شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

3ـ پرسش هاى بى جواب

در اینجا هر خردمند با انصافى که سخنان بى دلیل را چشم و گوش بسته نمى پذیرد، این سؤالات را از خود مى کند:
خداوند در قرآن مجید درباره همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «( یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً); اى همسران پیامبر هر کس از شما گناه آشکارى کند مجازات او دو چندان است و این کار براى خدا آسان است».(30)
ما صحابه را به هر معنا تفسیر کنیم (که تفاسیر گوناگون آن خواهد آمد) بى شک همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) آشکارترین مصداق آن هستند، قرآن مى گوید نه تنها از گناهان آنها صرف نظر نمى شود، بلکه مجازاتش دو چندان است.
آیا این آیه را باور کنیم یا سخنان طرفداران تنزیه بى قید وشرط را؟
و نیز قرآن درباره فرزند نوح شیخ الانبیاء به خاطر خطاهایش مى گوید: «( إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ); او عملى ناصالح است»(31) و به نوح هشدار مى دهد که درباره او شفاعت نکند!
آیا فرزند پیامبر مهمتر است یا اصحاب و یاران او؟
و درباره همسر نوح و لوط (دو پیامبر بزرگ الهى) مى گوید:
«( فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ); آن دو نسبت به همسرشان (نوح و لوط) خیانت کردند (و با دشمنان همکارى داشتند) و آن دو پیامبر نتوانستند از آنها شفاعت کنند و به آن دو گفته شد، همراه دوزخیان وارد آتش شوید».(32)
آیا این آیات با صراحت نمى گوید: معیار خوبى و بدى افراد، ایمان و اعمال آنهاست و حتّى فرزند و همسر پیامبر بودن، در صورت فساد اعمال مانع از دوزخى شدن افراد نمى شود؟
با این حال آیا صحیح است ما چشم بر هم بگذاریم و بگوییم فلان فرد چون زمانى از صحابه بوده، محبّت او دین و ایمان و مخالفتش کفر و نفاق است؟ هر چند بعداً به صف منافقین پیوسته و قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) را آزار داده و به مسلمین خیانت کرده باشد.
آیا عقل و خرد این سخن را باور مى کند؟
اگر کسى بگوید، طلحه و زبیر در آغاز افراد خوبى بودند ولى آن گاه که هواى حکومت بر سر آنها افتاد و همسر پیامبر (عایشه) را با خود همراه کردند و بیعت و پیمان خود را با على(علیه السلام) که قاطبه مردم مسلمان دست بیعت به او داده بودند، شکستند و آتش جنگ جمل را برافروختند و حدود 17 هزار نفر از مسلمانان در این آتش سوختند، آنها از راه راست منحرف شدند و خون این گروه عظیم به گردن آنهاست، و در قیامت باید جوابگو باشند.
آیا این سخن از حقیقت به دور است؟!
یا اگر کسى بگوید معاویه با تخلّف از بیعت با امام(علیه السلام) و عدم اعتراف به حقّى که از سوى خاصّ و عامّ مسلمین مورد پذیرش بود و روشن ساختن آتش جنگ صفّین و ریخته شدن خون بیش از یکصد هزار نفر از مسلمانان، مردى ستمگر بوده، سخنى به ناحق گفته است؟!
آیا مى توان چشم بر این حقایق تلخ تاریخ بست یا از طریق توجیهات نادرستى که هیچ خردمندى آن را نمى پذیرد، از کنار این حوادث بسیار اسفبار گذشت؟ آیا حبّ این گونه افراد ـ به گفته عبدالله موصلى ـ دین و ایمان است و بغض آنها کفر و نفاق؟! آیا ما وظیفه داریم در برابر کارهاى خلافى که انجام شده و سبب قتل هزاران نفر شده، سکوت کنیم؟ کدام عقل چنین حکم مى کند؟ قرآن مى گوید در میان اطرافیان پیامبر(صلى الله علیه وآله) گروهى از منافقان بودند، آیا این آیات قرآن را نادیده بگیریم؟
قرآن مجید مى گوید: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ).(33)
آیا انتظار داریم چنین منطقى را مردم خردمند جهان بپذیرند؟

4ـ صحابه کیانند؟

نکته مهمّ دیگر در این جا مفهوم «صحابه» است.
در این که منظور از «صحابه» که این هاله قداست را به دور آنان کشیده اند چه کسانى هستند، تعابیر و تعاریف کاملا متفاوتى از سوى علماى اهل سنّت ارائه شده است.
1ـ بعضى آن قدر آن را توسعه داده اند که مى گویند هر کس از مسلمانان آن حضرت را دیده است، از اصحاب آن حضرت است! این تعبیر را «بخارى» ذکر کرده و مى گوید: «من صحب رسول الله(صلى الله علیه وآله) أو رآه من المسلمین فهو من أصحابه!».
احمد بن حنبل عالم معروف اهل سنّت نیز آن را بسیار گسترده دانسته و مى گوید: «أصحاب رسول الله(صلى الله علیه وآله) کلّ من صحبه شهراً أو یوماً أو ساعة أو رآه; اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله)هر کسى است که یک ماه یا یک روز یا حتّى یک ساعت با او مصاحبت داشته، یا او را دیده است!».
2ـ بعضى دیگر تعریف محدودترى براى صحابى برگزیده اند به عنوان مثال قاضى ابوبکر محمّد بن الطیّب مى گوید: «گرچه مفهوم لغوى صحابى عام است، ولى عرف امّت این واژه را تنها به کسانى اطلاق مى کنند که مدّت قابل ملاحظه اى با آن حضرت مصاحبت داشته اند; نه کسى که تنها یک ساعت در خدمتش بوده، یا چند قدم با او گام برداشته، یا حدیثى از آن حضرت شنیده است».
3ـ بعضى مانند سعید بن المسیّب دایره را از این هم تنگ تر کرده، و گفته است : «صحابى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تنها کسانى هستند که حدّاقل یک یا دو سال با آن حضرت بوده و در یک یا دو غزوه با رسول خدا شرکت جسته اند».(34)
این تعاریف و تعاریف دیگرى که براى عدم اطاله کلام از نقل آن پرهیز شد، نشان مى دهد که دقیقاً روشن نیست مشمولان این قداست چه کسانى هستند، ولى اغلب همان معناى وسیع و گسترده را انتخاب کرده اند، هر چند در بحث هاى مورد نظر ما تفاوت چندانى ایجاد نمى کند، زیرا بسیارى از موارد نقض که در آینده از آن بحث خواهد شد، همانها هستند که مدّت طولانى با آن حضرت بوده اند.

5ـ انگیزه اصلى عقیده تنزیه

با این که اعتقاد به قداست فوق العاده صحابه که از پاره اى جهات شبیه به عصمت است، نه در قرآن مجید آمده و نه در سنّت، بلکه از کتاب و سنّت و تاریخ، ضدّ آن استفاده مى شود، و حتّى گفته مى شود در قرن اوّل چنین اعتقادى وجود نداشته، باید دید چرا و به چه دلیل این مسأله در قرون بعد مطرح شده است.
به نظر مى رسد گزینش این اعتقاد، چند دلیل داشته است:
1ـ خوشبینانه ترین فرض همان است که در بعضى از بحث هاى گذشته آمد که عدّه اى چنین مى پنداشتند که اگر قداست کامل صحابه از دست آنها گرفته شود، حلقه اتّصال میان آنها و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بریده خواهد شد، زیرا کتاب الله و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) توسّط آنها به ما رسیده است.
ولى پاسخ این سخن روشن است، زیرا هیچ کس همه صحابه را
ـ خداى نکرده ـ نادرست و دروغگو نمى داند، چرا که در میان آنها افراد ثقه و مورد اعتماد فراوان بودند و همانها مى توانند حلقه اتّصال ما با پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) باشند، همان گونه که ما درباره یاران اهل بیت(علیهم السلام) مى گوییم.
جالب این که در قرون بعد نیز همین مشکل وجود دارد، زیرا امروز ما با چندین واسطه خود را به عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى رسانیم، ولى هیچ کس نمى گوید همه این واسطه ها ثقه و صادق القول هستند و همگى داراى قداستند و اگر غیر از این باشد، دین ما از بین مى رود.
بلکه همه مى گویند باید روایات را از افراد ثقه و عادل اخذ نمود، کتب رجال نیز براى همین مقصود یعنى شناخت ثقات از غیر ثقات نگاشته شده است، حال چه مانعى دارد درباره صحابه همان گونه عمل کنیم که در رابطه با دیگران عمل مى کنیم؟!
2ـ این تصوّر که «جرح» یعنى ایراد نقص بر بعضى از صحابه، مقام شامخ پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)را پایین مى آورد، پس به این دلیل جایز نیست.
باید از کسانى که به این دلیل تمسّک مى جویند پرسید: آیا قرآن سخت ترین حملات را به منافقانى که اطراف پیامبر را گرفته بودند نکرده است؟ آیا وجود منافقان در لابه لاى یاران صادق و خالص آن حضرت، از مقام والاى آن بزرگوار کاسته است؟ ابداً!
خلاصه همیشه و در هر زمان، حتّى در عصر همه پیامبران بزرگ، خوب و بد بوده و به مقام شامخ آنها لطمه نمى زده است.
3ـ اگر مسأله جرح و نقد اعمال صحابه پیش آید، به موقعیّت خلفاى نخستین لطمه مى زند، بنابراین براى حفظ آنها باید روى مسأله قداست صحابه تأکید کرد، تا کسى نتواند مثلا کارهایى که در زمان عثمان در مورد بیت المال و غیر آن انجام گرفت و امثال آن را زیر سؤال ببرد و بر خلیفه ایراد بگیرد که چرا چنین کرد و چنان کرد!
حتّى معاویه و کارهاى او مانند مخالفت با پیشواى مسلمین (على(علیه السلام)) و به راه انداختن جنگ هاى خونین و کشتار مسلمانان، را مى توان به این وسیله توجیه کرد، و او را از دسترس نقد نقّادان دور نگه داشت.
البتّه مفهوم این سخن آن است که این قداست را سیاستمداران قرون نخستین پایه ریزى کردند، همان گونه که تفسیر آیه «أولوا الأمر» به حاکمان هر زمان ـ به مفهوم وسیع کلمه ـ که حتّى شامل حکّام ظالم بنى عبّاس و بنى امیّه مى شود، نیز زاییده برنامه ریزى سیاسى حکّام بود، و تصوّر نمى کنم نتیجه این سخن باب طبع طرفداران قداست تمام صحابه باشد.
4ـ گروهى دیگر عقیده دارند، اعتقاد به قداست صحابه به خاطر دستورى است که در بعضى از آیات قرآن و احادیث نبوى(صلى الله علیه وآله) وارد شده است.
البتّه این ظاهراً بهترین توجیه است، ولى هنگامى که این دلیل را مورد نقد و بررسى قرار مى دهیم روشن مى شود که در آیات و روایات مزبور چیزى که آنها مى خواهند مطلقاً یافت نمى شود.
مهمترین آیه اى که بدان تمسّک جسته اند آیه زیر است:
«( وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنها که به نیکى از آنان پیروى کردند، خداوند از آنان خشنود است و آنها (نیز) از خدا خشنودند، و باغ هایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن مى مانند، و این پیروزى بزرگى است».(35)
بسیارى از مفسّران اهل سنّت در ذیل این آیه حدیثى (از بعضى از صحابه، از پیامبر) نقل کرده اند که مضمونش چنین است: «جمیع أصحاب رسول الله فى الجنّة محسنهم و مسیئهم» و در آن به آیه فوق استناد شده است.(36)
جالب این که آیه فوق مى گوید، تابعین در صورتى اهل نجاتند که در نیکى ها از صحابه پیروى کنند (نه در بدى ها) و مفهومش این مى شود که بهشت براى صحابه تضمین شده است، آیا مفهوم این سخن، آزاد بودن آنها در گناهان است؟!
آیا پیامبرى که براى هدایت و اصلاح مردم آمده، ممکن است یاران خود را استثنا کند و گناه آنها را نادیده بگیرد، در حالى که قرآن درباره زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) که از نزدیکترین صحابه بودند مى گوید: اگر گناه کنید مجازات شما دو چندان است.(37)
نکته قابل توجّه این که هرگونه ابهامى در این آیه باشد، آیه 29 سوره فتح آن را برطرف مى کند، زیرا صفات یاران راستین پیامبر(صلى الله علیه وآله)را چنین شرح مى دهد:
«( أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ); آنها در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، آنها را پیوسته در حال سجود و رکوع مى بینى، در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند، آثار سجده در صورتشان نمایان است».
آیا کسانى که آتش جنگ جمل و صفّین را برافروختند و بر ضدّ امام وقت شوریدند و ده ها هزار نفر از مسلمانان را به کشتن دادند، مصداق این صفات هفت گانه بودند؟ آیا در میان خود مهربان بودند؟
آیا شدّت عمل آنها در برابر کفّار بود یا در برابر مسلمین؟!
خداوند در ذیل همین آیه، جمله اى بیان فرموده که مقصد و مقصود را روشن تر مى سازد، مى فرماید: «( وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً); خداوند به کسانى از آنها (یاران پیامبر) که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است».(38)
بنابراین وعده مغفرت و اجر عظیم فقط براى کسانى است که داراى ایمان و عمل صالح باشند و لا غیر. آیا کسانى که کشتار مسلمین را در جنگ جمل و مانند آن به راه انداختند یا بیت المال را در عهد عثمان حیف و میل کردند، داراى عمل صالح بودند؟
جالب این که خداوند پیغمبران بزرگ خود را به خاطر یک ترک أولى مورد مؤاخذه قرار داد; آدم را به سبب یک ترک أولى از بهشت بیرون فرستاد.
یونس را به دلیل ترک أولى مدّتى در شکم ماهى، در ظلمات ثلاث زندانى کرد.
نوح را به علّت شفاعت براى فرزند گنهکارش مورد مؤاخذه قرار داد; آیا باور کردنى است که صحابه پیامبر اسلام را از این قانون مستثنا کند.