110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

40 - تفسیرى دیگر از تقوى

حضرت على (علیه السلام) در نامه اى خطاب به معاویه فرمود:
«فَاتَّقِ اللهَ فى نَفْسِکَ، وَ نازِعِ الشَّیْطانَ قِیادَکَ، وَ اصْرِفْ اِلَى الاْخِرَةِ وَجْهَکَ، فَهِىَ طَریقُنا وَ طَریقُکَ، وَ احْذَرْ اَنْ یُصیبَکَ اللهُ مِنْهُ بِعاجِل قارِعَة تَمَسُّ الاَْصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدّابِرَ»; «از خدا بترس! و با شیطان که در رام کردنت مى کوشد، ستیزه کن! و روى خویش را به سوى آخرت، که راه من و تو است، بگردان و بترس از آن که خداوند تو را به زودى به یک بلاى کوبنده، که ریشه ات را بزند و دنباله ات را قطع کند، دچار سازد!»(108)
شرح و تفسیر
از تعبیرات فوق تفسیر دیگرى براى تقوى استفاده مى شود و آن این که: «تقوى آن است که انسان زمام اختیارش را به شیطان نسپرد، و بى تقوایى سپردن زمام اختیار به دست شیطان است». براى توضیح بیش تر باید توجّه داشت که مردم از این دیدگاه بر سه دسته اند:
1ـ کسانى که شیطان از انحراف و به دست گرفتن زمام اختیار آن ها ناامید است، البتّه این دسته عدّه معدودى به نام «مخلصین» هستند که در قرآن مجید از قول شیطان در باره آن ها مى خوانیم: (َلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ); و (به یقین) همگى انسان ها و بنده هایت را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را»(109). خداوند متعال نیز این ها را بیمه کرده است و لهذا مى فرماید: (إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ); «بر بندگانم (بندگان مخلص) تسلّط نخواهى یافت»(110). این دسته از بندگان خدا عبارتند از: معصومین (علیهم السلام)، اولیا الله و کسانى که قدم جاى قدم آن ها نهاده اند. آن ها عوامل و ریشه هاى فساد را در درون خود از بین برده اند، به همین دلیل شیطان راهى به آن ها ندارد.
2ـ کسانى که کاملا در اختیار شیطان هستند، حتّى گاه بدون دستور او به دنبالش حرکت مى کنند! وضع این ها روشن و نیازى به بحث ندارد.
3ـ گروه سوم کسانى هستند که نه تابع مطلق خداوند هستند، و نه تسلیم محض شیطان مى باشند، بلکه گاهى سر بر فرمان خداوند مى نهند و گاه فریب شیطان را خورده به دنبال او حرکت مى کنند!
خداوند درباره این گروه، که تعداد آن ها کم نیست، در آیه 201 سوره اعراف مى فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ); «پرهیزکاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) مى افتند; و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) ناگهان بینا مى گردند». شیطان به گِرد قلب انسان مى چرخد، تا دریچه اى براى نفوذ خود بیابد و نفوذ کند. دریچه مقام، مال، شهوت، زن و بچّه، تعریف هاى بى جا و مانند آن. باید حدّاقل در زمره این گروه قرار گیریم تا بتوانیم با یاد خدا بصیر و بینا شویم و سارق شیطانى را همانند سارق اموال با هوشیارى خود فرارى دهیم و اگر غفلت کنیم و در خواب غفلت فرو رویم، شیطان سرمایه ما را به سرقت مى برد.
پروردگارا! ما را در مسیر رسیدن به زمره مخلصین یارى فرما.

41 - چراغى از پیش بفرست!

قال على (علیه السلام):
«ما تُقَدِّمْ مِنْ خَیْر یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ، وَ ما تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ»; «آنچه پیش از خود بفرستى براى تو ذخیره مى شود و آنچه (را براى بعد از مرگت) تأخیر بیندازى، فایده اش تنها براى دیگران است (و مسؤولیّتش متوجّه توست!)»(111).
شرح و تفسیر
جنون ثروت اندوزى در دنیاى امروز بیش از هر زمان دیگر به چشم مى خورد، بدون این که حساب کنند، و از خود بپرسند که هدف اصلى و فلسفه ثروت چیست؟ آن ها که دیوانهوار در فکر جمع ثروتند و حتّى کمترین توجّهى به راه هاى تحصیل آن، از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند، آیا هیچ فکر نمى کنند ثروت هاى کلان را نه با خود مى توان برد، و نه همه آن را مى توان خورد؟! آیا با خود نمى اندیشند که جمع کردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤولیّت هاى آن را به دوش کشیدن، کار عاقلانه اى نیست؟!(112).
توجّه و تفکّر در مضمون این روایت براى همگان، مخصوصاً براى اغنیاء و ثروتمندان، مى تواند زندگى آن ها را دگرگون سازد و مسیر آن ها را تغییر دهد. به داستان زیر توجّه کنید:
«یکى از ثروتمندان بزرگ به یک ضیافت و میهمانى دعوت مى شود، شب هنگام به همراه خدمتکار خود به سمت محلّ میهمانى حرکت مى کنند، خادم که براى رفع تاریکى و روشن شدن مسیر چراغى در دست داشت، عمداً پشت سر ارباب خود حرکت مى کند.
ارباب مى گوید: چراغى که از پشت سر حرکت کند براى من چه فایده اى دارد؟ بیا جلوتر از من حرکت کن تا از نور چراغ استفاده کنم.
خادم، که فردى باهوش و نکته سنج و موقعیّت شناس بود، ضمن تصدیق و تأیید سخن ارباب خویش گفت: «آقاجان! من هم همین عقیده را دارم، مى گویم: خیرات و مبرّاتى که پس از مرگ انسان انجام مى شود، مانند چراغ پشت سر است و اثر چندانى ندارد، براى جهان آخرتت چراغى از پیش بفرست!».
این سخن پرمغز خادم در آن موقعیّت مناسب اثر فراوانى بر آن فرد ثروتمند گذاشت; به گونه اى که بسیارى از املاکش را وقف بر کارهاى خیر کرد. تا آن جا که مى گویند: بعد از موقوفات حضرت امام رضا (علیه السلام)بیش ترین موقوفات در مشهد توسّط ایشان انجام شده است!.

42 - حاصل ازدواج تنبلى و ناتوانى!

قال على (علیه السلام):
«اِنَّ الاَْشْیاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتِ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ، فَنَتَجَ مِنْها الْفَقْرُ»; «هنگامى که هر چیزى با دیگرى ازدواج کرد، «کسالت» با «ناتوانى» ازدواج نمود و حاصل این ازدواج فقر و نادارى شد!»(113).
شرح و تفسیر
تعبیرى که در این روایت آمده بسیار زیباست. حضرت طبق این روایت مى فرماید: در آغاز خلقت، اشیاء مختلف با یکدیگر ازدواج کردند و در کنار یکدیگر قرار گرفتند، هر چیزى با کفو و چیز متناسب خویش ازدواج کرد و سنخیّت ها و تناسب ها در نظر گرفته شد، «کسالت» کفو و متناسب و هم سنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آن ها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.
در حقیقت در این روایت دو عامل و ریشه مهمّ فقر، که قابل اجتناب هم هستند، بیان شده است:
عامل اوّل تنبلى است; تنبلى راهى است که بدون شک به فقر و تنگدستى منتهى مى گردد.
و عامل دوم ناتوانى است; که این خود دو رقم است:
الف) ناتوانى هاى طبیعى، مثل این که شخصى از بدو تولّد نابینا بوده است.
ب) ناتوانى هاى خود خواسته کاذب، که فراوان است. نیروى واقعى هر انسانى ده برابر نیرویى است که به کار گرفته مى شود. این ادّعا به هنگام عصبانیّت قابل لمس است.
اگر در جامعه اى عجز و ناتوانى ها از بین برود، ناتوانى هایى که بر اثر تلقین به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مى گردد، و افراد جامعه باور کنند که توانا هستند، بدون شک تحوّلى عجیب رخ خواهد داد، و کلّ جامعه، افرادى متحرّک و پویا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دین و ایمان و آبروى انسان را بر باد مى دهد، عزّت و استقلال را متزلزل مى کند و انسان را وابسته مى نماید. ایران در زمان شاه سلطان حسین آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد که افغان ها تمام کشور را اشغال کردند و ثروت آن را به یغما بردند. ولى همین ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پیدا کرد و ضعف و سستى را کنار گذاشت، موفّق شد کشور خود را از لوث بیگانگان نجات داده و آن ها را بیرون کند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ایران قبل از انقلاب ذلیل و ناتوان بود، امّا با قیام امام خمینى (رحمه الله)آن نیروى پنهان در وجود مردم بسیج شد و همچون سیلى پرخروش بنیان طاغوت را برانداخت.
در عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله)، آن حضرت با همان عرب هاى وحشى عصر جاهلیّت، که انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان دیده مى شد، پس از مدّت کوتاهى قسمت عمده دنیا را فتح کرد!.
ژاپنى ها در جنگ جهانى دوم تمام هستى خود را از دست دادند، امّا اراده و پشتکار خود را حفظ کرده و با تمام قوا به فعالیّت پرداختند، تا آن جا که هم اکنون قسمت عمده بازارهاى دنیا را در اختیار گرفته اند!.
انسان هاى موفّق قبل از طلوع آفتاب فعالیّت خویش را آغاز مى کنند و تا دیر هنگام نمى خوابند، تعطیلات فراوان ندارند و اساس برنامه آن ها بر کار و فعالیّت و عدم تعطیل است.
در روایتى مى خوانیم که: «عطسه از سوى خدا و خمیازه از شیطان است!»(114) فلسفه آن روشن است; زیرا انسان پس از عطسه سر حال و آماده فعالیّت مى شود، ولى هنگامى که خمیازه مى کشد، نشان از تنبلى و خستگى و میل به خواب دارد.
آخرین نکته این که فقر در این روایت تنها فقر اقتصادى نیست، بلکه فقر علمى را هم شامل مى شود. آدم هاى تنبل و ناتوان در علم هم راه به جایى نمى برند!.