110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

99 - موادّ امتحانى بزرگان!

قال على (علیه السلام):
«ثَلاثٌ یُمْتَحَنُ بِها عُقُولُ الرِّجالِ: هُنَّ الْمالُ وَ الْوِلایَةُ وَ الْمُصیبَةُ»; «با سه چیز عقل انسان ها محک زده مى شود: ثروت، پست و مقام، مصیبت ها و مشکلات»(244).
شرح و تفسیر
خداوند متعال فلسفه و اساس خلقت انسان را آزمایش و امتحان از او بیان مى کند. بدین جهت دنیا به منزله جلسه بزرگ امتحان، و قیامت به مثابه زمان دادن کارنامه امتحان شوندگان مى باشد! بنابراین نباید دعا کرد که خدا ما را به امتحان و آزمایش مبتلا نکند; زیرا این دعا با هدف خلقت منافات دارد و دور از اجابت است، بلکه باید از خداوند خواست که با آزمایش هاى سخت و سنگین ما را آزمایش نکند، پروردگارا ما را به موادّى که نمره قبولى نمى آوریم امتحان ننما. آزمون هاى خداوند ابزار تکامل ها و پیشرفت هاست و موادّ خاصّى ندارد، ولى سه مادّه اى که در این حدیث بدان اشاره شده، از همه مهم تر است.
مادّه اوّل: مال و ثروت است، یکى از موادّ امتحانى که در این روایت بدان اشاره شده، ثروت هاى کلان است. تحصیل بیش از نیاز ثروت و مصرف نکردن آن بسان حمل مقدار زیادى موادّ غذایى توسّط کوهنورد حریصى است که فقط قصد دارد یک روز بالاى کوه بماند و بعد ناچار مى شود بقیّه را بالاى کوه بگذارد و برگردد! کسانى در این مادّه امتحانى قبولند که با داشتن مال و ثروت عقل خود را گم نکنند و هوش خود را از دست ندهند.
مادّه دوم: مصائب و مشکلات زندگى است، قبولى در این مادّه امتحانى صبر و تحمّل زیادى مى طلبد، که در این صورت مأجور هم خواهد بود. و اگر صبر و تحمّل نکند و جزع و فزع آغاز نماید نه تنها قبول نمى شود، که بار گناهانش سنگین تر مى گردد.
مادّه سوم: پست و مقام است، بسیارند افرادى که با به دست آوردن مقام، همه گذشته خود را به فراموشى مى سپارند و آلوده همه چیز مى شوند. انسان عاقل و باشخصیّت کسى است که هیچ امرى سبب نشود تا حقیقت ها را نبیند یا به فراموشى بسپارد. نمونه هاى فراوانى از این آزادمردان در طول تاریخ و در میان علما و دانشمندان بزرگ دینى دیده مى شود.

100 - میوه هاى هدایت

قال على (علیه السلام):
«مَنْ غَرَسَ اَشْجارَ التُّقى جَنى ثِمارَ الْهُدى»; «کسى که در وجود خویش نهال تقوى بکارد، میوه هاى هدایت را از آن به دست مى آورد»(245).
شرح و تفسیر
مضمون و محتواى روایت فوق، که ثمره و نتیجه تقوى در همین دنیاست، در آیات و روایات مختلفى مطرح شده است; ثمره تقوى در آیه شریفه 282 سوره بقره تعلیم و دانش الهى، و در آیه شریفه 29 سوره انفال دست یافتن به قدرت تمیز بین حق و باطل (فرقان) و در آیه دوم سوره بقره ثمره آن هدایت مطرح شده است. امّا آنچه در روایت فوق مطرح شده فقط ارتباط میان هدایت و تقوى است که هر چه تقوى بیش تر شود هدایت الهى بیش تر نصیب انسان مى گردد; زیرا قلب همچون آینه است، وقتى آینه غبارآلود شود حقایق را منعکس نمى کند، امّا اگر آینه دل را با قراردادن در مسیر نسیم تقوى از غبار گناه بزداییم، چهره حقیقت به خوبى در آن منعکس مى شود. بنابراین نور هدایت همواره در حال تابیدن است و لحظه اى قطع نمى گردد.
جمال یار ندارد حجاب و پرده اى *** غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد!
ضمناً از روایت فوق مى توان استفاده کرد که علاوه بر پیمودن راه معرفت از طریق جاده استدلال و فلسفه، مسیر دیگرى نیز وجود دارد. و آن، طریق عرفان اسلامى است که از راه شهود حاصل مى گردد. همان چیزى که در آیه 29 سوره انفال به آن اشاره شده است، که با تقوى و گام نهادن در جادّه وسیع عرفان اسلامى براى شخص متّقى قدرتى حاصل مى گردد که به راحتى حقّ و باطل و حقیقت و سراب را از یکدیگر تشخیص خواهد داد.
نکته دیگر این که تأثیر تقوى و هدایت دو طرفه است; یعنى همانطور که هر چه تقوى زیادتر شود هدایت فزونى مى یابد، هر چه هدایت هم بیش تر شود انسان به مراحل عالى ترى از تقوى دست مى یابد.
بنابراین باید سعى و تلاش نماییم تقوى الهى را در زندگى فردى و اجتماعى، در مسایل دینى و سیاسى و اقتصادى و ادارى و خلاصه تمام زوایاى زندگى خود پیاده کنیم، تا تمام امّت اسلامى میوه هاى هدایت الهى را از این درخت بارور و تنومند بچینند و از آن به نحو شایسته بهره مند گردند.

101 - نتیجه شناخت

قال على (علیه السلام):
«یَسیرُ الْمَعْرِفَةِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا»; «مقدار کمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنیا مى گردد»(246).
شرح و تفسیر
منظور از «معرفت» در روایت فوق، که باعث عدم وابستگى به دنیا مى شود و سبب مى گردد که انسان اسیر دنیا نگردد، چیست؟
براى پاسخ این سؤال باید به سه نکته توجّه کرد:
1ـ منظور از معرفت در این روایت معرفة الله است; یعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنیا زاهد مى شود، و هرگز اسیر دنیا نمى گردد. کسى که داراى معرفة الله است، مى داند که خدا دریاى کمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگیش کمتر از شبنم در مقابل بزرگ ترین اقیانوس هاست! بدون شک چنین انسانى اسیر دنیا نمى شود. کسى که به تعبیر حضرت على (علیه السلام)«فقط آفریدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غیر اوست در نظرش کوچک و صغیر است; «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ»(247) وابسته به دنیا نمى گردد. بر اساس همین جهان بینى است که آن حضرت دنیا را از آب بینى حیوانى بى ارزش تر مى شمارد!(248).
2ـ منظور معرفت و شناخت خود دنیا است; یعنى اگر آدمى دنیاى ناپایدار و بىوفا را بشناسد، دنیایى که ممکن است انسان را یک شبه از اوج ثروت و قدرت به نهایت فقر و نکبت تنزّل دهد، دنیایى که در یک لحظه امکان دارد سلامتى انسان را بگیرد، دنیایى که بر اثر یک حادثه ممکن است تمام دوستان و بستگان و نزدیکان انسان را به کام مرگ فرو ببرد، آیا به چنین دنیایى مى توان دل بست؟! پس وابستگان و اسیران دنیا، دنیا را نشناخته اند; زیرا اگر نسبت به ماهیّت دنیا معرفت و شناخت پیدا کنند، هر چند معرفت اندکى باشد، اسیر آن نمى گردند.
3ـ شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى گردد که وابسته به دنیا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قیمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به یک مقام ناپایدار یا اندکى از مال نمى فروشد. این متاع پرقیمتى که مى تواند برتر از فرشتگان باشد را نباید ارزان فروخت، آن را به کمتر از بهشت و رضوان الهى نباید فروخت. امّا کسى که نمى داند انسان خلیفة الله است و تمام فرشتگان در برابرش سجده کرده اند، خود را ارزان مى فروشد. همان طور که شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قیمت امکان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هیچ مانعى ندارد که هر سه تفسیر در معنى روایت جمع باشد; یعنى معرفت خداوند و دنیا و خود انسان باعث مى شود که آدمى به دنیا وابسته نگردد و خود را اسیر آن نکند.