شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

4ـ صحابه کیانند؟

نکته مهمّ دیگر در این جا مفهوم «صحابه» است.
در این که منظور از «صحابه» که این هاله قداست را به دور آنان کشیده اند چه کسانى هستند، تعابیر و تعاریف کاملا متفاوتى از سوى علماى اهل سنّت ارائه شده است.
1ـ بعضى آن قدر آن را توسعه داده اند که مى گویند هر کس از مسلمانان آن حضرت را دیده است، از اصحاب آن حضرت است! این تعبیر را «بخارى» ذکر کرده و مى گوید: «من صحب رسول الله(صلى الله علیه وآله) أو رآه من المسلمین فهو من أصحابه!».
احمد بن حنبل عالم معروف اهل سنّت نیز آن را بسیار گسترده دانسته و مى گوید: «أصحاب رسول الله(صلى الله علیه وآله) کلّ من صحبه شهراً أو یوماً أو ساعة أو رآه; اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله)هر کسى است که یک ماه یا یک روز یا حتّى یک ساعت با او مصاحبت داشته، یا او را دیده است!».
2ـ بعضى دیگر تعریف محدودترى براى صحابى برگزیده اند به عنوان مثال قاضى ابوبکر محمّد بن الطیّب مى گوید: «گرچه مفهوم لغوى صحابى عام است، ولى عرف امّت این واژه را تنها به کسانى اطلاق مى کنند که مدّت قابل ملاحظه اى با آن حضرت مصاحبت داشته اند; نه کسى که تنها یک ساعت در خدمتش بوده، یا چند قدم با او گام برداشته، یا حدیثى از آن حضرت شنیده است».
3ـ بعضى مانند سعید بن المسیّب دایره را از این هم تنگ تر کرده، و گفته است : «صحابى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تنها کسانى هستند که حدّاقل یک یا دو سال با آن حضرت بوده و در یک یا دو غزوه با رسول خدا شرکت جسته اند».(34)
این تعاریف و تعاریف دیگرى که براى عدم اطاله کلام از نقل آن پرهیز شد، نشان مى دهد که دقیقاً روشن نیست مشمولان این قداست چه کسانى هستند، ولى اغلب همان معناى وسیع و گسترده را انتخاب کرده اند، هر چند در بحث هاى مورد نظر ما تفاوت چندانى ایجاد نمى کند، زیرا بسیارى از موارد نقض که در آینده از آن بحث خواهد شد، همانها هستند که مدّت طولانى با آن حضرت بوده اند.

5ـ انگیزه اصلى عقیده تنزیه

با این که اعتقاد به قداست فوق العاده صحابه که از پاره اى جهات شبیه به عصمت است، نه در قرآن مجید آمده و نه در سنّت، بلکه از کتاب و سنّت و تاریخ، ضدّ آن استفاده مى شود، و حتّى گفته مى شود در قرن اوّل چنین اعتقادى وجود نداشته، باید دید چرا و به چه دلیل این مسأله در قرون بعد مطرح شده است.
به نظر مى رسد گزینش این اعتقاد، چند دلیل داشته است:
1ـ خوشبینانه ترین فرض همان است که در بعضى از بحث هاى گذشته آمد که عدّه اى چنین مى پنداشتند که اگر قداست کامل صحابه از دست آنها گرفته شود، حلقه اتّصال میان آنها و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بریده خواهد شد، زیرا کتاب الله و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) توسّط آنها به ما رسیده است.
ولى پاسخ این سخن روشن است، زیرا هیچ کس همه صحابه را
ـ خداى نکرده ـ نادرست و دروغگو نمى داند، چرا که در میان آنها افراد ثقه و مورد اعتماد فراوان بودند و همانها مى توانند حلقه اتّصال ما با پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) باشند، همان گونه که ما درباره یاران اهل بیت(علیهم السلام) مى گوییم.
جالب این که در قرون بعد نیز همین مشکل وجود دارد، زیرا امروز ما با چندین واسطه خود را به عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى رسانیم، ولى هیچ کس نمى گوید همه این واسطه ها ثقه و صادق القول هستند و همگى داراى قداستند و اگر غیر از این باشد، دین ما از بین مى رود.
بلکه همه مى گویند باید روایات را از افراد ثقه و عادل اخذ نمود، کتب رجال نیز براى همین مقصود یعنى شناخت ثقات از غیر ثقات نگاشته شده است، حال چه مانعى دارد درباره صحابه همان گونه عمل کنیم که در رابطه با دیگران عمل مى کنیم؟!
2ـ این تصوّر که «جرح» یعنى ایراد نقص بر بعضى از صحابه، مقام شامخ پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)را پایین مى آورد، پس به این دلیل جایز نیست.
باید از کسانى که به این دلیل تمسّک مى جویند پرسید: آیا قرآن سخت ترین حملات را به منافقانى که اطراف پیامبر را گرفته بودند نکرده است؟ آیا وجود منافقان در لابه لاى یاران صادق و خالص آن حضرت، از مقام والاى آن بزرگوار کاسته است؟ ابداً!
خلاصه همیشه و در هر زمان، حتّى در عصر همه پیامبران بزرگ، خوب و بد بوده و به مقام شامخ آنها لطمه نمى زده است.
3ـ اگر مسأله جرح و نقد اعمال صحابه پیش آید، به موقعیّت خلفاى نخستین لطمه مى زند، بنابراین براى حفظ آنها باید روى مسأله قداست صحابه تأکید کرد، تا کسى نتواند مثلا کارهایى که در زمان عثمان در مورد بیت المال و غیر آن انجام گرفت و امثال آن را زیر سؤال ببرد و بر خلیفه ایراد بگیرد که چرا چنین کرد و چنان کرد!
حتّى معاویه و کارهاى او مانند مخالفت با پیشواى مسلمین (على(علیه السلام)) و به راه انداختن جنگ هاى خونین و کشتار مسلمانان، را مى توان به این وسیله توجیه کرد، و او را از دسترس نقد نقّادان دور نگه داشت.
البتّه مفهوم این سخن آن است که این قداست را سیاستمداران قرون نخستین پایه ریزى کردند، همان گونه که تفسیر آیه «أولوا الأمر» به حاکمان هر زمان ـ به مفهوم وسیع کلمه ـ که حتّى شامل حکّام ظالم بنى عبّاس و بنى امیّه مى شود، نیز زاییده برنامه ریزى سیاسى حکّام بود، و تصوّر نمى کنم نتیجه این سخن باب طبع طرفداران قداست تمام صحابه باشد.
4ـ گروهى دیگر عقیده دارند، اعتقاد به قداست صحابه به خاطر دستورى است که در بعضى از آیات قرآن و احادیث نبوى(صلى الله علیه وآله) وارد شده است.
البتّه این ظاهراً بهترین توجیه است، ولى هنگامى که این دلیل را مورد نقد و بررسى قرار مى دهیم روشن مى شود که در آیات و روایات مزبور چیزى که آنها مى خواهند مطلقاً یافت نمى شود.
مهمترین آیه اى که بدان تمسّک جسته اند آیه زیر است:
«( وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنها که به نیکى از آنان پیروى کردند، خداوند از آنان خشنود است و آنها (نیز) از خدا خشنودند، و باغ هایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن مى مانند، و این پیروزى بزرگى است».(35)
بسیارى از مفسّران اهل سنّت در ذیل این آیه حدیثى (از بعضى از صحابه، از پیامبر) نقل کرده اند که مضمونش چنین است: «جمیع أصحاب رسول الله فى الجنّة محسنهم و مسیئهم» و در آن به آیه فوق استناد شده است.(36)
جالب این که آیه فوق مى گوید، تابعین در صورتى اهل نجاتند که در نیکى ها از صحابه پیروى کنند (نه در بدى ها) و مفهومش این مى شود که بهشت براى صحابه تضمین شده است، آیا مفهوم این سخن، آزاد بودن آنها در گناهان است؟!
آیا پیامبرى که براى هدایت و اصلاح مردم آمده، ممکن است یاران خود را استثنا کند و گناه آنها را نادیده بگیرد، در حالى که قرآن درباره زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) که از نزدیکترین صحابه بودند مى گوید: اگر گناه کنید مجازات شما دو چندان است.(37)
نکته قابل توجّه این که هرگونه ابهامى در این آیه باشد، آیه 29 سوره فتح آن را برطرف مى کند، زیرا صفات یاران راستین پیامبر(صلى الله علیه وآله)را چنین شرح مى دهد:
«( أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ); آنها در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، آنها را پیوسته در حال سجود و رکوع مى بینى، در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند، آثار سجده در صورتشان نمایان است».
آیا کسانى که آتش جنگ جمل و صفّین را برافروختند و بر ضدّ امام وقت شوریدند و ده ها هزار نفر از مسلمانان را به کشتن دادند، مصداق این صفات هفت گانه بودند؟ آیا در میان خود مهربان بودند؟
آیا شدّت عمل آنها در برابر کفّار بود یا در برابر مسلمین؟!
خداوند در ذیل همین آیه، جمله اى بیان فرموده که مقصد و مقصود را روشن تر مى سازد، مى فرماید: «( وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً); خداوند به کسانى از آنها (یاران پیامبر) که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است».(38)
بنابراین وعده مغفرت و اجر عظیم فقط براى کسانى است که داراى ایمان و عمل صالح باشند و لا غیر. آیا کسانى که کشتار مسلمین را در جنگ جمل و مانند آن به راه انداختند یا بیت المال را در عهد عثمان حیف و میل کردند، داراى عمل صالح بودند؟
جالب این که خداوند پیغمبران بزرگ خود را به خاطر یک ترک أولى مورد مؤاخذه قرار داد; آدم را به سبب یک ترک أولى از بهشت بیرون فرستاد.
یونس را به دلیل ترک أولى مدّتى در شکم ماهى، در ظلمات ثلاث زندانى کرد.
نوح را به علّت شفاعت براى فرزند گنهکارش مورد مؤاخذه قرار داد; آیا باور کردنى است که صحابه پیامبر اسلام را از این قانون مستثنا کند.

6ـ آیا همه صحابه بدون استثنا عادل بودند؟

همان گونه که گفتیم غالب برادران اهل سنّت مى گویند، همه صحابه یعنى کسانى که در عصر پیامبر بودند یا آن حضرت را درک کردند و قسمتى از زمان را با آن حضرت بودند، بدون هیچ استثنایى داراى مقام عدالت بودند و قرآن گواه بر این معناست.
متأسّفانه این برادران بعضى از آیات قرآن را که به سود آنهاست پذیرفته و بقیّه آیات را به فراموشى سپرده اند. آیاتى که استثناهایى براى این مطلب ارائه مى دهد، (مى دانیم همه عمومات معمولا استثناهایى دارد).
ما عرض مى کنیم :
این چه عدالتى است که قرآن مجید بارها خلاف آن را بیان کرده است، از جمله در آیه 155 سوره آل عمران مى خوانیم : (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ). آیه اشاره به کسانى است که در روز جنگ اُحد پا به فرار گذاشتند و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را در مقابل دشمن تنها رها کردند. آیه مى گوید: «کسانى که در روز روبه رو شدن دو جمعیّت با یکدیگر (روز جنگ اُحد) فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضى از گناهانشان به لغزش افکند. خداوند آنها را بخشید، خداوند آمرزنده و حلیم است».
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که در آن روز، گروهى فرار کردند و در تواریخ عدد این گروه بسیار زیاد ذکر شده است و جالب این که مى گوید شیطان بر آنها غلبه کرد و غلبه شیطان هم به سبب گناهانى بود که مرتکب شده بودند، پس گناهان پیشین باعث گناه بزرگ فرار از زحف یعنى پشت کردن به میدان و دشمن شد، گرچه ذیل آیه مى گوید که خداوند آنها را بخشید، ولى بخشش پروردگار به سبب پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مفهومش این نیست که آنها عادل بودند و مرتکب گناه نشدند، بلکه با صراحت قرآن مى گوید آنها مرتکب گناهان متعدّدى شدند.
این چه عدالتى است که قرآن مجید در آیه 6 سوره حجرات بعضى را به عنوان «فاسق» معرّفى کرده است : «( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ) ; اى کسانى که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا از روى نادانى به گروهى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید».
در میان مفسّران، معروف است که این آیه مربوط به «ولید بن عُقبة» است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) او را با گروهى براى جمع آورى زکات طایفه «بنى المصطلق» فرستاد، ولید برگشت و گفت این ها آماده زکات نیستند و بر ضدّ اسلام قیام کرده اند.
گروهى از مسلمانان حرف ولید را باور کردند و آماده پیکار با آن طایفه سرکش شدند، ولى آیه شریفه سوره حجرات نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که اگر یک فرد فاسق خبرى آورد، تحقیق کنید، مبادا گروهى را به خاطر آن خبر فاسق گرفتار سازید و ضربه اى بر آنها وارد کنید و بعد هم پشیمان شوید.
اتّفاقاً بعد از تحقیق معلوم شد طایفه بنى المصطلق طایفه مؤمنى هستند و به استقبال ولید آمده بودند، نه براى قیام بر ضدّ اسلام و ولید، امّا چون ولید با آنها خصومتى داشت، همین را بهانه کرده و برگشت و آن خبر نادرست را خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
ولید از صحابه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بود، یعنى جزء کسانى بود که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را درک کرد و در خدمت پیغمبر بود. قرآن در این جا او را فاسق مى داند، آیا با عدالت همه صحابه سازگار است؟
این چه عدالتى است که بعضى از صحابه به هنگام تقسیم زکات به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اعتراض کردند. قرآن مجید اعتراض آنها را در آیه 58 سوره توبه نقل کرده است : «( وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُكَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ); در میان آنها کسانى هستند که در تقسیم غنایم به تو خرده مى گیرند، اگر سهمى از آن به آنها داده شود، راضى مى شوند و اگر داده نشود، خشم مى گیرند». آیا این گونه افراد عادلند؟
این چه عدالتى است که قرآن مجید درباره جنگ احزاب مطابق آیه 12 و 13 سوره احزاب مى فرماید: گروهى از منافقان و بیماردلان که در خدمت پیغمبر بودند و در آن جنگ شرکت داشتند، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به فریب کارى متّهم ساختند و گفتند: «( مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً); خدا و پیغمبرش جز وعده هاى دروغین به ما ندادند!»، بعضى از آنها فکر مى کردند که در این جنگ پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)شکست مى خورد و آنها احتمالا کشته مى شوند و اسلام پایان مى گیرد، و یا از روایاتى که شیعه و اهل سنّت نقل کرده اند استفاده مى شود پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به هنگام کندن خندق در داستان معروف پیدا شدن سنگ و شکستن آن سنگ به وسیله ایشان، زمانى که وعده فتح شام و ایران و یمن را به آنها داد گروهى همه اینها را به استهزا گرفتند.
آیا این ها از اصحاب نبودند؟
و از آن عجیب تر این که در آیه بعد مى فرماید: «گروهى از آنها (خطاب به مردم مدینه که در جنگ شرکت داشتند) گفتند این جا جاى توقّف شما نیست به خانه هاى خود بازگردید ; (وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا)».
و باز گروهى خدمت پیغمبر آمده و براى فرار از میدان احزاب عذر تراشى مى کردند که قرآن در همین آیه مى گوید: «( وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِّنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَاراً) ; گروهى از آنان از پیغمبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند خانه هاى ما بدون حفاظ است، اجازه دهید براى حفظ خانه هایمان به مدینه بازگردیم. آنها دروغ مى گفتند، خانه هاى آنها بدون حفاظ نبود، فقط مى خواستند فرار کنند». خوب، چگونه ممکن است ما همه این اعمال را نادیده بگیریم و انتقادى را درباره آنها نپذیریم.
از همه اینها بدتر نسبت خیانت دادن به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از سوى بعضى از صحابه است که در آیه 161 سوره آل عمران منعکس است. قرآن مى گوید: «( وَمَا كَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ); ممکن نیست هیچ پیامبرى خیانت کند و هر کس خیانت کند روز رستاخیز آن چه را در آن خیانت کرده با خود به صحنه محشر مى آورد، سپس به هر کس آن چه کسب کرده، داده مى شود و به آنها ستم نخواهد شد»، یعنى اگر مجازاتى مى بینند محصول اعمال خود آنهاست.
دو شأن نزول براى این آیه گفته اند: بعضى گفته اند آیه اشاره به برنامه یاران «عبدالله بن جبیر» است که در جنگ احد در سنگر کوه «عینین» بودند و هنگامى که سپاه اسلام در آغاز جنگ بر دشمن پیروز شد، تیراندازانى که همراه عبدالله بودند، با این که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرموده بود از آن جا تکان نخورید سنگر خود را رها کرده و براى
جمع آورى غنایم حرکت کردند و بدتر از این عمل، گفتار آنها بود که مى گفتند مى ترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم رعایت حال ما را نکند (تعبیر به جمله اى کردند که قلم از ذکر آن شرم دارد).
شأن نزول دیگرى که «ابن کثیر» و «طبرى» ذیل همین آیه در تفسیر خود آورده اند، این است که : پارچه سرخ رنگ گرانبهایى بعد از پیروزى در جنگ بدر گم شد. بعضى از نابخردان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به خیانت متّهم کردند و چیزى نگذشت پیدا شد و معلوم شد یکى از افراد لشکر آن را برداشته بود.
آیا همه این نسبت هاى ناروا به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با عدالت مى سازد؟ اگر وجدان خود را قاضى کنیم، آیا مى پذیریم که این گونه اشخاص عادل بودند و پاک و پاکیزه، و هیچ کس حق ندارد نقدى به کارهاى آنها بکند؟
انکار نمى کنیم که اکثر اصحاب و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) افراد وارسته و پاکى بودند، ولى این که ما یک حکم کلّى کنیم و همه را با آب تقوا و عدالت شستشو دهیم و حقّ هرگونه انتقاد را نسبت به اعمال آن ها از همه کس بگیریم، واقعاً بسیار حیرت انگیز است.
این چه عدالتى است که یکى از افرادى که ظاهراً جزء صحابه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است، (منظورمان معاویه است) به خود اجازه مى دهد به صحابه والا مقامى همچو على(علیه السلام)، سال ها سبّ و لعن کند
و به همه مردم شهرها بدون استثنا دستور دهد، این برنامه را اجرا کنند. به دو حدیث زیر توجّه کنید:
1ـ در صحیح مسلم که از معتبرترین کتب اهل سنّت است مى خوانیم : «معاویه» به «سعد بن ابىوقاص» گفت: چرا از سبّ و لعن ابوتراب (على بن ابى طالب(علیه السلام)) خوددارى مى کنى؟ گفت : من از پیامبر سه فضیلت مهم درباره او شنیدم که اگر یکى از آنها را من داشته باشم از ثروت هاى عظیم دنیا براى من مهم تر است و به این دلیل به خود اجازه نمى دهم آن حضرت را سب کنم.(39)
2ـ در کتاب «العقد الفرید» نوشته یکى از دانشمندان اهل سنّت (ابن عبد ربّه اندلسى) چنین مى خوانیم: هنگامى که حسن بن على(علیه السلام) دیده از جهان بربست، معاویه به زیارت خانه خدا آمد و وارد مدینه شد. تصمیم داشت على(علیه السلام)را بر منبر رسول الله(صلى الله علیه وآله) سبّ و لعن کند! به معاویه گفتند: «سعد بن ابىوقاص» در مسجد حضور دارد و ما فکر نمى کنیم این کار تو را تحمّل کند، ممکن است عکس العمل شدیدى از خود نشان دهد، کسى را بفرست و رأى او را جویا شو. معاویه کسى را نزد سعد فرستاد و مطلب را به او گفت، سعد در جواب گفت: اگر چنین کارى کنى، من از مسجد پیغمبر بیرون مى روم و دیگر هرگز به مسجد رسول الله(صلى الله علیه وآله) نخواهم آمد.
معاویه بعد از شنیدن این پیام و عکس العمل، از لعن على(علیه السلام)خوددارى کرد، تا زمانى که سعد از دنیا رفت. بعد از وفات سعد معاویه بر منبر، على(علیه السلام) را سبّ و لعن کرد و به تمام عمّال و فرماندارانش نوشت که آن حضرت را در منابر سبّ و لعن کنند; آنها هم چنین کردند. این مطلب به گوش «امّ سلمه» همسر پیغمبر(صلى الله علیه وآله)رسید. نامه اى به معاویه نوشت که شما خدا و پیامبر را در منابر سب مى کنید! مگر شما نمى گویید لعن بر على بن ابى طالب و من أحبّه ; یعنى هر کسى على را دوست دارد، من گواهى مى دهم که خدا على را دوست مى دارد، رسول خدا على را دوست مى دارد، پس در واقع لعن خدا و پیغمبر(صلى الله علیه وآله)مى کنید. معاویه نامه امّ سلمه را خواند ولى اعتنایى به سخنان او نکرد.(40)
آیا این اعمال زشت با عدالت سازگار است؟ هیچ انسان عاقل یا عادلى به خود چنین اجازه اى مى دهد که چنین شخصیّت والا مقامى را، آن هم به آن صورت وحشتناک و گسترده سبّ و لعن کند.
شاعر عرب مى گوید:
اعلى المنابر تعلنون بسبّه *** و بسیفه نصبت لکم أعوادها؟!
«آیا بر فراز منبرها سبّ و لعن آن حضرت مى کنید، در حالى که به برکت شمشیر او این منابر برپا شد!».