شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

شفاعت اولیاء الله مخصوص حال حیات نیست!

بهانه جویان با مشاهده آیات فوق که با صراحت قبول شفاعت پیامبران را نشان مى دهد و چاره اى جز قبول آن نیست، به بهانه دیگرى دست زده و مى گویند: این آیات مربوط به حال حیات آنهاست و نسبت به بعد از وفات دلیلى نداریم. به این ترتیب شاخه «شرک» را رها کرده به شاخه دیگرى مى پرند.
ولى در این جا این سؤال مطرح مى شود که مگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) با رحلتش تبدیل به خاک و به کلّى نابود مى شود یا ـ همان گونه که بعضى از علماى وهّابى در حضور ما اقرار کردند ـ حیات برزخى دارد؟
اگر ندارد، اوّلا : آیا مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مقام شهدا که درباره آنها (بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)(64) آمده، پایین تر است؟
ثانیاً: آیا در تشهّد نماز که بر آن حضرت سلام مى فرستیم و همه مسلمانان «السّلام علیک أیّها النّبى...» مى گویند، به یک موجود خیالى سلام مى کنند؟
ثالثاً: آیا شما معتقد نیستید که در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و کنار قبر مطهّر آن حضرت باید آهسته صحبت کرد، زیرا قرآن مى گوید: () یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ...)(65) و این آیه را تابلو کرده و کنار قبر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آویزان نموده اید؟
این سخنان ضدّ و نقیض را چگونه قبول کنیم !
رابعاً: مرگ نه تنها پایان زندگى نیست، بلکه تولّد ثانوى و گسترش حیات است، «وَالنَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبِهُوا; مردم خوابند هنگامى که مردند بیدار مى شوند».(66)
خامساً: در حدیث معروفى که در منابع معتبر اهل سنّت آمده مى خوانیم که «عبدالله بن عمر» از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «مَنْ زَارَ قَبْرِى وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِى; کسى که قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او حتمى است».(67)
در حدیث دیگرى از همان راوى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «مَنْ زَارَنِى بَعْدَ مَوْتِى فَکَأَنَّمَا زَارَنِى فِى حَیَاتِى; هر کس مرا بعد از رحلتم زیارت کند مثل این است که در حیاتم مرا زیارت کرده باشد».(68)
بنابراین، فرضیّه تفاوت زمان حیات و ممات، یک پندار واهى بیش نیست.
ضمناً از اطلاق این احادیث به خوبى استفاده مى شود «شدّ رحال» و حرکت به قصد زیارت قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مدینه هیچ اشکالى ندارد.

زنان و زیارت قبور

زنان به خاطر عواطف رقیق ترى که دارند، نیاز بیشترى به زیارت قبور عزیزان خود پیدا مى کنند تا تسلّى خاطر یابند، و تجربه نشان داده که نسبت به زیارت قبور اولیاء الله نیز علاقه بیشترى دارند.
امّا متأسّفانه گروه وهّابیان افراطى، به خاطر حدیث مشکوکى، زنان را به شدّت از زیارت این قبور باز مى دارند و حتّى در افواه عوام آنها در جنوب ایران مشهور است، زنى که بر سر قبرى حاضر شود، میّت آن زن را به صورت برهنه مادرزاد مى بیند!
عالمى مى گفت به آنها گفتم قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خلیفه اوّل و دوّم همه در خانه «عایشه» بود و مدّت ها در آن حجره مى زیست یا رفت و آمد داشت، گیرم برهنه او براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشکالى نداشت، براى خلیفه اوّل و دوّم چطور؟
به هر حال، دلیل آنها حدیث معروفى است که به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت مى دهند که فرمود: «لَعَنَ الله زَائِرَاتِ القُبُورِ; خداوند زنان زیارت کننده قبرها را لعنت کند».
و در بعضى از کتب به جاى «زائرات» «زوّارات القبور» آمده که صیغه مبالغه است.
جمعى از دانشمندان اهل سنّت مانند ترمذى(69) مى گوید: این حدیث مربوط به زمانى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آن نهى کرده بود، ولى بعداً این حکم نسخ شد و فرمود:...
بعضى دیگر از علماى آنها گفته اند، این مربوط به زنانى است که وقت زیادى را صرف زیارت قبور مى کردند و حقوق شوهرانشان از میان مى رفت و نسخه «زوّارات» که صیغه مبالغه است، دلیل آن است.
این برادران هر چه را انکار کنند، فعل عایشه را که قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خلیفه اوّل و دوّم را در خانه خود جاى داده بود، نمى توانند انکار کنند.

شدّ رحال فقط براى سه مسجد!

در تاریخ اسلام قرن ها مسلمانان براى زیارت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و قبور بزرگان بقیع «شدّ رحال» مى کردند (به این قصد بار سفر مى بستند) و حرکت مى کردند و کسى مشکلى نداشت.
تا این که نوبت به ابن تیمیّه در قرن هفتم رسید. او پیروان خود را از این کار منع کرد و گفت: «شدّ رحال» فقط براى زیارت سه مسجد جایز و بقیّه ممنوع است و در این باره به حدیثى از «ابوهریره» استناد جست.
ابوهریره مى گوید: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا تشدّ الرحال إلاّ إلى ثلاثة مساجد; مسجدى هذا و مسجد الحرام و مسجد الأقصى; بار سفر را جز براى سه مسجد نمى بندند، مسجد من و مسجدالحرام و مسجد الاقصى».(70)
در حالى که اوّلا: موضوع این حدیث مربوط به مساجد است نه زیارت هر مکانى، بنابراین مفهوم حدیث این است که براى هیچ مسجدى بار سفر نمى بندند، جز براى این سه مسجد.
ثانیاً : این حدیث به گونه دیگرى نیز نقل شده است که به هیچ وجه دلالت بر مقصود آنها ندارد و آن چنین است: «تشدّ الرّحال إلى ثلاث مساجد; براى سه مسجد شدّ رحال مى شود».(71)
و این در حقیقت تشویق به این کار است، بى آن که نفى موارد دیگر را کند، و به اصطلاح إثبات شىء نفى ما عدا نمى کند.
و از آن جا که معلوم نیست متن اصلى حدیث به صورت اوّل بوده یا دوّم، حدیث مجمل مى شود و غیر قابل استدلال.
ممکن است گفته شود در متن دیگرى در همان کتاب آمده است «إنّما یسافر إلى ثلاثة مساجد; مسافرت فقط براى سه مسجد جایز است».(72)
بنابراین شدّ رحال فقط براى این سه مسجد جایز است!
جواب این سؤال هم روشن است، اوّلا : سفرهاى دینى و غیر دینى براى مقاصد زیادى به اجماع امّت جایز است و سفر منحصر به سفر به سوى این سه مسجد نیست، در نتیجه حصر مزبور به اصطلاح «حصر اضافى» است، یعنى در میان مساجد این سه مسجد است که براى آن شدّ رحال مى شود.
ثانیاً: متن حدیث مشکوک است و معلوم نیست در واقع اوّلى بوده یا دوّمى یا سوّمى، و بسیار بعید است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) سه بار این مطلب را با سه عبارت فرموده باشد. ظاهر این است که راویان اخبار نقل به معنا کرده اند، بنابراین حدیث مزبور در هاله اى از ابهام فرو مى رود و با ابهام متن حدیث، استدلال به آن فاقد اعتبار است.