110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

73 - عقل هاى اسیر شهوت!

قال على (علیه السلام):
«وَ کَمْ مِنْ عَقْل اَسیر تَحْتَ هَوى اَمیر»; «چه بسیار هوى و هوس هایى که عقل ها را تحت سلطه خود در آورده و آن ها را اسیر کرده است»(186).
شرح و تفسیر
در وجود هر انسانى دو نیرو وجود دارد:
1ـ نیروى عقل، که باید بر تمام اعضاء و نیروها و احساسات انسان امیر باشد.
2ـ تمایلات و شهوات نفسانى، که باید ابزار اجرایى عقل باشند و تحت فرمان او.
اگر هر یک از این دو نیرو در جاى خود به کار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد به انجام مى رسد، و انسان حقیقتاً خلیفه خداوند مى شود. امّا اگر برعکس شد، و هوى و هوس فرماندهى را در دست گرفت و عقل به عنوان ابزارى در اختیار آن قرار گرفت و اسیر تمایلات شهوانى شد، چنین انسانى از مسیر حق منحرف مى گردد و این انحراف ممکن است آن قدر زیاد شود و چنین انسانى به قدرى از صراط مستقیم دور گردد، که مانند چهارپایان بلکه پست تر از آن ها شود!(187)
آرى اگر عقل، که به منزله پدر پر تجربه اى در یک خانواده است، اسیر تمایلات و بى بندوبارى هاى جوان هاى خام و بى تجربه و مالامال از شهوات گردد، چنین خانواده اى از هیچ خطرى در امان نخواهد بود!.
بنابراین اگر مى خواهیم مورد نظر خداوند باشیم، باید عقل را در خانواده، جامعه، کلّ کشور، و بلکه سراسر دنیا حاکم کنیم و او را از اسارت هوى ها و هوس ها آزاد نماییم. در این صورت بدون شک جهان، که در شرایط موجود همچون جهنّمى سوزان است، تبدیل به گلستانى با صفا خواهد شد، و همه انسان ها مى توانند بدون تجاوز به حقوق یکدیگر، به صورت مسالمت آمیز زندگى راحت و بى دغدغه اى داشته باشند.

74 - عقل هاى نورانى و چشم هاى تیزبین!

قال على (علیه السلام):
«اَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصابیحِ الْهُدى، وَ الاَْبْصارُ اللاَّمِحَةُ اِلى مَنارِ التَّقْوى! اَیْنَ الْقُلُوبُ الّتى وُهِبَتْ لِلّهِ، وَ عُوقِدَتْ عَلى طاعَةِ اللهِ!»; «کجایند آن عقل هایى که از چراغ هاى هدایت روشنى مى گیرند؟! کجایند چشم هایى که به نشانه هاى تقوى مى نگرند؟! و کجایند آن دل هاى که به خدا بخشیده شده و پیمان اطاعت خدا را بسته اند؟!»(188).
شرح و تفسیر
در وجود انسان دو محور مهمّ وجود دارد: نخست محور عقل و علم است، که انسان به وسیله آن حقایق را درک مى کند. دیگر محور عواطف و احساسات است. منظور از عواطف، انگیزه هاى غیر متکّى به دلیل است که مایه حرکت و باعث فعالیّت مى شود و اگر درست هدایت شود به نتایج بسیار مطلوبى مى رسد.
این که انسان مى داند دو به اضافه دو مساوى است با چهار، این علم است; امّا این که به فرزندش علاقه دارد، علم نیست; بلکه عاطفه است. اگر این دو (علم و عاطفه) اصلاح شود، یعنى علم متکّى به مبدأ الهى و ارزشى گردد و عواطف هم مطابق موازین تعدیل گردد، انسان کامل مى شود.
حضرت على (علیه السلام) در روایت فوق براى تکامل در هر دو بخش ضابطه تعیین مى کند. طبق فرمایش حضرت در جمله اوّل، اگر عقل هدایت شود و هادى او خداوند باشد و آدمى چشم به نور تقوى دوخته باشد و احساسات و غرایز خویش را به وسیله تقوى کنترل کند، شرط اوّل حاصل مى شود. و در جمله دوم معیار عواطف و انگیزه ها را اخلاص و طاعت خداوند بیان مى کند; یعنى دل را فقط در گرو او قرار دهیم، تنها با او پیمان ببندیم و تنها براى او عبادت کنیم. البتّه شرط دوم مشکل تر است، همان گونه که آن ضرب المثل عامیانه معروف مى گوید: «ملاّ شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!».
خدایا! ما خود را به تو سپرده ایم، ما را در آنچه رضا و خشنودى توست موفّق بدار.

75 - علم و یقین

قال على (علیه السلام):
«لا تَجْعَلوُا عِلْمَکُمْ جَهْلاً، وَ یَقینَکُمْ شَکًّا، اِذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوُا وَ اِذا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»; «علم و دانش خود را تبدیل به جهل و نادانى نکنید! و یقین خویش را مبدّل به شک و تردید ننمایید! هنگامى که به چیزى علم پیدا کردید طبق آن عمل کنید، و زمانى که یقین یافتید اقدام نمایید»(189).
شرح و تفسیر
در روح و جان آدمى، امور مختلفى وجود دارد; یکى از آن ها ادراک است که آن را علم نامیده اند، و یکى دیگر از آن ها باورهاست.
سؤال: فرق بین «علم» و «باور» چیست؟
پاسخ: علم همان آگاهى است; چه قلب و جان انسان آن را بپذیرد و چه نپذیرد. ولى هر گاه انسان نسبت به چیزى علم پیدا کرد و دل و جانش نیز آن آگاهى را پذیرفت و در برابر آن تسلیم شد، به آن «باور» مى گویند. خداوند در آیه 14 سوره نمل به این مطلب اشاره دارد، مى فرماید:
(وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً) «آن ها آیات الهى را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند».
فرعون، مخصوصاً بعد از مشاهده معجزات حضرت موسى (علیه السلام)، علم به خدا داشت و مى دانست که «او» خالق جهان هستى و همه موجودات است، ولى این مطلب را «باور» نداشت و در برابر آن تسلیم نبود.
حضرت على (علیه السلام)در روایت فوق علم و یقین را بر اساس آثار آن ها مورد ارزیابى قرار مى دهد. بدین جهت علمى که به آن عمل نمى شود را جهل، و یقینى که موجب اقدام نمى گردد را شک و تردید معرّفى مى کند; زیرا کسى که، مثلا، مدّعى است یقین به قیامت دارد، ولى هیچ اثرى در اعمال او دیده نمى شود، در حقیقت قیامت را باور نکرده است! بنابراین از دیدگاه فرهنگ اسلامى همه چیز زمانى ارزش پیدا مى کند که در عمل تحقّق پیدا کند و مورد عمل قرار مى گیرد و چیزى که عینیّت ندارد و فقط جنبه تئورى و ذهنى دارد ارزش چندانى در فرهنگ اسلامى ندارد.
سؤال: چرا به علم و یقین عمل نمى شود؟
پاسخ: در پاسخ به این سؤال به دو عامل مى توان اشاره کرد:
1ـ ضعف علم و یقین از عوامل عمل نکردن به آن چیزى است که نسبت به آن علم داریم. اگر حقیقتاً بدانیم که خوردن مال یتیم مانند خوردن آتش است،(190) هرگز اقدام به خوردن آن نمى کنیم. پس تزلزل پایه هاى ایمان و ضعف مبانى اعتقادى و علمى سبب مى شوند که ایمان در عمل نمایان نشود.
2ـ گاه هوى و هوس هاى سرکش مانع از عمل کردن به علم و یقین مى گردد، هوى و هوس ها گاهى همچون سیلاب هاى قوى سدّ محکم علم و یقین را در هم مى شکنند و براى جلوگیرى از چنین ضایعاتى باید پایه هاى ایمان و یقین محکم تر گردد، تا بدان جا که هیچ سیلابى قادر بر شکستن سدّ ایمان و یقین نباشد.