شیعه پاسخ می گوید

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

1ـ دو عقیده متضاد

درباره صحابه دو عقیده مختلف وجود دارد: نخست این که همه آنها بدون استثنا در هاله اى از قداست قرار دارند و افرادى صالح، صادق، با تقوى و عادل بودند. به همین دلیل هر کدام روایتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کنند، صحیح و قابل قبول است، و کمترین ایرادى بر آنها نمى توان گرفت، و اگر کارهاى خلافى از آنها سرزده، باید به توجیه گرى پردازیم. این عقیده گروه کثیرى از اهل سنّت است.
عقیده دیگر این که گرچه در میان آنها افرادى با شخصیّت، فداکار، پاک و با تقوا بوده اند، ولى افراد منافق و ناصالح نیز وجود داشته که قرآن مجید و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از آنها بیزارى مى جستند.
به تعبیر دیگر، همان معیارهایى را که براى شناخت افراد خوب از بد در همه جا به کار مى گیریم، باید درباره آنها نیز اعمال کنیم، منتها چون صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند، اصل را بر خوبى آنها بگذاریم ولى هرگز چشم خود را بر حقایق نمى بندیم و صدور اعمال منافى عدالت و صدق و راستى را نادیده نمى گیریم، چرا که این کار ضربه هاى سنگینى بر اسلام و مسلمین مى زند وسبب نفوذ منافقان در حوزه اسلام مى شود.
شیعیان و گروهى از روشنفکران اهل سنّت این عقیده را برگزیده اند.

2ـ تندروان تنزیه

گروهى از طرفداران تنزیه صحابه چنان تند رفته اند که هر کس لب به نقّادى از آنان بگشاید، او را فاسق و گاه ملحد و زندیق مى نامند و یا خون او را مباح مى شمرند!!
از جمله در کتاب «الاصابة» از ابوزرعه رازى چنین مى خوانیم: «هر گاه کسى را دیدى که به یکى از اصحاب پیغمبر(صلى الله علیه وآله)خرده گیرى مى کند، بدان که او زندیق است و این به خاطر آن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) حق است و قرآن حق است، و آنچه او آورده حق است و تمام این ها را صحابه براى ما آوردند و اینها (مخالفان) مى خواهند، شهود ما را از اعتبار بیندازند تا کتاب و سنّت از دست برود!».(28)
«عبدالله موصلى» در کتاب «حتّى لا ننخدع» مى گوید: آنها (صحابه) گروهى هستند که خدا آنان را براى هم نشینى پیغمبرش و اقامه دین و شرع او برگزیده و آنها را وزیران پیامبرش قرار داده و حبّ آنها را دین و ایمان و بغض آنها را کفر و نفاق شمرده ! و بر امّت واجب کرده، همه آنها را دوست بدارند و پیوسته از خوبى ها و فضایل آنان سخن بگویند و در برابر جنگ و نزاع هایى که آنها با هم داشتند سکوت کنند!».(29) در حالى که خواهیم دید این سخن برخلاف کتاب و سنّت است.

3ـ پرسش هاى بى جواب

در اینجا هر خردمند با انصافى که سخنان بى دلیل را چشم و گوش بسته نمى پذیرد، این سؤالات را از خود مى کند:
خداوند در قرآن مجید درباره همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «( یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً); اى همسران پیامبر هر کس از شما گناه آشکارى کند مجازات او دو چندان است و این کار براى خدا آسان است».(30)
ما صحابه را به هر معنا تفسیر کنیم (که تفاسیر گوناگون آن خواهد آمد) بى شک همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) آشکارترین مصداق آن هستند، قرآن مى گوید نه تنها از گناهان آنها صرف نظر نمى شود، بلکه مجازاتش دو چندان است.
آیا این آیه را باور کنیم یا سخنان طرفداران تنزیه بى قید وشرط را؟
و نیز قرآن درباره فرزند نوح شیخ الانبیاء به خاطر خطاهایش مى گوید: «( إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ); او عملى ناصالح است»(31) و به نوح هشدار مى دهد که درباره او شفاعت نکند!
آیا فرزند پیامبر مهمتر است یا اصحاب و یاران او؟
و درباره همسر نوح و لوط (دو پیامبر بزرگ الهى) مى گوید:
«( فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ); آن دو نسبت به همسرشان (نوح و لوط) خیانت کردند (و با دشمنان همکارى داشتند) و آن دو پیامبر نتوانستند از آنها شفاعت کنند و به آن دو گفته شد، همراه دوزخیان وارد آتش شوید».(32)
آیا این آیات با صراحت نمى گوید: معیار خوبى و بدى افراد، ایمان و اعمال آنهاست و حتّى فرزند و همسر پیامبر بودن، در صورت فساد اعمال مانع از دوزخى شدن افراد نمى شود؟
با این حال آیا صحیح است ما چشم بر هم بگذاریم و بگوییم فلان فرد چون زمانى از صحابه بوده، محبّت او دین و ایمان و مخالفتش کفر و نفاق است؟ هر چند بعداً به صف منافقین پیوسته و قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) را آزار داده و به مسلمین خیانت کرده باشد.
آیا عقل و خرد این سخن را باور مى کند؟
اگر کسى بگوید، طلحه و زبیر در آغاز افراد خوبى بودند ولى آن گاه که هواى حکومت بر سر آنها افتاد و همسر پیامبر (عایشه) را با خود همراه کردند و بیعت و پیمان خود را با على(علیه السلام) که قاطبه مردم مسلمان دست بیعت به او داده بودند، شکستند و آتش جنگ جمل را برافروختند و حدود 17 هزار نفر از مسلمانان در این آتش سوختند، آنها از راه راست منحرف شدند و خون این گروه عظیم به گردن آنهاست، و در قیامت باید جوابگو باشند.
آیا این سخن از حقیقت به دور است؟!
یا اگر کسى بگوید معاویه با تخلّف از بیعت با امام(علیه السلام) و عدم اعتراف به حقّى که از سوى خاصّ و عامّ مسلمین مورد پذیرش بود و روشن ساختن آتش جنگ صفّین و ریخته شدن خون بیش از یکصد هزار نفر از مسلمانان، مردى ستمگر بوده، سخنى به ناحق گفته است؟!
آیا مى توان چشم بر این حقایق تلخ تاریخ بست یا از طریق توجیهات نادرستى که هیچ خردمندى آن را نمى پذیرد، از کنار این حوادث بسیار اسفبار گذشت؟ آیا حبّ این گونه افراد ـ به گفته عبدالله موصلى ـ دین و ایمان است و بغض آنها کفر و نفاق؟! آیا ما وظیفه داریم در برابر کارهاى خلافى که انجام شده و سبب قتل هزاران نفر شده، سکوت کنیم؟ کدام عقل چنین حکم مى کند؟ قرآن مى گوید در میان اطرافیان پیامبر(صلى الله علیه وآله) گروهى از منافقان بودند، آیا این آیات قرآن را نادیده بگیریم؟
قرآن مجید مى گوید: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ).(33)
آیا انتظار داریم چنین منطقى را مردم خردمند جهان بپذیرند؟