110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

76 - على از زبان على (علیه السلام)

قال على (علیه السلام):
«اَللهُ قَدْ اَعْطانى مِنَ الْعَقْلِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى جَمیعِ حُمَقاءِ الدُّنْیا وَ مَجانینِها لَصارُوا بِه عُقَلاءَ، وَ مِنَ الْقُوَّةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى جَمیعِ ضُعَفاءِ الدُّنْیا لَصارُوا بِه اَقْوِیاءَ، وَ مِنَ الشُّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى جَمیع جُبَناءِ الدُّنْیا لَصارُوا بِه شَجْعاناً»;
«خداوند به من آن قدر عقل داده که اگر بین تمام بى عقل هاى دنیا تقسیم کنند، همه آن ها عاقل مى شوند; و آن قدر به من نیرو و توان داده که اگر بین تمام ضعیفان دنیا تقسیم کنند، همه آن ها توانمند مى گردند; و آن قدر به من شجاعت داده که اگر بین تمام ترسوهاى دنیا تقسیم کنند، همه آن ها شجاع مى شوند!».
شرح و تفسیر
هنگامى که دشمنان اسلام در ماجراى «لیلة المبیت» به خانه پیامبر (صلى الله علیه وآله) هجوم بردند و حضرت على (علیه السلام) را در رختخواب پیامبر (صلى الله علیه وآله)یافتند، عدّه اى گفتند: «على را بکشیم!» ابوجهل با لحن گستاخانه اى گفت: «این جوان بیچاره را رها کنید، محمّد او را فریب داده است!» على (علیه السلام) در پاسخ ابوجهل جملات مهمّ بالا را بیان فرمود، تا آن ها بدانند با چه کسى رو به رو هستند و آنچه مى گویند سراسر اشتباه است.
با توجّه به این که حضرت على (علیه السلام) خودستایى نمى کند و اهل گزافه و مبالغه گویى هم نمى باشد، مى فهمیم که وجود او مجموعه اى از عقل و علم و شجاعت است، به اندازه یک جهان; یعنى خداوند یک دنیا را در یک انسان جمع کرده است.
مطلب دیگر این که على (علیه السلام) در سخت ترین لحظات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)را تنها نگذاشت. صحنه هاى خطرناک در طول عمر پر برکت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) کم نبوده است، ولى در سه مورد خطر به اوج خود رسید و على در تمام این سه مورد نقش حیاتى داشت. 1ـ لیلة المبیت. 2ـ جنگ اُحد. 3ـ جنگ خندق.
پس از پایان یافتن جنگ اُحد، وقتى على با بدنى مجروح و خون آلود خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) رسید، عرض کرد: «هنگامى که گرما گرم دفاع از شما بودم و همانند پروانه اى بر گرد شمع وجودتان مى چرخیدم، ضربات فراوانى بر من وارد شد. که شانزده ضربه آن سنگین بود، به گونه اى که چهار بار نقش بر زمین شدم، هر بار که زمین مى خوردم شخص والایى مى آمد و زیر بغلم را مى گرفت و مرا بلند مى کرد و مى گفت: از پیامبر (صلى الله علیه وآله)دفاع کن! یا رسول الله این شخص که بود؟».
پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: بشارت باد بر تو! آن شخص جبرییل امین، امین وحى خداوند بود!»(191).
در جنگ خندق، که داستان مبارزه على (علیه السلام) و عمر بن عبدود بسیار مشهور است، پیامبر (صلى الله علیه وآله) ارزش مبارزه آن حضرت را در آن روز از عبادت تمام جن و انس بالاتر و والاتر مى شمرد، چرا که هیچ کس آمادگى مقابله با «عمرو بن عبدود» را نداشت و او بود که با شکست «عمرو»، یعنى بزرگ ترین قهرمان دشمن، لرزه بر اندام آن ها انداخت(192). آرى على (علیه السلام)در سخت ترین لحظات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) را ترک نکرد و یار و یاور او بود.
ما به این على (علیه السلام)، که امام اوّل ما شیعیان است، افتخار مى کنیم. امّا آیا فقط افتخار، به فضایل آن حضرت کافى است، و هیچ وظیفه اى در قبال آن نداریم؟ حقیقت این است که فضایل آن حضرت براى ما ایجاد مسؤولیّت مى کند و ما باید از صفات والاى او بهره بگیریم و لااقل پرتوى از آن را در وجود خویش پیاده کنیم.

77 - على از زبان خودش!

قال على (علیه السلام):
«اِنَّما مَثَلى بَیْنَکُمْ کَمَثَلِ السِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ، یَسْتَضىءُ بِهِ مَنْ وَ لَجَها»; «مَثَل من در بین شما، مثل چراغ پر نورى در تاریکى است، تنها کسانى از آن بهره مى برند که در شعاع نور آن باشند»(193).
شرح و تفسیر
در کلمات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و ائمّه طاهرین (علیهم السلام) تعبیراتى دیده مى شود که گاه ناآگاهان تصوّر مى کنند که این سخنان خودستایى و تعریف از خویشتن است. در حالى که بین خودستایى و معرّفى کردن خویش تفاوت روشنى وجود دارد.
گاه شما شخصى را کاملا مى شناسید، ولى او بر اثر خودخواهى و غرور به ستایش از خود مى پردازد، این کار خودستایى و مذموم است. ولى گاهى از اوقات شما آن شخص را نمى شناسید و او خود را معرّفى مى کند، رشته تخصّصى اش را بیان مى کند، تا بهتر بتوان از او بهره برد. این، خودستایى نیست و مذموم نمى باشد. آنچه درباره معصومین (علیهم السلام)نقل شده از قبیل قسم دوم است; نه اوّل.
حضرت على (علیه السلام) علاوه بر روایت فوق در موارد دیگرى نیز به معرّفى خود پرداخته است(194); مثلا در روایتى مى خوانیم که آن حضرت خطاب به کمیل بن زیاد، در حالى که به سینه اش اشاره مى کرد، فرمود:
«اِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً; در سینه ام علم فراوانى وجود دارد. اگر افراد لایقى مى یافتم به آن ها تعلیم مى دادم»(195).
یا در روایت دیگرى مى فرماید: «اَیُّهَا النّاسُ سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى فَلاََنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّى بِطُرُقِ الاَْرْضِ; اى مردم! پیش از این که مرا از دست بدهید آنچه مى خواهید از من بپرسید که من به راه هاى آسمان از راه هاى زمین آشناترم»(196).
و بالاخره در روایت فوق مى فرماید: «من در میان شما به منزله چراغ پر نورى هستم که در تاریکى مى درخشد، و کسانى مى توانند از نور این چراغ استفاده کنند که وارد فضاى این چراغ شوند».
این روایت اشاره به نکته مهمّى دارد، که در روایات دیگر و برخى از آیات قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته و آن نکته این است:
ترقّى و تکامل همواره بر دو پایه استوار است: 1ـ فاعلیّت فاعل. 2ـ قابلیّت قابل.
اگر بهترین امکانات پیشرفت و ترقّى وجود داشته باشد، امّا کسانى از آن استفاده کنند که قابلیّت ندارند هیچ فایده اى ندارد، از خورشید نورانى تر سراغ نداریم، امّا شخص نابینا نمى تواند از خورشید استفاده کند، چون قابلیّت ندارد. اگر بهترین آب ها را با بذرهاى اصلاح شده و باغبان هاى لایق و باران هاى پى در پى، در زمین شوره زار هدایت کنیم، بهره اى نمى گیریم; چون زمین شوره زار قابلیّت بهره بردارى ندارد.
اشخاص زیادى تا پایان عمر در کنار انبیاء بودند، ولى کافر مردند; چون قابلیّت دریافت نور هدایت را نداشتند. در اوّلین آیه سوره بقره مى خوانیم که قرآن مجید هدایت گر افراد باتقوى است، نه همه مردم; یعنى براى کسانى که قابلیّت هدایت را دارند هدایت گر است.
در ضمن قابلیّت ها متفاوت است و هرکس به اندازه قابلیّت خود از فیض خدایى استفاده مى کند. قرآن مجید نیز مى فرماید:
(أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا); «هر درّه اى به اندازه ظرفیّت خود آب ذخیره مى کند»(197).
سؤال: قابلیّت ها را چگونه افزایش دهیم؟
پاسخ: قابلیّت ها دو بخش هستند: بخشى از آن ها ذاتى است، و بخشى دیگر اکتسابى. قسم اوّل قابل افزایش نیست، امّا قسم دوم را مى توان با توبه و تقوى و مداومت بر یاد خداوند، کنار زدن حجاب ها، شرکت در مجالس علم و معرفت، مطالعات مفید، انتخاب دوست مناسب، محیط خوب و مانند آن افزایش داد.

78 - عید چه روزى است؟

قال على (علیه السلام):
«کُلُّ یَوْم لایُعْصَى اللهُ فیهِ فَهُوَ عیدٌ»; «هر روزى که در آن، معصیت و نافرمانى خداوند نشود عید است»(198).
شرح و تفسیر
عید دو رقم است: عید «تشریعى» و عید «تکوینى».
امّا عیدهاى تکوینى نوعى بازگشت به جهان طبیعت است، مانند عید نوروز که یک عید کاملا طبیعى است.
با توجّه به توضیح بالا، حضرت على (علیه السلام) هر روزى را که انسان موفّق شود بر هواى نفس خویش غلبه کند و از اطاعت ابلیس و شیطان روى برتابد و دشمن بزرگ خویش را دشمن بگیرد و در یک کلمه عصیان نکند، آن روز را عید مى داند.
با توجّه به این روایت و توضیحاتى که گذشت، عید نوروز مى تواند یک عید باشد، ولى نه به عنوان یک عید تشریعى. و روایاتى که در این زمینه وارد شده روایات معتبرى نیست(199).
عید نوروز جنبه هاى مثبت و منفى متعدّدى دارد، جنبه هاى مثبت آن نظافت، صله رحم، کمک به اقشار ضعیف و کم در آمد و مانند آن است. و جنبه هاى منفى آن، مراسم خرافى چهارشنبه سورى، سیزده بدر، تشریفات کمرشکن، چشم و هم چشمى، مسافرت هاى گناه آلود، شکستن مرز محرمیّت ها و امثال آن مى باشد. حال اگر به جنبه هاى مثبت آن پرداخته شود و از جنبه هاى منفى آن اجتناب گردد، طبق روایت فوق عید نوروز طبیعى، عید تشریعى هم مى شود و اگر خداى ناکرده بر عکس شود، از منظر حضرت على (علیه السلام)چنین روزى عید نخواهد بود.
جالب این که اسلام در برخورد با این آداب و رسومى که مردم به آن اعتقاد داشته اند سعى کرده با هدایت آن به سمت جهات مثبت، یا تفسیرى نو از آن، جنبه هاى منفى آن را از بین ببرد; مثلا این سخن که «فلان زن بدقدم است!» را اسلام به شکل خاصّى تفسیر و از آن استفاده کرده است. در روایتى مى خوانیم: «مِنْ بَرَکَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُوْمِها کَثْرَةُ مَهْرِها; زنانى خوش قدم هستند که مهریّه اى سبک داشته باشند و زنانى بدقدم هستند که مهریه آنها سنگین باشد»(200) و این نکته جالبى است در بر خورد با آداب و رسوم دیگران!.