110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

62 - زاهد کیست؟

قال على (علیه السلام):
«اَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ»; «زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش چیره نشود، و حلال او را از شکرگزارى غافل نسازد»(157).
شرح و تفسیر
یکى از افتخارات حضرت على (علیه السلام) زهد آن حضرت است، درباره زهد آن حضرت هر چه گفته شود کم است، او الگوى کامل زهد در دنیا بود و زاهدان باید پیرو او باشند. ولى از آن جا که کلمه زهد مفهوم پیچیده اى دارد، بسیارى در مورد حقیقت آن به اشتباه مى افتند(158). بدین جهت روایات اسلامى به تبیین حقیقت زهد پرداخته است.
روایت فوق از جمله روایاتى است که به تفسیر صحیح معناى زهد مى پردازد. طبق این روایت شخصى زاهد است که داراى دو ویژگى باشد:
1ـ در برخورد با حرام صبر و مقاومت داشته باشد و هنگامى که زمینه انجام کار حرامى آماده شود بتواند خود را حفظ کند، چنین انسانى زاهد است. کسى که مالِ حرام، شهواتِ غیرمشروع، مقامِ حرام و مانند آن، مقاومتش را در هم مى شکند زاهد نیست; هر چند لباسِ کَرباس بپوشد و در بیابان ها به عبادت بپردازد! امّا کسى که در مقابل تمام حرام ها مقاومت دارد زاهد است; هرچند از مظاهر دنیا استفاده کند.
2ـ ویژگى دیگر زاهد حقیقى این است که مال حلال او را از خداوند رازق غافل نمى کند و همواره به شکر خداوند مى پردازد. چنین انسانى توجّه دارد که حتّى همه اموال حلالش براى استفاده خود او نیست، بلکه دیگران هم سهیم هستند. همان گونه که در این آیه مى خوانیم: (وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ)(159); «و در اموال آن ها حقّى براى سائل و محروم بود!».
تعبیر به «حق» در این آیه دو نکته دارد: نخست این که این اموال امانتى است در دست انسان. و دیگر این که فقرا و مستمندان و نیازمندان در این اموال حقّ دارند، و صاحب مال باید به شکرانه این دارایى، به دیگران کمک کند. به هر حال زاهد کسى است که مال حلال او را از خداوند غافل نکند و همواره شکر نعمت هاى الهى را به جا آورد.
روایت دیگرى از حضرت على (علیه السلام) در تفسیر زهد بدین مضمون وارده شده است: «اَلزُّهْدُ کُلُّهُ فى کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قالَ اللهُ تَعالى: (لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ...)(160) فَمَنْ لَمْ یَأْسِ عَلَى الْماضى وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالاْتى فَهُوَ الزّاهِدُ; زهد در دو جمله از قرآن مجید جمع شده است: نخست این که بر آنچه از دست مى دهد تأسّف نخورد (یعنى زاهد وابسته و دلبسته به اموال دنیا نیست)، دیگر این که مست نعمت نگردد و به آنچه دارد مغرور نشود»(161).
این روایت در واقع تکرار مضمون روایت اوّل است، چون کسى که در غم از دست دادن نعمتى مى نشیند و تأسّف مى خورد، تلاش مى کند که آنچه را از دست داده به هر قیمتى دوباره به دست آورد و در این جاست که مقاومتش در برابر حرام شکسته مى شود. همان گونه که شخصِ مست، از نعمت خداوند غافل است و شکرگزار نعمت هاى الهى نیست!

63 - زهد و شناخت دنیا

قال على (علیه السلام):
«اَلزّاهِدُ فىِ الدُّنْیا کُلَّما ازْدادَتْ لَهُ تَجَلِّیاً ازْدادَ عَنْهُ تَوَلِّیاً»; «کسى که در دنیا زهد را پیشه خود ساخته، هر قدر به ماهیّت دنیا آشناتر گردد از دنیا دورتر مى شود!»(162).
شرح و تفسیر
منشأ غالب مشکلات اخلاقى که دامنگیر انسان مى شود، مشکل شناخت است، و هنگامى که این مشکل حل شود و معرفت انسان کامل گردد، مشکلات اخلاقى نیز حل مى شود.
چرا عدّه اى این گونه دنیاپرست شده اند؟ چون دنیاى پر زرق و برق و فریبنده را به درستى نشناخته اند. البتّه روشن است که ما «اخلاق» را مساوى با «علم و آگاهى» نمى دانیم، به گونه اى که «غرایز» هیچ دخالتى در آن نداشته باشد، ولى به یقین یکى از سر چشمه هاى اخلاق علم و آگاهى است. بنابراین اگر دنیاپرستان باور مى کردند که دنیا، بى اعتبار، ناپایدار، سریع الزوال، آمیخته با انواع و اقسام مشکلات است، هرگز دنیاپرست نمى شدند.
شخصى به دیدار پادشاهى رفت و عرض کرد: دوست دارم یک روز بر مَسند و جایگاه تو تکیه زنم و همه چیز در دست من باشد! پادشاه قبول کرد و آن شخص بر تخت شاهى نشست. شاه دستور داد خنجر تیزى را به تار موى نازکى بستند و بر فراز تخت، بالاى سر آن شخص نصب کردند، وقتى به خنجر نگریست بسیار مضطرب و نارحت و نگران شد. سؤال کرد: این خنجر چیست؟ گفتند: این مصائب و مشکلات حکومت است، باید تحمّل کنى. وى منتظر غروب آفتاب شد، پس از غروب آفتاب از تخت به پایین آمد و نفس راحتى کشید و گفت: چه خوب شد ما شاه نشدیم!
مرحوم آیة الله العظمى بروجردى (رحمه الله) که از مراجع تقلید منحصر به فرد زمان خود بود، مى فرمود: «اگر طلبه اى درس بخواند و زحمت بکشد، تا به این مقام (مرجعیّت) برسد، شکّى در حماقت او نیست!».
خلاصه این که زاهد باید هرچه بیش تر از دنیا فاصله بگیرد. البتّه زهد به معناى ترک دنیا نیست، بلکه به معناى عدم وابستگى و دلبستگى به دنیاست; هر چند از دنیا در راه صحیح استفاده کند.

64 - زمان، یکى از گواهان روز قیامت!

قال على (علیه السلام):
«ما مِنْ یَوْم یَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم اِلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ: یَابْنَ آدَمْ! أنَا یَوْمٌ جَدیدٌ وَ اَنَا عَلَیْکَ شَهیدٌ، فَقُلْ فِىَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فِىَّ خیراً، اُشهِدُ لَکَ بِه یَوْمَ الْقیامَةِ; فَاِنَّکَ لَنْ تَرْانى بَعْدَهُ اَبَداً»; «هر روزى که بر انسان مى گذرد، آن «روز» این سخن را با انسان دارد: اى انسان! من روزِ تازه اى هستم و بر اعمالت شاهد و ناظر، بنابراین در ظرف من سخنان خوب بگو و اعمال خیر به جا آور، تا در روز قیامت بر خیرات تو شهادت دهم، امروز که گذشت مرا هرگز نخواهى دید!»(163).
شرح و تفسیر
خداوند بر أعمال و گفتار انسان گواهانى قرار داده است:
1ـ اعضاى بدن انسان یکى از آن شهود است. در قرآن مجید مى خوانیم: (وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ); دست ها و پاهاى انسان ها را به سخن در مى آوریم (و بر علیه انسان ها شهادت مى دهند)(164). و در آیه 20 سوره فصلت نیز مى خوانیم: (حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ); «وقتى به آنان مى رسند گوش ها و چشم ها و پوست هاى تنشان به آنچه مى کردند گواهى مى دهند».
2ـ شاهد دیگر اعمال انسان، ملائکه و فرشتگانِ مراقبِ او هستند، در آیه شریفه 18 سوره ق در این مورد مى خوانیم: (مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ); «انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى آورد، مگر این که همان دم، فرشته اى مراقب و آماده براى انجام مأموریّت (و ضبط آن) است».
3ـ شاهد سوم مکان ها هستند، آیه چهارم سوره زلزال ناظر به همین مطلب است. توجه کنید: (یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا); «در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو مى کند». آرى روز قیامت وجب به وجب زمین، که بر روى آن قدم گذاشته ایم، بر علیه ما انسان ها شهادت مى دهد.
4ـ زمان هم یکى از شهود یوم القیامة است و روایت فوق شاهدى بر این مدّعا است، از روایت فوق استفاده مى شود که هر «روز» یک شاهد مستقل است، بنابراین در هر سال سیصد و شصت و پنج شاهد زمانى و براى عمر متوسّط انسان ها، یعنى پنجاه سال، 1825 شاهد زمانى شهادت خواهند داد! جالب این که این شاهد هر روز به انسان هشدار مى دهد، امّا کو گوش شنوا؟!
5ـ آخرین شاهد بر اعمال انسان ها پیامبران هر امّتى هستند; در آیه 41 سوره نساء در این زمینه چینن آمده است: (فَكَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِیداً); «حال آن ها چگونه است، آن روزى که از هر امّتى شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟!» واى بر کسانى که تصوّر مى کنند حساب و کتابى در کار نیست، ولى وقتى که پرده هاى غفلت کنار زده مى شود، گواهان متعدّدى را در مقابل خویش مى بینند که بر علیه آن ها شهادت مى دهند!
چگونه این همه گواه و شاهد و این همه بى خبرى و غفلت قابل جمع است!؟ اگر یک مأمور مواظب انسانى باشد حواسش را کاملا جمع مى کند. چگونه در مقابل یک مأمور خطاکار این قدر مواظب هستیم، ولى در مقابل این همه گواهان الهى، که هرگز خطا نمى کنند، غافل هستیم؟!