110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

90 - لباس تقوى

قال على (علیه السلام):
«فَاِنَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیائِه، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوى، وَ دِرْعُ اللهِ الْحَصینَةُ»; «بى شک جهاد درى از درهاى بهشت است، که خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است، جهاد لباس تقوى و زره مستحکم خداست»(231).
شرح و تفسیر
تقوى در این حدیث پرمعنى به لباس تشبیه شده است. امیرمؤمنان على (علیه السلام) در حقیقت با این جمله، به آیه 26 سوره اعراف اشاره دارد; آن جا که خداوند متعال مى فرماید:
(یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاساً یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشاً وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ); «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى پوشاند و مایه زینت شماست; امّا لباس تقوى بهتر است. این ها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر نعمت هاى او شوند».
خداوند متعال در این آیه شریفه بر بندگان خویش به خاطر لباس منّت مى گذارد و تعبیر «أنْزَلْنا» در مورد لباس جالب است، سرّ آن این است که خداوند آب را از آسمان نازل مى کند، حیوانات آن را مى نوشند و گیاهان مورد نیاز آن ها مى روید و تغذیه مى کنند. سپس بر بدن آن ها پشم و مو مى روید و انسان ها با آن پشم و موها براى خویش لباس تهیّه مى کنند. البتّه مى توان گفت که در تعبیراتى مانند «أنزلنا» لازم نیست که همیشه یک عُلوّ مکانى مثل عُلوّ آسمان نسبت به زمین باشد; بلکه علوّ مقامى هم کافى است. چرا که خداوند مکان خاصّى ندارد.
بنابراین چون خداوند متعال لباس را به انسان ارزانى داشته، تعبیر به «انزلنا» شده است; هر چند لباس در روى زمین آماده شده باشد.
نقش لباس
لباس سه نقش اساسى دارد:
1ـ جنبه حفاظت دارد; زیرا جلوى آسیب هاى خارجى را مى گیرد.
2ـ ساتر العیوب است و از آشکار شدن عیوب انسان جلوگیرى مى نماید.
3ـ باعث زینت و احترام انسان مى شود; زیرا انسان برهنه شبیه به حیوانات است و لهذا مى توان لباس را تابلوى شخصیّت انسان دانست و بسیارى از صفات اخلاقى انسان را روى این تابلو مى توان قرائت کرد. از تابلوى لباس به راحتى مى توان پى برد که صاحب آن کم حوصله است یا پرحوصله؟ منظّم است، یا نامنظّم؟ تند است، یا ملایم؟ با خانواده اش مشکل دارد، یا ندارد؟
خلاصه این که لباس این سه هدف را دنبال مى کند و اگر نگاهى به لباس هایى که اکنون پوشیده مى شود، مخصوصاً آنچه برخى از جوانان و زنان مى پوشند، بیندازیم متوجّه خواهیم شد که متأسّفانه پاره اى از آن ها هدف هاى اصلى لباس خود را فراموش کرده اند!
به هر حال تقوى نیز لباسى است که این سه هدف را دنبال مى کند:
اوّلا: تقوى از روح انسان محافظت مى کند و او را از لغزش هاى اخلاقى حفظ مى کند; لغزش هاى اخلاقى که نه تنها روح او را مجروح، بلکه کرامت انسانى او را نابود مى کند!.
ثانیاً: تقوى عیوب اخلاقى انسان را مى پوشاند و مانع بروز آن مى گردد.
و ثالثاً: تقوى زینت و نشانه شخصیّت است، انسان متّقى حتّى در نزد انسان هاى بى تقوى محترم است.
تقوى تنها یک لباس عادى و معمولى نیست، بلکه به عنوان لباس جنگ هم مى تواند مورد استفاده قرار گیرد. و از آن جا که جهاد یک رویداد دائمى زندگى انسان است، مخصوصاً در بُعد جهاد اصغر و مبارزه با نفس، نیاز به این لباس دائمى و همیشگى است.
بنابراین باید همواره از این لباس رزم سود جست، تا انسان را از آفات و خطرات حفظ کند و عیوب او را بپوشاند و زینت مناسبى برایش باشد.

91 - مؤمن آینه مؤمن است

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! اَلْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ، لاَِنَّهُ یَتَأَمَّلُهُ فَیَسُدُّ فاقَتَهُ وَ یُجْمِلُ حالَتَهُ»; «اى کمیل! مؤمن آینه سایر مؤمنان است، زیرا (براى او دو کار انجام مى دهد)، 1 ـ نقاط ضعف او را برطرف مى سازد و 2 ـ نقاط قوّتش را بیش تر مى کند»(232).
شرح و تفسیر
امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایت مذکور به دو خدمت از مهمّ ترین خدمات متعدّدى که یک آینه انجام مى دهد اشاره فرموده است، ولى این دو، ویژگى هایى دارد که در این جا به پنج مورد آن اشاره مى شود:
1ـ آینه عیب و حُسن، نقطه ضعف و قوّت، بدى و خوبى افراد را بدون سر و صدا و جار و جنجال به آن ها نشان مى دهد. بدون این که دیگران، حتّى کسانى که در کنار آینه هستند، متوجّه شوند این کار را انجام مى دهد و آبروى شخص را نمى برد.
2ـ آینه صاف خوبى و بدى را به همان اندازه اى که هست نشان مى دهد، نه کمتر و نه زیادتر. جناحى نیز عمل نمى کند، که عیوب دوستانش را کوچک جلوه دهد و خوبى هاى آن ها را بزرگ و در مورد دیگران بالعکس عمل کند.
3ـ آینه عیب انسان را بیان مى نماید، ولى هرگز او را ملامت و سرزنش نمى کند و انسان را نزد دیگران تحقیر و کوچک نمى نماید.
4ـ بیان حُسن و عیب کسى که در مقابل آینه قرار مى گیرد همیشگى است و آینه از این کار خسته نمى شود، نه مانند بعضى افراد که اگر خسته نباشد، سرحال باشد، گرفتارى نداشته باشد، به فکر معایب و محاسن دوستش مى باشد و گرنه گویا چشم ها را برهم مى گذارد و هیچ نمى بیند.
5ـ انسان هر چه به آینه نزدیک تر شود عیب و حسن خود را بهتر متوجّه مى شود، البتّه به شرط این که آینه مقابل او چهار صفت داشته باشد:
الف) باید نور و روشنایى در آن بیفتد و گرنه نمى تواند کارى کند.
ب) گرد و غبار و زنگار نداشته باشد، بلکه باید تمیز و صاف باشد.
ج) آینه نباید کج و معوج باشد، بلکه باید صاف و شفّاف باشد.
د) کسى که به آینه نگاه مى کند باید چشم بینا داشته باشد، آینه تنها در صورتى قابل استفاده است که بیننده آن چشم بینا داشته باشد.
با توجّه به ویژگى هاى پنج گانه آینه، و این که مؤمن به آینه تشبیه شده است، شخص مؤمن نیز باید داراى این اوصاف باشد. ولى متأسّفانه بعضى، فقط عیوب دیگران را مى بینند و چشمانشان را به روى خوبى ها بسته اند. بدین جهت طرف مقابل هم حرف او را نمى پذیرد.
ما باید به هنگام تذکّر و امر به معروف، محاسن را قبل از معایب بیان کنیم، تا صاحب عیب بپذیرد و در صدد رفع آن برآید. بعضى دیگر، عیوب مردم را در أنظار دیگران مطرح مى کنند و آن ها را تحقیر و سرزنش مى نمایند. برخى، هر چه به دوست خود نزدیک تر مى شوند، کمتر عیوب او را متذکّر مى شوند. و آخرین سخن این که مؤمن علاوه بر این که براى تک تک مؤمنین آینه است، باید براى کلّ جامعه هم آینه اى با شرایط چهارگانه بالا باشد. همان گونه که رسانه ها، مطبوعات، روزنامه ها، کتاب ها و مانند آن نیز مى توانند آینه هاى عمومى خوبى باشند; مشروط بر این که آنچه راهست بگویند، نه آنچه را دوست دارند.

92 - مؤمنان واقعى!

قال على (علیه السلام):
«اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللهُ، لا یَظْلِمُ الاَْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاَْصْدِقاءِ، النّاسُ مِنْهُ فى رَاحَة، وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب ...»; «مؤمن در مقابل حوادث سخت و تکان دهنده ثابت و استوار، و به هنگام ناخوش آیندها محکم و پا برجاست، در برابر بلاها صبور و پرتحمّل، در مقابل نعمت ها شاکر و سپاس گزار، و به آنچه خداوند روزى اش ساخته قانع است. مؤمن به دشمنانش نیز تعدّى نمى کند، و بار خود را بر دوش دوستانش نمى گذارد، مردم از او در آرامش اند، (هر چند) جان و تنش در زحمت باشد»(233).
شرح و تفسیر
احادیث فراوانى در مورد ویژگى هاى افراد باایمان وارد شده، که هر کدام از یک زاویه شخصیّت مؤمن را بیان مى کند. در روایت فوق نُه صفت از صفات مؤمنان واقعى بیان شده، که قسمتى از آن اخلاق فردى مؤمن را بیان مى کند و بخشى دیگر مربوط به اخلاق جمعى و نوع برخورد او با اجتماع است. در آغاز اشاره اى به صفات فردى او دارد:
1 و 2ـ «اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه»: «هزاهز» از ماده «هَزَّ» به معنى حوادث تکان دهنده است، و این کلمه مفهوم وسیعى دارد. این حوادث تکان دهنده، گاه مصائب، گاه حملات دشمن، گاه بیمارى هاى صعب العلاج، و گاه زلزله ها و طوفان هاى سخت و طاقت فرساست. مؤمن در مقابل تمام این حوادث استوار و ثابت قدم و همچون کوه مى باشد، مؤمن به کمک ایمانش در مقابل طوفان ها، خود را گم نمى کند و دست پاچه نمى شود، بلکه باوقار، طوفان ها را از سر مى گذراند.
3ـ «صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء»; به هنگام بلاء و حوادث دردناک، که دامنگیر هر انسانى مى شود، بى تابى و بى قرارى نمى کند، جزع و فزع نمى نماید، بلکه صبر را پیشه خویش مى سازد، تا از امتحان الهى سرافراز بیرون آید.
4ـ «شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء»; مؤمن همان گونه که مصیبت و نقمت کاسه صبرش را لبریز نمى کند و او را از خود بى خود نمى سازد، فزونى نعمت نیز او را از یاد خدا، یعنى صاحب اصلى این نعمت ها، غافل نمى کند; بلکه به هنگام راحتى هم به یاد خداست و شکر نعمت هایش را مى گذارد. مؤمن نه تنها در زبان و گفتار شاکر نعمت هاى الهى است، بلکه در عمل هم چنین است; یعنى نعمت هاى الهى را فقط در مسیر رضاى پروردگار صرف مى کند.
5ـ «قانِعٌ بِما رَزَقَهُ الله»; مؤمن به آنچه دارد قانع است، و ثمره قناعت آرامش است. بدین جهت با یک زندگى ساده به آرامش مى رسد، امّا افرادى هستند که با داشتن کاخ ها و ثروت ها کمترین آرامشى ندارند.
در ذیل روایت به چهار ویژگى اجتماعى آن ها اشاره مى فرماید: ستم آن ها به کسى نمى رسد، حتّى به دشمنان آن ها، و بر دوستان خود تحمیل نمى کنند، عادت به فراافکنى مشکلات ندارند، لذا همه مردم از دست آن ها در راحتند، هر چند خودشان در مشکل باشند.
خداوندا ما را یارى کن که مصداق بارز این صفات والا باشیم.