110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

92 - مؤمنان واقعى!

قال على (علیه السلام):
«اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللهُ، لا یَظْلِمُ الاَْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاَْصْدِقاءِ، النّاسُ مِنْهُ فى رَاحَة، وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب ...»; «مؤمن در مقابل حوادث سخت و تکان دهنده ثابت و استوار، و به هنگام ناخوش آیندها محکم و پا برجاست، در برابر بلاها صبور و پرتحمّل، در مقابل نعمت ها شاکر و سپاس گزار، و به آنچه خداوند روزى اش ساخته قانع است. مؤمن به دشمنانش نیز تعدّى نمى کند، و بار خود را بر دوش دوستانش نمى گذارد، مردم از او در آرامش اند، (هر چند) جان و تنش در زحمت باشد»(233).
شرح و تفسیر
احادیث فراوانى در مورد ویژگى هاى افراد باایمان وارد شده، که هر کدام از یک زاویه شخصیّت مؤمن را بیان مى کند. در روایت فوق نُه صفت از صفات مؤمنان واقعى بیان شده، که قسمتى از آن اخلاق فردى مؤمن را بیان مى کند و بخشى دیگر مربوط به اخلاق جمعى و نوع برخورد او با اجتماع است. در آغاز اشاره اى به صفات فردى او دارد:
1 و 2ـ «اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه»: «هزاهز» از ماده «هَزَّ» به معنى حوادث تکان دهنده است، و این کلمه مفهوم وسیعى دارد. این حوادث تکان دهنده، گاه مصائب، گاه حملات دشمن، گاه بیمارى هاى صعب العلاج، و گاه زلزله ها و طوفان هاى سخت و طاقت فرساست. مؤمن در مقابل تمام این حوادث استوار و ثابت قدم و همچون کوه مى باشد، مؤمن به کمک ایمانش در مقابل طوفان ها، خود را گم نمى کند و دست پاچه نمى شود، بلکه باوقار، طوفان ها را از سر مى گذراند.
3ـ «صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء»; به هنگام بلاء و حوادث دردناک، که دامنگیر هر انسانى مى شود، بى تابى و بى قرارى نمى کند، جزع و فزع نمى نماید، بلکه صبر را پیشه خویش مى سازد، تا از امتحان الهى سرافراز بیرون آید.
4ـ «شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء»; مؤمن همان گونه که مصیبت و نقمت کاسه صبرش را لبریز نمى کند و او را از خود بى خود نمى سازد، فزونى نعمت نیز او را از یاد خدا، یعنى صاحب اصلى این نعمت ها، غافل نمى کند; بلکه به هنگام راحتى هم به یاد خداست و شکر نعمت هایش را مى گذارد. مؤمن نه تنها در زبان و گفتار شاکر نعمت هاى الهى است، بلکه در عمل هم چنین است; یعنى نعمت هاى الهى را فقط در مسیر رضاى پروردگار صرف مى کند.
5ـ «قانِعٌ بِما رَزَقَهُ الله»; مؤمن به آنچه دارد قانع است، و ثمره قناعت آرامش است. بدین جهت با یک زندگى ساده به آرامش مى رسد، امّا افرادى هستند که با داشتن کاخ ها و ثروت ها کمترین آرامشى ندارند.
در ذیل روایت به چهار ویژگى اجتماعى آن ها اشاره مى فرماید: ستم آن ها به کسى نمى رسد، حتّى به دشمنان آن ها، و بر دوستان خود تحمیل نمى کنند، عادت به فراافکنى مشکلات ندارند، لذا همه مردم از دست آن ها در راحتند، هر چند خودشان در مشکل باشند.
خداوندا ما را یارى کن که مصداق بارز این صفات والا باشیم.

93 - مجازات شش گروه به خاطر شش خصلت!

قال على (علیه السلام):
«اِنَّ اللهَ یُعَذِّبُ سِتَةً بِسِتَة: الْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّةِ، وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ، وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ، وَ التُّجّارَ بِالْخیانَةِ، وَ اَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»; «خداوند شش گروه را به خاطر شش عمل (یا صفت) مجازات مى نماید: عرب ها را به خاطر تعصّب (نابجا)، و کدخدایان را به خاطر کبر و غرور، و زمامداران را به خاطر ظلم و ستم، و فقیهان را به خاطر حسادت، و بازرگانان را به خاطر خیانت (در اموال مردم)، و روستاییان (جاهل) را به خاطر جهل و نادانى»(234).
شرح و تفسیر
به توضیحى کوتاه پیرامون هر یک از گروه هاى ششگانه فوق توجّه کنید:
1ـ «اَلْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّةِ»; عرب هاى متعصّب را به خاطر صفت زشت تعصّب در برابر حق مجازات مى کند، عصبیّتى که مانع قبول حق و حقیقت مى شود و بسان پرده اى از مشاهده واقعیّت ها جلوگیرى مى کند!.
2ـ «وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ; «دهقان» مفرد «دهاقین» به معنى «دهبان» و «کدخدا» و «خان» است و در واقع معرّب دهگان (به معنى صاحب ده یا رئیس ده) مى باشد(235). به هر حال خداوند «کدخدا» و «خان» را به خاطر غرور و تکبّرى که دارد مجازات مى نماید. برخى از خوانین آن قدر مغرور و متکبّر هستند که به رعیّت و مردم خود همانند حیواناتشان نگاه مى کنند و کمترین ارزشى براى آن ها قائل نیستند!.
3ـ «وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ»; سومین دسته اى که در این روایت به آن ها اشاره شده، زمامداران و حکمرانان بر مردم هستند. عامل مجازات و عذاب این گروه، ظلم و جورى است که بر مردم تحت فرمان خود روا مى دارند.
4ـ «وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ»; حسادت نیز یکى از عوامل عذاب الهى است و این صفت زشت و رذیله اخلاقى عامل عذاب علما و فقها و دانشمندان حسود است. فقهایى که با کمک گرفتن از حسادت مى خواهند مقام و منزلت دیگران را زایل کنند، گرفتار عذاب الهى مى شوند!.
5ـ «وَ التُّجّارَ بِالْخیانَةِ»; خداوند بازرگانان را به خاطر خیانت در اموال مردم عذاب مى نماید. کم فروشى، غشّ در معامله، نپرداختن طلب طلبکاران، احتکار و مانند آن، نوعى خیانت است.
6ـ «وَ اَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»; روستاییان نیز بر اثر جهل و نادانى و بى اطّلاعى از معارف دینى مشمول مجازات مى شوند. کسى که قدرت بر تحقیق و پرسش دارد و به دنبال آن نمى رود و در جهل مى ماند جهل عذر او نمى شود، بلکه چنین جهلى عامل عذابش مى گردد.
نکات سه گانه
1ـ بدون شک هر کس مبتلا به این افعال و صفات شود، مشمول عذاب خداوند مى گردد; هر چند در زمره یکى از گروه هاى فوق نباشد. یعنى انسان حسود مجازات دارد هر چند جزء «فقها» نباشد، همان گونه که شخص متکبّر طعم تلخ عذاب الهى را خواهد چشید هر چند «کدخدا» یا «خان» نباشد، همچنین نسبت به بقیّه صفات.
با توجّه به مطلب فوق این سؤال مطرح مى شود که: چرا هر یک از صفات فوق به طایفه خاصّى نسبت داده شده، در حالى که مبتلا شدن به هر یک از این صفات براى هر گروه و شخصى امکان پذیر است؟
در جواب این سؤال توجّه به این نکته لازم است که هر گروهى یک نقطه آسیب پذیرى دارد، که لغزش او در آن نقطه شدیدتر است. روایت فوق در واقع نقطه آسیب پذیرى هر یک از جمعیّت هاى شش گانه را بیان کرده است.
به عبارت دیگر، بعضى در مقابل برخى گناهان بیمه اند; مثل این که هرگز قمار نمى زند و یا لب به شراب آلوده نمى کند، ولى در مورد برخى دیگر از گناهان کاملا در خطر و لغزش قرار دارد. این روایت به گناهان نوع دوم پرداخته است.
2ـ اصول و ریشه هاى بدبختى انسان ها همان شش صفتى است که در روایت بالا به آن اشاره شد. اگر این صفات از جامعه بشریّت رخت بربندد و روزى تعصّب و تکبّر و ظلم و حسادت و خیانت و جهالت ریشه کن گردد، قطعاً چنان دنیایى همچون بهشت خواهد بود. به امید آن روز!.

94 - محور ارزشى جامعه

قال على (علیه السلام):
«وَ لا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوى، وَ لا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْیا، وَ لا تَشیمُوا بارِقَها، وَ لا تَسْمَعُوا ناطِقَها، وَ لا تُجیبُوا ناعِقَها»; «کسى که تقوى او را بالا برده است شما او را پایین نیاورید، و کسى که دنیا او را بالا برده شما او را بالا نبرید، زرق و برق دنیا توجّه شما را جلب نکند، و به سخن آن کس که شما را به دنیا ترغیب مى کند گوش فرا ندهید، و به ندایش پاسخ نگویید»(236).
شرح و تفسیر
محور هر جامعه اى نظام ارزشى آن جامعه است و همان است که به جامعه شکل و جهت مى دهد. اگر محور ارزشى جامعه اى منافع مادّى باشد همه برنامه هاى آن جامعه بر همین محور دور مى زند; تعلیم و تربیت، ادارات و سازمان ها، کتاب ها و مطبوعات و رسانه ها، سینماها و مراکز هنرى، میادین ورزشى و دیگر برنامه هاى آن جامعه سمت و سوى منافع مادّى مى گیرد و بالعکس، اگر محور جامعه اى تقوى باشد، همه برنامه هاى آن جامعه رنگ و بوى تقوى مى گیرد و این جاست که سخن از کرامت انسان به طور جدّى مطرح مى گردد.
کار مهمّ پیامبران الهى ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ تعویض محورها بود. و کار عمده شیاطین و استکبار، تخریب محورهاى ارزشى است. بدین جهت آن ها سعى دارند به مردم تلقین کنند که اصل اساسى اقتصاد و منافع مادّى است، نه معنویّت و جهان آخرت!
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)به رسالت مبعوث مى شود و محورهاى ارزشى جامعه را عوض مى کند، محصولات جامعه نیز عوض مى شود. جامعه اى که تا قبل از آمدن اسلام به افراد پست و بى ارزشى چون ابوسفیان و ابوجهل مى بالید، محصولات جدیدى پیدا مى کند و به انسان هاى بى نظیر یا کم نظیرى همچون على (علیه السلام) و مقداد و ابوذر مى بالد.
روایت فوق، با اشاره به محور ارزشى اسلام، سفارش مى کند: کسانى که بر اساس ارزش هاى الهى و تقوى مورد لطف خداوند قرار گرفته و در جامعه جایگاه ممتازى پیدا کرده اند، این افراد را به بهانه هاى پوچ و واهى مادّى از جایگاه خود پایین نکشید و کسانى که بر اساس محورهاى ارزشى دنیاپرستان بناحق جایگاهى پیدا کرده اند، شما مرعوب زرق و برق مقام و موقعیّت آن ها قرار نگیرید و به تأیید و کمک آن ها نپردازید.
خلاصه این که: «محورهاى ارزشى خویش را با قاطعیّت حفظ کنید».