادآور مسائل بسیارى است; از مصر گرفته تا هندوستان و از الجزایر تا اندونزى همه به آثار اسلامى باقیمانده در کشورشان احترام مى گذارند و براى قبور بزرگان دین اهمّیّت ویژه اى قائل هستند.
ولى در حجاز هیچ خبرى نیست، چرا؟ دلیلش عدم تحلیل صحیح نسبت به مفاهیم اسلامى است.

نابود شدن میراث هاى فرهنگى به دست وهّابیان

در یک قرن گذشته واقعه تلخى در سرزمین وحى روى داد که مسلمین را از آثار تاریخى اسلامى براى همیشه محروم ساخت و آن حادثه قدرت گرفتن وهّابیّت بود.
در حدود 80 سال پیش (سنه 1344) هنگامى که وهّابى ها در حجاز به قدرت رسیدند، در یک حرکت هماهنگ ناپخته، تمام بناهاى تاریخى اسلامى را به بهانه شرک یا بدعت ویران کرده، و با خاک یکسان نمودند.
ولى جرأت نکردند به سراغ قبر مطهّر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بروند، مبادا عموم مسلمین بر ضدّ آنها قیام کنند و به اصطلاح این «مخالفان تقیّه» از دیگر مسلمانان «تقیّه» کردند!
در بعضى از سفرهاى زیارت بیت الله الحرام از بزرگان آنها در یک بحث دوستانه پرسیدم، دلیل این که همه قبور ویران شده جز قبر پاک پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چیست؟ هیچ پاسخى براى آن نداشتند.
به هر حال، حیات امّت ها با امور گوناگونى گره خورده است که یکى از آنها حفظ میراث هاى فرهنگى و آثار علمى و دینى است و با نهایت تأسّف سرزمین وحى به خصوص مکّه و مدینه بر اثر سوء تدبیر مسلمانان به دست یک جمعیّت عقب افتاده و کج سلیقه و متعصّب افتاد و ارزشمندترین میراث هاى فرهنگى اسلام با بهانه هاى واهى و بسیار سست بر باد رفت، میراث هایى که هر کدام یادآور بخش هاى مهمّى از تاریخ پرافتخار اسلام بود.
تنها قبور امامان و بزرگان خفته در بقیع از میان نرفت، بلکه این «قوم» هر جا اثرى گرانبها از تاریخ اسلام یافتند آن را از میان بردند و از این رهگذر خسارات غیر قابل جبرانى دامان مسلمین را گرفت.
این آثار تاریخى جاذبه عجیبى داشت و انسان را به اعماق تاریخ اسلام فرو مى برد. قبرستان بقیع که روزى منظره باشکوهى داشت و هر گوشه آن یادآور حادثه تاریخى مهمّى بود، امروز به یک بیابان زشت و بسیار بد منظره، آن هم در میان هتل هاى بسیار زیبا و ساختمان هاى پر زرق و برق، در آمده است که درهاى آهنین بى قواره آن فقط یکى دو ساعت از روز به روى زوّار گشوده مى شود آن هم فقط مردها!