110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

81 - فرق عاقل و جاهل

قال على (علیه السلام):
«اَلْعاقِلُ عَدُوُّ لَذَّتِه وَ الْجاهِلُ عَبْدُ شَهْوَتِه»; «انسان عاقل دشمن هوس ها و شهوات خویش است، ولى شخص نادان اسیر و بنده شهوات خود مى باشد»(209).
شرح و تفسیر
امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات زنده عقل اوست(210). و گرنه از نظر جسمانى بسیار ضعیف و آسیب پذیر و نیازمند است، به گونه اى که بخشى از علم طب را از حیوانات فراگرفته است! بعضى از حیوانات به هنگام بیمارى از گیاهان خاصّى استفاده مى کنند و درمان مى شوند. انسان از این حیوانات راه درمان برخى بیمارى ها را فرا گرفته است! تحمّل انسان در برابر آفات طبیعى و مشکلات بسیار کمتر از حیوانات است. به هر حال امتیاز انسان به عقل اوست، عقلى که او را حاکم مطلق بر جهان کرده است.
ولى سؤالى که در این جا مطرح مى باشد این است که عقل چیست؟
از دیدگاه مادّى ها عقل چیزى است که انسان را با کمترین زحمت به بیش ترین منافع برساند! امّا از دیدگاه خداپرستان عقل چیزى است که موجب جلب رضاى خداوند شود و انسان را به سعادت برساند!(211).
حضرت على (علیه السلام)در تفسیر عقل مى فرماید: «عاقل کسى است که مخالف و دشمن هواپرستى باشد و بى عقل و نادان کسى است که اسیر خواسته هاى دل خویشتن است». منظور از «لذّت» در این روایت «هواپرستى» است و گرنه اسلام نه تنها با «لذّت» مخالف نیست(212)، بلکه دستور داده است که هر روز بخشى از وقت انسان صرف سرگرمى هاى سالم شود، تا براى باقى مانده روز توان انجام کارها را داشته باشد. بنابراین مراد از لذّت در این حدیث هوى و هوس هاى نامشروع است.
جمله بعدى روایت که تصریح به کلمه «شهوت» دارد شاهد خوبى بر این مدّعا است، طبق این روایت شریف دنیاى امروز، که غرق در هوى و هوس، شهوات جنسى، موادّ مخدّر، فحشا، فساد، تبعیض و بى عدالتى و مانند آن است، دنیاى عاقلى محسوب نمى گردد.
پروردگارا! ما را از اسارت شهوات و بندگى هوى و هوس ها برهان!.

82 - فلسفه مهمّ حجّ

قال على (علیه السلام):
«وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرامِ، الَّذى جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلاَْنامِ، یَرِدُونَهُ وُرُودَ الاَْنْعامِ، وَ یَأْلَهُونَ اِلَیْهِ وُلُوهَ الْحَمامِ ... وَ تَشبَّهُوا بِمَلائِکَتِهِ الْمُطیفینَ بِعَرْشِه»;
«خداوند حجّ خانه اش را واجب کرده و آن (خانه ساده و پر رمز و راز) را مرکز توجّه و اقبال مردم قرار داده است. مشتاقانِ (قرب پروردگار) بسانِ تشنه کامانى که به آب گاه مى روند (در کنار این چشمه فیض الهى آرام مى گیرند و) از آن بهره مى برند و مسلمانان همانند کبوتران (که به آشیانه خویش بازمى گردند) به این خانه پناه مى برند ... و شبیه فرشتگانى هستند که در بر گرد عرش الهى در طوافند»(213).
شرح و تفسیر
حجّ از مهمّ ترین عبادات و داراى ابعاد مختلفى است، که هر کدام از دیگرى مهم تر مى باشد. یکى از ابعاد حجّ بُعد اخلاقى آن مى باشد که مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در عبارت فوق به آن پرداخته است:
تعابیرى زیباتر از تعبیرات فوق در مورد حجّ تصوّر نمى شود; کعبه چشمه جوشان فیض الهى، کعبه پناهگاه مطمئن مسلمانان در برابر حوادث و مشکلات سخت، و بالاخره کعبه بسان عرش الهى است، که مطاف فرشتگان مقرّب پروردگار مى باشد. بنابراین حجّ باید مرکز و پناهگاه مسلمانان در برابر طوفان ها و حوادث و بلاها و مشکلات باشد، حجّ باید تشنه کامان را سیراب گرداند. امّا امروزه دو خطر براى از بین بردن روح حجّ احساس مى شود، که توجّه به آن لازم و ضرورى است:
1ـ توجّه بیش از حدّ به زرق و برق هاى مادّى سفر حجّ، و مکّه و مدینه را به عنوان بازارى براى عرضه کالاها یا خرید کالاى مورد نظر شناختن، و با این قصد به آن جا سفر کردن، یکى از خطراتى است که فلسفه حجّ را تهدید مى کند. متأسّفانه تمام همّ و غمّ جمعى از زوّار از زمان ورود، تا هنگام خروج، تهیّه سوغاتى است. در حالى که فلسفه حجّ این است که انسان ها را براى مدّت زمان کوتاهى از زندگى مادّى جدا کند و وارد أبعاد معنوى آن نماید. امّا این جاذبه هاى کاذب اقتصادى، و توجّه بیش از حدّ به مسأله سوغاتى باعث مى شود که در همان لاک مادّى خویش باقى بمانند.
2ـ برخى دیگر به عنوان یک سفر تفریحى به حجّ نگاه مى کنند، بدین جهت همواره در فکر تهیّه بهترین هتل ها، بهترین غذاها، بهترین وسیله هاى سوارى، و سایر امکانات بهتر هستند و خلاصه تنها به مظاهر مادّى حجّ توجّه دارند. این خطر دیگرى است که حجّ را تهدید مى کند.
انقلاب اسلامى در سایه دین زنده مى ماند. به همین جهت مخالفین و معاندین انقلاب سعى دارند جنبه هاى دینى را کم رنگ یا میان تهى کنند. بنابراین مسلمانان وظیفه دارند دعاهاى کمیل، ندبه، زیارت هاى عاشورا و مانند آن، اعتکاف، نمازهاى جمعه و جماعت، عبادات اجتماعى همچون حجّ و عمره را با شکوه هر چه بیش تر انجام دهند، تا دشمنان در این توطئه نیز با سرافکندگى و شکست عقب نشینى کنند.

83 - قرآن بهار دل ها

قال على (علیه السلام):
«وَ فیهِ رَبیعُ الْقَلْبِ، وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ، وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَیْرُهُ»; «بهار دل ها و چشمه هاى دانش در قرآن است و براى قلب و فکر جلایى جز قرآن نتوان یافت»(214).
شرح و تفسیر
جملات سه گانه فوق بسیار بلند و پرمحتوى است، مخصوصاً اگر توجّه داشته باشیم که کسى این جملات زیبا را در توصیف قرآن مجید گفته، که در دامان قرآن پرورش یافته، و از ابتدا شروع وحى بر پیامبر (صلى الله علیه وآله)تا انقطاع آن در کنار خاتم الانبیا و در خدمت قرآن بوده، و یکى از نویسندگان وحى شمرده مى شود. خلاصه، گوینده این سخن کسى است که قرآن را باید از او آموخت! زیرا شاگردان او، مانند ابن عباس، مفسّران بزرگ قرآن هستند، تا چه رسد به آن حضرتش.
با توجّه به این مقدّمه کوتاه، نگاه کنجکاوانه اى به جملات سه گانه بالا مى کنیم:
1ـ «وَ فیهِ رَبیعُ الْقَلْبِ»(215) در فصل بهار تمام گیاهان زنده، گل ها خندان، درختان با طراوات، جنگل ها و بیابان ها سرسبز، میوه ها آماده چیدن و خلاصه تمام طبیعت زنده، زیبا و پرشکوه و خرّم و باطراوت است. هنگامى که نسیم قرآن بر قلب ها مىوزد بهار دل ها شروع مى شود. گل هاى اخلاق و صفات زیبا شکوفه مى کند، درختان پربار تواضع و صبر و استقامت به بار مى نشیند، و یخ هاى وجود انسان، که بر اثر گناه به وجود آمده، کم کم آب مى شود، و آثار باقى مانده زمستان که بوى مرگ و نابودى مى دهد به تدریج از بین مى رود. و روشن است که هر چه بیش تر در خدمت قرآن باشیم، بهار قلب هایمان پرشکوه تر و پربارتر خواهد شد.
2ـ «وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ»، «ینابیع» جمع «ینبوع» به معناى «چشمه» است; نه یک چشمه بلکه چشمه هاى فراوان علم و دانش در قرآن مجید وجود دارد. بدین جهت است که معتقدیم هر چقدر با قرآن مجید کار شود و در آن اندیشه و تدبّر گردد، مفاهیم تازه و مطالب جدیدى از آن استخراج مى شود و دلیل بر این مطلب وجود نکات نو و مفاهیم جدید در کتاب هاى تفسیرى جدید، نسبت به کتب تفسیرى قدیم است.
علاّمه بلخى، یکى از علماء افغانستان، که چهارده سال از عمرش را در زندان هاى حکومت هاى سلطنتى افغانستان بسر برد، گفت: «در طول این مدّت موفّق شدم بیش از هزار مرتبه قرآن مجید را ختم کنم! هر بار که قرآن را مى خواندم به مطالب جدیدى مى رسیدم که در مرتبه قبل نرسیده بودم» و به یقین اگر باز هم تکرار مى شد، مطالب تازه ترى مکشوف مى گشت.
ما تفسیر نمونه را در طول پانزده سال به صورت مرتّب و بىوقفه نوشتیم و هفت سال هم نوشتن دوره اوّل تفسیر پیام قرآن طول کشید، جمعاً بیست و دو سال کار مستمر با قرآن داشتیم، به گونه اى که این کار در سفر و حضر، در تبعید و خانه ادامه داشت و در هیچ شرایطى تعطیل نمى شد. ولى اکنون که قرآن را مطالعه مى کنم، باز به مطالب جدیدى دست مى یابم و آن ها را یادداشت نموده تا ان شاء الله در آینده منتشر سازم. آرى سرچشمه هاى جوشان علوم در قرآن مجید است.
3ـ «وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَیْرُهُ» هرگاه احساس کردى قلبت بر اثر گناه، یا غفلت از خدا، یا دور ماندن از حق و مانند آن، زنگار گرفته، قرآن را باز کن و آیاتش را تلاوت نما و در آن تدبّر کن، تا قلبت را صیقل و جلا دهد!.
على (علیه السلام) اهل مبالغه و گزافه گویى نیست. تعبیرات سه گانه فوق حقایق انکارناپذیرى در مورد قرآن است، و لهذا در روایت دیگرى مى خوانیم:
«کسى که قرآن ـ با توصیف هایى که ذکر شد ـ دارد همه چیز دارد، و کسى که قرآن ندارد هیچ چیز ندارد; لَیْسَ عَلى أَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَة، وَ لا لاَِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً»(216).
با توجّه به این مطالب نباید لحظه اى در عمل به قرآن تردید و سستى کنیم، تا مبادا دیگران در عمل به قرآن از ما پیشى بجویند و نگرانى حضرت على (علیه السلام) در بستر بیمارى و در آخرین لحظات عمرش، که فرمود: «مبادا دیگران در عمل به قرآن بر شما سبقت بگیرند»(217) تحقّق یابد!.