110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

102 - نشانه اصلى دیندارى

قال على (علیه السلام):
«مِلاکُ الدّینِ مُخالَفَةُ الْهَوى»; «معیار دیندارى مخالفت با هواى نفس است»(249).
شرح و تفسیر
هر چیزى ملاکى دارد که با آن سنجیده مى شود. ملاک دیندارى و بى دینى چیست؟ آیا ملاک دیندارى فقط نماز خواندن است؟ آیا حجاب به تنهایى مى تواند معیار قرار گیرد؟ همان گونه که بعضى مردم نماز یا حجاب را مرز دینداران و بى دینان معرّفى مى کنند. آیا کنترل زبان و حفظ آن مى تواند به تنهایى ترازوى سنجش دیندارى باشد؟
حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) در این روایت کوتاه و عمیق، معیار و ملاک جامع و کاملى را براى مسأله مورد بحث بیان فرموده است. هر چند امور مذکور نیز ملاک هستند; ولى ملاک کامل و فراگیر چیز دیگرى است، حتّى گاه مى شود که همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زیر شاهد خوبى بر این بحث است:
شخصى سالیان درازى در صف اوّل نماز جماعت شرکت مى کرد. روزى دیر به مسجد رسید و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست داد. با خود گفت: حالا مردم چه مى گویند! فلانى هر روز در صف اوّل بود، چرا امروز در صف آخر قرار گرفته است!؟ پس از این افکار و تخیّلات، ناگهان تکانى خورد که اى واى بر من! سالیان دراز نمازهایم را خراب کردم، باید همه را قضا کنم؟ چون آلوده به انگیزه غیر خدایى بود!
به همین جهت در روایتى مى خوانیم که: «مجذوب فراوانى نماز و روزه و سایر عبادات دیگران مشوید! چون گاهى این ها را از سرِ عادت انجام مى دهند، بلکه افراد را به راستگویى و أداى امانت امتحان کنید»(250). بنابراین آن کس که تابع عقل و فرمان خداست دیندار، و آن که تابع هواى نفس است بى دین است.
در تفسیر آیه شریفه (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ)(251) این سؤال مطرح شده است: چرا خداوند بنى اسرائیل را به خاطر این کار سرزنش مى کند، در حالى که (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ) که کار خوبى است; هر چند براى (وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ) مستحق سرزنش هستند؟
برخى از مفسرین گفته اند: «آن ایمان ببعض نیز بى ارزش بوده است، چون به چیزهایى ایمان مى آوردند که با هواى نفس آن ها سازگار بود. بنابراین در واقع ایمان به هواى نفس بود، نه ایمان به خدا!»(252).
خلاصه این که روایت فوق ملاک و معیار سنجش دینداران از بى دینان را مخالفت با هواى نفس مى شمارد و با این ترازوى دقیق مى توانیم میزان دیندارى خویش را به خوبى بسنجیم.

103 - نشانه هاى جهل و نادانى

قال على (علیه السلام):
«اِنَّ قُلُوبَ الْجُهّالِ تَسْتَفِزُّهَا الاَْطْماعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنى وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدائِعُ»; «قلب هاى انسان هاى نادان را طمع از جاى خود تکان مى دهد و آرزوهاى دراز آن را به گروگان مى گیرد، و زرق و برق دنیا آن را در دام خود اسیر مى سازد»(253).
شرح و تفسیر
حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) طبق روایت فوق، سه نشانه براى روح و قلب افراد نادان بیان مى کند:
1ـ نخست این که طمع قلب آن ها را از جایگاه اصلى خود تکان داده است. طمع به معناى انتظار بیهوده از کسى داشتن است; مثل این که شخصى کارى کرده که استحقاق هزار تومان مزد دارد، ولى انتظار دارد که ده برابر آن به او بدهند.
2ـ دیگر این که آرزوهاى طولانى، که یکى از عوامل قساوت قلب است(254)، قلب جاهل را به گروگان گرفته است. طبیعى است که گروگان قادر بر انجام وظایف خویش نیست و در نتیجه نمى تواند عکس العمل هاى مناسبى ارایه دهد. بدین جهت عکس العمل هاى انسان نادان در مقابل کُنش هاى مختلف، مناسب نیست.
3ـ نشانه سوم قلب جاهل، توجّه به ظواهر و غفلت از واقعیّت هاست. عالِم، اسیر زرق و برق هاى دنیاى مادّى نمى شود و واقعیّت ها را مى بیند، ولى جاهل دائماً گرفتار اوهام و خیالات است و اسیر دامِ زرق و برق دنیاست، بدین جهت خطّ سیر عالِم که بر اساس درک واقعیّت ها طراحى شده، صراط المستقیم، ولى مسیر جاهل بیراهه است.
سؤال: چرا، عالم واقع بین است و جاهل اسیر ظواهر است و خیال پرور؟
پاسخ: اوّلا «علم» روشنایى و «جهل» تاریکى است(255) و طبیعى است کسى که روشنایى در اختیار دارد واقعیّات را دریابد و کسى که در تاریکى گام برمى دارد اسیر اوهام و خیالات شود. ثانیاً جاهل گرفتار هوى و هوس است، و هوى و هوس چشم حق بین انسان را کور مى کند. بدین جهت عالم واقع بین است و جاهل دچار اوهام و خیالات مى شود.

104 - نقش انتظار فرج در زندگى ما

قال على (علیه السلام):
«اَلْمُنْتَظِرُ لاَِمْرِنا کَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه فى سَبیلِ اللهِ»; «کسى که در انتظار ظهور ما باشد مانند کسى است که در میدان جهاد به خون آغشته است»(256).
شرح و تفسیر
دو تفسیر براى این روایت مى توان ذکر کرد; که منافاتى با یکدیگر ندارد.
1ـ منتظران ظهور اعمالى انجام مى دهند که نتیجه اش با نتیجه جهاد در راه خداوند یکى است; همان گونه که حضرت على (علیه السلام)مى فرماید: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دین و نصرت حق و عدالت مى شود»(257). نتیجه انتظار منتظران واقعى نیز همین امور است، انتظارى که در پرتو آن خودسازى و اجراى احکام اسلام و رسانیدن نداى دین با استفاده از قلم و بیان و تمام وسایل روز به اقصى نقاط عالم تحقّق یابد.
سؤال: ما چگونه منتظرانى هستیم؟
پاسخ: برخى از منتظران فقط با تکرار این جمله «آقا! در ظهورت شتاب کن»، خود را منتظر مى دانند!
برخى دیگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زیارت «آل یاسین» و مانند آن خلاصه کرده اند.
برخى علاوه بر این، به مسجد مقدّس جمکران نیز مشرّف مى شوند، و همین را کافى مى دانند!
این گونه تفسیرها از انتظار سبب مى شود که وقتى چنین روایات پرمعنایى را مى بینیم تعجّب مى کنیم و از خود مى پرسیم: «که چطور ثواب یک دعا، با تلاش مجاهدى که در خون خود غلطیده برابر است؟!». امّا اگر انتظار را به آماده سازى مردم سراسر جهان براى ظهور آن حضرت تفسیر کنیم، انتظار معادل جهاد بلکه گاهى ابعاد گسترده تر دارد!
2ـ بُعد بیرونى انتظار همان تفسیر اوّل بود; امّا بُعد درونى انتظار جهاد با نفس است، ما باید خود را بسازیم و آماده کنیم. چون او مجرى عدالت است، من اگر ظالم باشم چگونه مى توانم منتظر ظهور او باشم. او طیّب و طاهر است، من اگر آلوده باشم چگونه مدعى انتظار اویم و ... . بنابراین انتظار واقعى در صورتى تحقّق مى یابد که جهاد با نفس را انجام دهیم و چنان ساخته شویم که لایق سربازى آن حضرت گردیم. روشن است که جهاد با نفس به مراتب سخت تر از جهاد با دشمن است، به همین جهت حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) در آن حدیث مشهور خطاب به مسلمانانى که از جنگى سخت برگشته بودند فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوْا اَلْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَیْهِمُ الْجِهادُ الاَْکْبَرَ، قالُوا: وَ مَا الْجِهادُ الاَْکْبَرُ؟ قالَ: اَلْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ»(258).
نتیجه این که انتظار باید در بعد درونى و بیرونى آن براى مردم تفسیر شود تا به صورت بى محتوى در نیاید و در محدوده دعا خلاصه نشود. اگر ما در انتظار مهمان محترمى باشیم، چه مى کنیم؟ هم خود را تمیز مى کنیم و هم خانه تکانى مى نماییم. آیا منتظران امام زمان ـ عجل الله فرجه ـ نباید خانه تکانى کنند؟!.