110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

68 - شرکت در مجلس گناه!

قال على (علیه السلام):
«مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَ الْیَومِ الاْخِرِ فَلا یَقُومُ مَکانَ رَیْبَة»; «کسى که به خدا و روز جزا ایمان دارد، در مکانى که «ریبه» است توقف نکند»(172).
شرح و تفسیر
واژه «ریبه» دو معنى دارد:
الف) شک و تردید و اتهام؛ یعنی شخص مومن به جایی که مورد اتهام قرار می گیرد نمی رود، و لهذا بزرگان وپرهیزکاران به چنین مکان هایی پا نمی گذاشتند و اگر انسان به چنین مکانی رفت و مورد تهمت و سوء ظن دیگران قرار گرفت، همان گونه که در روایت آمده است، نباید دیگران که به او بدبین شده اند را ملامت نماید، بلکه باید خود را سرزنش کند.(173)
ب) معنى دیگر ریبه همان چیزى است که در بحث نکاح و نگاه آمده است. آن جا گفته اند که نگاه به دست و صورت زن نامحرم با دو شرط جایز است; نخست این که به «قصد لذّت» انجام نشود و دیگر این که «ریبه» نباشد; یعنى خطر لغزش و وقوع در گناه وجود نداشته باشد، طبق این معنى شخص مؤمن نباید در مجلسى برود که خطر لغزش در دامان گناه وجود دارد و احتمال انحراف او مى رود.
روایات فراوانى داریم که ما را از شرکت در مجلس گناه نهى مى کند(174)و این مطلب چند دلیل عقلى و منطقى دارد:
1ـ بودن در مجلس گناه، هر چند انسان گناهى انجام ندهد، امضاء و تأیید آن گناه است و جُرم این کار براى افراد شناخته شده و بزرگ ترهاى فامیل و روحانیّون سنگین تر است!
2ـ اُبهت گناه هم در نظر شما و هم در نظر مردم شکسته مى شود. نمونه اش مجالس عروسى زمان ماست، که شرکت در آن براى مؤمنین یک مشکل شده است. مؤمنین نباید در چنین مجالسى شرکت کنند و صریحاً علّت آن را بیان نمایند، بگویند: «ما به شما علاقه داریم، ولى خدا را بیش تر دوست داریم. مسؤولیّت شرعى ما فوق علاقه ماست».
3ـ این کار سبب دلگرمى و تشویق گناهکاران مى شود، وقتى یک انسان گناهکار در مجلسى مى رقصد، اگر دو نفر تماشا کنند تا یکصد نفر، خیلى تفاوت مى کند. خواننده و نوازنده گناهکار وقتى دور خود را شلوغ ببیند تشویق مى شود. در حدیثى که پیرامون آیه شریفه 30 سوره حج (وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ) وارد شده، مى خوانیم: «همین که به یک خواننده أحْسَن بگویى قول زور محسوب مى شود»(175). بنابراین تشویق گناهکار و مجلس گناه، چه با شرکت و چه تشویق لفظى، جایز نیست.
4ـ وسوسه هاى شیطان کم کم دامن شخصِ شرکت کننده را نیز مى گیرد، چه تضمینى وجود دارد که انسان در مجالس آلوده شرکت کند و آلوده نشود؟ مبتلایان به موادّ مخدّر ابتدا فقط در مجالس موادّ مخدّر شرکت مى کردند، ولى تدریجاً مبتلى و معتاد گشتند!.

69 - شمشیر عقل و پوشش حلم

قال على (علیه السلام):
«اَلْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَ الْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِحِلْمِکَ، وَ قاتِلْ هَواکَ بِعَقْلِکَ»; «حلم پرده اى است پوشاننده، و عقل شمشیرى برّان، پس عیوب اخلاقیّت را با (پرده) حلم بپوشان، و هوس هاى سرکشت را با (شمشیر) عقل بکش»(176).
شرح و تفسیر
در تمام عالم هستى دو نیرو با هم قرین شده است; نیروى محرّکه و نیروى بازدارنده. تعادل این دو نیرو باعث نظم در عالم هستى مى گردد. در آسمان ها نیروى محرّکه اى وجود دارد که باعث حرکت سیّاراتِ منظومه شمسى مى شود (نیروى گریز از مرکز)، و نیروى بازدارنده اى نیز وجود دارد که تعادل را ایجاد مى کند (نیروى جاذبه).
در وجود بشر نیز این دو نیرو وجود دارد. قسمتى از اعصاب نیروى محرّکه است و بخشى از آن بازدارنده است و این دو نیرو باعث تعادل در تمام اعضاى انسان مى شود. اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» دو عامل محرّک و بازدارنده درون بدن آدمى هستند.
انبیاء نیز در دعوت خود از این دو ابزار استفاده کرده اند و به تعبیر قرآن، هم بشارت دهنده بودند و هم انذارکننده، هم وعده بهشت مى دادند و هم مردم را از آتش سوزان جهنّم بیم مى دادند.
قوانین شرع مقدّس هم چنین است. تشویق هاى اسلامى، مانند آن بخشى از زکات که براى «مؤلّفة قلوبهم»(177) در نظر گرفته شده، نیروى محرّکه است. و قانون مجازات اسلامى، از قبیل قصاص و دیات و حدود، نیروى بازدارنده است. به هر حال مجموعه عالم مجموعه تعادل این دو نیروست.
روایت فوق نیز همین مطلب را مى فرماید. مى گوید: انسان باید داراى دو نیرو باشد. عقل و حلم، نیروى محرّکه عقل که همچون شمشیر برّان، باعث حرکت است و نیروى بازدارنده حلم که اعمال انسان را کنترل مى کند. هوى و هوس را با شمشیر بران عقل قلع و قمع کن و لنگى و نقص خلقیات را با نیروى حلم و بردبارى بپوشان. اگر انسان ها این دو نیرو را با هم ترکیب نمایند جامعه اى سالم خواهند داشت.

70 - ضرورت انتخاب الگوها

قال على (علیه السلام):
«اَلا وَ اِنَّ لِکُلِّ مَأْمُوم اِماماً، یَقْتَدى بِه وَ یَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِه»; «آگاه باشید! هر مأمومى امام و پیشوایى دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد»(178).
شرح و تفسیر
الگوگیرى در طبیعت هر انسانى وجود دارد. بدین جهت اگر الگوهاى صحیح و واقعى معرّفى نشوند، مردم از الگوهاى ناسالم پیروى مى کنند. لذا خداوند متعال در آیه 164 سوره آل عمران بر مؤمنین منّت مى گذارد که پیامبرى از جنس خود آن ها، نه فرشتگان، به سوى آن ها فرستاده است. سرّ این مطلب همان الگو پذیرى است، چون هر جنسى از هم جنس خود مى تواند الگو بگیرد.
روایت فوق نیز اشاره به همین مطلب دارد. در این روایت دو مطلب به چشم مى خورد:
نخست این که مردم در اعمالشان شباهت به امام خویش داشته باشند.
دیگر این که در مسایل علمى از نور علم و هدایت او استفاده کنند.
بنابراین هم در عمل و هم در علم، لزوم الگوپذیرى سالم و والا توصیه شده است و اساساً یکى از أسرار این که مردم همواره باید امامى داشته باشند و زمین هیچ گاه خالى از حجّت الهى نباشد(179) همین مسأله لزوم الگوگیرى است. و این جاست که یکى از میدان هاى وسوسه شیطان باز مى شود و الگوهاى نامناسب از سوى شیطان صفتان ارائه مى شود.
با توجّه به لزوم وجود الگوهاى مناسب و میل طبیعى مردم به الگوگیرى و ارائه الگوهاى نامناسب از سوى شیطان صفتان، معرّفى الگوهاى سالم و صحیح و احیاء و ترویج آن ها در جامعه امرى ضرورى است. این نکته روشن است که معرّفى الگوها و تبلیغ از آن ها در جامعه نیازِ ضرورى جامعه است، نه این که الگوها نیازى به این معرّفى ها داشته باشند(180).