110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

39 - تعلیم و تعلّم الزامى است

قال على (علیه السلام):
«ما اَخَذَ اللهُ عَلى اَهْلِ الْجَهْلِ اَنْ یَتَعَلَّمُوا، حَتّى اَخَذَ عَلى اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمُوا»; «خداوند از جاهلان و افراد نادان پیمان یادگیرى نگرفت، مگر آن دم که از دانایان و دانشمندان پیمان گرفت که آن ها را تعلیم دهند»(107).
شرح و تفسیر
دو برنامه مهمّ و مسلّم در اسلام وجود دارد که اجراى آن ضامن سلامت جامعه و سعادت مردم در دنیا و آخرت در تمام جهات زندگى است. آن دو عبارتند از: 1ـ ارشاد ناآگاهان 2ـ امر به معروف و نهى از منکر.
تفاوت این دو در این است که در اوّلى شخصى که مرتکب خلاف مى شود نمى داند و تخلّف مى کند، بر اثر جهل و ناآگاهى دست به کار خلاف مى زند; ولى در دومى دانسته مرتکب خلاف و منکر مى شود و یا از انجام معروف دست مى کشد.
بدون شک پیاده کردن این دو برنامه اساسى و مهمّ، که از وظایف انبیا و اولیا بلکه به اعتبارى از وظایف خداوند است، ثمرات و آثار بزرگى به دنبال خواهد داشت و جامعه را احیاء و زنده مى کند. مبلّغان دینى و کسانى که عهده دار هدایت مردم هستند نباید از هیچ یک از این دو برنامه غافل شوند و هر کدام را با شرایط و ویژگى هاى خاصّ خود انجام دهند.
نکته جالبى که از حدیث فوق استفاده مى شود این که به همان نسبت که نادانان و ناآگاهان در برابر اعمال خویش مسؤولند و باید به دنبال فراگیرى علم بروند، دانشمندان و دانایان نیز در برابر اعمال آن ها مسؤولند، بلکه شاید مسؤولیّت آن ها بیش تر باشد! بدین جهت خداوند از نادانان پیمان تعلیم گرفتن و از دانایان پیمان تعلیم دادن گرفته است.

40 - تفسیرى دیگر از تقوى

حضرت على (علیه السلام) در نامه اى خطاب به معاویه فرمود:
«فَاتَّقِ اللهَ فى نَفْسِکَ، وَ نازِعِ الشَّیْطانَ قِیادَکَ، وَ اصْرِفْ اِلَى الاْخِرَةِ وَجْهَکَ، فَهِىَ طَریقُنا وَ طَریقُکَ، وَ احْذَرْ اَنْ یُصیبَکَ اللهُ مِنْهُ بِعاجِل قارِعَة تَمَسُّ الاَْصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدّابِرَ»; «از خدا بترس! و با شیطان که در رام کردنت مى کوشد، ستیزه کن! و روى خویش را به سوى آخرت، که راه من و تو است، بگردان و بترس از آن که خداوند تو را به زودى به یک بلاى کوبنده، که ریشه ات را بزند و دنباله ات را قطع کند، دچار سازد!»(108)
شرح و تفسیر
از تعبیرات فوق تفسیر دیگرى براى تقوى استفاده مى شود و آن این که: «تقوى آن است که انسان زمام اختیارش را به شیطان نسپرد، و بى تقوایى سپردن زمام اختیار به دست شیطان است». براى توضیح بیش تر باید توجّه داشت که مردم از این دیدگاه بر سه دسته اند:
1ـ کسانى که شیطان از انحراف و به دست گرفتن زمام اختیار آن ها ناامید است، البتّه این دسته عدّه معدودى به نام «مخلصین» هستند که در قرآن مجید از قول شیطان در باره آن ها مى خوانیم: (َلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ); و (به یقین) همگى انسان ها و بنده هایت را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را»(109). خداوند متعال نیز این ها را بیمه کرده است و لهذا مى فرماید: (إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ); «بر بندگانم (بندگان مخلص) تسلّط نخواهى یافت»(110). این دسته از بندگان خدا عبارتند از: معصومین (علیهم السلام)، اولیا الله و کسانى که قدم جاى قدم آن ها نهاده اند. آن ها عوامل و ریشه هاى فساد را در درون خود از بین برده اند، به همین دلیل شیطان راهى به آن ها ندارد.
2ـ کسانى که کاملا در اختیار شیطان هستند، حتّى گاه بدون دستور او به دنبالش حرکت مى کنند! وضع این ها روشن و نیازى به بحث ندارد.
3ـ گروه سوم کسانى هستند که نه تابع مطلق خداوند هستند، و نه تسلیم محض شیطان مى باشند، بلکه گاهى سر بر فرمان خداوند مى نهند و گاه فریب شیطان را خورده به دنبال او حرکت مى کنند!
خداوند درباره این گروه، که تعداد آن ها کم نیست، در آیه 201 سوره اعراف مى فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ); «پرهیزکاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) مى افتند; و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) ناگهان بینا مى گردند». شیطان به گِرد قلب انسان مى چرخد، تا دریچه اى براى نفوذ خود بیابد و نفوذ کند. دریچه مقام، مال، شهوت، زن و بچّه، تعریف هاى بى جا و مانند آن. باید حدّاقل در زمره این گروه قرار گیریم تا بتوانیم با یاد خدا بصیر و بینا شویم و سارق شیطانى را همانند سارق اموال با هوشیارى خود فرارى دهیم و اگر غفلت کنیم و در خواب غفلت فرو رویم، شیطان سرمایه ما را به سرقت مى برد.
پروردگارا! ما را در مسیر رسیدن به زمره مخلصین یارى فرما.

41 - چراغى از پیش بفرست!

قال على (علیه السلام):
«ما تُقَدِّمْ مِنْ خَیْر یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ، وَ ما تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ»; «آنچه پیش از خود بفرستى براى تو ذخیره مى شود و آنچه (را براى بعد از مرگت) تأخیر بیندازى، فایده اش تنها براى دیگران است (و مسؤولیّتش متوجّه توست!)»(111).
شرح و تفسیر
جنون ثروت اندوزى در دنیاى امروز بیش از هر زمان دیگر به چشم مى خورد، بدون این که حساب کنند، و از خود بپرسند که هدف اصلى و فلسفه ثروت چیست؟ آن ها که دیوانهوار در فکر جمع ثروتند و حتّى کمترین توجّهى به راه هاى تحصیل آن، از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند، آیا هیچ فکر نمى کنند ثروت هاى کلان را نه با خود مى توان برد، و نه همه آن را مى توان خورد؟! آیا با خود نمى اندیشند که جمع کردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤولیّت هاى آن را به دوش کشیدن، کار عاقلانه اى نیست؟!(112).
توجّه و تفکّر در مضمون این روایت براى همگان، مخصوصاً براى اغنیاء و ثروتمندان، مى تواند زندگى آن ها را دگرگون سازد و مسیر آن ها را تغییر دهد. به داستان زیر توجّه کنید:
«یکى از ثروتمندان بزرگ به یک ضیافت و میهمانى دعوت مى شود، شب هنگام به همراه خدمتکار خود به سمت محلّ میهمانى حرکت مى کنند، خادم که براى رفع تاریکى و روشن شدن مسیر چراغى در دست داشت، عمداً پشت سر ارباب خود حرکت مى کند.
ارباب مى گوید: چراغى که از پشت سر حرکت کند براى من چه فایده اى دارد؟ بیا جلوتر از من حرکت کن تا از نور چراغ استفاده کنم.
خادم، که فردى باهوش و نکته سنج و موقعیّت شناس بود، ضمن تصدیق و تأیید سخن ارباب خویش گفت: «آقاجان! من هم همین عقیده را دارم، مى گویم: خیرات و مبرّاتى که پس از مرگ انسان انجام مى شود، مانند چراغ پشت سر است و اثر چندانى ندارد، براى جهان آخرتت چراغى از پیش بفرست!».
این سخن پرمغز خادم در آن موقعیّت مناسب اثر فراوانى بر آن فرد ثروتمند گذاشت; به گونه اى که بسیارى از املاکش را وقف بر کارهاى خیر کرد. تا آن جا که مى گویند: بعد از موقوفات حضرت امام رضا (علیه السلام)بیش ترین موقوفات در مشهد توسّط ایشان انجام شده است!.