شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

7ـ اصناف یاران پیامبر

صحابه رسول خدا را ـ به گواهى آیات قرآن مجید ـ مى توان به پنج گروه عمده تقسیم کرد:
1ـ پاکان و صالحان: آنها گروه هاى مؤمن و با اخلاص بودند که ایمان، در عمق جانشان نفوذ کرده بود و از هیچ گونه ایثار و فداکارى در راه خدا و اعتلاى کلمه اسلام کوتاهى نمى کردند. همان گروهى که در آیه 100 سوره توبه به آنها اشاره شده است. هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از الطاف پروردگار راضى بودند، (رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ).
2ـ مؤمنان خطاکار: همان گروهى که در عین ایمان و عمل صالح، گاهى لغزش هایى داشتند و اعمال صالح و ناصالح را به هم آمیختند که به گناه خود معترف بودند و امید عفو و بخشش درباره آنها مى رود، و در آیه 102 سوره توبه به دنبال گروه اوّل به آنها اشاره شده است: (وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ).
3ـ افراد آلوده به گناه: که قرآن نام فاسق بر آنها نهاده و فرموده اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، بدون تحقیق نپذیرید که در سوره حجرات آیه 6 به آنها اشاره شده است: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا)، که مصداق آن در تفاسیر شیعه و اهل سنّت ذکر شده است.
4ـ مسلمانان ظاهرى: آنها که ادّعاى اسلام داشتند ولى ایمان در اعماق قلبشان نفوذ نکرده بود، که در آیه 14 سوره حجرات به آنها اشاره شده است: (قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ).
5ـ منافقان: افرادى که با روح نفاق در لابه لاى مسلمانان، گاهى به صورت شناخته شده، و گاه ناشناخته به سر مى بردند و از کارشکنى در امر اسلام و پیشرفت مسلمین ابا نداشتند که در همان سوره توبه به دنبال اشاره به گروه مؤمنان صالح، که در آیه 101 به آنها اشاره شده است: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ).
بى شک همه اینها پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیده بودند و با او مصاحبت و معاشرت داشتند و بسیارى از آنها در غزوات شرکت داشتند و هر تعریفى براى صحابه کنیم بر همه این گروه هاى پنجگانه تطبیق مى شود، آیا مى توان همه را اهل بهشت و پاک دانست؟
آیا با صراحت آیات قرآنى، جاى این نیست که راه اعتدال را در پیش گیریم و صحابه را به گروه هاى پنجگانه قرآنى تقسیم کنیم، به نیکان و پاکان آنها نهایت احترام را بگذاریم و هر یک از گروه هاى دیگر را در جایگاه شایسته آنها بنشانیم، و از غلوّ و افراط و تعصّب بپرهیزیم؟ (از روى انصاف داورى کنید).

8ـ شهادت تاریخ

اعتقاد به قداست عموم صحابه مشکلات زیادى براى طرفداران این عقیده به وجود آورده، که از آن جمله مشکلات عظیم تاریخى است، زیرا در تواریخ معروف و مورد اعتماد آنها، حتّى در احادیث کتب صحاح، درگیرى هاى شدیدى میان بعضى از صحابه مى بینیم که نمى توانیم هر دو طرف را صالح و عادل و مقدّس بشمریم، چون از قبیل جمع در میان ضدّین است، و عدم امکان اجتماع ضدّین از بدیهیّات عقلیّه است.
گذشته از جنگ هاى «جمل» و «صفّین» که به وسیله «طلحه» و «زبیر» و «معاویه» در برابر امام مسلمین على(علیه السلام) به راه افتاد و اگر چشم را به روى حقایق نبندیم، ناچاریم اعتراف به خطاها و جنایات آتش افروزان جنگ کنیم، شواهد زیادى در تاریخ براى این امر داریم که در این مختصر تنها به سه نمونه آن قناعت مى کنیم:
1ـ بخارى، محدّث معروف در صحیح خود در کتاب التفسیر درباره مسأله افک (تهمتى که به همسر پیامبر زدند) مى نویسد: روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر منبر بود، صدا زد: اى مسلمانان، چه کسى این مرد را مجازات مى کند (منظور عبدالله بن سلول یکى از سران منافقان است)
براى من نقل کرده اند که به همسر من نسبت بد داده است، در حالى که من از همسرم خلافى ندیده ام... سعد بن معاذ انصارى (صحابى معروف) برخاست و عرض کرد: من او را مجازات مى کنم، اگر از طایفه «اوس» باشد، او را گردن مى زنم و اگر از طایفه خزرج باشد، هر امرى بفرمایید انجام خواهیم داد. سعد بن عباده بزرگ طایفه خزرج که پیش از آن مرد صالحى بود، به سبب تعصّب قبیله اى به سعد بن معاذ گفت : به خدا دروغ گفتى، تو هرگز قدرت بر این کار را ندارى، اسید بن حضیر (پسر عموى سعد بن معاذ) گفت: به خدا تو دروغ مى گویى، او از منافقان است و ما او را به قتل مى رسانیم، نزدیک بود طایفه اوس و خزرج به هم بریزند که رسول الله(صلى الله علیه وآله) آنها را خاموش کرد.(41) آیا همه این چند نفر، صحابى صالح بودند؟
2ـ دانشمند معروف بلاذرى در «الأنساب» مى گوید: سعد بن ابى وقاص والى کوفه بود، عثمان او را عزل کرد و «ولید بن عقبه» را به جاى او قرار داد و عبدالله بن مسعود در آن زمان خزانه دار بیت المال بود. هنگامى که ولید وارد کوفه شد، کلیدهاى بیت المال را از عبدالله بن مسعود خواست، عبدالله کلیدها را نزد او انداخت و گفت: خلیفه سنّت (پیامبر) را تغییر داده است، آیا شخصى مثل سعد بن ابى وقاص را عزل مى کند و مثل ولید را جانشین او مى کند؟
ولید به عثمان نوشت، عبدالله بن مسعود از تو انتقاد مى کند، دستور داد او را تحت الحفظ نزد او بفرستند. هنگامى که وارد مدینه شد خلیفه بر منبر بود، چشمش به عبدالله بن مسعود افتاد و گفت: جنبنده بدى وارد شد! (و سخنان دیگرى که عفّت قلم اجازه نقل آن را نمى دهد).
عبدالله بن مسعود گفت: من چنین نیستم، من از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جنگ بدر و روز بیعت رضوان هستم، عایشه به حمایت از عبدالله برخاست، ولى غلام عثمان به نام «یحموم» او را از مسجد بیرون برد و بر زمین زد و دنده او را شکست.(42)
3ـ بلاذرى در همان کتاب أنساب الأشراف نقل مى کند که در بیت المال مدینه جواهرات و زینت آلاتى بود، عثمان تعدادى از آن را در اختیار بعضى از خانواده اش قرار داد، مردم دیدند و آشکارا بر او ایراد گرفتند و تعبیرات شدیدى با او داشتند. عثمان خشمگین شد و بر منبر رفت و ضمن خطبه اى گفت: ما از غنایم آنچه مورد نیازمان باشد بر مى گیریم!، هر چند بینى افرادى به خاک مالیده شود!!
على(علیه السلام) به او فرمود: «مسلمانان جلو تو را خواهند گرفت»!
عمّار یاسر گفت: اوّلین کسى که بینى او به خاک مالیده مى شود منم! (اشاره به این که من دست از انتقاد بر نمى دارم).
عثمان خشمگین شد و گفت : تو نسبت به من جسارت مى کنى، او را بگیرید. او را گرفتند و به خانه عثمان آوردند. آن قدر او را زد که بیهوش شد، بعد او را به خانه امّ سلمه (همسر پیامبر) آوردند، او همچنان بیهوش بود که نماز ظهر و عصر و مغرب او از دست رفت، هنگامى که به هوش آمد، وضو گرفت و نماز خواند و گفت: این نخستین بار نیست که ما به خاطر خدا مورد ایذا و آزار واقع مى شویم.(43) (اشاره به داستان هایى است که در عصر جاهلیّت با کفّار داشت).
ما هرگز مایل نیستیم این گونه حوادث ناگوار تاریخ اسلام را نقل کنیم، (ترسم آزرده شوى ورنه سخن بسیار است!) و اگر اصرار برادران در تقدیس همه صحابه و همه کارهاى آنها نبود، شاید نقل این مقدار هم مصلحت نبود.
حال، سؤال این است که آیا فحّاشى و اذیّت و آزار جسمانى درباره سه نفر از پاک ترین صحابه (سعد بن معاذ و عبدالله بن مسعود و عمّار یاسر) قابل توجیه است، آن قدر یک صحابى بزرگ را بزنند که دنده اش بشکند، و دیگرى را بزنند تا بیهوش شود و نماز او از دست برود؟
آیا این شواهد تاریخى که نمونه هاى آن کم نیست، به ما اجازه مى دهد که چشم بر حقایق ببندیم و بگوییم همه صحابه خوب بودند و تمام اعمالشان صحیح بود، و سپاهى به نام «سپاه صحابه» تشکیل دهیم و از تمام کارهاى آنها بى قید و شرط دفاع کنیم؟
آیا هیچ خردمندى چنین افکارى را مى پسندد؟
این جاست که بار دیگر این سخن را براى چندمین بار تکرار مى کنیم که در میان صحابه رسول الله(صلى الله علیه وآله) افراد مؤمن و صالح و پارسا فراوان بودند، ولى افرادى هم بودند که باید اعمال آنها را مورد نقد و بررسى قرار داد و با ترازوى عقل سنجید و درباره آنها حکم کرد.

9ـ اجراى حدّ بر بعضى از صحابه در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)یا بعد از آن!

در کتب صحاح یا دیگر کتب معروف برادران اهل سنّت مواردى دیده مى شود که بعضى از صحابه در عهد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یا بعد از آن مرتکب گناهانى شدند که مستوجب حد شد و حد را بر آنها اجرا کردند.
آیا باز هم مى گویید همه آنها عادل بودند؟ و هیچ خطایى از آنها سر نمى زند؟ این چه عدالتى است که اگر مرتکب کبیره اى شوند که حدّ شرعى دارد و حدّ بر آنها اجرا شود، باز هم عدالت بر سر جاى خود محکم ایستاده است؟
به چند مورد به عنوان نمونه ذیلا اشاره مى کنیم:
الف) نعیمان صحابى شرب خمر کرد و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد او را با نعال زدند.(44)
ب) مردى از طایفه بنى اسلم زناى محصنه کرده بود، پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد او را رجم کردند.(45)
ج) در داستان افک پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد چند نفر را حدّ قذف زدند.(46)
د) بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عبدالرحمان بن «عمر» و عقبة بن حارث بدرى شرب خمر کردند و عمروبن عاص امیر مصر حدّ شرعى بر آنها اجرا کرد. سپس عمر فرزندش را احضار کرد و بار دیگر حدّ بر او جارى ساخت.(47)
هـ ) داستان ولید بن عقبه معروف است که شرب خمر کرد و نماز صبح را در حال مستى چهار رکعت خواند، به مدینه احضار شد و حدّ شرب خمر بر او اجرا شد.(48)
و موارد دیگرى که مصلحت ایجاب مى کند از ذکر آنها خوددارى کنیم. آیا باز هم چشم و گوش خود را بر واقعیات ببنیدیم و بگوییم همه عادل بودند؟!