شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

توهّم شرک در زیارت قبور

گاه ناآگاهان، به زوّار قبور ائمّه دین، برچسب «شرک» مى زنند، به یقین اگر مفهوم زیارت و محتواى زیارت نامه ها را مى دانستند، از این سخن شرمنده مى شدند.
هیچ آدم عاقلى پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا امامان(علیهم السلام) را پرستش نمى کند، اصلا به فکر کسى چنین مطلبى خطور نمى کند، و همه مؤمنان آگاه براى اداى احترام و طلب شفاعت به زیارت مى روند.
اغلب قبل از خواندن زیارت نامه ها یکصد بار «الله اکبر» مى گوییم و به این ترتیب صدبار بر توحید تأکید مى کنیم و هرگونه شائبه شرک را از خود دور مى سازیم.
در زیارتنامه معروف «امین الله» در برابر قبور امامان مى گوییم:
«أشْهَدُ أَنَّکَ جَاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِکِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ حَتَّى دَعَاکَ اللهُ إِلَى جِوَارِهِ ; ما گواهى مى دهیم تو در راه خدا جهاد کردى و حقّ جهاد را انجام دادى، به کتاب خدا عمل نمودى و از سنّت پیامبر پیروى نمودى، تا زمانى که خداوند تو را از این جهان به جوار رحمتش فرا خواند».
آیا توحید از این بالاتر مى شود.
در زیارت معروف جامعه خطاب به آن بزرگواران مى گوییم:
«إلَى اللهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسِلِّمُونَ وَ بِاَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلَى سَبِیلِهِ تَرْشُدُونَ; (در این شش جمله تمام ضمیرها به خداوند بزرگ باز مى گردد، زائران مى گویند:) شما امامان به سوى خدا دعوت مى کنید و به او دلالت مى کنید و به او ایمان دارید و تسلیم او هستید و مردم را به سوى راه او ارشاد مى نمایید».
در این زیارت نامه ها همه جا سخن از خدا و دعوت به توحید است، آیا این شرک است یا ایمان؟
در جاى دیگر این زیارتنامه مى گوییم:
«مُسْتَشْفِعٌ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ;من به وسیله شما شفاعت در پیشگاه خداوند عز و جل را مى طلبم»، و اگر بر فرض ابهامى در بعضى تعبیرات زیارت ها باشد، با این محکمات به طور کامل روشن مى شود.

آیا شفاعت خواستن، با مبانى توحید سازگار است؟

اشتباه مهمّ دیگرى که در این جا براى وهّابى ها رخ داده این است که شفاعت طلبیدن از اولیا را در درگاه پروردگار، با شفاعت طلبیدن از بت ها ـ همان موجودات بى جان و بى عقل و شعور ـ مقایسه مى کنند!
حال آن که قرآن مجید بارها و بارها نشان مى دهد که پیغمبران الهى در پیشگاه خدا براى گنهکاران شفاعت مى کردند. به عنوان نمونه:
1ـ برادران یوسف بعد از آگاهى از عظمت یوسف و اشتباهات خود، از پدر پیرشان یعقوب تقاضاى شفاعت کردند و او نیز به آنها قول مساعد داد: (قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ (97) قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).(60)
آیا یعقوب پیامبر مشرک بود؟
2ـ قرآن گنهکاران را به توبه و شفاعت طلبیدن از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)تشویق کرده و مى گوید: «( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِیماً) ; هر گاه آنها زمانى که به خویش (به واسطه گناه) ستم مى کردند، به سراغ تو مى آمدند و توبه مى کردند و رسول خدا نیز براى آنها استغفار مى کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند».(61)
آیا این سخن تشویق به شرک است؟
3ـ قرآن در مذمّت منافقان مى گوید: «( وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ) ; هنگامى که به آنها گفته شود بیایید تا رسول خدا براى شما طلب آمرزش کند، سرهاى خود را (به عنوان استهزا) تکان مى دهند و آنها را مى بینى که از سخنان تو اعراض مى کنند و تکبّر مىورزند».(62) آیا قرآن کفّار و منافقان را به شرک دعوت مى کند؟
4ـ مى دانیم قوم لوط کثیف ترین امّت ها بودند. ابراهیم(علیه السلام) شیخ الانبیاء درباره آنها شفاعت کرد (از خدا درخواست کرد که به آنها مهلت بیشتر دهد، شاید توبه کنند) ولى چون قابلیّت شفاعت را به خاطر وقاحت بسیار از دست داده بودند، به ابراهیم گفته شد دست از شفاعت آنها بردار! «( فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ (74) إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ (75) یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذَابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ); هنگامى که ترس ابراهیم (از مشاهده فرشتگان ناشناس) فرو نشست و بشارت (تولّد فرزند) به او رسید، درباره قوم لوط با ما گفتگو مى کرد (و شفاعت مى نمود) چرا که ابراهیم بردبار و دلسوز و توبه کار بود. (به او گفتیم) اى ابراهیم از این (درخواست) صرف نظر کن که فرمان پروردگارت رسیده و به طور قطع عذاب غیر قابل بازگشت به سراغ آنها مى آید».(63)
جالب این که خداوند از ابراهیم در برابر این شفاعت عجیب تمجید کرده و مى گوید: (إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ) ولى به او گوشزد مى کند که در این مورد کار از کار گذشته و جاى شفاعت باقى نمانده است.

شفاعت اولیاء الله مخصوص حال حیات نیست!

بهانه جویان با مشاهده آیات فوق که با صراحت قبول شفاعت پیامبران را نشان مى دهد و چاره اى جز قبول آن نیست، به بهانه دیگرى دست زده و مى گویند: این آیات مربوط به حال حیات آنهاست و نسبت به بعد از وفات دلیلى نداریم. به این ترتیب شاخه «شرک» را رها کرده به شاخه دیگرى مى پرند.
ولى در این جا این سؤال مطرح مى شود که مگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) با رحلتش تبدیل به خاک و به کلّى نابود مى شود یا ـ همان گونه که بعضى از علماى وهّابى در حضور ما اقرار کردند ـ حیات برزخى دارد؟
اگر ندارد، اوّلا : آیا مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مقام شهدا که درباره آنها (بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)(64) آمده، پایین تر است؟
ثانیاً: آیا در تشهّد نماز که بر آن حضرت سلام مى فرستیم و همه مسلمانان «السّلام علیک أیّها النّبى...» مى گویند، به یک موجود خیالى سلام مى کنند؟
ثالثاً: آیا شما معتقد نیستید که در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و کنار قبر مطهّر آن حضرت باید آهسته صحبت کرد، زیرا قرآن مى گوید: () یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ...)(65) و این آیه را تابلو کرده و کنار قبر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آویزان نموده اید؟
این سخنان ضدّ و نقیض را چگونه قبول کنیم !
رابعاً: مرگ نه تنها پایان زندگى نیست، بلکه تولّد ثانوى و گسترش حیات است، «وَالنَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبِهُوا; مردم خوابند هنگامى که مردند بیدار مى شوند».(66)
خامساً: در حدیث معروفى که در منابع معتبر اهل سنّت آمده مى خوانیم که «عبدالله بن عمر» از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «مَنْ زَارَ قَبْرِى وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِى; کسى که قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او حتمى است».(67)
در حدیث دیگرى از همان راوى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «مَنْ زَارَنِى بَعْدَ مَوْتِى فَکَأَنَّمَا زَارَنِى فِى حَیَاتِى; هر کس مرا بعد از رحلتم زیارت کند مثل این است که در حیاتم مرا زیارت کرده باشد».(68)
بنابراین، فرضیّه تفاوت زمان حیات و ممات، یک پندار واهى بیش نیست.
ضمناً از اطلاق این احادیث به خوبى استفاده مى شود «شدّ رحال» و حرکت به قصد زیارت قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مدینه هیچ اشکالى ندارد.