110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

64 - زمان، یکى از گواهان روز قیامت!

قال على (علیه السلام):
«ما مِنْ یَوْم یَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم اِلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ: یَابْنَ آدَمْ! أنَا یَوْمٌ جَدیدٌ وَ اَنَا عَلَیْکَ شَهیدٌ، فَقُلْ فِىَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فِىَّ خیراً، اُشهِدُ لَکَ بِه یَوْمَ الْقیامَةِ; فَاِنَّکَ لَنْ تَرْانى بَعْدَهُ اَبَداً»; «هر روزى که بر انسان مى گذرد، آن «روز» این سخن را با انسان دارد: اى انسان! من روزِ تازه اى هستم و بر اعمالت شاهد و ناظر، بنابراین در ظرف من سخنان خوب بگو و اعمال خیر به جا آور، تا در روز قیامت بر خیرات تو شهادت دهم، امروز که گذشت مرا هرگز نخواهى دید!»(163).
شرح و تفسیر
خداوند بر أعمال و گفتار انسان گواهانى قرار داده است:
1ـ اعضاى بدن انسان یکى از آن شهود است. در قرآن مجید مى خوانیم: (وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ); دست ها و پاهاى انسان ها را به سخن در مى آوریم (و بر علیه انسان ها شهادت مى دهند)(164). و در آیه 20 سوره فصلت نیز مى خوانیم: (حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ); «وقتى به آنان مى رسند گوش ها و چشم ها و پوست هاى تنشان به آنچه مى کردند گواهى مى دهند».
2ـ شاهد دیگر اعمال انسان، ملائکه و فرشتگانِ مراقبِ او هستند، در آیه شریفه 18 سوره ق در این مورد مى خوانیم: (مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ); «انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى آورد، مگر این که همان دم، فرشته اى مراقب و آماده براى انجام مأموریّت (و ضبط آن) است».
3ـ شاهد سوم مکان ها هستند، آیه چهارم سوره زلزال ناظر به همین مطلب است. توجه کنید: (یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا); «در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو مى کند». آرى روز قیامت وجب به وجب زمین، که بر روى آن قدم گذاشته ایم، بر علیه ما انسان ها شهادت مى دهد.
4ـ زمان هم یکى از شهود یوم القیامة است و روایت فوق شاهدى بر این مدّعا است، از روایت فوق استفاده مى شود که هر «روز» یک شاهد مستقل است، بنابراین در هر سال سیصد و شصت و پنج شاهد زمانى و براى عمر متوسّط انسان ها، یعنى پنجاه سال، 1825 شاهد زمانى شهادت خواهند داد! جالب این که این شاهد هر روز به انسان هشدار مى دهد، امّا کو گوش شنوا؟!
5ـ آخرین شاهد بر اعمال انسان ها پیامبران هر امّتى هستند; در آیه 41 سوره نساء در این زمینه چینن آمده است: (فَكَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِیداً); «حال آن ها چگونه است، آن روزى که از هر امّتى شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟!» واى بر کسانى که تصوّر مى کنند حساب و کتابى در کار نیست، ولى وقتى که پرده هاى غفلت کنار زده مى شود، گواهان متعدّدى را در مقابل خویش مى بینند که بر علیه آن ها شهادت مى دهند!
چگونه این همه گواه و شاهد و این همه بى خبرى و غفلت قابل جمع است!؟ اگر یک مأمور مواظب انسانى باشد حواسش را کاملا جمع مى کند. چگونه در مقابل یک مأمور خطاکار این قدر مواظب هستیم، ولى در مقابل این همه گواهان الهى، که هرگز خطا نمى کنند، غافل هستیم؟!

65 - سخن و سکوت!

حضرت على (علیه السلام) فرمود:
«لا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ، کَما اَنَّهُ لاخَیْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ»; «نه سکوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل»(165).
شرح و تفسیر
خداوند از آن ها که مى دانند و آگاهى دارند پیمان گرفته که در برابر انحراف ها، کجروى ها، ستم ها، حق کشى ها، و سمپاشى هاى دشمنان سکوت نکنند و با منطق و بیان گرم و مستدل خود، نور هدایت و حق و عدالت را در دل ها بپاشند (و هر کس نسبت به آنچه مى داند، هر قدر کم باشد، دانشمند و مسؤول است) همان طور که افراد ناآگاه از مسایل نباید با دخالت نارواى خود مردم را به گمراهى بکشانند. آن «سکوت» و این «سخن» هر دو بدبختى زا است(166).
از روایت فوق استفاده مى شود که نه «سکوت» براى «همه کس» و «همه جا» ارزش محسوب مى شود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مکان». بلکه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند که نسبت به «افراد» و «زمان ها» و «مکان ها» سنجیده مى شود.
چه بسا سخن گفتن شخصى از مهم ترین واجبات و سخن گفتن دیگرى از بدترین محرمات باشد! و چه بسا سکوت انسانى در مکانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مکانى دیگر گناه شمرده شود!
بنابراین مؤمنِ عاقل و هوشیار کسى است که اوّلا در هر موضوعى که قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات کافى کسب کند و ثانیاً موقعیّت شناس باشد; در غیر این صورت سکوت کند(167).
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن *** به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!

66 - سرآمد زندگى!

قال على (علیه السلام):
«اِسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ اَظَلَّکُمْ، وَ کُونُوا قَوْماً صیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا، وَ عَلِمُوا اَنَّ الدُّنْیا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدار فَاسْتَبْدَلُوا»; «همواره مهیّاى مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است، و همانند قومى باشید که آن ها را بانگ زده اند و بیدار شده اند و دانستند که دنیا سراى جاویدان نیست، بدین جهت آن را با جهان آخرت مبادله کردند»(168).
شرح و تفسیر
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این سه جمله پرمعنى پایان زندگى بشر را ترسیم نموده، و ضمن بیان حقیقت و ماهیّت دنیا و در کمین بودن خطر بزرگى به نام «مرگ»، هشدارهایى براى بیدارى و هدایت انسان ها مى دهد.
تعبیر به «فَقَدْ اَظَلَّکُمْ» در جایى گفته مى شود که وقوع حادثه اى بسیار نزدیک باشد و فاصله تا انجام آن بسیار کم باشد. اگر گفته شود فلان درخت بر شما سایه انداخته و شما در سایه آن در حال استراحت هستید، یعنى فاصله شما با آن درخت بسیار کم است. در مورد این جمله سه سؤال مطرح است:
سؤال اوّل: این سایه کنایه از چیست؟
پاسخ: مى تواند اشاره به امور زیادى باشد; از جمله حوادثى که در زندگى انسان رخ مى دهد; بیمارى هاى گوناگون، مرگ هاى ناگهانى، سکته ها، زلزله ها، تصادفات و مانند آن.
سؤال دوم: حال که مرگ اینقدر نزدیک است و باید آماده بود، آمادگى به چه حاصل مى شود؟
پاسخ: باید با توبه، خودسازى، أداى دیون و حقوق مردم، انجام اعمال صالح، کمک به مردم، همواره به یاد خدا بودن، و امورى همانند آن، خود را آماده مرگ کنیم.
سؤال سوم: مخاطب کلام حضرت چه کسانى هستند؟
پاسخ: آنچه از جمله «فَقَدْ اَظَلَّکُمْ» استفاده مى شود این است که مخاطب حضرت همه مردم هستند و مرگ سایه اش را بر سر همه مردم انداخته است.
شاید کثرت مرگ هاى ناگهانى در این عصر و زمان از یک نظر از ألطاف الهى باشد! بدین معنى که چون اسباب هوى و هوس نسبت به گذشته بسیار فراوان گشته و انسان ها از مرگ غافل شده اند، مرگ هاى ناگهانى آن ها را از این غفلت هوشیار مى سازد.
«وَ کُونُوا قَوْماً صیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا» این جمله اشاره به جمعیّت و کاروانى است که شب هنگام به خواب رفته اند، ناگهان رییس کاروان بانک بیدار باش مى زند و فرمان حرکت صادر مى کند، کاروانیان از خواب برمى خیزند، به اطراف خویش مى نگرند، آن جا را منزلگاه سفر مى یابند، نه جاى ماندن! دنیا و انسان ها بسان این کاروان و منزلگاه آن است.
چه کسى بر کاروان هاى انسانى صیحه مى زند؟ حضرت فرمود: «کَفى بِالْمَوْتِ واعِظاً; اگر واعظ و موعظه کننده مى خواهید، مرگ بهترین موعظه کننده است»(169). مرگ با زبان بى زبانى چه مى گوید؟ مرگ خاموشى است، امّا یک دنیا خروش دارد! بنابراین مرگ و میرها، قبرستان ها، بیمارى ها، حوادث مختلف، همه این امور، بانک بیدار باش و فرمان حرکت را سر مى دهند، امّا افسوس که گوش شنوایى نیست!
«وَ عَلِمُوا اَنَّ الدُّنْیا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدار فَاسْتَبْدَلُوا» حال که از خواب غفلت بیدار شدید و فهمیدید که دنیا بسان مسافرخانه است و جاى ماندن نیست، دنیاى خود را به آخرت تبدیل کنید. دیگر توقّف نکنید و با تهیّه زاد و توشه کافى به همراه کاروان به حرکت ادامه دهید.
آنچه قطعى و روشن است و هیچ شک و شبهه اى در آن نیست، این که همه ما را همراه این کاروان مى ببرند و سرانجام همه کاروانیان بدون شک مرگ است. پس چه خوب که از خواب غفلت برخیزیم و زاد و توشه مناسبى براى این سفر تهیّه کنیم.