110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

61 - ریشه فتنه ها

قال على (علیه السلام):
«اِنَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْکامٌ تُبْتَدَعُ، یُخالَفُ فیها کِتابُ اللهِ وَ یَتَوَلّى عَلَیْها رِجالٌ رِجالا عَلى غَیْرِ دینِ اللهِ»; «همواره آغاز پیدایش فتنه ها پیروى از هوس هاى آلوده و احکام و قوانین ساختگى و جعلى است، احکامى که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعى برخلاف آیین حق به حمایت از آن برمى خیزند»(154).
شرح و تفسیر
«فتنه» در لغت گاه به معنى امتحان و آزمون، و گاه به معنى مجازات و شکنجه است، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: (یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ); «روزى که افراد ستمگر بى ایمان، به آتش جهنّم مجازات و شکنجه مى شوند»(155). ولى منظور از فتنه در این حدیث، حوادث سخت اجتماعى است که موجب ناراحتى و شکنجه روحى افراد مى شود. البتّه این کلمه ـ همان گونه که در بالا آمد ـ به معناى امتحان و آزمایش نیز آمده است، چون امتحان نیز غالباً همراه با سختى هاست.
حضرت(علیه السلام) در این خطبه در مورد سرچشمه فتنه هاى اجتماعى چنین مى گوید: شروع فتنه ها از دو چیز است: 1ـ پیروى از هواى نفس.
2ـ احکامى که برخلاف کتاب الله و مطابق هواى نفس ساخته شده است.
از این روایت استفاده مى شود که اختلاف سلیقه ها به تنهایى فتنه ساز نیست; چون همانند اختلاف چهره ها امرى اجتناب ناپذیر است، حتّى اشتباهات افراد و گروه ها نیز منشأ فتنه نیست; بلکه سرچشمه همه فتنه ها هواى نفس است که ممکن است به أشکال گوناگون جلوه کند، گاه به نام حقوق بشر، گاهى در لباس آزادى، برخى اوقات به نام حمایت از مظلومان، گاه به نام انجام وظیفه، حتّى گاهى به صورت عبادت!
آیه شریفه 104 و 103 سوره کهف به همه این موارد اشاره دارد، مى فرماید: «بگو اى پیامبر: آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانى هستند؟ آن ها که تلاش هایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده; با این حال، مى پندارند کارِ نیک انجام مى دهند!» این چهره، از کریه ترین چهره هاى هواى نفس است.
یا در روایتى مى خوانیم که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) پیش بینى مى کند زمانى را که «معروف منکر و منکر معروف شود!»(156) و متأسفّانه اکنون مشاهده مى کنیم که در برخى از امور چنین شده است. به عنوان مثال، کسى را که مدّتى به امانت و صداقت کار کرده، و به حقّ و حقوق حلال خود قانع بوده انسانى بى عرضه و تنبل، و شخصى که با خیانت و سرقت و دزدى اموال دیگران، در مدّت زمانى کوتاه صاحب خانه و سرمایه و اتومبیل مى شود را شخصى زرنگ و باهوش و باکفایت مى نامند! ملاحظه مى کنید چگونه معروف منکر و منکر معروف شده است!؟

62 - زاهد کیست؟

قال على (علیه السلام):
«اَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ»; «زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش چیره نشود، و حلال او را از شکرگزارى غافل نسازد»(157).
شرح و تفسیر
یکى از افتخارات حضرت على (علیه السلام) زهد آن حضرت است، درباره زهد آن حضرت هر چه گفته شود کم است، او الگوى کامل زهد در دنیا بود و زاهدان باید پیرو او باشند. ولى از آن جا که کلمه زهد مفهوم پیچیده اى دارد، بسیارى در مورد حقیقت آن به اشتباه مى افتند(158). بدین جهت روایات اسلامى به تبیین حقیقت زهد پرداخته است.
روایت فوق از جمله روایاتى است که به تفسیر صحیح معناى زهد مى پردازد. طبق این روایت شخصى زاهد است که داراى دو ویژگى باشد:
1ـ در برخورد با حرام صبر و مقاومت داشته باشد و هنگامى که زمینه انجام کار حرامى آماده شود بتواند خود را حفظ کند، چنین انسانى زاهد است. کسى که مالِ حرام، شهواتِ غیرمشروع، مقامِ حرام و مانند آن، مقاومتش را در هم مى شکند زاهد نیست; هر چند لباسِ کَرباس بپوشد و در بیابان ها به عبادت بپردازد! امّا کسى که در مقابل تمام حرام ها مقاومت دارد زاهد است; هرچند از مظاهر دنیا استفاده کند.
2ـ ویژگى دیگر زاهد حقیقى این است که مال حلال او را از خداوند رازق غافل نمى کند و همواره به شکر خداوند مى پردازد. چنین انسانى توجّه دارد که حتّى همه اموال حلالش براى استفاده خود او نیست، بلکه دیگران هم سهیم هستند. همان گونه که در این آیه مى خوانیم: (وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ)(159); «و در اموال آن ها حقّى براى سائل و محروم بود!».
تعبیر به «حق» در این آیه دو نکته دارد: نخست این که این اموال امانتى است در دست انسان. و دیگر این که فقرا و مستمندان و نیازمندان در این اموال حقّ دارند، و صاحب مال باید به شکرانه این دارایى، به دیگران کمک کند. به هر حال زاهد کسى است که مال حلال او را از خداوند غافل نکند و همواره شکر نعمت هاى الهى را به جا آورد.
روایت دیگرى از حضرت على (علیه السلام) در تفسیر زهد بدین مضمون وارده شده است: «اَلزُّهْدُ کُلُّهُ فى کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قالَ اللهُ تَعالى: (لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ...)(160) فَمَنْ لَمْ یَأْسِ عَلَى الْماضى وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالاْتى فَهُوَ الزّاهِدُ; زهد در دو جمله از قرآن مجید جمع شده است: نخست این که بر آنچه از دست مى دهد تأسّف نخورد (یعنى زاهد وابسته و دلبسته به اموال دنیا نیست)، دیگر این که مست نعمت نگردد و به آنچه دارد مغرور نشود»(161).
این روایت در واقع تکرار مضمون روایت اوّل است، چون کسى که در غم از دست دادن نعمتى مى نشیند و تأسّف مى خورد، تلاش مى کند که آنچه را از دست داده به هر قیمتى دوباره به دست آورد و در این جاست که مقاومتش در برابر حرام شکسته مى شود. همان گونه که شخصِ مست، از نعمت خداوند غافل است و شکرگزار نعمت هاى الهى نیست!

63 - زهد و شناخت دنیا

قال على (علیه السلام):
«اَلزّاهِدُ فىِ الدُّنْیا کُلَّما ازْدادَتْ لَهُ تَجَلِّیاً ازْدادَ عَنْهُ تَوَلِّیاً»; «کسى که در دنیا زهد را پیشه خود ساخته، هر قدر به ماهیّت دنیا آشناتر گردد از دنیا دورتر مى شود!»(162).
شرح و تفسیر
منشأ غالب مشکلات اخلاقى که دامنگیر انسان مى شود، مشکل شناخت است، و هنگامى که این مشکل حل شود و معرفت انسان کامل گردد، مشکلات اخلاقى نیز حل مى شود.
چرا عدّه اى این گونه دنیاپرست شده اند؟ چون دنیاى پر زرق و برق و فریبنده را به درستى نشناخته اند. البتّه روشن است که ما «اخلاق» را مساوى با «علم و آگاهى» نمى دانیم، به گونه اى که «غرایز» هیچ دخالتى در آن نداشته باشد، ولى به یقین یکى از سر چشمه هاى اخلاق علم و آگاهى است. بنابراین اگر دنیاپرستان باور مى کردند که دنیا، بى اعتبار، ناپایدار، سریع الزوال، آمیخته با انواع و اقسام مشکلات است، هرگز دنیاپرست نمى شدند.
شخصى به دیدار پادشاهى رفت و عرض کرد: دوست دارم یک روز بر مَسند و جایگاه تو تکیه زنم و همه چیز در دست من باشد! پادشاه قبول کرد و آن شخص بر تخت شاهى نشست. شاه دستور داد خنجر تیزى را به تار موى نازکى بستند و بر فراز تخت، بالاى سر آن شخص نصب کردند، وقتى به خنجر نگریست بسیار مضطرب و نارحت و نگران شد. سؤال کرد: این خنجر چیست؟ گفتند: این مصائب و مشکلات حکومت است، باید تحمّل کنى. وى منتظر غروب آفتاب شد، پس از غروب آفتاب از تخت به پایین آمد و نفس راحتى کشید و گفت: چه خوب شد ما شاه نشدیم!
مرحوم آیة الله العظمى بروجردى (رحمه الله) که از مراجع تقلید منحصر به فرد زمان خود بود، مى فرمود: «اگر طلبه اى درس بخواند و زحمت بکشد، تا به این مقام (مرجعیّت) برسد، شکّى در حماقت او نیست!».
خلاصه این که زاهد باید هرچه بیش تر از دنیا فاصله بگیرد. البتّه زهد به معناى ترک دنیا نیست، بلکه به معناى عدم وابستگى و دلبستگى به دنیاست; هر چند از دنیا در راه صحیح استفاده کند.