110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

101 - نتیجه شناخت

قال على (علیه السلام):
«یَسیرُ الْمَعْرِفَةِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا»; «مقدار کمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنیا مى گردد»(246).
شرح و تفسیر
منظور از «معرفت» در روایت فوق، که باعث عدم وابستگى به دنیا مى شود و سبب مى گردد که انسان اسیر دنیا نگردد، چیست؟
براى پاسخ این سؤال باید به سه نکته توجّه کرد:
1ـ منظور از معرفت در این روایت معرفة الله است; یعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنیا زاهد مى شود، و هرگز اسیر دنیا نمى گردد. کسى که داراى معرفة الله است، مى داند که خدا دریاى کمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگیش کمتر از شبنم در مقابل بزرگ ترین اقیانوس هاست! بدون شک چنین انسانى اسیر دنیا نمى شود. کسى که به تعبیر حضرت على (علیه السلام)«فقط آفریدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غیر اوست در نظرش کوچک و صغیر است; «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ»(247) وابسته به دنیا نمى گردد. بر اساس همین جهان بینى است که آن حضرت دنیا را از آب بینى حیوانى بى ارزش تر مى شمارد!(248).
2ـ منظور معرفت و شناخت خود دنیا است; یعنى اگر آدمى دنیاى ناپایدار و بىوفا را بشناسد، دنیایى که ممکن است انسان را یک شبه از اوج ثروت و قدرت به نهایت فقر و نکبت تنزّل دهد، دنیایى که در یک لحظه امکان دارد سلامتى انسان را بگیرد، دنیایى که بر اثر یک حادثه ممکن است تمام دوستان و بستگان و نزدیکان انسان را به کام مرگ فرو ببرد، آیا به چنین دنیایى مى توان دل بست؟! پس وابستگان و اسیران دنیا، دنیا را نشناخته اند; زیرا اگر نسبت به ماهیّت دنیا معرفت و شناخت پیدا کنند، هر چند معرفت اندکى باشد، اسیر آن نمى گردند.
3ـ شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى گردد که وابسته به دنیا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قیمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به یک مقام ناپایدار یا اندکى از مال نمى فروشد. این متاع پرقیمتى که مى تواند برتر از فرشتگان باشد را نباید ارزان فروخت، آن را به کمتر از بهشت و رضوان الهى نباید فروخت. امّا کسى که نمى داند انسان خلیفة الله است و تمام فرشتگان در برابرش سجده کرده اند، خود را ارزان مى فروشد. همان طور که شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قیمت امکان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هیچ مانعى ندارد که هر سه تفسیر در معنى روایت جمع باشد; یعنى معرفت خداوند و دنیا و خود انسان باعث مى شود که آدمى به دنیا وابسته نگردد و خود را اسیر آن نکند.

102 - نشانه اصلى دیندارى

قال على (علیه السلام):
«مِلاکُ الدّینِ مُخالَفَةُ الْهَوى»; «معیار دیندارى مخالفت با هواى نفس است»(249).
شرح و تفسیر
هر چیزى ملاکى دارد که با آن سنجیده مى شود. ملاک دیندارى و بى دینى چیست؟ آیا ملاک دیندارى فقط نماز خواندن است؟ آیا حجاب به تنهایى مى تواند معیار قرار گیرد؟ همان گونه که بعضى مردم نماز یا حجاب را مرز دینداران و بى دینان معرّفى مى کنند. آیا کنترل زبان و حفظ آن مى تواند به تنهایى ترازوى سنجش دیندارى باشد؟
حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) در این روایت کوتاه و عمیق، معیار و ملاک جامع و کاملى را براى مسأله مورد بحث بیان فرموده است. هر چند امور مذکور نیز ملاک هستند; ولى ملاک کامل و فراگیر چیز دیگرى است، حتّى گاه مى شود که همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زیر شاهد خوبى بر این بحث است:
شخصى سالیان درازى در صف اوّل نماز جماعت شرکت مى کرد. روزى دیر به مسجد رسید و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست داد. با خود گفت: حالا مردم چه مى گویند! فلانى هر روز در صف اوّل بود، چرا امروز در صف آخر قرار گرفته است!؟ پس از این افکار و تخیّلات، ناگهان تکانى خورد که اى واى بر من! سالیان دراز نمازهایم را خراب کردم، باید همه را قضا کنم؟ چون آلوده به انگیزه غیر خدایى بود!
به همین جهت در روایتى مى خوانیم که: «مجذوب فراوانى نماز و روزه و سایر عبادات دیگران مشوید! چون گاهى این ها را از سرِ عادت انجام مى دهند، بلکه افراد را به راستگویى و أداى امانت امتحان کنید»(250). بنابراین آن کس که تابع عقل و فرمان خداست دیندار، و آن که تابع هواى نفس است بى دین است.
در تفسیر آیه شریفه (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ)(251) این سؤال مطرح شده است: چرا خداوند بنى اسرائیل را به خاطر این کار سرزنش مى کند، در حالى که (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ) که کار خوبى است; هر چند براى (وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ) مستحق سرزنش هستند؟
برخى از مفسرین گفته اند: «آن ایمان ببعض نیز بى ارزش بوده است، چون به چیزهایى ایمان مى آوردند که با هواى نفس آن ها سازگار بود. بنابراین در واقع ایمان به هواى نفس بود، نه ایمان به خدا!»(252).
خلاصه این که روایت فوق ملاک و معیار سنجش دینداران از بى دینان را مخالفت با هواى نفس مى شمارد و با این ترازوى دقیق مى توانیم میزان دیندارى خویش را به خوبى بسنجیم.

103 - نشانه هاى جهل و نادانى

قال على (علیه السلام):
«اِنَّ قُلُوبَ الْجُهّالِ تَسْتَفِزُّهَا الاَْطْماعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنى وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدائِعُ»; «قلب هاى انسان هاى نادان را طمع از جاى خود تکان مى دهد و آرزوهاى دراز آن را به گروگان مى گیرد، و زرق و برق دنیا آن را در دام خود اسیر مى سازد»(253).
شرح و تفسیر
حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) طبق روایت فوق، سه نشانه براى روح و قلب افراد نادان بیان مى کند:
1ـ نخست این که طمع قلب آن ها را از جایگاه اصلى خود تکان داده است. طمع به معناى انتظار بیهوده از کسى داشتن است; مثل این که شخصى کارى کرده که استحقاق هزار تومان مزد دارد، ولى انتظار دارد که ده برابر آن به او بدهند.
2ـ دیگر این که آرزوهاى طولانى، که یکى از عوامل قساوت قلب است(254)، قلب جاهل را به گروگان گرفته است. طبیعى است که گروگان قادر بر انجام وظایف خویش نیست و در نتیجه نمى تواند عکس العمل هاى مناسبى ارایه دهد. بدین جهت عکس العمل هاى انسان نادان در مقابل کُنش هاى مختلف، مناسب نیست.
3ـ نشانه سوم قلب جاهل، توجّه به ظواهر و غفلت از واقعیّت هاست. عالِم، اسیر زرق و برق هاى دنیاى مادّى نمى شود و واقعیّت ها را مى بیند، ولى جاهل دائماً گرفتار اوهام و خیالات است و اسیر دامِ زرق و برق دنیاست، بدین جهت خطّ سیر عالِم که بر اساس درک واقعیّت ها طراحى شده، صراط المستقیم، ولى مسیر جاهل بیراهه است.
سؤال: چرا، عالم واقع بین است و جاهل اسیر ظواهر است و خیال پرور؟
پاسخ: اوّلا «علم» روشنایى و «جهل» تاریکى است(255) و طبیعى است کسى که روشنایى در اختیار دارد واقعیّات را دریابد و کسى که در تاریکى گام برمى دارد اسیر اوهام و خیالات شود. ثانیاً جاهل گرفتار هوى و هوس است، و هوى و هوس چشم حق بین انسان را کور مى کند. بدین جهت عالم واقع بین است و جاهل دچار اوهام و خیالات مى شود.