شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

9ـ اجراى حدّ بر بعضى از صحابه در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)یا بعد از آن!

در کتب صحاح یا دیگر کتب معروف برادران اهل سنّت مواردى دیده مى شود که بعضى از صحابه در عهد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یا بعد از آن مرتکب گناهانى شدند که مستوجب حد شد و حد را بر آنها اجرا کردند.
آیا باز هم مى گویید همه آنها عادل بودند؟ و هیچ خطایى از آنها سر نمى زند؟ این چه عدالتى است که اگر مرتکب کبیره اى شوند که حدّ شرعى دارد و حدّ بر آنها اجرا شود، باز هم عدالت بر سر جاى خود محکم ایستاده است؟
به چند مورد به عنوان نمونه ذیلا اشاره مى کنیم:
الف) نعیمان صحابى شرب خمر کرد و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد او را با نعال زدند.(44)
ب) مردى از طایفه بنى اسلم زناى محصنه کرده بود، پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد او را رجم کردند.(45)
ج) در داستان افک پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد چند نفر را حدّ قذف زدند.(46)
د) بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عبدالرحمان بن «عمر» و عقبة بن حارث بدرى شرب خمر کردند و عمروبن عاص امیر مصر حدّ شرعى بر آنها اجرا کرد. سپس عمر فرزندش را احضار کرد و بار دیگر حدّ بر او جارى ساخت.(47)
هـ ) داستان ولید بن عقبه معروف است که شرب خمر کرد و نماز صبح را در حال مستى چهار رکعت خواند، به مدینه احضار شد و حدّ شرب خمر بر او اجرا شد.(48)
و موارد دیگرى که مصلحت ایجاب مى کند از ذکر آنها خوددارى کنیم. آیا باز هم چشم و گوش خود را بر واقعیات ببنیدیم و بگوییم همه عادل بودند؟!

10ـ توجیهات غیر وجیه!

1ـ طرفداران نظریّه تنزیه و قداست مطلق، هنگامى که در برابر انبوه تضادها قرار مى گیرند، خود را با این توجیه قانع مى کنند که صحابه همه «مجتهد» بودند، و هر کس مطابق اجتهاد خود عمل مى کرد.
به یقین این یک نوع فریب وجدان است که این برادران در برابر چنان تضادهاى آشکارى به آن متوسّل مى شوند.
آیا زدن یک صحابى مؤمن به خاطر یک انتقاد «نازکتر از گل» و یک امر به معروف و نهى از منکر ساده، نسبت به حیف و میل بیت المال تا آن جا که بیهوش شود و نمازش از دست رود، اجتهاد است؟
آیا شکستن دنده یک صحابى معروف دیگر به خاطر اعتراض به نصب یک مرد شرابخوار (ولید) به عنوان فرماندار کوفه، نوعى اجتهاد محسوب مى شود؟
و از آنها مهمتر، افروختن آتش جنگ هایى که ده ها هزار نفراز مسلمین را به کشتن داد، آن هم به خاطر جاه طلبى و سیطره بر حکومت اسلامى، ودر مقابل امام مسلمین که علاوه برمقامات الهى، از سوى قاطبه مردم برگزیده شده بود، اجتهاد است؟
اگر این ها ـ و مانند آن ـ از شعب و شاخه هاى اجتهاد است، تمام جنایات را در طول تاریخ مى توان با آن توجیه کرد.
اضافه بر این، آیا اجتهاد منحصر به صحابه بود یا لااقل در چند قرن بعد نیز مجتهدان در امّت اسلامى فراوان بودند و به اعتراف گروهى از اندیشمندان اهل سنّت و تمام علماى شیعه، امروز هم باب اجتهاد به روى همه علماى آگاه باز است؟
آیا اگر کسانى مرتکب چنین اعمالى شوند، حاضر هستید اعمال آنها را توجیه کنید؟! به یقین، نه.
2ـ گاه مى گویند ما وظیفه داریم درباره آنها سکوت کنیم، «( تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ); آنها امّتى هستند که درگذشتند، اعمال آنها براى خودشان است و اعمال شما هم براى خودتان و شما مسئول اعمال آنها نیستید».(49)
ولى سؤال این جاست، اگر آنها در سرنوشت ما تأثیرى نداشتند، این سخن خوب بود، ولى ما مى خواهیم روایات پیامبر را به وسیله آنها دریافت داریم و آنها را الگوى خود قرار دهیم، آیا نباید ثقه را از غیر ثقه و عادل را از فاسق بشناسیم تا به مضمون آیه شریفه «( إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا); هر گاه شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد بدون تحقیق نپذیرید»(50)، عمل کنیم.

11ـ مظلومیت على(علیه السلام)

هر کس تاریخ اسلام را مطالعه کند، به این نکته پى مى برد که با نهایت تأسف على(علیه السلام) کوه علم و تقوا نزدیکترین افراد به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و بزرگترین مدافع اسلام چنان مورد هتک و سبّ و ناسزا قرار گرفت و چنان دوستانش تحت فشار و بدترین اذیت و آزار واقع شدند که در تاریخ بى سابقه است آن هم از سوى کسانى که خود را صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى نامیدند.
به عنوان نمونه:
الف) على بن جهم خراسانى را دیدند که پدر خودش را لعن مى کند، گفتند: چرا؟ گفت: براى این که نام مرا «على» گذارده است!(51)
ب) معاویه در بخشنامه اى به تمام کارگزارانش نوشت: هر کس چیزى از فضایل ابوتراب (على(علیه السلام)) و اهل بیتش را نقل کند از امان ما خارج است (جان و مال او مباح است) و به دنبال این بخشنامه خطبا در تمام نقاط بر منابر به صورت علنى سبّ على(علیه السلام) مى کردند و از او بیزارى مى جستند و نسبت هاى ناروا به او و خاندانش مى دادند.(52)
ج) بنى امیّه هر گاه مى شنیدند نام نوزادى را على گذاشته اند، فوراً او را به قتل مى رساندند، این سخن را سلمة بن شبیب از ابوعبدالرحمان عقرى نقل مى کند.(53)
د) زمخشرى و سیوطى نقل کرده اند که در ایّام بنى امیّه بر فراز بیش از هفتاد هزار منبر، سبِّ على(علیه السلام) مى کردند و این سنّتى بود که معاویه گذارده بود.(54)
هـ ) هنگامى که عمربن عبدالعزیز دستور داد این بدعت زشت را ترک کنند و در خطبه هاى نماز جمعه به امیرمؤمنان على(علیه السلام) بدگویى نکنند و ناسزا نگویند ضجّه و فریاد از اهل مسجد برخاست و به عمربن عبدالعزیز گفتند: «ترکت السنة ترکت السنّة; سنّت را ترک کردى، سنّت را ترک کردى!».(55)
اینها همه در صورتى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) طبق روایت صحیح در کتب معتبر آنها فرموده است: «من سبّ علیاً فقد سبّنى و من سبّنى فقد سبّ الله; هر کس على را سبّ کند (و دشنام دهد) مرا سب کرده و هر کس مرا سب کند، خدا را سب کرده است!!».(56)