110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

37 - پى آمد آرزوهاى طولانى

قال على (علیه السلام):
«اَطْوَلُ النّاسِ اَمَلا اَسْوَئُهُمْ عَمَلا»; «طولانى ترین آرزوهاى انسانى، متعلّق به انسان هایى است که بدترین اعمال و کردار را دارند»(98).
شرح و تفسیر
حضرت، بین آرزوهاى طولانى و اعمال زشت و بد، رابطه اى برقرار مى کند، و مى فرماید: نه تنها آرزوهاى طولانى بد است، بلکه هر چه طولانى تر باشد اعمال زشتى که از انسان سر مى زند نیز زشت تر مى باشد.
در مورد «طول امل» (آرزوهاى دراز) مباحث مختلفى، مطرح گشته است(99)، که در این جا به طرح دو سؤال و پاسخ آن اکتفا مى شود:
سؤال: در روایاتى که پیرامون «آرزوها» بحث مى کند، تضادّى دیده مى شود; از یک سو روایاتى، مانند آنچه در بالا آمد، «آرزو» را یک امر منفى و غیرارزشى معرّفى کرده و مردم را از آن برحذر مى دارد، و از سوى دیگر مى دانیم که اگر امید و آرزو نباشد زندگى متلاشى مى شود; چرا که انسان با امید و آرزو زنده است. به همین جهت در روایتى از پیامبر
پاسخ: آرزو در حدّ معمول و معقول چیز خوبى است و این همان چیزى است که رحمت است و مایه ادامه زندگى; امّا آرزوهاى طولانى و نامعقول، آرزوهایى که تمام ذهن و فکر انسان را اشغال کند، آرزوهایى که میان او و سعادتش فاصله بیندازد، بدون شک چنین آرزوهایى مطلوب نیست و روایت فوق و مانند آن اشاره به چنین آرزوهایى دارد.
سؤال دیگر: چرا آرزوهاى طولانى آثار بسیار منفى و نامطلوبى بر اعمال انسان مى گذارد؟
پاسخ: زیرا انسان را از مرگ، حساب و کتاب و دادگاه عدل الهى غافل مى نماید، انسانى که از جهان آخرت غافل شود، سالم نخواهد ماند.
علاوه بر این که وقتى انسان فکر و استعداد و نیروى محدود خویش را در مسیر تحقّق آرزوهاى طولانى به کار گرفت، دیگر توانى برایش باقى نمى ماند که اعمال نیک انجام دهد. در روایت تکان دهنده اى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: «وَ الَّذى نَفْسُ مُحَمَّد بِیَدِه ما طَرَفْتُ عَیناىَ اِلاّ ظَنَنْتُ اَنَّ شَفَراىَ لایَلْتَقیانِ حَتّى یَقْبِضَ اللهُ روُحى; قسم به خدایى که جان محمّد در دست اوست، هر زمان که پلک هاى چشمانم را بر روى هم مى گذارم، قبل از این که چشمانم را باز کنم، احتمال مى دهم قبض روح شوم!»(100). کمترین واحد زمانى در ادبیّات ما «یک چشم بر هم زدن» است، تضمینى براى ادامه زندگى ما حتّى به اندازه یک چشم بر هم زدن نیست، بنابراین باید آرزوهاى خویش را کوتاه کنیم و بیش تر به فکر تهیّه زاد و توشه اى براى جهان آخرت، که مقصد اصلى است، باشیم.
«کسى که یقین دارد بالاخره (با مرگ) از دوستان خود جدا مى شود، و (در نهایت) همنشین خاک مى گردد و مواجه با حساب (و کتاب الهى در یوم المعاد) مى گردد و نیازى به آنچه در دنیا جمع کرده ندارد و محتاج چیزهایى است که براى آخرتش فرستاده است، سزاوار است چنین انسانى آرزوهاى خویش را کوتاه و اعمال نیکش را فراوان کند»(101).

38 - تا زبان اصلاح نشود

قال على (علیه السلام):
«وَ لَقَدْ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله): لایَسْتَقیمُ ایمانُ عَبْد حَتّى یَسْتَقیمَ قَلْبُهُ، وَ لایَسْتَقیمُ قَلْبُهُ حَتّى یَسْتَقیمَ لِسانُهُ»; «حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرمود: ایمان هیچ بنده اى اصلاح و محکم نمى شود، مگر این که قلبش اصلاح گردد و قلب هیچ کس اصلاح نمى گردد، مگر این که زبانش اصلاح شود»(102).
شرح و تفسیر
براى ایجاد و تقویت ایمان دو راه وجود دارد: نخست راه عقل و استدلال و دیگر راه شهود و باطن. جستجوى ایمان از هر یک از دو راه فوق، بدون اصلاح دل امکان پذیر نیست. اگر بخواهیم از راه استدلال وارد شویم، معرفت موانعى دارد که اگر آن موانع را برطرف نکنیم موفّق نخواهیم شد. شیطان با آن هوش سرشارش از مطلبى روشن و واضح غافل شد و در پاسخ به این سؤال: چرا بر آدم به همراه سایر فرشتگان سجده نکردى؟ گفت: (لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ); «من هرگز براى بشرى که او را از گل خشکیده اى، که از گل بدبویى گرفته شده است، آفریده اى سجده نخواهم کرد»(103). در حالى که
عظمت آدم به خاطر جسم او نبود، بلکه بر اثر روح الهى که در او دمید شد، عظمت پیدا کرد. ولى شیطان متوجّه این مطلب نشد; چون براى این معرفت مانع داشت و آن تکبّر و حبّ ذات بود. بنابراین انسان هوى پرست هم نمى تواند از راه استدلال خداپرست شود. نتیجه این که اگر از راه استدلال بخواهیم به ایمان برسیم اصلاح قلب و دل لازم است.
و امّا اگر قرار باشد این راه از طریق شهود و باطن طى شود، از طریقى که بتوان همچون على (علیه السلام) ادّعا کرد: «ماکُنْتُ اَعْبُدُ رَبّاً لَمْ اَرَهُ; پروردگارى را که نبینم پرستش نمى کنم»(104)، روشن است که نیاز به قلب و دل پاک و اصلاح شده اى دارد.باید گرد و غبار قلب را گرفت تا بتوان یار را دید!
جمال یار ندارد غبار و پرده *** ز دل غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد
رابطه قلب و زبان
آن روز که حضرت على (علیه السلام) از قول پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) این حدیث را فرمود، علماى اخلاق نبودند; ولى آن ها اکنون مى گویند که بزرگ ترین و بیش ترین گناهان به وسیله زبان انجام مى شود. بعضى از علماى اخلاق، گناهان کبیره اى که به وسیله زبان انجام مى شود را بیست عدد شمرده اند، در حالى که ما در کتاب اخلاق در قرآن تا 30 گناه کبیره براى زبان نوشته ایم!(105) گناهانى که بعضى از آن ها شدیدتر از زناست!(106).
خوانندگان محترم! تا زبان اصلاح نشود هیچ کس به هیچ جا نمى رسد.
چرا که زبان ابزار و وسیله اى است که در همه جا در اختیار انسان هست; امّا ابزار سایر گناهان همیشه در اختیار نیست. و از این بدتر این که متأسّفانه قبح و زشتى گناهان زبان کاسته شده و در برخى موارد از بین رفته است. اگر کسى خداى ناکرده در مسجد بساط قمار پهن کند همه به او اعتراض مى کنند، ولى اگر شخصى غیبت کند، که بدتر از قمار است، کمتر کسى به او اعتراض مى کند.
بنابراین باید مواظب زبان خویش، مخصوصاً به هنگام عصبانیّت، حسادت، بروز مشکلات و مصائب باشیم، که اصلاح زبان یکى از گام هاى سیر و سلوک و مقدّمه اصلاح قلب است.

39 - تعلیم و تعلّم الزامى است

قال على (علیه السلام):
«ما اَخَذَ اللهُ عَلى اَهْلِ الْجَهْلِ اَنْ یَتَعَلَّمُوا، حَتّى اَخَذَ عَلى اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمُوا»; «خداوند از جاهلان و افراد نادان پیمان یادگیرى نگرفت، مگر آن دم که از دانایان و دانشمندان پیمان گرفت که آن ها را تعلیم دهند»(107).
شرح و تفسیر
دو برنامه مهمّ و مسلّم در اسلام وجود دارد که اجراى آن ضامن سلامت جامعه و سعادت مردم در دنیا و آخرت در تمام جهات زندگى است. آن دو عبارتند از: 1ـ ارشاد ناآگاهان 2ـ امر به معروف و نهى از منکر.
تفاوت این دو در این است که در اوّلى شخصى که مرتکب خلاف مى شود نمى داند و تخلّف مى کند، بر اثر جهل و ناآگاهى دست به کار خلاف مى زند; ولى در دومى دانسته مرتکب خلاف و منکر مى شود و یا از انجام معروف دست مى کشد.
بدون شک پیاده کردن این دو برنامه اساسى و مهمّ، که از وظایف انبیا و اولیا بلکه به اعتبارى از وظایف خداوند است، ثمرات و آثار بزرگى به دنبال خواهد داشت و جامعه را احیاء و زنده مى کند. مبلّغان دینى و کسانى که عهده دار هدایت مردم هستند نباید از هیچ یک از این دو برنامه غافل شوند و هر کدام را با شرایط و ویژگى هاى خاصّ خود انجام دهند.
نکته جالبى که از حدیث فوق استفاده مى شود این که به همان نسبت که نادانان و ناآگاهان در برابر اعمال خویش مسؤولند و باید به دنبال فراگیرى علم بروند، دانشمندان و دانایان نیز در برابر اعمال آن ها مسؤولند، بلکه شاید مسؤولیّت آن ها بیش تر باشد! بدین جهت خداوند از نادانان پیمان تعلیم گرفتن و از دانایان پیمان تعلیم دادن گرفته است.