110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

44 - حُسن عاقبت

قال على (علیه السلام):
«اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبْد خَیْراً وَفَّقَهُ لاِِنْفاذِ اَجَله فى اَحْسَنِ عَمَلِه، وَ رَزَقَهُ مُبادَرَةَ مُهَلِه فى طاعَتِه قَبْلَ الْفَوْتِ»; «خداوند هنگامى که درباره کسى خیر و خوبى اراده کند، به او توفیق مى دهد که به هنگام پایان عمر در بهترین حال و اعمال باشد، و نیز او را موفّق مى دارد که قبل از پایان گرفتن عمر براى خود ذخیره اى کرده باشد»(117).
شرح و تفسیر
حُسن عاقبت داراى اهمیّت ویژه اى است. به همین جهت، دعا براى عاقبت به خیرى بسیار ارزشمند است.
با توجّه به این اصل که: «أجل خبر نمى کند» و براى پیک أجل، سالم و مریض، پیر و جوان، زن و مرد، شب و روز، کودک و بزرگ، عالم و جاهل و دیگر امور تفاوتى ندارد، انسان باید بسیار مواظب عاقبت امر خویش باشد. بعضى اشخاص به هنگام مرگ در بدترین حالات هستند; در مجلس گناه، در حال مستى، در حال سرقت و دزدى و مانند آن. و برخى دیگر در بهترین حالات; مثل این که نماز صبحش را خوانده و پس از نماز سر بر سجده شکر نهاده، و در همان لحظه به ملاقات خداوند مى شتابد. یا در حال طواف، یا در حال روزه، یا در جبهه و در حال جهاد و مانند آن جان به جان آفرین تسلیم مى کند.
به ما سفارش شده است که همیشه آماده باشیم، اگر گناهى کرده ایم توبه کنیم، اگر حقّى از کسى بر گردن داریم فوراً بپردازیم. و انجام این امور را به دیگران و آینده واگذار نکنیم.
معیار رستگارى، عقیده و اندیشه هایى است که هنگام مرگ همراه انسان است; چه بسیار افرادى بودند که در طول عمر خود در مسیر خدایى نبودند، ولى به هنگام مرگ عاقبت به خیر شدند!(118) و برعکس اشخاصى هم وجود داشتند که در طول زندگى به ظاهر در مسیر حق بودند، ولى عاقبت به شر گردیدند!.
رمز عاقبت به خیر شدن این است که انسان همیشه آماده باشد و حقوق الله و حقوق الناس را پرداخته باشد; چرا که در زمان حیات و زندگى ممکن است با قطراتى اشک دریایى از آتش را خاموش کرد، امّا بعد از مرگ پرونده ها بسته مى شود و امکان جبران وجود ندارد.

45 - حقّ تقوى

قال على (علیه السلام):
«مافاتَ الْیَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِىَ غَداً زیا دَتُهُ، وَ ما فاتَ اَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ یُرْجَ الْیَوْمَ رَجْعَتُهُ. اَلرَّجاءُ مَعَ الْجائى وَ الْیَأْسُ مَعَ الْماضى، اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ)»(119); «آنچه امروز از بهره دنیا کم شده ممکن است فردا اضافه گردد، ولى آنچه دیروز از عمر گذشته، امروز امید بازگشتن آن نیست. امید به آینده است و نومیدى از گذشته! پس آن گونه که شایسته است از خدا بترسید و نمیرید مگر این که مسلمان باشید»(120).
شرح و تفسیر
حضرت در روایت فوق ابتدا یکى از ضعف هاى اجتماعى را مطرح مى کند، و آن این که: مردم نسبت به از دست دادن امکانات مادّى، که قابل جبران است، حسّاس هستند و بر آن افسوس مى خورند، امّا در مورد هدر رفتن سرمایه عمرشان، که قابل جبران نیست، حسّاسیّتى ندارند. در حالى که به مقتضى عقل، انسان نسبت به آنچه گذشته و قابل بازگشت نیست باید افسوس بخورد و درسى از گذشته بگیرد و قدر باقى مانده عمرش را بداند و زاد و توشه اى مهیّا سازد.
حضرت سپس به آیه 102 سوره آل عمران استدلال مى کند و به مردم سفارش مى نماید که «حقّ تقوى» را مراعات نموده، سعى کنند عاقبت به خیر شوند و با اسلام بمیرند.
سؤال: امام (علیه السلام) مى فرماید: حق تقوى را به جا آورید، حق تقوى چیست؟
پاسخ: در این مورد بین مفسّران قرآن اختلاف است، ولى آنچه مسلّم است این که حقّ تقوى یک مرتبه عالى از تقوى است. در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) حق تقوى چنین بیان شده است:
«اَنْ یُطاعَ فَلا یُعْصى وَ یُذْکَرَ فَلا یُنْسى وَ یُشْکَرَ فَلا یُکْفَرْ; حق تقوى و پرهیزکارى این است که پیوسته اطاعت فرمان خداوند کنى و هیچ گاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى و او را فراموش نکنى، و در برابر نعمت هاى او شکرگزار باشى و کفران نعمت ننمایى»(121).
سه نکته به عنوان «حق تقوى» در روایت امام صادق (علیه السلام) بیان شده است، که مهم تر از همه مسأله ذکر و یاد خدا است. ذکر خدا سرچشمه بسیارى از فضایل اخلاقى و موجب تربیت نفوس است. بدون شک به یاد خدا بودن ارتباطى تنگاتنگ با اطاعت خدا دارد، بلکه تمام مباحث تقوى پیوندى با معرفة الله دارد و هر قدر معرفة الله بالاتر رود و انسان بیش تر به یاد خدا باشد، تقواى او بیش تر مى شود.
بنابراین تقوى میوه درخت معرفة الله است، اگر من واقعاً معتقد باشم که خداوند از رگ گردن به من نزدیک تر است و همه جا حاضر و ناظر اعمال من مى باشد و به تفکّرات و تخیّلات و ذهنیّات من آگاه است، مرتکب گناه و خطا نخواهم شد. اگر معتقد باشیم عزّت و ذلّت به دست اوست، هرگز عزّت و ذلّت خود را در دست دیگران نمى دانیم.

46 - حقیقت روزه!

قال على (علیه السلام):
«اَلصّیامُ اجْتِنابُ الَْمحارِمِ، کَما یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ»; «روزه پرهیز از گناهان است، همان گونه که خوددارى کردن از خوردن و آشامیدن مى باشد»(122).
شرح و تفسیر
همان طور که انسان داراى روح و جسم است، تمام عباداتى که انجام مى دهد نیز داراى جسم و روح است; جسم عبادت همان ظاهر آن است که همه کس آن را درک مى کند و روح عبادت، فلسفه وجودى آن و مصالحى که در درون آن نهفته، مى باشد.
به عنوان مثال نماز جماعت جسمى دارد و روحى; بسیارى هستند که جسم و شکل ظاهرى این عبادت بزرگ را خوب انجام مى دهند، مانند نمازهاى جماعت میلیونى مکّه و مدینه در ایّام برگزارى مراسم پرشکوه حجّ، امّا متأسّفانه روح نماز حاکم نیست. روح نماز جلوگیرى از فساد و فحشا است; ولى در شهرهاى عربستان، گذشته از مکّه و مدینه، فساد غوغا مى کند. روح نماز جماعت وحدت و یکدلى است، امّا متأسّفانه این همه مسلمان یکپارچه و متّحد نیستند!
حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) در جمله 252 از کلمات قصار نهج البلاغه، فلسفه بیست حکم از احکام اسلامى، را در ضمن جملاتى کوتاه و پرمعنى، بیان مى کند; مثلا در مورد حجّ مى فرماید: «فَرَضَ اللهُ ... الْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدّینِ; خداوند حجّ را واجب کرد تا وسیله اى براى نزدیکى مسلمین به یکدیگر باشد». در ایّام حجّ هر چند میلیون ها مسلمان در کنار یکدیگر قرار مى گیرند و جسم آن ها در قرب یکدیگر است، امّا روح و قلب آن ها با هم فاصله زیادى دارد، بدین جهت در این کنگره عظیم مشکلى از مشکلات جهان اسلام حل نمى گردد، گویا مسلمین هیچ مشکل عمده اى ندارند!
روزه نیز جسمى دارد و روحى; جسم روزه خوددارى از خوردن و آشامیدن و سایر چیزهایى است که روزه را باطل مى کند، امّا روح روزه علاوه بر خوددارى از مفطرات روزه، پرهیز از تمام گناهان است! تا جایى که به تعبیر قرآن مجید صائم به قلّه پرافتخار تقواى الهى برسد(123). و روشن است که جسم بى روح مجسّمه اى بیش نیست!
با توجّه به همین مسأله، روزه را بر سه قسم کرده اند:
1ـ روزه کسانى که فقط از مفطرات پرهیز مى کنند، امّا چشم و گوش و سایر اعضاء بدن آن ها روزه نیست!
2ـ روزه کسانى که علاوه بر پرهیز از مفطرات، از گناهان نیز اجتناب مى نمایند.
3ـ روزه کسانى که کعبه دل را از همه چیز جز خدا پاک نموده و جز عشق خدا را در آن راه نمى دهند.