110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

41 - چراغى از پیش بفرست!

قال على (علیه السلام):
«ما تُقَدِّمْ مِنْ خَیْر یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ، وَ ما تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ»; «آنچه پیش از خود بفرستى براى تو ذخیره مى شود و آنچه (را براى بعد از مرگت) تأخیر بیندازى، فایده اش تنها براى دیگران است (و مسؤولیّتش متوجّه توست!)»(111).
شرح و تفسیر
جنون ثروت اندوزى در دنیاى امروز بیش از هر زمان دیگر به چشم مى خورد، بدون این که حساب کنند، و از خود بپرسند که هدف اصلى و فلسفه ثروت چیست؟ آن ها که دیوانهوار در فکر جمع ثروتند و حتّى کمترین توجّهى به راه هاى تحصیل آن، از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند، آیا هیچ فکر نمى کنند ثروت هاى کلان را نه با خود مى توان برد، و نه همه آن را مى توان خورد؟! آیا با خود نمى اندیشند که جمع کردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤولیّت هاى آن را به دوش کشیدن، کار عاقلانه اى نیست؟!(112).
توجّه و تفکّر در مضمون این روایت براى همگان، مخصوصاً براى اغنیاء و ثروتمندان، مى تواند زندگى آن ها را دگرگون سازد و مسیر آن ها را تغییر دهد. به داستان زیر توجّه کنید:
«یکى از ثروتمندان بزرگ به یک ضیافت و میهمانى دعوت مى شود، شب هنگام به همراه خدمتکار خود به سمت محلّ میهمانى حرکت مى کنند، خادم که براى رفع تاریکى و روشن شدن مسیر چراغى در دست داشت، عمداً پشت سر ارباب خود حرکت مى کند.
ارباب مى گوید: چراغى که از پشت سر حرکت کند براى من چه فایده اى دارد؟ بیا جلوتر از من حرکت کن تا از نور چراغ استفاده کنم.
خادم، که فردى باهوش و نکته سنج و موقعیّت شناس بود، ضمن تصدیق و تأیید سخن ارباب خویش گفت: «آقاجان! من هم همین عقیده را دارم، مى گویم: خیرات و مبرّاتى که پس از مرگ انسان انجام مى شود، مانند چراغ پشت سر است و اثر چندانى ندارد، براى جهان آخرتت چراغى از پیش بفرست!».
این سخن پرمغز خادم در آن موقعیّت مناسب اثر فراوانى بر آن فرد ثروتمند گذاشت; به گونه اى که بسیارى از املاکش را وقف بر کارهاى خیر کرد. تا آن جا که مى گویند: بعد از موقوفات حضرت امام رضا (علیه السلام)بیش ترین موقوفات در مشهد توسّط ایشان انجام شده است!.

42 - حاصل ازدواج تنبلى و ناتوانى!

قال على (علیه السلام):
«اِنَّ الاَْشْیاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتِ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ، فَنَتَجَ مِنْها الْفَقْرُ»; «هنگامى که هر چیزى با دیگرى ازدواج کرد، «کسالت» با «ناتوانى» ازدواج نمود و حاصل این ازدواج فقر و نادارى شد!»(113).
شرح و تفسیر
تعبیرى که در این روایت آمده بسیار زیباست. حضرت طبق این روایت مى فرماید: در آغاز خلقت، اشیاء مختلف با یکدیگر ازدواج کردند و در کنار یکدیگر قرار گرفتند، هر چیزى با کفو و چیز متناسب خویش ازدواج کرد و سنخیّت ها و تناسب ها در نظر گرفته شد، «کسالت» کفو و متناسب و هم سنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آن ها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.
در حقیقت در این روایت دو عامل و ریشه مهمّ فقر، که قابل اجتناب هم هستند، بیان شده است:
عامل اوّل تنبلى است; تنبلى راهى است که بدون شک به فقر و تنگدستى منتهى مى گردد.
و عامل دوم ناتوانى است; که این خود دو رقم است:
الف) ناتوانى هاى طبیعى، مثل این که شخصى از بدو تولّد نابینا بوده است.
ب) ناتوانى هاى خود خواسته کاذب، که فراوان است. نیروى واقعى هر انسانى ده برابر نیرویى است که به کار گرفته مى شود. این ادّعا به هنگام عصبانیّت قابل لمس است.
اگر در جامعه اى عجز و ناتوانى ها از بین برود، ناتوانى هایى که بر اثر تلقین به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مى گردد، و افراد جامعه باور کنند که توانا هستند، بدون شک تحوّلى عجیب رخ خواهد داد، و کلّ جامعه، افرادى متحرّک و پویا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دین و ایمان و آبروى انسان را بر باد مى دهد، عزّت و استقلال را متزلزل مى کند و انسان را وابسته مى نماید. ایران در زمان شاه سلطان حسین آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد که افغان ها تمام کشور را اشغال کردند و ثروت آن را به یغما بردند. ولى همین ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پیدا کرد و ضعف و سستى را کنار گذاشت، موفّق شد کشور خود را از لوث بیگانگان نجات داده و آن ها را بیرون کند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ایران قبل از انقلاب ذلیل و ناتوان بود، امّا با قیام امام خمینى (رحمه الله)آن نیروى پنهان در وجود مردم بسیج شد و همچون سیلى پرخروش بنیان طاغوت را برانداخت.
در عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله)، آن حضرت با همان عرب هاى وحشى عصر جاهلیّت، که انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان دیده مى شد، پس از مدّت کوتاهى قسمت عمده دنیا را فتح کرد!.
ژاپنى ها در جنگ جهانى دوم تمام هستى خود را از دست دادند، امّا اراده و پشتکار خود را حفظ کرده و با تمام قوا به فعالیّت پرداختند، تا آن جا که هم اکنون قسمت عمده بازارهاى دنیا را در اختیار گرفته اند!.
انسان هاى موفّق قبل از طلوع آفتاب فعالیّت خویش را آغاز مى کنند و تا دیر هنگام نمى خوابند، تعطیلات فراوان ندارند و اساس برنامه آن ها بر کار و فعالیّت و عدم تعطیل است.
در روایتى مى خوانیم که: «عطسه از سوى خدا و خمیازه از شیطان است!»(114) فلسفه آن روشن است; زیرا انسان پس از عطسه سر حال و آماده فعالیّت مى شود، ولى هنگامى که خمیازه مى کشد، نشان از تنبلى و خستگى و میل به خواب دارد.
آخرین نکته این که فقر در این روایت تنها فقر اقتصادى نیست، بلکه فقر علمى را هم شامل مى شود. آدم هاى تنبل و ناتوان در علم هم راه به جایى نمى برند!.

43 - حساب رس خود باش!

قال على (علیه السلام):
«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْها خَسِرَ»; «هر کس به محاسبه اعمال خویش بپردازد سود مى برد و هر کس از آن غافل شود زیان مى کند»(115).
شرح و تفسیر
«محاسبه» در روایات اسلامى مورد تأکید ویژه اى قرار گرفته است و علماء سیر و سلوک پافشارى زیادى نسبت به آن مى کنند. محاسبه چیست؟
در پاسخ باید بگوییم: انسان در طول عمر خویش سرمایه هاى مهمّى دارد که مشغول خرج کردن و هزینه نمودن آن هاست، محاسبه آن است که مراقب باشد در مقابل هزینه نمودن این سرمایه هاى مهمّ، چه چیزى به دست مى آورد؟ آیا سرمایه هاى باارزشى همچون عمر، عقل، مذهب، ایمان و مانند آن را خوب به کار مى گیرد؟ خداوند اهل حساب و کتاب است و با این که علم او بى پایان است، براى همه انسان ها نامه عمل درست کرده، و اعمال و رفتار و کردار و عقاید آن ها را مورد محاسبه قرار مى دهد و چه نامه اعمال دقیق و منظّمى که کوچک ترین اعمال انسان در آن از قلم نمى افتد(116). تمام نظام هستى بر اساس حساب و کتاب حرکت مى کند. پس چرا انسان، که حتّى قطره اى از اقیانوس عالم هستى محسوب نمى شود، اهل حساب و کتاب نباشد؟!
ما باید خویشتن را هر روز، یا هفته اى یکبار، یا ماهى یکبار به حساب رسى بکشیم; چقدر عبادت خالص انجام داده ایم؟ چقدر به مردم خدمت کرده ایم؟ چه اندازه از حق و حقوق خود گذشت کرده ایم؟ آیا حق و حقوقى از دیگران پایمال نکرده ایم؟ آیا به دیگران بدهکار نیستم؟ و صدها سؤال دیگر; چون اگر اهل حساب و کتاب نباشیم شکست مى خوریم. ناگهان متوجّه مى شویم تمام سرمایه از کف رفته و در مقابل هیچ چیز به دست نیاورده ایم!
با این توضیح روشن شد که چگونه شخصى که به محاسبه نفس خویش مى پردازد سود مى برد و به چه شکل کسى که از محاسبه خویشتن غافل مى شود زیان مى کند و خسران مى بیند.