110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

53 - رابطه تقوى با زبان!

قال على (علیه السلام):
«وَ لْیَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسانَهُ فَاِنَّ هذَا الِّلسانَ جَمُوحٌ بِصاحِبِه. وَ اللهِ ما اَرى عَبْداً یَتَّقى تَقْوى تَنْفَعُهُ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ»; «انسان باید زبانش را حفظ کند، زیرا این زبان سرکش صاحبش را به هلاکت مى اندازد. به خدا سوگند، باور نمى کنم بنده اى که زبانش را حفظ نکند، تقوایى سودمند به دست آورد»(139).
شرح و تفسیر
سخن در مورد زبان فراوان است، ولى آنچه موضوع بحث این روایت است رابطه کنترل زبان و تقوى است. ارتباط این دو به قدرى تنگانگ است که بدون کنترل زبان تقوى امکان پذیر نیست! دیانت اشخاص، ارزش وجودى آن ها، رشد فکرى و تعالى روحى انسان ها و خلاصه انسانیّت فرزندان آدم به وسیله زبان سنجیده مى شود.
آرى زبان معیار سنجش هاست، بدین جهت اوّلین گام تهذیب در اخلاق، حفظ و کنترل و پاک سازى زبان است.
زبان موجودى خطرناک و در عین حال بسیار مهمّ است و اصولا خطر آن به خاطر اهمیّت آن است. خطر زبان از آن جهت است که همیشه در دسترس انسان است و گناهانى که به وسیله آن انجام مى شود، به آسانى صورت مى گیرد و چون به آن عادت کرده ایم متأسّفانه قُبح و زشتى گناهان زبان از بین رفته است.
علاوه بر این دو مطلب ـ که خطر زبان را روشن مى سازد ـ خطرناک تر این که گناهانى که به وسیله زبان صورت مى پذیرد، غالباً از حقوق النّاس است: غیبت، تهمت، شایعه پراکنى، شوخى هاى نامشروع، إشاعه فحشاء، دروغ، إیذاء مؤمن، فحّاشى، قذف و مانند آن، که با زبان انجام مى شود، همه از گناهانى است که حقّ النّاس را به دنبال دارد.
با توضیح بالا روشن شد چرا بدون کنترل زبان تقوى حاصل نمى شود. بنابراین گام اوّل در مسیر سعادت این است که با دقّت مواظب سخنان و گفتار خویش باشیم.

54 - رابطه شخصیّت و تقوى

قال على (علیه السلام):
«مَنْ اَحَبَّ الْمَکارِمَ اجْتَنَبَ الَْمحارِمَ»; «کسى که مى خواهد با شخصیّت شود باید از گناه پرهیز کند»(140).
شرح و تفسیر
تعبیرات زیادى در روایات دیده مى شود که آبرو و عظمت و عزّت در دنیا را نیز براى انسان هاى با تقوى مى داند. خداوند متعال مى فرماید: (َلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ); «عزّت فقط از آنِ خداوند و پیامبرش و مؤمنین به آن ها است»(141).
از سوى دیگر در برخى از روایات آمده است که فلان گناه آبروى انسان را مى برد و از شخصیّت وى مى کاهد. از مجموع این مطالب استفاده مى شود که رابطه اى بین تقوى و ارزش انسان در دنیا وجود دارد.
روایت فوق پیرامون همین مطلب سخن مى گوید، و حتّى یافتن شخصیّت مناسب اجتماعى را در سایه دورى از گناه و اطاعت پروردگار عالم مى داند. یعنى ثواب و عقاب تنها جزا و پاداش نیکوکار و گناهکار نیست، بلکه گناه و طاعت آثارى در همین دنیا دارد. و به تعبیر دیگر دین فقط براى جهان آخرت نیست، بلکه براى دنیا هم مفید است. مثلا شخصى که دروغ مى گوید، نهایتاً چند بار موفّق به پرده پوشى مى گردد، ولى بالاخره رسوا مى شود و پس از رسوایى ناشى از گناه، مردم دیگر به او اعتماد نمى کنند. بنابراین تقوى درختى است که ثمرات آن در دنیا و آخرت قابل استفاده است.
ضمناً فراموش نکنیم که نهال تقوى همه روزه احتیاج به آبیارى و مراقبت دارد و گرنه پژمرده مى گردد، روز و شب باید توبه و استغفار کرد. انسان هنگامى که از خانه بیرون مى رود باید خود را به خدا بسپارد و همواره مراقب اعضاى خویشتن باشد.

55 - راه بازگشت

قال على (علیه السلام):
«وَ لَو فَکَّروُا فى عَظیم الْقُدْرَةِ، وَ جَسیم النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا اِلَى الطَّریقِ، وَ خافُوا عَذابَ الْحَریقِ، وَ لکِنِ الْقُلُوبُ عَلیلَةٌ، وَ الْبَصائِرُ مَدْخُولَةٌ»; «اگر در عظمت نعمت پروردگار مى اندیشیدند، به راه راست بازمى گشتند، و از آتش سوزان مى ترسیدند; امّا دل ها بیمار و چشم ها معیوب است!»(142)
شرح و تفسیر
مردم عالَم سه گروهند:
1ـ کسانى که در صراط مستقیم الهى هستند، نه طریق افراط را مى پیمایند و نه راه تفریط.
2ـ گروهى که بیراهه مى روند، این ها یا «مغضوب علیهم» هستند و یا جزء «ضالّین» مى باشند.
3ـ عدّه اى که گاه در راه مستقیم حرکت مى کنند و گاه بیراهه مى روند.
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در روایت بالا راه بازگشت تمام کسانى که از صراط مستقیم منحرف شده اند را چنین بیان مى کند: بازگشت به صراط مستقیم تنها در سایه تفکّر و اندیشه حاصل مى شود. به هر صدا و شعارى نباید چشم و گوش بسته پاسخ گفت; زیرا این کار سبب خروج از راه مستقیم مى شود.
سؤال: اندیشه در چه مسائلى انسان را به صراط مستقیم بازمى گرداند؟
پاسخ: جواب این سؤال در خود روایت آمده است; حضرت مى فرماید در دو چیز فکر کنید:
1ـ «فى عَظیم الْقُدْرَةِ» در قدرت عظیم و بى انتهاى پروردگار عالم اندیشه کنید و آن را باور نمایید. بدانید که همه چیز به دست پر قدرت اوست; عزّت و ذلّت، سعادت و شقاوت، پیروزى و شکست، ارتقاء و سقوط و خلاصه همه چیز به دست با کفایت اوست و در حقیقت ما در برابر اراده او از خود اراده اى نداریم.
2ـ «جَسیم النِّعْمَةِ» در نعمت هاى فراوان و بى انتهاى الهى نیز فکر کنید! چگونه بیراهه رفته ایم؟ در حالى که از بدو تولّد و حتّى قبل از آن، تا پایان زندگى غرق در نعمت هاى او هستیم; نعمت هاى فراوانى که حتّى قدرت شمردن آن ها را نداریم!(143).
اگر منحرفین از راه مستقیم در این دو مطلب اندیشه و تفکّر کنند به راه راست باز مى گردند، ولى چون قلب هاى علیل و چشم هاى نابینا دارند نمى توانند با چشم نابینا نعمت هاى الهى را ببینند و با قلب علیل قدرت پروردگار را درک کنند، بدین جهت به راه مستقیم برنمى گردنند. چنین انسان هایى ابتدا باید ابزار شناخت خویش را اصلاح کنند. سپس با قلب و فکرى سالم در قدرت بى انتهاى پروردگار اندیشه و تفکّر کنند. و با چشمى بینا و سالم نعمت هاى فراوان و غیر قابل شمارش خداوند مهربان را ببینند، تا به راه راست باز گردنند.