110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

71 - طعم ایمان!

قال على (علیه السلام):
«لا یَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقیقَةِ الاْیمانِ، حَتّى یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: اَلْفِقْهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ، وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعاشِ»; «هیچ انسانى طعم ایمان را نمى چشد، مگر این که داراى سه خصلت باشد:
1ـ آگاهى در دین، 2ـ صبر در برابر مصیبت ها، 3ـ اندازه گیرى در مخارج»(181).
شرح و تفسیر
آیا «ایمان» داراى طعم خاصّى است، که چشیدنى باشد؟
پاسخ این سؤال روشن است، معمولا وقتى مى خواهند احساس کامل نسبت به چیزى را بیان کنند تعبیر به چشیدن مى کنند. و منظور از چشیدن طعم ایمان، درک آن با تمام وجود و احساس آرامش روح و اطمینان در سایه ایمان است، آن آرامش و نورانیّت و روحانیّت و حالت خاصّى که با هیچ زبانى قابل توصیف نیست، همان لذّت روحانى و حالت إنبساط قلب و صفا و نورانیّتى که نمى توان آن را توصیف کرد، هر تعبیرى از آن نارساست، و حقیقتاً درک شدنى و وصف ناشدنى است!
حال باید دید که چه رابطه اى میان این سه خصلت و طعم ایمان وجود دارد.
الف) «اَلْفِقْهُ فِى الدّینِ»; تا انسان آگاهى و معرفت کامل نسبت به مسایل مختلف دین پیدا نکند، چگونه مى تواند اعتقاد محکم و التزام عملى نسبت به احکام دینى پیدا کند، و تا وقتى که ایمان و عمل شایسته اى حاصل نشود چشیدن طعم ایمان امکان پذیر نخواهد بود.
ب) دومین خصلتى که بدون آن طعم ایمان چشیده نمى شود، صبر و شکیبایى در برابر مشکلات است. بسیارند کسانى که در مقابل مصائب و حوادث تلخ زانو مى زنند و به همه کائنات بدبین مى شوند و در دل یا در زبان به خدا اعتراض دارند! چنین انسان هایى چگونه مى توانند طعم ایمان را بچشند؟ در حالى که مصائب و سختى ها فلسفه هاى روشنى دارد که مؤمن حقیقى آن را درک مى کند، مصیبت ها گاه هشدارى است به انسان به هنگام غفلت. گاه کفّاره گناهان و خطاها و معصیت هاى اوست. و فلسفه هاى دیگرى که این جا جاى شرح آن نیست(182). همین قدر باید بدانیم که هیچ حادثه اى در این عالم بى علّت و تصادفى نیست.
ج) «وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعاشِ» امّا رابطه طعم ایمان با برنامه ریزى صحیح در امر معاش و زندگى، از این نظر است که شخصى که برنامه صحیح اقتصادى در زندگى و مخارج روزمرّه خود ندارد و مبتلا به مشکلات و گناه و گاه اسراف و زیاده روى مى شود، روشن است که انسانى که مبتلا به چنین مشکلاتى مى گردد، که منتهى به معصیت مى شود، نمى تواند طعم ایمان را بچشد.
نتیجه این که طعم ایمان در سایه معرفت دینى، شکیبایى در تحمّل مشکلات، و برنامه ریزى صحیح در امر زندگى حاصل مى شود.

72 - عشق سوزان، مانع مهمّ شناخت

قال على (علیه السلام):
«مَنْ عَشِقَ شَیْأً اَعْشى بَصَرَهُ، وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ، فهو یَنْظُرُ بِعَیْن غَیْرِ صَحیحَة، وَ یَسْمَعُ بِاُذُن غَیْرِ سَمیعَة، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ»; «هر کس به چیزى (دیوانهوار) عشق بورزد، چشمانش را ضعیف مى کند، و قلبش را بیمار مى سازد، سپس با چشمى معیوب مى نگرد، و با گوشى ناشنوا مى شنود، (زیرا) خواسته هاى دل، عقلش را از کار انداخته، و دنیا قلبش را میرانده است»(183).
شرح و تفسیر
این جملات به مسأله مهمّى براى همه انسان ها اشاره دارد، و آن این که: انسان در صورتى مى تواند در زندگى خویش راه صحیح را طى کند که شناخت درستى از «حقّ» و «باطل» و «صحیح» و «فاسد» داشته باشد و خوشبختانه خداوند ابزار شناخت را در اختیار همگان قرار داده است.
(وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ); «خداوند براى شما (ابزار شناختى، که عبارتند از:) گوش و چشم و عقل قرار داده است»(184).
ولى گاهى این ابزار تبدیل به موانع و حجاب هایى براى شناخت مى شود که در این صورت نتیجه معکوس مى دهد.
موانع شناخت فراوان است و شرح آن را در تفسیر پیام قرآن، جلد اوّل، آورده ایم(185). یکى از موانع شناخت عشق سوزان به مسایل غیر واقعى است که در حدیث فوق به آن اشاره شده است. این مطلب را هر کس در زندگى شخصى خود تجربه کرده است. گاه دیده ایم که مبتلایان به عشق سوزان، گناه را در لباس عبادت انجام مى دهند! و ترک عبادت را عبادت مى پندارند! این مسأله مخصوصاً در جریانات حزبى و سیاسى خیلى روشن و آشکار است.
بنابراین بر ما لازم است که با الهام از این فرمایش نورانى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)تعادل را در همه مسایل، از جمله در عشق و محبّت، مراعات کنیم تا دستخوش عوارض سوء آن نشویم و عشق سوزان بسان پرده اى ضخیم مانع شناخت حقایق نشود.

73 - عقل هاى اسیر شهوت!

قال على (علیه السلام):
«وَ کَمْ مِنْ عَقْل اَسیر تَحْتَ هَوى اَمیر»; «چه بسیار هوى و هوس هایى که عقل ها را تحت سلطه خود در آورده و آن ها را اسیر کرده است»(186).
شرح و تفسیر
در وجود هر انسانى دو نیرو وجود دارد:
1ـ نیروى عقل، که باید بر تمام اعضاء و نیروها و احساسات انسان امیر باشد.
2ـ تمایلات و شهوات نفسانى، که باید ابزار اجرایى عقل باشند و تحت فرمان او.
اگر هر یک از این دو نیرو در جاى خود به کار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد به انجام مى رسد، و انسان حقیقتاً خلیفه خداوند مى شود. امّا اگر برعکس شد، و هوى و هوس فرماندهى را در دست گرفت و عقل به عنوان ابزارى در اختیار آن قرار گرفت و اسیر تمایلات شهوانى شد، چنین انسانى از مسیر حق منحرف مى گردد و این انحراف ممکن است آن قدر زیاد شود و چنین انسانى به قدرى از صراط مستقیم دور گردد، که مانند چهارپایان بلکه پست تر از آن ها شود!(187)
آرى اگر عقل، که به منزله پدر پر تجربه اى در یک خانواده است، اسیر تمایلات و بى بندوبارى هاى جوان هاى خام و بى تجربه و مالامال از شهوات گردد، چنین خانواده اى از هیچ خطرى در امان نخواهد بود!.
بنابراین اگر مى خواهیم مورد نظر خداوند باشیم، باید عقل را در خانواده، جامعه، کلّ کشور، و بلکه سراسر دنیا حاکم کنیم و او را از اسارت هوى ها و هوس ها آزاد نماییم. در این صورت بدون شک جهان، که در شرایط موجود همچون جهنّمى سوزان است، تبدیل به گلستانى با صفا خواهد شد، و همه انسان ها مى توانند بدون تجاوز به حقوق یکدیگر، به صورت مسالمت آمیز زندگى راحت و بى دغدغه اى داشته باشند.