110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

38 - تا زبان اصلاح نشود

قال على (علیه السلام):
«وَ لَقَدْ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله): لایَسْتَقیمُ ایمانُ عَبْد حَتّى یَسْتَقیمَ قَلْبُهُ، وَ لایَسْتَقیمُ قَلْبُهُ حَتّى یَسْتَقیمَ لِسانُهُ»; «حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرمود: ایمان هیچ بنده اى اصلاح و محکم نمى شود، مگر این که قلبش اصلاح گردد و قلب هیچ کس اصلاح نمى گردد، مگر این که زبانش اصلاح شود»(102).
شرح و تفسیر
براى ایجاد و تقویت ایمان دو راه وجود دارد: نخست راه عقل و استدلال و دیگر راه شهود و باطن. جستجوى ایمان از هر یک از دو راه فوق، بدون اصلاح دل امکان پذیر نیست. اگر بخواهیم از راه استدلال وارد شویم، معرفت موانعى دارد که اگر آن موانع را برطرف نکنیم موفّق نخواهیم شد. شیطان با آن هوش سرشارش از مطلبى روشن و واضح غافل شد و در پاسخ به این سؤال: چرا بر آدم به همراه سایر فرشتگان سجده نکردى؟ گفت: (لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ); «من هرگز براى بشرى که او را از گل خشکیده اى، که از گل بدبویى گرفته شده است، آفریده اى سجده نخواهم کرد»(103). در حالى که
عظمت آدم به خاطر جسم او نبود، بلکه بر اثر روح الهى که در او دمید شد، عظمت پیدا کرد. ولى شیطان متوجّه این مطلب نشد; چون براى این معرفت مانع داشت و آن تکبّر و حبّ ذات بود. بنابراین انسان هوى پرست هم نمى تواند از راه استدلال خداپرست شود. نتیجه این که اگر از راه استدلال بخواهیم به ایمان برسیم اصلاح قلب و دل لازم است.
و امّا اگر قرار باشد این راه از طریق شهود و باطن طى شود، از طریقى که بتوان همچون على (علیه السلام) ادّعا کرد: «ماکُنْتُ اَعْبُدُ رَبّاً لَمْ اَرَهُ; پروردگارى را که نبینم پرستش نمى کنم»(104)، روشن است که نیاز به قلب و دل پاک و اصلاح شده اى دارد.باید گرد و غبار قلب را گرفت تا بتوان یار را دید!
جمال یار ندارد غبار و پرده *** ز دل غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد
رابطه قلب و زبان
آن روز که حضرت على (علیه السلام) از قول پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) این حدیث را فرمود، علماى اخلاق نبودند; ولى آن ها اکنون مى گویند که بزرگ ترین و بیش ترین گناهان به وسیله زبان انجام مى شود. بعضى از علماى اخلاق، گناهان کبیره اى که به وسیله زبان انجام مى شود را بیست عدد شمرده اند، در حالى که ما در کتاب اخلاق در قرآن تا 30 گناه کبیره براى زبان نوشته ایم!(105) گناهانى که بعضى از آن ها شدیدتر از زناست!(106).
خوانندگان محترم! تا زبان اصلاح نشود هیچ کس به هیچ جا نمى رسد.
چرا که زبان ابزار و وسیله اى است که در همه جا در اختیار انسان هست; امّا ابزار سایر گناهان همیشه در اختیار نیست. و از این بدتر این که متأسّفانه قبح و زشتى گناهان زبان کاسته شده و در برخى موارد از بین رفته است. اگر کسى خداى ناکرده در مسجد بساط قمار پهن کند همه به او اعتراض مى کنند، ولى اگر شخصى غیبت کند، که بدتر از قمار است، کمتر کسى به او اعتراض مى کند.
بنابراین باید مواظب زبان خویش، مخصوصاً به هنگام عصبانیّت، حسادت، بروز مشکلات و مصائب باشیم، که اصلاح زبان یکى از گام هاى سیر و سلوک و مقدّمه اصلاح قلب است.

39 - تعلیم و تعلّم الزامى است

قال على (علیه السلام):
«ما اَخَذَ اللهُ عَلى اَهْلِ الْجَهْلِ اَنْ یَتَعَلَّمُوا، حَتّى اَخَذَ عَلى اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمُوا»; «خداوند از جاهلان و افراد نادان پیمان یادگیرى نگرفت، مگر آن دم که از دانایان و دانشمندان پیمان گرفت که آن ها را تعلیم دهند»(107).
شرح و تفسیر
دو برنامه مهمّ و مسلّم در اسلام وجود دارد که اجراى آن ضامن سلامت جامعه و سعادت مردم در دنیا و آخرت در تمام جهات زندگى است. آن دو عبارتند از: 1ـ ارشاد ناآگاهان 2ـ امر به معروف و نهى از منکر.
تفاوت این دو در این است که در اوّلى شخصى که مرتکب خلاف مى شود نمى داند و تخلّف مى کند، بر اثر جهل و ناآگاهى دست به کار خلاف مى زند; ولى در دومى دانسته مرتکب خلاف و منکر مى شود و یا از انجام معروف دست مى کشد.
بدون شک پیاده کردن این دو برنامه اساسى و مهمّ، که از وظایف انبیا و اولیا بلکه به اعتبارى از وظایف خداوند است، ثمرات و آثار بزرگى به دنبال خواهد داشت و جامعه را احیاء و زنده مى کند. مبلّغان دینى و کسانى که عهده دار هدایت مردم هستند نباید از هیچ یک از این دو برنامه غافل شوند و هر کدام را با شرایط و ویژگى هاى خاصّ خود انجام دهند.
نکته جالبى که از حدیث فوق استفاده مى شود این که به همان نسبت که نادانان و ناآگاهان در برابر اعمال خویش مسؤولند و باید به دنبال فراگیرى علم بروند، دانشمندان و دانایان نیز در برابر اعمال آن ها مسؤولند، بلکه شاید مسؤولیّت آن ها بیش تر باشد! بدین جهت خداوند از نادانان پیمان تعلیم گرفتن و از دانایان پیمان تعلیم دادن گرفته است.

40 - تفسیرى دیگر از تقوى

حضرت على (علیه السلام) در نامه اى خطاب به معاویه فرمود:
«فَاتَّقِ اللهَ فى نَفْسِکَ، وَ نازِعِ الشَّیْطانَ قِیادَکَ، وَ اصْرِفْ اِلَى الاْخِرَةِ وَجْهَکَ، فَهِىَ طَریقُنا وَ طَریقُکَ، وَ احْذَرْ اَنْ یُصیبَکَ اللهُ مِنْهُ بِعاجِل قارِعَة تَمَسُّ الاَْصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدّابِرَ»; «از خدا بترس! و با شیطان که در رام کردنت مى کوشد، ستیزه کن! و روى خویش را به سوى آخرت، که راه من و تو است، بگردان و بترس از آن که خداوند تو را به زودى به یک بلاى کوبنده، که ریشه ات را بزند و دنباله ات را قطع کند، دچار سازد!»(108)
شرح و تفسیر
از تعبیرات فوق تفسیر دیگرى براى تقوى استفاده مى شود و آن این که: «تقوى آن است که انسان زمام اختیارش را به شیطان نسپرد، و بى تقوایى سپردن زمام اختیار به دست شیطان است». براى توضیح بیش تر باید توجّه داشت که مردم از این دیدگاه بر سه دسته اند:
1ـ کسانى که شیطان از انحراف و به دست گرفتن زمام اختیار آن ها ناامید است، البتّه این دسته عدّه معدودى به نام «مخلصین» هستند که در قرآن مجید از قول شیطان در باره آن ها مى خوانیم: (َلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ); و (به یقین) همگى انسان ها و بنده هایت را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را»(109). خداوند متعال نیز این ها را بیمه کرده است و لهذا مى فرماید: (إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ); «بر بندگانم (بندگان مخلص) تسلّط نخواهى یافت»(110). این دسته از بندگان خدا عبارتند از: معصومین (علیهم السلام)، اولیا الله و کسانى که قدم جاى قدم آن ها نهاده اند. آن ها عوامل و ریشه هاى فساد را در درون خود از بین برده اند، به همین دلیل شیطان راهى به آن ها ندارد.
2ـ کسانى که کاملا در اختیار شیطان هستند، حتّى گاه بدون دستور او به دنبالش حرکت مى کنند! وضع این ها روشن و نیازى به بحث ندارد.
3ـ گروه سوم کسانى هستند که نه تابع مطلق خداوند هستند، و نه تسلیم محض شیطان مى باشند، بلکه گاهى سر بر فرمان خداوند مى نهند و گاه فریب شیطان را خورده به دنبال او حرکت مى کنند!
خداوند درباره این گروه، که تعداد آن ها کم نیست، در آیه 201 سوره اعراف مى فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ); «پرهیزکاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) مى افتند; و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) ناگهان بینا مى گردند». شیطان به گِرد قلب انسان مى چرخد، تا دریچه اى براى نفوذ خود بیابد و نفوذ کند. دریچه مقام، مال، شهوت، زن و بچّه، تعریف هاى بى جا و مانند آن. باید حدّاقل در زمره این گروه قرار گیریم تا بتوانیم با یاد خدا بصیر و بینا شویم و سارق شیطانى را همانند سارق اموال با هوشیارى خود فرارى دهیم و اگر غفلت کنیم و در خواب غفلت فرو رویم، شیطان سرمایه ما را به سرقت مى برد.
پروردگارا! ما را در مسیر رسیدن به زمره مخلصین یارى فرما.