شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

6ـ آیا همه صحابه بدون استثنا عادل بودند؟

همان گونه که گفتیم غالب برادران اهل سنّت مى گویند، همه صحابه یعنى کسانى که در عصر پیامبر بودند یا آن حضرت را درک کردند و قسمتى از زمان را با آن حضرت بودند، بدون هیچ استثنایى داراى مقام عدالت بودند و قرآن گواه بر این معناست.
متأسّفانه این برادران بعضى از آیات قرآن را که به سود آنهاست پذیرفته و بقیّه آیات را به فراموشى سپرده اند. آیاتى که استثناهایى براى این مطلب ارائه مى دهد، (مى دانیم همه عمومات معمولا استثناهایى دارد).
ما عرض مى کنیم :
این چه عدالتى است که قرآن مجید بارها خلاف آن را بیان کرده است، از جمله در آیه 155 سوره آل عمران مى خوانیم : (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ). آیه اشاره به کسانى است که در روز جنگ اُحد پا به فرار گذاشتند و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را در مقابل دشمن تنها رها کردند. آیه مى گوید: «کسانى که در روز روبه رو شدن دو جمعیّت با یکدیگر (روز جنگ اُحد) فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضى از گناهانشان به لغزش افکند. خداوند آنها را بخشید، خداوند آمرزنده و حلیم است».
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که در آن روز، گروهى فرار کردند و در تواریخ عدد این گروه بسیار زیاد ذکر شده است و جالب این که مى گوید شیطان بر آنها غلبه کرد و غلبه شیطان هم به سبب گناهانى بود که مرتکب شده بودند، پس گناهان پیشین باعث گناه بزرگ فرار از زحف یعنى پشت کردن به میدان و دشمن شد، گرچه ذیل آیه مى گوید که خداوند آنها را بخشید، ولى بخشش پروردگار به سبب پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مفهومش این نیست که آنها عادل بودند و مرتکب گناه نشدند، بلکه با صراحت قرآن مى گوید آنها مرتکب گناهان متعدّدى شدند.
این چه عدالتى است که قرآن مجید در آیه 6 سوره حجرات بعضى را به عنوان «فاسق» معرّفى کرده است : «( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ) ; اى کسانى که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا از روى نادانى به گروهى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید».
در میان مفسّران، معروف است که این آیه مربوط به «ولید بن عُقبة» است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) او را با گروهى براى جمع آورى زکات طایفه «بنى المصطلق» فرستاد، ولید برگشت و گفت این ها آماده زکات نیستند و بر ضدّ اسلام قیام کرده اند.
گروهى از مسلمانان حرف ولید را باور کردند و آماده پیکار با آن طایفه سرکش شدند، ولى آیه شریفه سوره حجرات نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که اگر یک فرد فاسق خبرى آورد، تحقیق کنید، مبادا گروهى را به خاطر آن خبر فاسق گرفتار سازید و ضربه اى بر آنها وارد کنید و بعد هم پشیمان شوید.
اتّفاقاً بعد از تحقیق معلوم شد طایفه بنى المصطلق طایفه مؤمنى هستند و به استقبال ولید آمده بودند، نه براى قیام بر ضدّ اسلام و ولید، امّا چون ولید با آنها خصومتى داشت، همین را بهانه کرده و برگشت و آن خبر نادرست را خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
ولید از صحابه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بود، یعنى جزء کسانى بود که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را درک کرد و در خدمت پیغمبر بود. قرآن در این جا او را فاسق مى داند، آیا با عدالت همه صحابه سازگار است؟
این چه عدالتى است که بعضى از صحابه به هنگام تقسیم زکات به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اعتراض کردند. قرآن مجید اعتراض آنها را در آیه 58 سوره توبه نقل کرده است : «( وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُكَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ); در میان آنها کسانى هستند که در تقسیم غنایم به تو خرده مى گیرند، اگر سهمى از آن به آنها داده شود، راضى مى شوند و اگر داده نشود، خشم مى گیرند». آیا این گونه افراد عادلند؟
این چه عدالتى است که قرآن مجید درباره جنگ احزاب مطابق آیه 12 و 13 سوره احزاب مى فرماید: گروهى از منافقان و بیماردلان که در خدمت پیغمبر بودند و در آن جنگ شرکت داشتند، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به فریب کارى متّهم ساختند و گفتند: «( مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً); خدا و پیغمبرش جز وعده هاى دروغین به ما ندادند!»، بعضى از آنها فکر مى کردند که در این جنگ پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)شکست مى خورد و آنها احتمالا کشته مى شوند و اسلام پایان مى گیرد، و یا از روایاتى که شیعه و اهل سنّت نقل کرده اند استفاده مى شود پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به هنگام کندن خندق در داستان معروف پیدا شدن سنگ و شکستن آن سنگ به وسیله ایشان، زمانى که وعده فتح شام و ایران و یمن را به آنها داد گروهى همه اینها را به استهزا گرفتند.
آیا این ها از اصحاب نبودند؟
و از آن عجیب تر این که در آیه بعد مى فرماید: «گروهى از آنها (خطاب به مردم مدینه که در جنگ شرکت داشتند) گفتند این جا جاى توقّف شما نیست به خانه هاى خود بازگردید ; (وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا)».
و باز گروهى خدمت پیغمبر آمده و براى فرار از میدان احزاب عذر تراشى مى کردند که قرآن در همین آیه مى گوید: «( وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِّنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَاراً) ; گروهى از آنان از پیغمبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند خانه هاى ما بدون حفاظ است، اجازه دهید براى حفظ خانه هایمان به مدینه بازگردیم. آنها دروغ مى گفتند، خانه هاى آنها بدون حفاظ نبود، فقط مى خواستند فرار کنند». خوب، چگونه ممکن است ما همه این اعمال را نادیده بگیریم و انتقادى را درباره آنها نپذیریم.
از همه اینها بدتر نسبت خیانت دادن به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از سوى بعضى از صحابه است که در آیه 161 سوره آل عمران منعکس است. قرآن مى گوید: «( وَمَا كَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ); ممکن نیست هیچ پیامبرى خیانت کند و هر کس خیانت کند روز رستاخیز آن چه را در آن خیانت کرده با خود به صحنه محشر مى آورد، سپس به هر کس آن چه کسب کرده، داده مى شود و به آنها ستم نخواهد شد»، یعنى اگر مجازاتى مى بینند محصول اعمال خود آنهاست.
دو شأن نزول براى این آیه گفته اند: بعضى گفته اند آیه اشاره به برنامه یاران «عبدالله بن جبیر» است که در جنگ احد در سنگر کوه «عینین» بودند و هنگامى که سپاه اسلام در آغاز جنگ بر دشمن پیروز شد، تیراندازانى که همراه عبدالله بودند، با این که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرموده بود از آن جا تکان نخورید سنگر خود را رها کرده و براى
جمع آورى غنایم حرکت کردند و بدتر از این عمل، گفتار آنها بود که مى گفتند مى ترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم رعایت حال ما را نکند (تعبیر به جمله اى کردند که قلم از ذکر آن شرم دارد).
شأن نزول دیگرى که «ابن کثیر» و «طبرى» ذیل همین آیه در تفسیر خود آورده اند، این است که : پارچه سرخ رنگ گرانبهایى بعد از پیروزى در جنگ بدر گم شد. بعضى از نابخردان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به خیانت متّهم کردند و چیزى نگذشت پیدا شد و معلوم شد یکى از افراد لشکر آن را برداشته بود.
آیا همه این نسبت هاى ناروا به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با عدالت مى سازد؟ اگر وجدان خود را قاضى کنیم، آیا مى پذیریم که این گونه اشخاص عادل بودند و پاک و پاکیزه، و هیچ کس حق ندارد نقدى به کارهاى آنها بکند؟
انکار نمى کنیم که اکثر اصحاب و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) افراد وارسته و پاکى بودند، ولى این که ما یک حکم کلّى کنیم و همه را با آب تقوا و عدالت شستشو دهیم و حقّ هرگونه انتقاد را نسبت به اعمال آن ها از همه کس بگیریم، واقعاً بسیار حیرت انگیز است.
این چه عدالتى است که یکى از افرادى که ظاهراً جزء صحابه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است، (منظورمان معاویه است) به خود اجازه مى دهد به صحابه والا مقامى همچو على(علیه السلام)، سال ها سبّ و لعن کند
و به همه مردم شهرها بدون استثنا دستور دهد، این برنامه را اجرا کنند. به دو حدیث زیر توجّه کنید:
1ـ در صحیح مسلم که از معتبرترین کتب اهل سنّت است مى خوانیم : «معاویه» به «سعد بن ابىوقاص» گفت: چرا از سبّ و لعن ابوتراب (على بن ابى طالب(علیه السلام)) خوددارى مى کنى؟ گفت : من از پیامبر سه فضیلت مهم درباره او شنیدم که اگر یکى از آنها را من داشته باشم از ثروت هاى عظیم دنیا براى من مهم تر است و به این دلیل به خود اجازه نمى دهم آن حضرت را سب کنم.(39)
2ـ در کتاب «العقد الفرید» نوشته یکى از دانشمندان اهل سنّت (ابن عبد ربّه اندلسى) چنین مى خوانیم: هنگامى که حسن بن على(علیه السلام) دیده از جهان بربست، معاویه به زیارت خانه خدا آمد و وارد مدینه شد. تصمیم داشت على(علیه السلام)را بر منبر رسول الله(صلى الله علیه وآله) سبّ و لعن کند! به معاویه گفتند: «سعد بن ابىوقاص» در مسجد حضور دارد و ما فکر نمى کنیم این کار تو را تحمّل کند، ممکن است عکس العمل شدیدى از خود نشان دهد، کسى را بفرست و رأى او را جویا شو. معاویه کسى را نزد سعد فرستاد و مطلب را به او گفت، سعد در جواب گفت: اگر چنین کارى کنى، من از مسجد پیغمبر بیرون مى روم و دیگر هرگز به مسجد رسول الله(صلى الله علیه وآله) نخواهم آمد.
معاویه بعد از شنیدن این پیام و عکس العمل، از لعن على(علیه السلام)خوددارى کرد، تا زمانى که سعد از دنیا رفت. بعد از وفات سعد معاویه بر منبر، على(علیه السلام) را سبّ و لعن کرد و به تمام عمّال و فرماندارانش نوشت که آن حضرت را در منابر سبّ و لعن کنند; آنها هم چنین کردند. این مطلب به گوش «امّ سلمه» همسر پیغمبر(صلى الله علیه وآله)رسید. نامه اى به معاویه نوشت که شما خدا و پیامبر را در منابر سب مى کنید! مگر شما نمى گویید لعن بر على بن ابى طالب و من أحبّه ; یعنى هر کسى على را دوست دارد، من گواهى مى دهم که خدا على را دوست مى دارد، رسول خدا على را دوست مى دارد، پس در واقع لعن خدا و پیغمبر(صلى الله علیه وآله)مى کنید. معاویه نامه امّ سلمه را خواند ولى اعتنایى به سخنان او نکرد.(40)
آیا این اعمال زشت با عدالت سازگار است؟ هیچ انسان عاقل یا عادلى به خود چنین اجازه اى مى دهد که چنین شخصیّت والا مقامى را، آن هم به آن صورت وحشتناک و گسترده سبّ و لعن کند.
شاعر عرب مى گوید:
اعلى المنابر تعلنون بسبّه *** و بسیفه نصبت لکم أعوادها؟!
«آیا بر فراز منبرها سبّ و لعن آن حضرت مى کنید، در حالى که به برکت شمشیر او این منابر برپا شد!».

7ـ اصناف یاران پیامبر

صحابه رسول خدا را ـ به گواهى آیات قرآن مجید ـ مى توان به پنج گروه عمده تقسیم کرد:
1ـ پاکان و صالحان: آنها گروه هاى مؤمن و با اخلاص بودند که ایمان، در عمق جانشان نفوذ کرده بود و از هیچ گونه ایثار و فداکارى در راه خدا و اعتلاى کلمه اسلام کوتاهى نمى کردند. همان گروهى که در آیه 100 سوره توبه به آنها اشاره شده است. هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از الطاف پروردگار راضى بودند، (رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ).
2ـ مؤمنان خطاکار: همان گروهى که در عین ایمان و عمل صالح، گاهى لغزش هایى داشتند و اعمال صالح و ناصالح را به هم آمیختند که به گناه خود معترف بودند و امید عفو و بخشش درباره آنها مى رود، و در آیه 102 سوره توبه به دنبال گروه اوّل به آنها اشاره شده است: (وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ).
3ـ افراد آلوده به گناه: که قرآن نام فاسق بر آنها نهاده و فرموده اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، بدون تحقیق نپذیرید که در سوره حجرات آیه 6 به آنها اشاره شده است: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا)، که مصداق آن در تفاسیر شیعه و اهل سنّت ذکر شده است.
4ـ مسلمانان ظاهرى: آنها که ادّعاى اسلام داشتند ولى ایمان در اعماق قلبشان نفوذ نکرده بود، که در آیه 14 سوره حجرات به آنها اشاره شده است: (قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ).
5ـ منافقان: افرادى که با روح نفاق در لابه لاى مسلمانان، گاهى به صورت شناخته شده، و گاه ناشناخته به سر مى بردند و از کارشکنى در امر اسلام و پیشرفت مسلمین ابا نداشتند که در همان سوره توبه به دنبال اشاره به گروه مؤمنان صالح، که در آیه 101 به آنها اشاره شده است: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ).
بى شک همه اینها پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیده بودند و با او مصاحبت و معاشرت داشتند و بسیارى از آنها در غزوات شرکت داشتند و هر تعریفى براى صحابه کنیم بر همه این گروه هاى پنجگانه تطبیق مى شود، آیا مى توان همه را اهل بهشت و پاک دانست؟
آیا با صراحت آیات قرآنى، جاى این نیست که راه اعتدال را در پیش گیریم و صحابه را به گروه هاى پنجگانه قرآنى تقسیم کنیم، به نیکان و پاکان آنها نهایت احترام را بگذاریم و هر یک از گروه هاى دیگر را در جایگاه شایسته آنها بنشانیم، و از غلوّ و افراط و تعصّب بپرهیزیم؟ (از روى انصاف داورى کنید).

8ـ شهادت تاریخ

اعتقاد به قداست عموم صحابه مشکلات زیادى براى طرفداران این عقیده به وجود آورده، که از آن جمله مشکلات عظیم تاریخى است، زیرا در تواریخ معروف و مورد اعتماد آنها، حتّى در احادیث کتب صحاح، درگیرى هاى شدیدى میان بعضى از صحابه مى بینیم که نمى توانیم هر دو طرف را صالح و عادل و مقدّس بشمریم، چون از قبیل جمع در میان ضدّین است، و عدم امکان اجتماع ضدّین از بدیهیّات عقلیّه است.
گذشته از جنگ هاى «جمل» و «صفّین» که به وسیله «طلحه» و «زبیر» و «معاویه» در برابر امام مسلمین على(علیه السلام) به راه افتاد و اگر چشم را به روى حقایق نبندیم، ناچاریم اعتراف به خطاها و جنایات آتش افروزان جنگ کنیم، شواهد زیادى در تاریخ براى این امر داریم که در این مختصر تنها به سه نمونه آن قناعت مى کنیم:
1ـ بخارى، محدّث معروف در صحیح خود در کتاب التفسیر درباره مسأله افک (تهمتى که به همسر پیامبر زدند) مى نویسد: روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر منبر بود، صدا زد: اى مسلمانان، چه کسى این مرد را مجازات مى کند (منظور عبدالله بن سلول یکى از سران منافقان است)
براى من نقل کرده اند که به همسر من نسبت بد داده است، در حالى که من از همسرم خلافى ندیده ام... سعد بن معاذ انصارى (صحابى معروف) برخاست و عرض کرد: من او را مجازات مى کنم، اگر از طایفه «اوس» باشد، او را گردن مى زنم و اگر از طایفه خزرج باشد، هر امرى بفرمایید انجام خواهیم داد. سعد بن عباده بزرگ طایفه خزرج که پیش از آن مرد صالحى بود، به سبب تعصّب قبیله اى به سعد بن معاذ گفت : به خدا دروغ گفتى، تو هرگز قدرت بر این کار را ندارى، اسید بن حضیر (پسر عموى سعد بن معاذ) گفت: به خدا تو دروغ مى گویى، او از منافقان است و ما او را به قتل مى رسانیم، نزدیک بود طایفه اوس و خزرج به هم بریزند که رسول الله(صلى الله علیه وآله) آنها را خاموش کرد.(41) آیا همه این چند نفر، صحابى صالح بودند؟
2ـ دانشمند معروف بلاذرى در «الأنساب» مى گوید: سعد بن ابى وقاص والى کوفه بود، عثمان او را عزل کرد و «ولید بن عقبه» را به جاى او قرار داد و عبدالله بن مسعود در آن زمان خزانه دار بیت المال بود. هنگامى که ولید وارد کوفه شد، کلیدهاى بیت المال را از عبدالله بن مسعود خواست، عبدالله کلیدها را نزد او انداخت و گفت: خلیفه سنّت (پیامبر) را تغییر داده است، آیا شخصى مثل سعد بن ابى وقاص را عزل مى کند و مثل ولید را جانشین او مى کند؟
ولید به عثمان نوشت، عبدالله بن مسعود از تو انتقاد مى کند، دستور داد او را تحت الحفظ نزد او بفرستند. هنگامى که وارد مدینه شد خلیفه بر منبر بود، چشمش به عبدالله بن مسعود افتاد و گفت: جنبنده بدى وارد شد! (و سخنان دیگرى که عفّت قلم اجازه نقل آن را نمى دهد).
عبدالله بن مسعود گفت: من چنین نیستم، من از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جنگ بدر و روز بیعت رضوان هستم، عایشه به حمایت از عبدالله برخاست، ولى غلام عثمان به نام «یحموم» او را از مسجد بیرون برد و بر زمین زد و دنده او را شکست.(42)
3ـ بلاذرى در همان کتاب أنساب الأشراف نقل مى کند که در بیت المال مدینه جواهرات و زینت آلاتى بود، عثمان تعدادى از آن را در اختیار بعضى از خانواده اش قرار داد، مردم دیدند و آشکارا بر او ایراد گرفتند و تعبیرات شدیدى با او داشتند. عثمان خشمگین شد و بر منبر رفت و ضمن خطبه اى گفت: ما از غنایم آنچه مورد نیازمان باشد بر مى گیریم!، هر چند بینى افرادى به خاک مالیده شود!!
على(علیه السلام) به او فرمود: «مسلمانان جلو تو را خواهند گرفت»!
عمّار یاسر گفت: اوّلین کسى که بینى او به خاک مالیده مى شود منم! (اشاره به این که من دست از انتقاد بر نمى دارم).
عثمان خشمگین شد و گفت : تو نسبت به من جسارت مى کنى، او را بگیرید. او را گرفتند و به خانه عثمان آوردند. آن قدر او را زد که بیهوش شد، بعد او را به خانه امّ سلمه (همسر پیامبر) آوردند، او همچنان بیهوش بود که نماز ظهر و عصر و مغرب او از دست رفت، هنگامى که به هوش آمد، وضو گرفت و نماز خواند و گفت: این نخستین بار نیست که ما به خاطر خدا مورد ایذا و آزار واقع مى شویم.(43) (اشاره به داستان هایى است که در عصر جاهلیّت با کفّار داشت).
ما هرگز مایل نیستیم این گونه حوادث ناگوار تاریخ اسلام را نقل کنیم، (ترسم آزرده شوى ورنه سخن بسیار است!) و اگر اصرار برادران در تقدیس همه صحابه و همه کارهاى آنها نبود، شاید نقل این مقدار هم مصلحت نبود.
حال، سؤال این است که آیا فحّاشى و اذیّت و آزار جسمانى درباره سه نفر از پاک ترین صحابه (سعد بن معاذ و عبدالله بن مسعود و عمّار یاسر) قابل توجیه است، آن قدر یک صحابى بزرگ را بزنند که دنده اش بشکند، و دیگرى را بزنند تا بیهوش شود و نماز او از دست برود؟
آیا این شواهد تاریخى که نمونه هاى آن کم نیست، به ما اجازه مى دهد که چشم بر حقایق ببندیم و بگوییم همه صحابه خوب بودند و تمام اعمالشان صحیح بود، و سپاهى به نام «سپاه صحابه» تشکیل دهیم و از تمام کارهاى آنها بى قید و شرط دفاع کنیم؟
آیا هیچ خردمندى چنین افکارى را مى پسندد؟
این جاست که بار دیگر این سخن را براى چندمین بار تکرار مى کنیم که در میان صحابه رسول الله(صلى الله علیه وآله) افراد مؤمن و صالح و پارسا فراوان بودند، ولى افرادى هم بودند که باید اعمال آنها را مورد نقد و بررسى قرار داد و با ترازوى عقل سنجید و درباره آنها حکم کرد.