110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

77 - على از زبان خودش!

قال على (علیه السلام):
«اِنَّما مَثَلى بَیْنَکُمْ کَمَثَلِ السِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ، یَسْتَضىءُ بِهِ مَنْ وَ لَجَها»; «مَثَل من در بین شما، مثل چراغ پر نورى در تاریکى است، تنها کسانى از آن بهره مى برند که در شعاع نور آن باشند»(193).
شرح و تفسیر
در کلمات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و ائمّه طاهرین (علیهم السلام) تعبیراتى دیده مى شود که گاه ناآگاهان تصوّر مى کنند که این سخنان خودستایى و تعریف از خویشتن است. در حالى که بین خودستایى و معرّفى کردن خویش تفاوت روشنى وجود دارد.
گاه شما شخصى را کاملا مى شناسید، ولى او بر اثر خودخواهى و غرور به ستایش از خود مى پردازد، این کار خودستایى و مذموم است. ولى گاهى از اوقات شما آن شخص را نمى شناسید و او خود را معرّفى مى کند، رشته تخصّصى اش را بیان مى کند، تا بهتر بتوان از او بهره برد. این، خودستایى نیست و مذموم نمى باشد. آنچه درباره معصومین (علیهم السلام)نقل شده از قبیل قسم دوم است; نه اوّل.
حضرت على (علیه السلام) علاوه بر روایت فوق در موارد دیگرى نیز به معرّفى خود پرداخته است(194); مثلا در روایتى مى خوانیم که آن حضرت خطاب به کمیل بن زیاد، در حالى که به سینه اش اشاره مى کرد، فرمود:
«اِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً; در سینه ام علم فراوانى وجود دارد. اگر افراد لایقى مى یافتم به آن ها تعلیم مى دادم»(195).
یا در روایت دیگرى مى فرماید: «اَیُّهَا النّاسُ سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى فَلاََنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّى بِطُرُقِ الاَْرْضِ; اى مردم! پیش از این که مرا از دست بدهید آنچه مى خواهید از من بپرسید که من به راه هاى آسمان از راه هاى زمین آشناترم»(196).
و بالاخره در روایت فوق مى فرماید: «من در میان شما به منزله چراغ پر نورى هستم که در تاریکى مى درخشد، و کسانى مى توانند از نور این چراغ استفاده کنند که وارد فضاى این چراغ شوند».
این روایت اشاره به نکته مهمّى دارد، که در روایات دیگر و برخى از آیات قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته و آن نکته این است:
ترقّى و تکامل همواره بر دو پایه استوار است: 1ـ فاعلیّت فاعل. 2ـ قابلیّت قابل.
اگر بهترین امکانات پیشرفت و ترقّى وجود داشته باشد، امّا کسانى از آن استفاده کنند که قابلیّت ندارند هیچ فایده اى ندارد، از خورشید نورانى تر سراغ نداریم، امّا شخص نابینا نمى تواند از خورشید استفاده کند، چون قابلیّت ندارد. اگر بهترین آب ها را با بذرهاى اصلاح شده و باغبان هاى لایق و باران هاى پى در پى، در زمین شوره زار هدایت کنیم، بهره اى نمى گیریم; چون زمین شوره زار قابلیّت بهره بردارى ندارد.
اشخاص زیادى تا پایان عمر در کنار انبیاء بودند، ولى کافر مردند; چون قابلیّت دریافت نور هدایت را نداشتند. در اوّلین آیه سوره بقره مى خوانیم که قرآن مجید هدایت گر افراد باتقوى است، نه همه مردم; یعنى براى کسانى که قابلیّت هدایت را دارند هدایت گر است.
در ضمن قابلیّت ها متفاوت است و هرکس به اندازه قابلیّت خود از فیض خدایى استفاده مى کند. قرآن مجید نیز مى فرماید:
(أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا); «هر درّه اى به اندازه ظرفیّت خود آب ذخیره مى کند»(197).
سؤال: قابلیّت ها را چگونه افزایش دهیم؟
پاسخ: قابلیّت ها دو بخش هستند: بخشى از آن ها ذاتى است، و بخشى دیگر اکتسابى. قسم اوّل قابل افزایش نیست، امّا قسم دوم را مى توان با توبه و تقوى و مداومت بر یاد خداوند، کنار زدن حجاب ها، شرکت در مجالس علم و معرفت، مطالعات مفید، انتخاب دوست مناسب، محیط خوب و مانند آن افزایش داد.

78 - عید چه روزى است؟

قال على (علیه السلام):
«کُلُّ یَوْم لایُعْصَى اللهُ فیهِ فَهُوَ عیدٌ»; «هر روزى که در آن، معصیت و نافرمانى خداوند نشود عید است»(198).
شرح و تفسیر
عید دو رقم است: عید «تشریعى» و عید «تکوینى».
امّا عیدهاى تکوینى نوعى بازگشت به جهان طبیعت است، مانند عید نوروز که یک عید کاملا طبیعى است.
با توجّه به توضیح بالا، حضرت على (علیه السلام) هر روزى را که انسان موفّق شود بر هواى نفس خویش غلبه کند و از اطاعت ابلیس و شیطان روى برتابد و دشمن بزرگ خویش را دشمن بگیرد و در یک کلمه عصیان نکند، آن روز را عید مى داند.
با توجّه به این روایت و توضیحاتى که گذشت، عید نوروز مى تواند یک عید باشد، ولى نه به عنوان یک عید تشریعى. و روایاتى که در این زمینه وارد شده روایات معتبرى نیست(199).
عید نوروز جنبه هاى مثبت و منفى متعدّدى دارد، جنبه هاى مثبت آن نظافت، صله رحم، کمک به اقشار ضعیف و کم در آمد و مانند آن است. و جنبه هاى منفى آن، مراسم خرافى چهارشنبه سورى، سیزده بدر، تشریفات کمرشکن، چشم و هم چشمى، مسافرت هاى گناه آلود، شکستن مرز محرمیّت ها و امثال آن مى باشد. حال اگر به جنبه هاى مثبت آن پرداخته شود و از جنبه هاى منفى آن اجتناب گردد، طبق روایت فوق عید نوروز طبیعى، عید تشریعى هم مى شود و اگر خداى ناکرده بر عکس شود، از منظر حضرت على (علیه السلام)چنین روزى عید نخواهد بود.
جالب این که اسلام در برخورد با این آداب و رسومى که مردم به آن اعتقاد داشته اند سعى کرده با هدایت آن به سمت جهات مثبت، یا تفسیرى نو از آن، جنبه هاى منفى آن را از بین ببرد; مثلا این سخن که «فلان زن بدقدم است!» را اسلام به شکل خاصّى تفسیر و از آن استفاده کرده است. در روایتى مى خوانیم: «مِنْ بَرَکَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُوْمِها کَثْرَةُ مَهْرِها; زنانى خوش قدم هستند که مهریّه اى سبک داشته باشند و زنانى بدقدم هستند که مهریه آنها سنگین باشد»(200) و این نکته جالبى است در بر خورد با آداب و رسوم دیگران!.

79 - غافلان بى خبر!

قال على (علیه السلام):
«کَمْ مِنْ غافِل یَنْسَجُ ثَوْباً لِیَلْبِسَهُ وَ اِنَّما هُوَ کَفَنُهُ، وَ یَبْنى بَیْتاً لِیَسْکُنَهُ وَ اِنَّما هُوَ مَوْضِعُ قَبْرِه»; «چه بسیار غافلانى که لباسى براى پوشیدن تهیّه مى کنند، امّا همان لباس کفن آن ها مى شود! و خانه اى براى سکونت مى سازند و آن خانه قبر آن ها مى گردد»(201).
شرح و تفسیر
سؤال: غفلت نعمت است، یا بلا؟
پاسخ: غفلت از جهتى از نعمت هاى الهى است; زیرا زندگى بدون غفلت امکان پذیر نیست! خانواده اى که نوجوان عزیز خویش را از دست مى دهد را تصوّر کنید، اگر آن سوز و گداز روزهاى اوّل مرگ فرزند خود را در روزهاى بعد هم داشته باشند، بزودى خود آن ها هم از بین خواهند رفت، ولى تدریجاً پرده هاى غفلت به عنوان یک نعمت الهى بر روى این مصیبت مى افتد و کم کم آن را به فراموشى مى سپارند. همچنین در مشکلات دیگر، مثل بىوفایى ها، خیانت ها، ضرر و زیان ها، شکست ها و مانند آن غفلت به کمک انسان مى آید. امام صادق (علیه السلام) در توحید مفضّل(202) به این معنى اشاره فرموده است.
البتّه اگر همین نعمت الهى از حدّ اعتدال خارج شود، تبدیل به یک بلا مى شود; نسیم یک نعمت است; زیرا هوا را جابجا مى کند، مسمومیّت ها را از بین مى برد، گل ها را بارور و میوه ها را به ثمر مى نشاند، امّا اگر از اعتدال خارج شود و تبدیل به طوفان گردد، مصیبت بزرگى مى شود. بنابراین نسیم در حدّ اعتدال نعمت و خارج از آن حد، بلا است.
غفلت نیز چنین است، اگر انسان از پایان زندگى، از مرگ، از خداوند، از معاد غافل شود، بدبخت مى گردد و گاهى ضررهاى غیرقابل جبران مى بیند; مثل این که تا آخرین لحظات زندگى غافل باشد و با مرگ از خواب غفلت بیدار شود، که دیگر وقتى براى جبران باقى نمى ماند.
راه هاى مبارزه با غفلت
اولیاء الله براى از بین بردن این غفلت ها به مردم هشدار مى دادند، یکى از هشدارها و راه هاى مبارزه با غفلت یادآورى مرگ است، این که گفته شده است: «هر شب وصیّت نامه خود را زیر سر داشته باشید»(203)، به منظور رسیدن به همین هدف است. امام على (علیه السلام) در حدیث فوق به دنبال همین مطلب است و مى خواهد با یادآورى مرگ، غافلان را هوشیار سازد. طبق این روایت آن حضرت مى فرماید: «غافل پارچه اى آماده پوشیدن مى کند تا در این دنیا عیش و نوش کند، بى خبر از این که همین پارچه کفن او مى گردد!». مخصوصاً در عصر و زمان ما که مرگ بسیار رایج و ساده گردیده است. شخص غافل خانه اى مى سازد و از هر طریقى هزینه آن را تأمین مى کند تا در آن زندگى نماید، غافل از این که همان خانه مقبره و محلّ دفن او مى گردد! در قبرستان شهرهاى بزرگ قبرهاى زیادى از پیش توسّط گورکن ها آماده مى شود، چه بسا خود این گورکن ها بمیرند و در قبرى که براى دیگران کنده اند دفن شوند!
نتیجه این که غفلت در حدّ طبیعى آن نعمت و اگر از اعتدال خارج شود تبدیل به بلا مى گردد.