110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

94 - محور ارزشى جامعه

قال على (علیه السلام):
«وَ لا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوى، وَ لا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْیا، وَ لا تَشیمُوا بارِقَها، وَ لا تَسْمَعُوا ناطِقَها، وَ لا تُجیبُوا ناعِقَها»; «کسى که تقوى او را بالا برده است شما او را پایین نیاورید، و کسى که دنیا او را بالا برده شما او را بالا نبرید، زرق و برق دنیا توجّه شما را جلب نکند، و به سخن آن کس که شما را به دنیا ترغیب مى کند گوش فرا ندهید، و به ندایش پاسخ نگویید»(236).
شرح و تفسیر
محور هر جامعه اى نظام ارزشى آن جامعه است و همان است که به جامعه شکل و جهت مى دهد. اگر محور ارزشى جامعه اى منافع مادّى باشد همه برنامه هاى آن جامعه بر همین محور دور مى زند; تعلیم و تربیت، ادارات و سازمان ها، کتاب ها و مطبوعات و رسانه ها، سینماها و مراکز هنرى، میادین ورزشى و دیگر برنامه هاى آن جامعه سمت و سوى منافع مادّى مى گیرد و بالعکس، اگر محور جامعه اى تقوى باشد، همه برنامه هاى آن جامعه رنگ و بوى تقوى مى گیرد و این جاست که سخن از کرامت انسان به طور جدّى مطرح مى گردد.
کار مهمّ پیامبران الهى ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ تعویض محورها بود. و کار عمده شیاطین و استکبار، تخریب محورهاى ارزشى است. بدین جهت آن ها سعى دارند به مردم تلقین کنند که اصل اساسى اقتصاد و منافع مادّى است، نه معنویّت و جهان آخرت!
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)به رسالت مبعوث مى شود و محورهاى ارزشى جامعه را عوض مى کند، محصولات جامعه نیز عوض مى شود. جامعه اى که تا قبل از آمدن اسلام به افراد پست و بى ارزشى چون ابوسفیان و ابوجهل مى بالید، محصولات جدیدى پیدا مى کند و به انسان هاى بى نظیر یا کم نظیرى همچون على (علیه السلام) و مقداد و ابوذر مى بالد.
روایت فوق، با اشاره به محور ارزشى اسلام، سفارش مى کند: کسانى که بر اساس ارزش هاى الهى و تقوى مورد لطف خداوند قرار گرفته و در جامعه جایگاه ممتازى پیدا کرده اند، این افراد را به بهانه هاى پوچ و واهى مادّى از جایگاه خود پایین نکشید و کسانى که بر اساس محورهاى ارزشى دنیاپرستان بناحق جایگاهى پیدا کرده اند، شما مرعوب زرق و برق مقام و موقعیّت آن ها قرار نگیرید و به تأیید و کمک آن ها نپردازید.
خلاصه این که: «محورهاى ارزشى خویش را با قاطعیّت حفظ کنید».

95 - مردم سه گروهند!

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ عَنّى ما اَقُولُ لَکَ، اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاة، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ کُلِّ ناعِق، یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریح، لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلى رُکْن وَ ثیق»; «اى کمیل! این دل ها همانند ظرف هاست; بهترین آن ها، ظرفى است که قدرت حفظ و نگهدارى و گنجایش بیش ترى داشته باشد، بنابراین آنچه براى تو مى گویم حفظ کن. مردم سه گروهند: اوّل علماى ربّانى، دوم دانش طلبانى که در راه نجات دنبال تحصیل علم هستند، و سوم احمقان بى سر و پا که دنبال هر صدایى مى روند (و پاى هر پرچمى سینه مى زنند) و با هر بادى حرکت مى کنند! همان ها که با نور علم روشن نشده اند و به ستون محکمى تکیه نکرده اند»(237).
شرح و تفسیر
محتواى این روایت مهمّ است; زیرا هر قدر فهم و درک مخاطب بالاتر باشد، گوینده حکیم و عالمى چون امیرمؤمنان (علیه السلام) مطالب والاترى بیان مى کند. و از آن جا که مخاطب در این حدیث کمیل بن زیاد است، که از اصحاب خاص و محرم أسرار آن حضرت مى باشد، روایت اهمیّت خاصّى دارد.
«یا کُمَیْلُ! اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُها اَوْعاها»; حضرت در اوّلین جمله دل هاى انسان ها را تشبیه به ظرف هایى کرده است، و روشن است که بهترین آن ها، ظرفى است که گنجایش بیش تر و قدرت حفظ و نگهدارى بهترى داشته باشد. بنابراین قلب و دلى بهترین دل ها است که گنجایش بیش ترى براى علم و معرفت داشته باشد.
از جمله آغازین حدیث نکته مهمّى روشن مى شود و آن این که: فیض خداوند همانند همه صفاتش بى نهایت و نامحدود است، پس چرا بهره انسان ها از فیض خدا متفاوت است؟
پاسخ این پرسش با دقّت در جمله اوّل حدیث، که قابلیّت ها متفاوت است، روشن مى شود. ظرف هایى که انسان ها براى جمع آورى معرفت و استفاده از فیض الهى آورده اند متفاوت مى باشد، بدین جهت بهره آن ها متفاوت است، باران رحمت الهى از آسمان بر همه سرزمین ها نازل مى شود، امّا بهره همه زمین ها یکسان نیست; بلکه هر زمینى به اندازه استعداد و وسعتش از باران بهره مى گیرد. پس همان گونه که این جا مشکل از ناحیه باران نیست، بلکه از ناحیه زمین هاست، آن جا هم مشکل از ناحیه فیض خداوند نیست، بلکه مشکل از ناحیه ظرفیّت ما انسان هاست. حضرت على (علیه السلام) پس از این که کمیل بن زیاد را به این نکته مهمّ توجّه مى دهد، مى فرماید:
«اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ»; مردم سه دسته اند; یعنى تمام انسان ها در یکى از این سه دسته جاى دارند و دسته چهارمى وجود ندارد، باید دقّت کنیم که در کدام دسته قرار داریم.
1ـ «فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ»; دسته اوّل علماى ربّانى هستند، دانشمندانى که کار تربیت مردم را بر عهده گرفته اند و همچون خورشید تابان با نور علم خویش به تربیت نفوس مى پردازند، نه عالمى که خاموش است و در گوشه اى خزیده است; آرى، عالمى که در وسط جامعه و قلب اجتماع به هدایت خلق مى پردازد. اگر جزء این گروه باشیم چه افتخارى از آن بالاتر، که انسان بر جایگاه پیامبران تکیه زند!.
2ـ «وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاة»; دسته دوم دانش طلبانى هستند که در برابر دانشمندان زانو بر زمین زده اند، تا با استفاده از نور علم آن ها نجات یابند. تفاوت گروه اوّل و دوم همانند تفاوت ماه و خورشید است! خورشید خود منبع تولید نور است; امّا ماه نور تولید نمى کند، ولى از نور خورشید استفاده مى کند و آن را منعکس مى نماید تا دیگران هم استفاده کنند. کسانى که در این گروه هستند نیز انسان هاى خوشبختى هستند و مى توانند با سعى و تلاش در زمره گروه اوّل قرار گیرند و به تربیت انسان هاى آماده بپردازند.
3ـ «وَ هَمَجٌ رَعاعٌ»; دسته سوم از مردم ـ که متأسّفانه تعداد آن ها کم نیست ـ افراد احمق، نادان، بى هدف و بى برنامه هستند، که نه خود داراى نور هدایت هستند و نه از نور هادیان جامعه استفاده مى کنند! حضرت برخلاف دو گروه اوّل که به بیان جمله کوتاهى درباره آن ها قناعت کرد، به شرح حال این گروه مى پردازد و چهره آن ها را کاملا روشن مى نماید، بدین جهت چهار ویژگى آن ها را به شرح زیر بیان مى کند:
الف) «اَتْباعُ کُلِّ ناعِق»; این ها استقلال فکرى ندارند و به دنبال هر صدایى حرکت مى کنند، امروز پاى پرچم این گروه سینه مى زنند و فردا که این گروه در موقعیّت بدى قرار گیرند بر ضدّ آن ها شعار سر مى دهند! دلخوش کردن به حمایت و طرفدارى چنین انسان هایى کمال سادگى است. نه زنده باد گفتن آن ها مایه تقویت است و نه مرده باد گفتنشان مایه تزلزل و ضعف مى باشد.
ب) «یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریح»; انسان هاى ضعیف الاراده اى که جزء دسته سوم هستند از خود وزنى ندارند. بدین جهت قادر بر حفظ خود در برابر طوفان هاى اجتماعى نمى باشند، بلکه به همراه هر بادى از هر سویى به حرکت درمى آیند، و حتّى نسیمى آن ها را از جا مى کند و به همراه خود مى برد!
ج) «لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ»; این گروه از نور علم هادیان جامعه بهره اى نبرده اند، در ظلمت و تاریکى بسر مى برند. این جمله در حقیقت علّت بدبختى و مشکلات این گروه است. این افراد چون از نور هدایت مربیّان دلسوز جامعه استفاده نکرده اند، انسان هاى ضعیف الاراده و بىوزنى شده اند و نه تنها خود در جامعه سرگردان و حیران هستند، بلکه مایه خطر و ضرر براى سایر مردم نیز محسوب مى گردند.
د) «وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلى رُکْن وَ ثیق»; این جمله دلیل دیگرى براى بىوزنى گروه سوم است، از آن جا که این گروه تکیه گاهى در جامعه ندارند، یعنى نه خود تکیه گاه هستند و نه به تکیه گاه محکم و مطمئنّى پناه برده اند، بدین جهت با کوچک ترین نسیمى حرکت مى کنند و لحظه به لحظه تغییر جهت مى دهند و رنگ عوض مى کنند.
آفرین و هزاران آفرین و درود بى انتها بر گوینده این سخنان پرارزش! حال باید لحظه اى با خود خلوت کنیم و انگشت تفکّر بر پیشانى نهیم، تا ببینیم که در کدام گروه هستیم. اگر در گروه اوّل یا دوم هستیم خدا را بر این نعمت بزرگ شکر گوییم و اگر خداى ناکرده در زمره گروه سوم هستیم، هر چه زودتر به فکر اصلاح خویش برآییم، که فردا دیر است!.

96 - مشکلات نعمت!

قال على (علیه السلام):
«مَنْ حَسُنَتْ بِهِ الظُّنُونُ، رَمَقَتْهُ الرِّجالُ بِالْعُیُونِ»; «هنگامى که انسان (مشمول نعمت هاى الهى مى شود و) افراد به او خوشبین شوند، مورد حسادت حسودان واقع مى شود»(238).
شرح و تفسیر
توجّه به چند نکته در مورد حدیث فوق لازم است:
1ـ «رَمَقَ» به معناى نظر کردن است، و به شخص بیدار «رامِقْ» مى گویند. این که گفته مى شود: «فلان کس هنوز رمقى داشت» یعنى نظر مى کرد. ولى به هر حال در این جا کنایه از حسادت یا کنجکاوى است. معناى روایت این است که چنین شخصى که توجّه مردم به او جلب شده و نعمت هاى الهى به سویش سرازیر گشته و در جامعه شخصیّتى برجسته پیدا کرده، مورد حسادت حسودان نیز واقع مى شود و باید خود را براى این مطلب آماده کند، یعنى تحمّل کارشکنى هاى حسودان را داشته باشد.
این مطلب در واقع اشاره به سخن دیگرى از مولى امیرمؤمنان (علیه السلام)است که فرمود: «لا تَنالُونَ مِنْها نِعْمَةً اِلاّ بِفِراقِ اُخْرى»; انسان به نعمتى از دنیا نمى رسد، مگر این که نعمت دیگرى را از دست مى دهد(239). زیرا نعمت هاى دنیا قابل جمع نیستند. در این جا هم مشمول نعمت هاى الهى شدن با رهایى از چنگال حسودان قابل جمع نیست، پس باید آماده تحمّل این مطلب بود; زیرا دامنه توقّعات مردم نسبت به چنین کسى به طور طبیعى گسترش پیدا مى کند، و نباید از این نظر ناراحت شود. 2ـ شخصى که مورد حُسن ظنّ مردم است و دیده ها به سوى او جلب شده تمام اعمالش زیر ذرّه بین مى رود و مردم در کوچک ترین کردار و گفتار او دقّت مى کنند و این امر وظیفه او را سنگین تر و مسؤولیّتش را فزون تر مى سازد بنابراین باید مراقب سخنان و اعمال خویش باشد، تا بهانه اى به دست مخالفان و حسودان ندهد.