110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

84 - قرآن و بى نیازى

قال على (علیه السلام):
«وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ لَیْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَة، وَ لا لاَِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً»; «آگاه باشید! هیچ کس با داشتن قرآن نیازمند نخواهد بود! و هیچ کس بدون قرآن بى نیاز نخواهد بود!»(218).
شرح و تفسیر
حضرت على (علیه السلام) در نهج البلاغه مطالب گوناگون و بحث هاى فراوانى پیرامون قرآن بیان کرده است. یکى از زیباترین آن ها، سخن فوق است. معناى این روایت این است که تمام نیازهاى بشر در قرآن وجود دارد; نیازهاى اجتماعى، فردى، اخلاقى، اقتصادى، نظامى و مانند آن. بدین جهت اگر قرآن را داشته باشید و به آن عمل کنید هرگز نیازمند نخواهید بود و اگر قرآن را رها کنید، هر چند همه چیز داشته باشید، هرگز بى نیاز نخواهید بود.
نه تنها کلّ قرآن انسان را بى نیاز مى کند، بلکه گاه یک آیه قرآن براى تمام عمر انسان کافى است و مى تواند سرمشق خوب و مناسبى براى سراسر زندگى او باشد. همان گونه که آیه آخر سوره زلزال بر تمام زندگانى آن عرب بیابانى نورافشانى کرد.
توضیح این که: مرد عربى(219) خدمت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) رسید و عرض کرد: اى پیامبر خدا! به من قرآن بیاموز.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)یکى از اصحابش را فراخواند و به او دستور داد که به آن مرد عرب تعلیم قرآن کند.
صحابى رسول الله (صلى الله علیه وآله) سوره «زلزال» را به مرد عرب تعلیم داد. وقتى عرب بیابانى سوره زلزال را فراگرفت، از جاى برخواست تا با پیامبر (صلى الله علیه وآله)خداحافظى کند و برود. همگان متعجّب شدند!.
حضرت فرمود: کجا مى روى؟
مرد عرب عرض کرد: یا رسول الله! دو آیه آخر این سوره (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَهُ)(220) براى تمام عمر من کافى است!
پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: «او را به حال خود بگذارید، که مرد فقیهى شد!»(221).
آرى اگر کسى معتقد باشد که فرداى قیامت کمترین و کوچک ترین اعمال و گفتار او در مقابلش مجسّم مى شود و باید پاسخگوى آن باشد، همین عقیده او را در تمام زندگى از خطاها و لغزش ها حفظ و به نیکى ها دعوت مى کند.
آرى با داشتن قرآن و عمل کردن به آن نیازى وجود نخواهد داشت و بدون قرآن، هر چند تمام امکانات فراهم باشد، انسان نیازمند خواهدبود.
برخى تصوّر مى کنند غربى هاى دورافتاده از معارف الهى و داراى تمام امکانات مادّى، انسان هاى خوشبختى هستند. در حالى که در مهد تمدّن غرب، یعنى آمریکا، اساسى ترین نیاز بشر، یعنى امنیّت، وجود ندارد! به گونه اى که رفت و آمد در شب در بسیارى از شهرها خطرناک است! همان گونه که تردّد در روز، اگر پول قابل توجّهى همراه انسان باشد، خالى از خطرات مهمّ نخواهد بود; چرا که به قول یکى از دانشمندان فرانسوى تمام ارزش هاى آمریکایى در دلار خلاصه مى شود و همه چیز فداى آن مى گردد، دلار معبود آن هاست! کودکان آن ها در مدارس به روى معلّم و هم کلاسى هاى خود اسلحه مى کشند و بارها اتّفاق افتاده که آن ها را کشته اند، موادّ مخدّر و مراکز فساد در آن جا غوغا مى کند، هر چند صنایع آن ها دنیا را پر کرده است.
به هر حال ما مسلمانان باید قدر این عطیّه و نعمت بى بدیل الهى را بدانیم و آن را پاس بداریم و در فهم و درک مضامین آیات نورانى آن تلاش کنیم و سپس براى عمل به این نسخه شفابخش دامن همّت به کمر زنیم و دیگران را نیز نسبت به عمل به آن تشویق کنیم.

85 - قلعه تسخیرناپذیر تقوى

قال على (علیه السلام):
«فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللهِ، فَاِنَّ لَها حَبْلا وَثیقاً عُرْوَتُهُ، وَمَعْقِلا مَنیعاً ذِرْوَتُهُ»; «(اى مسلمانان!) تقوى را پیشه خود سازید، و به آن چنگ بزنید; زیرا تقوى ریسمانى استوار، و دستگیره اى محکم، و پناهگاهى مطمئن است»(222).
شرح و تفسیر
امیرمؤمنان على (علیه السلام) در این فراز از خطبه خود دو تشبیه براى تقوى بیان فرموده است:
در جمله اوّل تقوى را به ریسمانى تشبیه کرده که دستگیره آن محکم است، چنین تشبیهى براى قرآن مجید نیز بیان شده است(223).
این تشبیه ممکن است اشاره به یکى از دو چیز باشد:
1ـ دنیا مانند چاهى است که مردم در اعماق آن هستند، در چنین وضعیّتى ریسمان محکمى لازم است تا مردم با تمسّک به آن، از چاه نجات یابند. حضرت على (علیه السلام)تقوى را به منزله ریسمانى معرّفى کرده است که انسان مى تواند به وسیله آن از چاه هواى نفس و جهان مادّه رهایى یابد.
2ـ کوهنوردانى که مى خواهند از درّه هاى خطرناک عبور کنند، معمولا یک طناب طولانى همراه دارند و همه آن ها به آن طناب متّصل هستند تا اگر یکى لغزید، بقیّه او را نگهدارند و احتمال این که همه آن ها بلغزند بسیار کم است، بنابراین اگر یک نفر بلغزد سقوط نمى کند، چون به آن ریسمان متّصل است.
شاید آیه شریفه (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ)(224) نیز اشاره به همین مطلب باشد، که وقتى همه راهیان قلّه سعادت به ریسمان الهى چنگ زدند و به آن متّصل شدند، اگر بعضى لغزش هایى داشته باشند، دیگران او را از سقوط حفظ مى کنند.
در تشبیه دوم، تقوى به قلّه اى تشبیه شده که خارج از دسترس دشمن است. انسان متّقى برفراز چنین قلّه تسخیرناپذیرى قرار دارد.
آرى با تمسّک به ریسمان تقواى الهى مى توان از چاه مخوف هواى نفس خارج شد و به قلّه کمال و سعادت صعود کرد و از دسترس دشمن در پناهگاهى مطمئن قرار گرفت.

86 - قلعه نفوذناپذیر!

قال على (علیه السلام):
«اِعْلَمُوا عِبادَ الله، اِنَّ التَّقْوى دارُ حِصْن عَزیز، وَ الْفُجُورَ دارُ حِصْن ذَلیل، ... اَلا وَ بِالتَّقْوى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطایا، وَ بِالْیَقینِ تُدْرَکُ الْغایَةُ الْقُصوى»; «اى بندگان خدا! بدانید که تقوى قلعه اى محکم و نیرومند است، امّا بدکارى و گناه حصارى است سست و بى دفاع ... آگاه باشید که با تقوى مى توان ریشه گناهان را برید و با یقین به برترین درجه مقصود نائل شد»(225).
شرح و تفسیر
انسان در این دنیا مورد هجوم انواع آفات و بلاهاست، هم از نظر جسمانى و هم از نظر روحى. خداوند متعال یک نوع ابزار دفاعى در جسم انسان قرار داده که میکروب ها را دفع مى کند و اگر این نیروى دفاعى نبود انسان عمر چندانى نمى کرد. بیمارى ایدز، که متأسّفانه ارمغان عصر ماست، نیروى دفاعى جسم انسان را از بین مى برد و گلبول هاى سفید را نابود مى سازد.
خداوند در مسایل روحى و اخلاقى نیز یک نیروى دفاعى آفریده که جلوى بیمارى ها را مى گیرد و آن تقوى است; آدم بى تقوى مانند مبتلایان به ایدز مى باشد! از روایت فوق، علاوه بر تشبیه زیبایى، که شرح آن گذشت، دو نکته دیگر روشن مى شود:
نخست معلوم مى گردد که تقوى همان نیروى دفاعى درونى است. تقوى همان عدالت است، و عدالت همان تقوى است، تقوى اگر به مراحل بالا برسد همان عصمت است.
نکته دوم این که بهترین راه مبارزه با تهاجم فرهنگى دشمنان اسلام، تقوى است. ما براى حفظ سلامت جسم نمى توانیم تمام جامعه را از میکروب ها پاک کنیم، امّا مى توانیم نیروى دفاعى بدن را تقویت کنیم. در مورد روح نیز چنین است که هر چند نمى توان تمام جامعه را از همه صفات رذیله و تهاجم ضد ارزشى دشمن پاک کرد، امّا مى توان تقوى را در درون تقویت نمود. و با نیروى تقوى با آن مقابله کرد.